قدرت و نقد آن (قسمت اول)

غلبه فرهنگ غربی بر اندیشه های ما موجب گردیده تا کم کم باور کرده باشیم که «قدرت فساد می‌آورد» و نوع نگاه دنیا گرانه غربی بر عبارت «مقتدر مظلوم» اعتراض خواهد کرد: مگر کسی که مقتدرانه و در راس قدرت است مظلوم می‌شود؟ اما تا افرادرا اندکی به فرهنگ عمیق اسلامی ارجاع می‌دهیم و یادی از امیرالمؤمنین می‌کنیم، اندیشه ها دچار حیرت می‌شود. وجود علی بهترین دلیل است بر اینکه ممکن است مقتدری در اوج قدرت خود مظلوم باشد، اما چگونه؟

برای فهم مطلب، باید بین دو تعبیر تفکیک کرد. یکی عباراتی نظیر «مظلوم» و «مستضعف» و دیگری تعابیری همچون «منظلم» و «ضعیف». منظلم کسی است که زیر بار ظلم می‌رود و ضعیف کسی است که قدرت دفاع از خود را ندارد و هر دو در اسلام مذمت شده اند؛ اما از منظر قرآن و روایات، «مستضعف» و «مظلوم»، همچون منظلم و ضعیف، کسی نیست که گرفتار ضعف شخصیتی باشد؛ بلکه شرایط بیرونی به گونه ای واقع شده که او از حق خویش محروم گشته است. قرآن کریم می‌فرماید وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ (قصص، ۵) و در روایات مصداق اصلی این مستضعفین ائمه علیهم السلام معرفی شده اند. همچنین حضرت علی علیه السلام را اول مظلوم عالم می‌دانیم در حالی که هیچ هماوردی در قدرت نداشت. این گونه است که واژه «مظلوم» در ادبیات دینی واژه مقدسی است که ما آن را در مورد شخصیت های عظیم و با صلابتی همچون حضرت امیر یا امام حسین علیهماالسلام به کار می‌بریم بدون اینکه هیچ بار معنایی ذلیلانه ای داشته باشد.

اما چگونه یک صاحب قدرت ممکن است مظلوم واقع شود؟ تمام مسأله به نوع نگاه اسلام به حکومت برمی‌گردد. در تفکر غربی، قدرت یک حق است، یک فرصت است برای تسلط بر امکانات، و لذا قدرت غالباً فساد می‌آورد و صاحب قدرت اگر ظالم و فاسد نشود، لااقل کسی نمی تواند به او ظلم کند. اما در تفکر دینی، قدرت بیش از آنکه یک حق باشد، یک وظیفه است؛ اگر فرصت قلمداد شود، فرصتی برای فداکردن وقت و سرمایه خود برای اصلاح جامعه است نه برای استفاده شخصی و حزبی از امکانات. اگر قدرت یک وظیفه دینی شد، آن گاه همچون هر وظیفه دینی‌ای، مقدس است و البته همچون هر وظیفه دینی باید آن را آن‌گونه که خدا دستور داده اعمال کرد، نه آن گونه که خود می‌پسندیم؛ و این قسمت دشوار داستان است. پیامبر فرموده سوره هود مرا پیرکرد و مفسران توضیح داده اند که این بخاطر آیه شریفه «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَکَ وَلاَ تَطْغَوا» (پس آن گونه که دستور گرفته‌ای استقامت بورز و همراهانت هم همی طور؛ و طغیان نکنید؛ هود، ۱۱۲) بوده است، یعنی اولاً استقامت پیامبر باید نه آن گونه که خودش می‌خواهد بلکه آن‌گونه که خدا دستور داده (کما امرت)، باشد و ثانیاً همراهان و کارگزاران پیامبر نیز باید این گونه رفتار کنند (و من تاب معک)؛ و مشکل حکومت دینی اینجاست که نه فقط پیامبر و امام باید کاملاً به وظیفه عمل کنند بلکه انتظار می‌رود تمامی سطوح حکومت این گونه باشد؛ و چون به خاطر ضعف همراهان، این همراهی در بسیاری از اوقات حاصل نمی شود، اعتراضات ساده اندیشان متوجه این حکومت می‌گردد؛ و لذا، پیامبر این را صعب‌ترین آیه قرآن معرفی کرده است.

در این شرایط است که امیرالمؤمنین اول مظلوم عالم می‌گردد و اساس این مظلومیت او، نه ناشی از جریان سقیفه – که البته این جریان هم در مظلومیت او بی تأثیر نبود – بلکه مربوط به دوره حکومت اوست؛ یعنی در اوج اقتدارش، مظلوم می‌باشد؛ و این مدل حکومت، سخن جدید اندیشه سیاسی اسلام است. در باب اینکه چگونه علی در اوج اقتدار، مظلوم بود می‌توان شواهد متعددی ارائه کرد که در این مجال نمی گنجد. اجمالاً فقط اشاره می‌کنم: آیا مظلومیتی بالاتر از اینکه سابقه داران در اسلام، به خاطر قدرت‌طلبی و البته در لوای خونخواهی از مظلوم، مردم را علیه او بشورانند و مردم هم باور کنند؟ آیا مظلومیتی بالاتر از این که عایشه‌ای که هیچ خدمتی در پیشرفت اسلام نداشته، و جایگاهش را صرفاً بخاطر رابطه سببی با پیامبر پیدا کرده، سردمدار جنگ و آشوبی علیه حکومت امام شود و در عین حال همگان امام را مذمت کنند که چرا اطرافیان تو حرمت زن پیامبر را نگه نمی دارند؟ آیا مظلومیتی بالاتر از این که شخصی اسماً و رسماً فرمانروای تمام بلاد اسلامی باشد اما بسیاری از کارگزارانش یا نالایق باشند یا به او خیانت کنند یا بقدری نظرات خود را بر او تحمیل کنند و او بخاطر مصلحت نظام جامعه اسلامی به آنها تن دردهد که خود تعبییر کند که «دیروز امیر شما بودم ولی امروز فرمان‌بر شما شده‌ام»؟ آیا مظلومیتی بالاتر از این که کسی در اوج قدرت رسمی، همدمی جز چاه پیدا نکند؟ حضرت در جریان سقیفه و در جریان شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و حتی در ۲۵ سال سکوت تلخش، ابراز خستگی و ملولی نکرد، اما تنها پس از ۵ سال حکومت، وقتی در شب ۱۹ رمضان رسول خدا در خواب دید عرض کرد از این امت خسته شده‌ام و از خدا خواست که مرگش را برساند!

یادمان باشد: مظلومیت الزاماً ربطی به منصب اجتماعی ندارد: ممکن است همچون کوفیان در پایین‌ترین جایگاه های اجتماعی یا همچون طلحه و زبیر کاملاً‌ خارج از مباحث حکومتی باشیم و ظالم باشیم و ممکن است صاحب عالی ترین مناصب اجتماعی باشیم و مظلوم. تا زمانی که مظلومیت حقیقی را از مظلومیت های تصنعی ای که معاویه های زمان برای مظلوم کردن علی‌ها مطرح می‌کنند نشناسیم، امام زمانمان نخواهد آمد، چرا که قرار نیست این آخرین امید عالم هم مظلوم و شهید شود.

بیایید به جای اینکه فقط روضه بخوانیم که «ای اهل عالم، آقا علی مظلوم است» ریشه های این مظلومیت را درک کنیم تا نگذاریم تاریخ تکرار شود.

Bookmark the پیوند یکتا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *