نقش بصیرت در دوره فتنه

قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَهٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ.[۱]

 سوره یوسف، آیه ۱۰۸

 حادثه عاشورا قیامی علیه ظلم بود. همیشه از ظلم یزیدیان – که ظلم آشکار است – سخن گفته شده است. اما ظلم عظیمتری در این حادثه هست که اغلب مغفول می‌ماند و آن ظلم کوفیان مدعیِ پیروی، بر امام است. شاید فلسفه اصلی غیبت امام زمان هم نه ظلم ظالمان، بلکه ظلم پیروان باشد. یادمان باشد که کوفیان اولین گروهی هستند که برامام حسین(ع) گریستند، پس هر گریه ای ارزش ندارد. اگر انسان در هنگامی که باید از حق دفاع کند، دفاع نکند، فردای شهادت امام حسین، گریه کردن که هیچ، قیام توابین به راه انداختن نیز سودی ندارد.

کوفیان دو دسته بودند. یک دسته به امام نامه نوشتند و از او دعوت کردند و یک دسته نامه ننوشتند، هر کدام از این دو دسته با وقوع حادثه عاشورا به سه دسته تقسیم شدند: یا به یاری امام شتافتند یا به جنگ با امام برخاستند و یا سکوت کردند. از این شش دسته تنها یک گروه همیشه به وظایف خود عمل کردند: هم نامه نوشتند و هم از امام حمایت کردند مثل اکثر یاران امام مثلا حبیب بن مظاهر. یک گروه که تعدادشان خیلی کم بود هم قبول شدند: نامه ننوشتند اما در آخر از امام حمایت کردند مانند حر بن زید ریاحی و زهیر بن قین. اما چهار گروه باقی مانده جهنمی شدند. باید توجه کرد که عده زیادی بودند که به امام نامه نوشتند اما به قتل او و غارت اموالش و اسیرکردن اهل بیتش اقدام کردند. این آن ظلم مهمی است که همواره انسان را نگران می‌کند: نکند ما  در زمره کسانی باشیم که دعای ندبه می‌خوانیم، اما وقتی امام ظهور کند به جنگ او برخیزیم یا در خانه ساکت بنشینیم؟آیه ۱۱ و۱۲ سوره بقره رعب در دل آدم می‌اندازد: «وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـکِن لاَّ یَشْعُرُونَ»[۲] ما خودمان را اهل صلاح می‌دانیم و کارمان را اصلاح جامعه می‌شمریم اما شاید واقعاً فساد می‌کنیم و خودمان نمی‌فهمیم.

مبتلا شدن همه جوامع دینی به فتنه

اینها مقدمه‌ای بود تا درک کنیم که جامعه‌ی اسلامی یک جامعه‌ی بسیار پیچیده است برخلاف جامعه‌ی کفر که بسیار بسیط و ساده است؛ و یکی از علل پیچیده بودن جامعه‌ی اسلامی در این است که پیچیده در فتنه هاست. تا ادعای ایمان درجایی مطرح شود، فتنه و آزمایشهای پیچیده آغاز می‌شود: أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ؟[۳] قرآن در جایی وقتی می‌خواهد دستور کشتن فتنه‌انگیزان را بدهد تعلیلی می‌کند که: «الفتنه اشدّ من القتل»[۴]. و این سخن دشواری است که درک کنیم فتنه انگیزی حتی از کشتن انسانها نیز سخت‌تر و بدتر است.

در حکمت ۹۳ نهج البلاغه آمده است: “دعا نکنید که «خدایا مرا به فتنه گرفتار نکن» چرا که بی شک همه به فتنه گرفتار می‌شوند؛‌ بلکه دعاکنید «خدایا مرا از گمراهی های فتنه نجات بده».” این فتنه ها بقدری شدید است که حتی بسیاری از کسانی را که در ابتدا حاضرند برای قیام امام حسین جان بدهند و برای او نامه می‌نویسند و او را به قیام دعوت می‌کنند، به تدریج قاتل امام حسین  می‌کند. این فتنه ها بقدری شدید است که در دوره ۵ سال حکومت علی(ع) سه جنگ توسط مسلمانان سابقه دار و ظاهرالصلاح علیه علی (ع)، اسوه عدالت، راه می‌افتد: دوتای آنها به این دلیل که حضرت امیر ظالم است! و سومی به این دلیل که او گناهکار(وکافر) است! واقعاً جامعه آن زمان چگونه تحلیل می‌کردند که علی (ع) را ظالم و گناهکارمی شمردند. آن هم بسیاری از افرادی که مدعی پیروی علی (ع) بودند بتدریج چنین موضعی اتخاذ می‌کنند. نکند وقتی امام زمان (عج) ظهور کند، ما یا برخی از ما چنین باشیم، پس باید بصیرت داشته باشیم و فتنه ها را بتوانیم تشخیص دهیم و در هنگام فتنه بدانیم چگونه باید رفتارکرد.

فتنه ها چگونه آغاز می‌شود؟

در خطبه ۱۵۱ آمده فتنه در درجات پنهان (مدارج خفی) آغاز می‌شود. آغازش مثل یک جوان خوش قامت است ولی وقتی مستقر شد دردآور و ناخوشایند است. [۵] در خطبه ۹۳ حضرت می‌فرماید وقتی فتنه می‌آید همه انکارش می‌کنند ولی وقتی رفت همه می‌فهمند که چه بر سرشان آمده است.

مطابق خطبه ۵۰، فتنه در دو زمینه شروع می شود و رشد می‌کند: ۱٫اهواء تتبع ۲٫ احکام تبتدع؛ یا هوای نفس است (مانند جاه‌طلبی و دنیاطلبی و …) یا تغییر در مفاهیم نظری دین و پیدایش بدعت های دینی.[۶] این احکام یعنی احکام دین در مخالفت با دین! یعنی در جامعه دینی احکامی مطرح می‌شود که حقیقتاً با کتاب خدا مخالف است و هدف کلی هم این است: عده ای با توجیهات غیردینی و ناسازگار با کتاب خدا بر دیگران تسلط پیدا کنند. در این تعریف از فتنه، دین در برابر دین قرار میگیرد، یعنی احساسات مذهبی عده‌ای که تحلیل عمیق ندارند و دین شناس واقعی نیستند، وسیله‌ای برای مزاحمت و خلل‌آفرینی در دین قرار می‌گیرد.

اما چگونه فتنه گسترش پیدا می‌کند؟

ابتدا مطلب را در ادبیات قرانی تحلیل کنیم، سپس به سراغ وضعیتی که زمان امیرالمومنین رخ داد و نهایتا به داستان امام حسین ختم شد برویم:

در ادبیات قرآنی آیا تا به حال اندیشیده اید که چرا بنی‌اسرائیل تا این اندازه مورد توجه و تمثیل قرآن است. بنی‌اسرائیل بنا به فرمایش قرآن بر همه‌ی بشریت برتری داده شدند: « یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعَالَمینَ »[۷] (سوره بقره، آیات ۴۷ و ۱۲۲)  اینها تنها امّتی هستند در کل تاریخ که دعوت پیامبرشان را به صورت دسته جمعی (به عنوان یک جامعه) پذیرفتند و با پیامبرشان بیعت کردند. امت های گذشته همیشه پیامبرشان را تکذیب کردند و فقط معدود افرادی از هر امتی ایمان می‌آوردند. این امتها همگی عذاب شدند و فقط قوم یونس بود که آنها هم بعد از رفتن پیامبرشان و دیدن نشانه های عذاب ایمان آوردند. ولی بنی‌اسرائیل از همان ابتدا موسی را تصدیق کردند و با او از مصر خارج شدند. بنابراین بنی‌اسرائیل در میان همه‌ی امم پیشین ممتاز می‌شود. چون حاضر شدند جامعه‌ی دینی تشکیل دهند. وقتی جامعه دینی شد، معادلات پیچیده می‌شود و ابتلائات و فتنه ها آغاز می‌شود و دقیقاً اینجاست که در فتنه‌ها می‌لغزند و از بهترین امّت به بدترین امّت تبدیل می‌شوند تا حدی که حتی توسط پیامبران زمان شریعت خودشان مورد لعنت قرار می‌گیرند؛ یعنی فقط پیامبر شریعتِ بعدی آنها را طرد و لعنت نکرد- تا اینکه گمان کنیم که چون به دین جدید در نیامدند لعنت شدند-  بلکه توسط برخی پیامبران شریعت خودشان (مثل داوود) مورد لعن قرار گرفتند: لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ.[۸] (سوره مائده، آیه ۷۸). و عجیب است که در روایات آمده است که شما مسلمان ها هرکاری را که بنی‌اسرائیل کردند، انجام خواهید داد! این پیچیدگی را بعدها در ماجرای عاشورا می‌بینیم که در درک و تحلیل آن درمی مانیم .

یکی از فتنه های بنی‌اسرائیل ماجرای گوساله‌ی سامری بود. چرا اینگونه مردم از هارون رویگردان می‌شوند و از سامری تبعیت می‌کنند و گوساله پرست  می‌شوند؟ ما غالبا مسأله را ساده لوحانه تحلیل می‌کنیم برای همین داستان قرآن برای ما عبرت ندارد در حالی که این مطلب در قرآن مسأله مهمی است: چند بار تکرار شده پس خیلی جدیتر از آن است که می‌پنداریم. اگر فضای واقعی آن زمان را بتوانیم ترسیم کنیم می‌بینیم مشکل چقدر حاد بوده است .

اولین عامل غیبت موسی از قوم خود است. موسی علیه السلام برای مدتی از میان قوم خود رفته بود و ظاهرا خلف وعده کرده است! زیرا قرار بوده سی روز برود و الان بیشتر شده. نکند او –نعوذ بالله- دروغگو و غیرقابل اعتماد بوده است؟!

دوم اینکه سامری انسانی عادی نبوده است: فردی عارف بود که در توانایی های فوق العاده ای داشته و صاحب کرامت بوده است. حداقل اینکه او توانسته جبرئیل را ببیند و ردپای او را دریابد: قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ[۹] و با این کار اقدامی شبیه‌معجزه انجام دهد: گوساله طلایی و بی‌جان صدایش در می‌آید.

