نقد دیدگاه مهدی نصیری در باب «علم دینی» با تاکید بر کتاب «اسلام و تجدد»

موضع ما در قبال علوم و تکنولوژیهای غربی چه باید باشد؟ بیش از یک قرن است که این مساله اذهان بسیاری از افراد این مرز و بوم را به خود مشغول داشته است. شاید اولین برخوردها، برخوردهای سلبی‌ای بود که دنیای غرب را کفرستان می‌دانست و تمام دستاوردهای آن را ناپاک و نجس می‌شمرد و می‌گفت چه نیازی است که ما مسلمانان، که برترین معارف را در اختیار داریم، اصلا اعتنایی به این کفار و علومشان داشته باشیم. اما این رویکرد دوام چندانی نداشت. غلبه فناورانه جوامع غربی، بتدریج تحولی را در نگاه مسلمانان ایجاد کرد و عده‌ای مدعی شدند که اگرچه فرهنگ غربی بد است اما علوم و فناوریهای آن به‌خودی خود بد نیست و مهم این است که از آنها استفاده درست به عمل آید. این نگاه که بسیار ساده‌انگارانه می‌خواست مساله را حل کند، اگرچه هنوز هم در میان اقشار کثیری از جامعه طرفدار دارد، اما از مساله بسیار مهم تاثیر فرهنگها در علوم و تکنولوژی‌ها غافل بود. بسیاری از اندیشمندان به نقد این دیدگاه پرداختند و سعی کردند که نشان دهند که استفاده از علوم و فناوریهای غربی، در بسیاری از موارد، فرهنگ غربی را نیز با خود به همراه می‌آورد و لذا این استفاده باید با ملاحظات فراوان توام گردد و صرفاً با یک گزینش ساده بین علوم و فناوریها نمی توان در این باب قضاوت کرد. اما در طرف مقابل، شدت ارتباط فرهنگ غربی با علوم و فناوریهای آن به حدی چشم برخی را خیره کرد که آنها دوباره موضعی شبیه اولین موضع گیریها در باب نوع مواجهه با این علوم و فناوریها در پیش گرفتند و معتقد شدند که علوم جدید چون دستاورد تمدن غربی است، از پایه و اساس بریک نگرش الحادی و کفرآمیز استوار است واین کفر در تمامی ارکان این علم رخنه کرده است؛ لذا مسلمانان باید با مراجعه به متون معتبر دینی (کتاب و سنت)، و تنها و تنها با تکیه بر آموزه‌های نقلی، از نو به تولید علم همت گمارند و علم جدیدی پدید آورند. به هرحال، این تلقی که می‌توان آن را «انحصار علم در معارف نقلی» نام نهاد، امروزه طرفدارانی در جامعه ما پیدا کرده است. شاید بارزترین اثری که با صراحت تمام، این دیدگاه را مطرح کرده، کتاب «اسلام وتجدد» نوشته مهدی نصیری است. پیش از ورود در نقد و بررسی این اثر، شاید یادآوری این نکته لازم باشد که نگارنده مقاله حاضر، خود را از مدافعان «علم دینی» می‌داند و در این عرصه، علاوه بر ارائه مقالات و سخنرانیهای متعدد، کتابی تالیف کرده که به زودی از زیر چاپ بیرون می‌آید و در عین حال، بر این باور است که تقریرهای ناصواب از مفهوم «علم دینی»- مثل همین دیدگاه که می‌خواهد به بهانه دینداری، کل دستاوردهای بشر را نادیده بگیرد- از مهمترین موانع بسط و گسترش جدیِ مفهوم صحیح «علم دینی» در جامعه ماست و از بیراهه‌هایی است که مانع توجه افراد به راه صواب می‌شود؛ لذا همان قدر که پاسخگویی به مخالفان «علم دینی» ضرورت دارد، همانقدر و شاید بیش از آن، نقد تقریرهای ناصواب از این مفهوم نیز ضرورت و اولویت دارد، چرا که در بسیاری از موارد، مخالفان علم دینی نیز برای رد علم دینی، به این گونه تقریرهای ضعیف و ناصواب تمسک می‌کنند. آقای مهدی نصیری در کتاب «اسلام وتجدد» صریحا تعبیر علم دینی را به کار نمی‌برد، اما از آنجا که بیش از دیگران این موضع  را- که همه علوم را تنها وتنها باید در متون دینی جستجو کرد- به تفصیل مبنای مباحث خود قرار داده و از آن دفاع کرده، نقد و بررسی نظر ایشان را بهانه‌ای برای نقد پیروان چنین دیدگاهی در جامعه قرار داده‌ایم.

الف- تقریر دیدگاه

شالوده اصلی دیدگاه ایشان آن است که عقل آدمی و دستاوردهای معرفت بشری تنها وتنها آن اندازه مفیدند که انسان را به سوی شرع هدایت کنند. وقتی انسان به شرع رسید، کتاب و سنت او را کفایت می‌کند و اگر بخواهد با تلاشهای معرفتی دیگری غیر از استفاده از کتاب وسنت، علومی بنا کند، این علوم از آنجا که محصول عقل خطاکار موجود است، نه تنها اعتباری ندارد، بلکه به نوعی حضور شیطان را دامن می‌زند وانسان را از خدا دور می‌کند.

از این منظر «اساساً انسان فاقد چنین توانایی بوده که مستقل از وحی و با اتکا به تجربه و آزمون و کشف شخصی، معیشت خود را سامان دهد و اگر خداوند کلیات و جزئیات معاش انسان را ساماندهی نمی‌کرد، حیات بشری در آغاز راه، منقرض و نابود می‌شد. منشأ و موجد همه علوم و فنونی که نقش سامان‌بخشی و تدارک حیات مادی انسان را بر عهده دارند، وحی الهی است و انبیا آموزگاران این فنون به انسان بوده‌اند…. [اما] بشر جدید بدون جهت الهی و از روی خودبنیادی و هواپرستی دست به بسط و گسترش علوم و فنون طبیعی زد و به همین خاطر هم در نهایت، این پیشرفت علمی و تکنیکی بلای جان وی شده و کل بشریت را در معرض بحران‌های گوناگون قرار داده است.» (اسلام و تجدد، ص‌۴۶ ـ ۴۵)

این دیدگاه، هرگونه تفکیک بین وجوه مادی و فرهنگی تجدد – بدین معنا که وجه مادی و ابزارها و ساختارهای معیشتی تمدن غرب را قبول کنیم و وجه اعتقادی و فرهنگی و اخلاقی آن را کنار بگذاریم- خطا می‌شمرد و نسبت بین «اسلام» و «تجدد» را تعارض به نحو کلی و ماهوی می‌بیند (ص‌۱۲) و معتقد به عدم امکان هرگونه استفاده از علوم جدید است، زیرا «مهم‌ترین نقطه عزیمت علم جدید، که دستاوردهای عظیم تکنولوژیک به همراه داشت، «میل به استیلا و تسلط بر طبیعت» بود که این خود ناشی از اومانیسم بود. با ظهور و غلبه اومانیسم، شاهد تولد انسانی هستیم که … خود بر اریکه خدایی تکیه زده و مقصودی جز کسب اقتدار، استیلا بر طبیعت و تمتع بی‌حد و مرز از دنیا ندارد. در چنین فضایی است که مبادی و بنیانهای علم جدید، پی‌ریزی می‌شود و تعریف علم به کلی دگرگون می‌شود.»(ص‌۱۰۷ ـ ۱۰۶) و سپس به توضیح این مطلب می‌پردازد که چنین نگرشی به علم اصلا در قرآن کریم و روایات مورد تأیید نیست و لذا این علم، علم مطلوب قرآنی نیست.

ایشان در ادامه بحث به آیات و احادیثی تمسک می‌کنند که علم حقیقی را تنها علمی می‌دانند که از طریق قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام رسیده باشد (ص‌۱۲۰) و نتیجه می‌گیرند که علوم جدید نه تنها از منظر اسلام هیچ مطلوبیتی ندارند، بلکه مطرودند و توجه به آنها انسان را به گمراهی می‌کشاند و «مدینه فاضله اسلامی، هم در اصول و احکام، هم در شیوه‌ها و سازوکارها مستقل و خالص است و تن به التقاط و پذیرش ارزش‌ها و شیوه‌های منبعث از شرک و کفر نمی‌دهد.»(ص‌۲۲۸)

در نهایت، مطلب را چنین جمع‌بندی می‌کنند که پذیرش این دیدگاه- یعنی، پذیرش تعارض اسلام و تجدد و اذعان به اینکه غرب، پس از رنسانس یکسره به خطا رفته- هم در مقام نظر مؤثر است و هم در مقام عمل:

«در مقام نظر، ما را از انفعال فکری و روحی در مقابل غرب رهانده و تداوم فعال و بانشاط نهضت دینی و انقلابی را در برابر هجوم بی‌امان و همه‌جانبه نظام سلطه جهانی، تضمین می‌نماید. در واقع، دستاورد مهم این ایستایی در برابر تجدد و غرب، بازگشت و التزام نظری همه‌جانبه به مبانی و احکام اسلام و تشیع است که به جهت همین انفعال موصوف، دچار آسیب جدی شده است و روز به روز بر فاصله ما با آموزه‌های نورانی قرآن و اهل‌بیت- علیهم‌السلام- می‌افزاید. تلاش برخی از فقه‌آموختگان حوزه‌ها و مدارس دینی، برای انطباق احکام شریعت با پاره‌ای از مشتهیات و مقبولات زمانه مثل حقوق بشر، تساوی زن و مرد، تکثر عقیدتی و…، از عمق هراس‌انگیز بدفهمی و انفعال در برابر تجدد حکایت دارد….. و درک ماهیت الحادی و خودبنیادانه تجدد و تمدن جدید و به تبع آن، عدم مطلوبیت همه محصولات و میوه‌های آن، می‌تواند ما را در مقابل فتنه‌ها و شرور اعتقادی آخرالزمان مصونیت بیشتری ببخشد و از تزلزل فکری و عقیدتی در برابر هجمه نحله‌ها و مکاتب رنگارنگ برخاسته از دنیای متجدد حفظ نماید.»(ص‌۲۲۸ ـ ۲۲۶)

در مقام عمل نیز «در عین حال که می‌دانیم تحقق مدینه فاضله اسلامی تا پیش از آنکه بستر تمدنی موجود، دگرگون شود و سازوکارهای معیشتی و تمدنی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی، شکل نگیرد، رویایی بیش نیست و این مهم تنها با ظهور حکومت حضرت مهدی عملی می‌شود» (ص‌۲۳۰)، «اما به دلیل پیوند و ارتباط عمیقی که بین معیشت و نظام زندگی مردم با ساختارها و محصولات تمدن جدید ایجاد شده است و هر روز نیز بر ابعاد آن افزوده می‌شود، گریزی از اخذ بسیاری از محصولات تجدد نداریم و در صورت نفی آنها، جامعه دچار اختلال در نظام معیشتی و عسر و حرج می‌شود که مطلوب شریعت نیست.»(ص‌۲۲۳) لذا ثمره پذیرش این رویکرد در مقام عمل این است که: «از توسعه و تشدید حاکمیت غرب بر شئون گوناگون جامعه جلوگیری می‌نماید و بر این اساس، باید با در پیش گرفتن راهبرد «اقدام و انتظار»، به اندازه وسع و فرصت‌های باقی مانده، به اصلاح امور پرداخت و با گسترش روشنگری در مورد وضعیت اضطراری و نامتعادل حاکم بر زمانه کنونی، جوامع بشری را برای تحولی عمیق و فراگیر که آدم و عالمی نو ایجاد خواهد کرد، آماده نمود.» (ص‌۳۵۶) به تعبیر دیگر، «تحقق اصولی و ثمربخش این راهبرد نیازمند تحقق (نسبی و در حد لزوم) دو امر است: (۱) زمان‌شناسی صحیح، واقع‌بینانه و به دور از مشهورات رایج و القائات تمدن جدید و نظام سلطه منبعث از آن؛ و (۲) بازگشت به جامعیت اسلام و معارف و آموزه‌های کتاب و عترت، فارغ از تجددزدگی و تأثر از نحله‌ها و ولیجه‌های فکری و فلسفی گسسته از کتاب و عترت» (ص‌۲۳۱)

ب- نقد و بررسی

چنانکه واضح است ثمره این دیدگاه آن است که تنها علمی را می‌توان علم مورد پذیرش دین دانست که مستقیماً با استفاده از قرآن و حدیث حاصل شده باشد. این دیدگاه را، به تفصیلی که در کتاب اسلام و تجدد آمده، از منظرهای مختلفی می‌توان مورد نقد قرار داد؛ که در اینجا به برخی از این موارد اشاره می‌کنیم:

۱- نقد قرائت این دیدگاه از تاریخ: برحسب این قرائت، علومی که تا پیش از دوره رنسانس بوده ـ که از آن با تعابیری همچون «علوم طبیعی سنتی» (ص ۱۰۶)، «علوم قدیم» (ص ۱۰۶)، «علوم و فنون برخاسته از وحی» (ص ۷۶) و… یاد شده، همگی حاصل تعلیم انبیا و بر مدار صحیح بوده و تمدن‌های واجد این علوم و فنون، تمدن‌هایی بوده‌اند که «یک زندگی آرام، طبیعی و کم‌دغدغه» (ص ۲۴۳) داشته و «گذشتگان و جوامع ماقبل دوران تمدن ماشینی، عموماً از نظام معیشتی کارآمد و متعادل، با حداقل افراط و تفریط برخوردار بودند و با اتکا به علوم و فنونی که منشأ وحیانی و انبیایی داشته، حیات مادی خود را سامان می‌دادند، هرچند که این مطلب الزاماً به مفهوم انطباق کامل آنها با موازین و معیارهای تمدن مورد نظر انبیا نیست» (ص ۲۴۴) و شواهد متعددی از تمدن‌های مصر و چین و هند و ایران و یونان باستان ارائه می‌شود. (ص۲۶۷ـ۲۴۴) جدای بحث از صحت و سقم این دیدگاه به لحاظ تاریخی، حتی اگر بخواهیم با منطق خود مولف به نقد وی برویم، به این نکته تذکر می‌دهیم که خود این دیدگاه (که‌ تمدن‌های پیش از رنسانس را به طور نسبی مطلوب می‌داند) برخلاف متن صریح قرآن کریم است. قرآن کریم تمدن‌های باستانی را تمدن‌هایی معرفی می‌کند که علی‌رغم پیشرفته بودن به لحاظ ابعاد زندگی مادی، بسیار مذموم بوده‌اند و اساس و کل تمدن آنها بر جهت‌گیری باطل استوار بوده است. قرآن کریم صریحاً قوم فرعون (مصر) و اقوام ثمود و عاد و… را اقوامی طغیانگر معرفی می‌کند که تمدن‌هایی بی‌نظیر بنا کرده بودند:«الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلَادِ»(سوره فجر، آیه۸) ؛ ولی همگی شدیداً منحرف بودند. لذا این قرائت از تاریخ، علاوه بر مشکلات آن به لحاظ بحث‌های تاریخی جدید، با گزارش قرآن کریم هم منطبق نمی‌باشد و لذا بر اساس مبنای خود مولف، باطل است.

۲- نقد اینکه منشأ و موجد همه علوم و فنون، وحی است: اولاً اگرچه شاید با استناد به برخی احادیث بتوان ابداع برخی از علوم و تکنولوژی‌ها (مثل ساختن کشتی و زره) را به پیامبران نسبت داد، اما هیچ حدیث و روایتی که ابداع «همه» علوم و فنون را مستقیماً به وحی ارجاع دهد وجود ندارد و آیات و روایاتی نیز که در این بحث مورد استناد قرار گرفته‌اند، چنین دلالتی ندارند. مثلاً آیه شریفه «عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ » اشاره‌ای به ابداعات ندارد و بلکه حصر آن در ابداعات و اکتشافات، حصر نابجایی است. این آیه، تمامی آنچه را انسان بدان علم پیدا می‌کند، محصول تعلیم الهی می‌داند و اشاره‌ای به توحید افعالی دارد که هر علمی برای انسان حاصل شود ـ ولو به واسطه معلم یا مطالعه ـ فاعل حقیقی آن خداست و مضمون آن شبیه مفاد آیه «أَفَرَأَیْتُم مَّا تَحْرُثُونَ أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» (سوره واقعه، آیه۶۴ـ۶۳) می‌باشد. همچنین‌ احادیثی که در باب ضرورت نبوت براساس نیاز انسان به هدایت آمده، دلالت بر ضرورت تأسیس تمامی علوم و فنون توسط انبیا ندارد و احادیثی نیز که علم صحیح را منحصر به اهل‌بیت کرده است، با توجه به قرائن پیرامونی، واضح است که منظور، علم صحیح در فهم معارف دین و تطبیق کتاب و سنت بر زمانه است و نه به معنای نفی هرگونه تحصیل علم؛ که اگر چنین بود آیات متعددی که به عبرت گرفتن از تاریخ گذشتگان یا تدبر در آفاق و انفس توصیه می‌کند، و یا احادیث معصومان علیهم‌السلام که مسلمانان را به جستجوی علم حتی در چین، و اخذ علم حتی از کافر و منافق، تشویق می‌کنند، بی‌فایده خواهد شد.

ثانیا ایشان از سویی با استناد به محدودیت‌ قوای ادراکی بشر، تولید هرگونه علمی جز از طریق وحی و انبیا را «ناممکن» می‌داند، و از سوی دیگر معتقد است بشر مدرن براساس هوای نفس خود «علوم جدید»ی که برخلاف غایات انبیاست، تولید نموده است و در واقع تولید علم را ـ ولو علم نامطلوب ـ توسط غیر انبیا نه تنها ممکن، بلکه محقق دانسته است.

۳- نقد دیدگاه وی درباره مفهوم «انتظار»: آقای نصیری علی‌رغم اینکه ادعا می‌کند که که مفهوم «انتظار» مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به معنای دست روی دست گذاشتن نمی‌داند، اما عملاً توصیه به چنین رویه‌ای می‌کند. وی چون مدرنیته را یک انحراف شیطانی می‌داند، مشکلاتی که به خاطر مدرنیته در جامعه جدید پیش آمده را حقیقتا مشکلات «یک جامعه اسلامی» نمی‌داند، و لذا فقیهان را از اینکه بخواهند متکفل حل مشکلات جدید شوند و پاسخ‌های فقهی به مشکلات زمانه ارائه کنند، بر حذر می‌دارد (ص ۲۳۶) و حتی از سید قطب مطلبی در تأیید خود نقل می‌کند که: «ای بسا عدم پیشرفت فقه اسلامی که ما اینک آن را یک واقعیت تأسف‌آور تلقی می‌کنیم، در آن روز ـ روزی که بستر اجرای تک‌تک احکام اسلامی فراهم شود ـ به صورت یک پدیده سودمند و مغتنم تجلی نماید… چه، این توقف و رکود کنونی فقه، موجب آن خواهد شد که جامعه نوبنیاد اسلامی در آن روز موعود یکراست به سراغ شریعت اصیل و واقعی خدا برود و نیاز خود را با دین حقیقی مرتفع کند، نه با آراء و افکاری که به نام فقه پیشنهاد شده است… من به احترام اسلام و روح جدی آن به شدت این عمل را محکوم می‌کنم که برای حل مشکلات جامعه‌های موجود، در قوانین اسلام به کاوش بپردازیم و نظر اسلام را درباره آن مشکلات بخواهیم» (ص۲۳۷ ـ ۲۳۶) و آیا این توصیه به «دست روی دست گذاشتن و کاری انجام ندادن» نیست؟ بگذریم که این تلقی از اسلام، در واقع نوعی ناقص دانستن دین اسلام است که گویی اسلام برای رفع مشکلات امروز چاره‌ای ندارد که در بند بعدی توضیح بیشتر خواهد آمد.

۴- نقد این دیدگاه از جهت ادعای اصلی آن، یعنی منحصر دانستن «علم» به «استفاده از کتاب و سنت»: بنیان پاسخ ما به این تفکر، همان مطلبی است که همواره شیعه به اشاعره، متکلمان به اهل حدیث، اصولیون به اخباریون، و فلاسفه به پیروان «مکتب تفکیک» داده‌اند و آن اولاً توجه به اعتبار و جایگاه عقل و ثانیاً تفکیک بین وحی و نقل است؛ یعنی:

اولاً عقل آدمی چنان اعتباری دارد که اعتبارش مقدم بر هر چیز، حتی بر پذیرش وحی است و لذاست که پذیرش دین باید توسط عقل انجام شود وگرنه دین آباء و اجدادی و دین تقلیدی هیچ ارزشی ندارد و اگر عقل مستقلاً اعتبار و حجیت دارد، امری که حجیت خود را وامدار حجیت عقل است، نمی‌تواند عقل را از حجیت بیندازد و خطاهای برخی از عالمان را به حساب ذات عقل گذاشتن و تخطئه کلی تمامی دستاوردهای معرفتی بشر که مستند به قرآن و حدیث نباشد، تیشه‌ای است که ریشه به ذات خود می‌زند، چرا که پذیرش اصل وحی (وتفکیک آن از ادعاهای مدعیان دروغین پیامبری) توسط عقل آدمی نیز یکی از همین دستاوردهای معرفتی بشر است که مستند به قرآن و حدیث نیست، و اگر کسی بخواهد پذیرش وحی را مستند به قرآن و حدیث سازد، دچار دور باطل خواهد شد؛ و

ثانیاً در این مباحث، اشتباه اشاعره، اهل حدیث، اخباریون و مکتب تفکیک دوباره تکرار شده است و آن فرق نگذاشتن بین «وحی و کلام معصوم»- که عاری از هرگونه خطا و اشتباه است- با «نقل» (= درک ما از وحی و کلام معصوم) است که این دومی همانند سایر دستاوردهای معرفتی ما خطابردار و بطلان‌پذیر است. «آموزه‌‌های نقلی»، «استنباط ما از کتاب و سنت» است، نه خود «وحی و سخن معصومان» آن گونه که در ذهن و ضمیر پیامبر اکرم و ائمه اطهار صلوات الله علیهم است.

تنها نکته‌ای که افزودنش در اینجا مناسبت دارد، این است که این گونه دیدگاه‌ها، برخلاف تصور صاحبانشان، بیش از آنکه به خلوص اندیشه دینی بیانجامد، به التقاط دامن می‌زنند. کسی که گمان می‌کند علوم غربی (یا هر امر دیگری) باطل محض می‌باشد و از طرف دیگر برای زیستن در جهان کنونی چاره‌ای جز استفاده از همین امکانات نداریم (حتی اگر توصیه کند که این استفاده، به حداقل خود برسد) از طرفی ناخودآگاه فلسفه نبوت خاتم و واقع‌بینی اسلام را زیر سؤال برده است چرا که معتقد است امروزه جهان به صورتی درآمده که با تعالیم دین حق به هیچ وجه قابل اصلاح نیست و اسلام در ذات خود نمی‌تواند چنین جامعه کفرپیشه‌ای را اصلاح کند و وضعیتی پیش آمده که اسلام آن را پیش‌بینی نکرده و برای آن راه علاجی ندارد و از این جهت- نعوذبالله- ناقص است؛ و از طرف دیگر چون کل علوم و دستاوردهای جدید را باطل می‌داند، در استفاده خود هیچ گزینشی انجام نمی‌دهد و هیچ تلاشی برای تحول این امری که ذاتاً باطل است، از خود نشان نمی‌دهد، زیرا هرگونه تلاشی را در این مسیر ناموفق می‌داند.

به تعبیر دیگر، اشکال نگاه صاحبان این دیدگاه، در انسان‌شناسی ایشان است. اسلام، در عین حال که می‌خواهد انسان را به مقام خلیفه‌اللهی برساند، اما موضوع خود را همین انسان عادیِ ظلوم و جهول و عجول و… قرار می‌دهد، نه فرشته. یعنی اسلام نیامده تا فرشتگان را به مقام خلیفه‌اللهی برساند و نیز هیچ یک از پیامبران الهی نیامدند تا یک جامعه‌ای که در آن تمام بسترهای ایمانی محقق شده را به مدینه فاضله برسانند، بلکه مخاطب بعثت انبیا همین انسان‌های عادی و همین جوامع کفرپیشه بودند و انبیا آمدند تا این انسان‌ها را متحول کنند و جامعه آرمانی را از دل همین جوامع پدید آورند. تمامی فراز و نشیب‌های تاریخ اسلام و تمامی سکوت و مدارایی که ائمه اطهار علیهم‌السلام در برابر مخالفین خود در پیش می‌گرفتند و این را به «مصلحت اسلام» می‌دانستند، معنایش همین است که آنها می‌خواهند همین انسان عادی را با اختیار خود متحول سازند، نه اینکه با معجزات و تحمیلات غیرعادی جامعه آرمانی را محقق سازند و اگر قرار است امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کار خود را صرفاً با معجزات و امور غیر متعارف پیش ببرد، آیا مگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یا امیرالمؤمنین علیه‌السلام کمتر از ایشان بوده‌اند که چنین کاری نکرده‌اند.

اما کسی که توجه دارد که در عالم «باطل محض» راه ندارد و به تعبیر حضرت امیر علیه‌السلام، علت اینکه یک جریانِ انحرافی، پیروانی می‌یابد، صرفِ باطل بودنش نیست، بلکه ناشی از این است که باطل خود را با لباس حق آمیخته می‌سازد و از طریق حقایقی که به خود می‌بندد، پیروان خود را به گمراهی می‌کشاند،(اگر باطل از آمیختگی با حق جدا می‌شد، بر اهل تردید مخفی نمی‌ماند و اگر حق هم از پوشش باطل [که دیگران بر او کشیده‌اند] بیرون می‌آمد، زبان دشمنانش از بدگویی درباره‌اش کوتاه می‌شد، لکن مقداری از این می‌گیرند و مقداری از آن و با هم مخلوط می‌کنند و در اینجاست که شیطان بر اولیای خود مسلط می‌شود. نهج‌البلاغه، خطبه۵۰) آنگاه چنین انسانی در مواجهه خود با جریانات انحرافی دقت بیشتری به خرج می‌دهد؛ چرا که می‌داند هر جریان انحرافی، از یک مطلب حق سوءاستفاده می‌کند، لذا در مواجهه با آن جریان انحرافی، نه آن را صددرصد می‌پذیرد و نه کاملاً تخطئه می‌کند، بلکه می‌کوشد ابعاد حق و باطل آن را با ظرافت تمام از هم تمییز دهد و با تأکید صحیح بر ابعاد حق مستتر در آن، باطل آن را چنان نابود کند که اثری از آن نماند (سوره انبیا، آیه ۱۸) و این گونه در مواجهه با علوم جدید (و هر امر پیچیده دیگری) تا حد امکان از التقاط و اقتباس ناشیانه و بدون تصرف مصون بماند. به تعبیر دیگر، سخن بر سر آن نیست که باید این دستاوردهای جدید را بی‌چون و چرا پذیرفت، بلکه سخن بر سر آن است که اگر آنها را مشتمل بر خطا بدانیم- که می‌دانیم- و در عین حال معتقد باشیم که به هر حال- به خاطر مشکلات زندگی در این عصر یا هر امر دیگر- چاره‌ای جز پذیرش برخی از امور نیست، چگونه باید آنها را بپذیریم.