علاوه بر اینها شواهدی هست که (اگر کسی اهل تحقیق عمیق نباشد) نشان می‌دهد ممکن است صدای خدای موسی از داخل جسم شنیده شود! مهمترین آن اینکه خدا برای اولین بار از میان درخت با موسی سخن گفت که « فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ مِن شَاطِئِ الْوَادِی الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبَارَکَهِ مِنَ الشَّجَرَهِ أَن یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ »[۱۰](سوره قصص، آیه ۳۰)! با همین زمینه هاست که وقتی قوم بنی‌اسرائیل از رود نیل عبور می‌کنند ویک قوم صنم پرست را می‌بینند به موسی می‌گویند « یَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهاً کَمَا لَهُمْ آلِهَهٌ »[۱۱] (اعراف، آیه ۱۳۸)! ضمناً‌توجه کنید که بت پرستان، صنم را خودِ خدا نمی‌دانند بلکه نشانه و سمبل خدا می‌دانند که با عبادت او به خدا نزدیک می‌شوند« مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى»[۱۲] (سوره زمر، آیه۳) پس زمینه‌ی پذیرش اینکه صدای خدا را از صنمی بشنوند و آن صنم را بپرستند در بین قوم وجود دارد. صدا دادن گوساله فتنه تکان دهنده است برای قومی که با هارون باقی مانده وپیامبرش رفته است. معضل زمانی پیچیده تر می‌شود که ظاهراً هارون خودش معجزه ای ندارد (همه معجزات را موسی انجام می‌داده:ید بیضاء، عصای موسی و … .) ولی سامری گوساله ای زرّین ساخته که صدا می‌دهد. حتی هارون نه کاری می‌کند که ابطال سحر شود؛ (چرا که حقیقتا سحر هم نبود بلکه یک اقدام واقعی بود، از ردپای جبرئیل بر گوساله ریخته شده و او به صدا درآمده) و نه حداقل این معجزه را انجام می‌دهد که صدای گوساله را ساقط کند. پس پذیرفتن سخن سامری چندان هم نامعقول(!) نیست. جالب اینکه سامری نمی‌گفت گوساله‌ی سامری خدای دیگری است. او می‌گفت این همان خدای موسی است و  موسی اشتباه به کوه رفته وخدا را اینجا فراموش کرده  اگر هارون می‌گوید نیست باید دلیل بیاورد. «هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِیَ»[۱۳] (طه، آیه ۸۸) بنی‌اسرائیل هم گفتند همین گوساله را می‌پرستیم تا موسی بیاید و تکلیف را تعیین کند: قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَى.[۱۴] (طه، آیه ۹۱) الان به نظر شما چرا باید از هارون تبعیت کنیم؟ یک دلیل ما این است که چون نبوت موسی را پذیرفته‌ایم و موسی وی را جانشین خود کرده باید از او تبعیت کنیم: وَقَالَ مُوسَى لأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی [۱۵](سوره اعراف، آیه ۱۴۲) این البته دلیل درستی است، اما برخلاف انتظار ما خود هارون ابتدا از این دلیل وارد نمی‌شود. دلیل هارون نسبتا پیچیده است: پس از اینکه تذکر می‌دهد که شما دچار فتنه شده‌اید:«وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ »[۱۶](طه، آیه ۹۰) برای حل مساله چنین می‌گوید: «وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی.»[۱۷] (طه، آیه ۹۰) اولا خدا رحمان باشد چه ربطی دارد که از گوساله طلایی صدایش شنیده نشود؟ تازه، ادامه اش این است: فاتبعونی و اطیعوا امری. به فرض که خدا رحمان باشد چه ربطی دارد که از تو هارون تبعیت کنیم؟ حالا بگویید چرا باید از هارون تبعیت کنیم؟ برای همین مسأله بسیار پیچیده است و اگر کسی درباره کلمه رحمان در قرآن خوب تفکر کرده باشد می‌تواند دریابد چگونه استدلال هارون، استدلال عمیقی است . خدای رحمان خدایی است که انسانها را در فتنه رها نمی‌کند. اگر واقعاً خدا بخواهد صدایش را همه بشنوند با آنها حرف می‌زند نه اینکه صدای نامفهوم (عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ[۱۸]– طه، ۸۸) داشته باشد. لذاست که قرآن وقتی آنها را مذمت می‌کند می‌فرماید آنها که دیدند این گوساله واقعا با آنها صحبت نمی‌کند: أَفَلَا یَرَوْنَ أَلَّا یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً وَلَا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرّاً وَلَا نَفْعاً[۱۹] (طه، آیه ۸۹). این است که تحلیل هارون، نوعی بصیرت‌بخشی بر اساس سطح درک و اطلاعاتی است که آنها دارند: یعنی اگر  خدا با موسی از طریق درختی سخن گفت، اما مساله اصلی این بود که سخن گفت  و هدایت کرد.  اما این گوساله درست است که صدا دارد ولی سخن نمی‌گوید و هدایت نمی‌کند، پس او خدای رحمان- یعنی خدای رحمانی که به دلیل رحمانیتش انسانها را در گمراهی و حیرت رها نمی‌کند- نیست و اگر رحمانیت او را قبول دارید باید هدایتگری او را هم قبول کنید و آنگاه می‌فهمید جانشینی موسی یک اصل هدایتی بود که خدای رحمان مقرر داشته بود، پس، از من تبعیت کنید که قبلا به خلافت موسی منصوب شده ام.  اما واقعاً چند نفر اهل بصیرت پیدا می‌شود که این را بفهمد. اگر عده ای از اهل بصیرت در بنی‌اسرائیل بودند که این مطلب را تحلیل می‌کردند و به مردم می‌فهمانند، آیا امیدی نبود تا مردم گوساله پرست نشوند؟ اینجاست که نقش خواص جامعه جدی می‌شود و یادمان باشد کسی که ادعای نخبه بودن دارد، با چنین وظیفه سنگینی روبه روست.

مثال دوم: جنگ جمل چگونه بود؟ ما بعد از ۱۴۰۰ سال نشسته ایم و می‌گوییم حق با حضرت امیر بود. آیا اگر در آن شرایط بودیم چه می‌گفتیم؟ بیایید فضای واقعی را بررسی کنیم. یادتان باشد فضا فضایی است که بسیاری از مردم، حضرت امیر علیه السلام را فقط یک انسان خوب می‌دانند نه یک معصوم، و باز هم یادآوری می کنم که فضای سیاسی جامعه را توانستند بقدری ابهام‌آلود کنند که علی متهم به دروغگویی شود![۲۰] با این مقدمه، وارد بررسی مسأله می شویم. ادعای اصلی که موجب جنگ شد این است: خلیفه مسلمین (عثمان) بناحق کشته شده است. (توضیحش هم در آن فضای سیاسی این است که دادگاهی برگزار نشده که او را محکوم و اعدام کند، بلکه در یک شورش کشته شده و خود علی هم مخالف قتل او بوده است.) در این جریان انگشتان دست همسر عثمان بریده شده است(یعنی شکنجه ای رخ داده است) و معاویه هم فیلم آنها را برای مردم پخش می‌کند:آن ها را از منبرش آویزان کرده است. فضای تبلیغاتی جامعه به گونه ای رقم می‌خورد که  قاتلان عثمان هم ظاهرا در لشکر علی علیه السلام اند، زیرا قاتلان همان افراد حاضر در مدینه اند که بعد از کشتن عثمان برای بیعت با علی اصرار داشته‌اند. اگرچه دقیقاً معلوم نیست که قاتلان چه کسانی هستند ولی فضای روانی انگشت اتهامش به سمت یاران علی است. نهایتاً‌اینکه تبلیغات معاویه این سوال را در ذهنها تقویت می‌کند که علی که اکنون خلیفه است چرا قاتلان را محاکمه نمی‌کند؟ چه دلیلی وجود دارد که حرف معاویه (تعلل علی در برگزاری این دادگاه دلیل آن است که خود او هم نقش داشته است!) پذیرفته نشود؟

ضمنا الان فضای جنگ جمل است: هنوز دستان معاویه آشکار نیست، بلکه طلحه‌الخیر و زبیرِ سیف‌الاسلام و عایشه‌ی ام‌المومنین هستند که علیه ظلمِ علی قیام کرده‌اند! اصلاً چه کسی باور می‌کندکسانی که مدعی خون عثمانند خودشان در قتل عثمان نقش داشته  اند. در مقابل اعتراضاتی هم که به این سه نفر می‌شود که شما بودید آتش فتنه علیه عثمان را برپاکردید می‌گویند ما به عثمان اعتراض داشتیم ولی عده‌ای شورشی او را کشتند و ما هم مخالف بودیم و الان هم از همان مقدار اعتراضمان پشیمانیم و جبران این پشیمانی مان را هم در این می‌بینیم که هر چه سریعتر دادگاه قاتلان عثمان را برگزار و حدود الهی (قصاص)‌ را اجرا کنیم ولی علی نمی‌خواهد دادگاه را برگزار و قاتلان را محاکمه کند، پس معلوم است او به حدود الهی بی‌اعتناست و احتمالاً خود او در این ظلم شریک است.از طرفی امّ المؤمنین می‌گوید علی ظالم است. زبیر سیف الاسلام و طلحه الخیر همه می‌گویند علی ظالم است. این همان فتنه است: شک در صلاحیت و عدالت علی بر اساس شواهد و قرائن اولیه. (همان وضعیتی که امروز اتفاق افتاده است.) باز هم توجه کنید: هنوز دست معاویه در صحنه آشکار نیست؛ بلکه طلحه وزبیر و عایشه یعنی نزدیکان پیامبر در صحنه اند . در این شرایط است که برخی یاران حضرت رسول خطاب به علی علیه السلام می‌گفتند یا علی مگر ممکن است همسر و یاران صدّیق رسول الله در برابر حق بایستند؟ چرا دست از جنگ با یاران پیامبر بر نمی‌دارید؟ آیا علی علیه السلام دادگاه قاتلان عثمان را برگزار می‌کرد – شفاف سازی میکرد- بهتر نبود؟! کدام قاتلان؟ منظور آنها کسی مثل مالک اشتر بود که فضا به نحوی طراحی می‌شود که گویا او در این ماجرا بی تقصیر نیست. حتی در مقطعی از تاریخ داریم که معاویه نامه داد که مالک را تسلیم کن ما خودمان محاکمه اش می‌کنیم و دیگر جنگی بین مسلمانان درنمی‌گیرد!

 اما مطلب از این هم پیچیده تر است. لشکر عایشه وارد بصره می‌شود. با عثمان بن حنیف قرارداد صلح امضا می‌کنند تا وی به علی نامه بنویسد و از او بپرسد آیا واقعاً طلحه وزبیر به زور بیعت کرده اند که بیعت‌شکنی آنها توجیه داشته باشد.[۲۱] و طرفین می‌پذیرند که تا زمانی که پاسخ نامه بیاید ابن حنیف نماز جماعت را بخواند. اما یک شب قبل از اینکه ابن حنیف بیاید یکی از افراد خود را به امام جماعت می‌گذارد و چون با اعتراضات شدید عده ای از مخالفان ابن حنیف مواجه می‌شوند دست به شمشیر می‌برند آنها را می‌کشند سپس ابن حنیف را دستگیر و شکنجه می‌کنند(بهانه دارند: خود آنها خشونت را شروع کردند!) فردای آن روز حکیم بن جبله که از اصحاب حضرت امیر است و از دستگیری ابن حنیف مطلع می‌شود افرادی را جمع می‌کند و حمله می‌کنند. وی با اینکه از اصحاب برجسته علی است- وما فکر می‌کنیم کسی از اصحاب علی باشد حتما هیچ خطایی نمی‌کند- اما در مسیر  حرکتش دائماً به عایشه اهانت می‌کند و وقتی زنی در مقابل بر او اعتراض می‌کند که چرا حرمت زن پیامبر را نگه نمی‌داری؟ به او حمله‌ور می‌شود و آن زن را باشمشیر مجروح می‌کند و فردای آن روز این واقعه تکرار می‌شود و این بار زنی را می‌کشد. چه بهانه‌ای بهتر از این! فضای تبلیغات چنین است: پس معلوم می‌شود اصحاب علی زنان بی گناه را می‌کشند و حتماً‌ هم علی دستور کشتن آنها را داده است. این گونه است که فتنه گسترش می‌یابد یعنی اشتباهات افسران علی به نام حضرت علی علیه‌السلام ثبت می‌شود ولو روح ایشان هم بی خبر است.

به هر حال،‌فضای جامعه اینچنین است که جنگ برپا می‌شود.  با این فضای رسانه‌ای، حتما برپا کننده و مقصر هم علی علیه السلام است! چرا که آنها مدعی اند خلیفه مظلوم کشته شده،‌ انگشتان همسرش هم بریده شده، علی هم که قاتلان را تسلیم یا محاکمه نمی‌کند پس ما طرفدار مظلومیم! پیش از جنگ جمل هم اخطار می‌دادند کشته شدن مسلمان ها از هر دو طرف، تقصیر علی است. چراکه اگر دادگاه را برگزار می‌کرد یا مالک را تحویل می‌داد یا لااقل بخشی از حاکمیت را به طلحه و زبیر می‌داد، دیگر خونریزی اتفاق نمی‌افتاد. بنابراین خونهای هردو طرف گردن علی است![۲۲]

در اینجاست که آن صحابی دچار شک می‌شود و می‌گوید علی من چگونه بین تو و طلحه و زبیر و عایشه انتخاب کنم