Bookmark the پیوند یکتا.

8 Responses to نقد دیدگاه مهدی نصیری در باب «علم دینی» با تاکید بر کتاب «اسلام و تجدد»

  1. علی میگوید :

    با سلام. شما این عقیده که تکنولوژی مذموم است را قبول نمی کنید؟ دلیل شما چیست؟!

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      این جمله که «تکنولوژی مذموم است» یعنی چه؟ من چهار نقد نوشته ام. منظور شما کدام است؟ اگر این جمله مطلق است، چرا در اینترنت به بنده اشکال گرفته اید. آیا اینترنت محصول تکنولوژی نیست؟ آیا رایانه یا تب لت یا هر وسیله دیگری که برای ارسال این مطلب به این سایت از آن استفاده کرده اید، تکونولوژی نیست؟ آیا اساسا چیزی در زندگی ما هست که محصول تکنولوژی نباشد؟ اصلا مراد شما از تکنولوژی چیست که مذموم است؟ ضمنا شما شماره تلفن خود را نوشته اید که چون این مطالب در سایت انعکاس عمومی می یابد و ممکن است برای شما ایجاد مزاحمت کند من شماره را از ÷یام شما حذف کردم. اگر اصرار بر بودن آن دارید دوباره بنویسید و این بار حذف نخواهم کرد.

  2. علی میگوید :

    تکنولوژی اساسا محصول تمدن شیطانی غرب است و مذموم است. آمادگی گفتگو با شما را دارم حتما قانع خواهید شد. ********۰۹۱ شماره فقط برای شماست.

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      اگر مطلب را مطالعه کرده و نقدی دارید دقیقا بنویسید. بدون سانسور مطالب را خواهم گذاشت.
      اما همین که شما اینجا آمده اید و از اینترنت استفاده کردید و تلفن دارید و … نشان می دهد یا سخن خود را باور ندارید یا پایبند کلام خدا نیستید که فرمود: ما کنت متخذ المضلین عضدا

  3. علی میگوید :

    استاد محترم نقد شما بسیار بنده را متعجب کرد!!! اگر گفتگویی صورت می گرفت خوب بود. اصلا مگر ممکنه کسی بعد تفکر و مطالعه این مطالب شما را بگوید!

  4. محسن جوکار میگوید :

    بسم الله ارحمن الرحیم

    الْعَقْلُ شَرْعٌ مِنْ دَاخِلٍ، وَ الشَّرْعُ عَقْلٌ مِنْ خَارِجٍ

    سلام …بسیار خوب بود …امیدوارم همچنان موفق و سربلند باشید ….بنده معتقدم که غرب مجموعه ای از خوبی ها و بدی هاست وباید به صورت هوشمندانه و مجتهدانه بین اندیشه دینی و غربی جمع بست و اندیشه غربی را بر اساس اندیشه دینی نقد نمود ….وباید در قبال غرب اجتهاد و گزینش گری فعال داشت برخلاف گزینشگران منفعل …خلاصه نباید همانند متحجرین به نفی متغیرات زمان و مکان پرداخت و نه همانند جریانات التقاطی و غرب زده هسته و ثابتات دین را کنار زد بلکه با توجه به اقتضائات زمان و مکان با حفظ ثابتات دین دست به اجتهاد و گزینشگری فعال زد و امورات را یا انتخاب یا تاسیس نمود

  5. محمد نوروزي میگوید :

    سلام و ادب
    بسیار از نقدتان لذت بردیم
    خداوند به شما عمر باعزت و برکت هرچه بیشتر بدهد
    خدا را شاکریم در سفر عمره همراه شما در کاروان حضرت سجاد (ع) بودیم
    در کرسی آزاد اندیشی طب اسلامی منتظر تشریف فرمایی شما هستیم
    التماس دعا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *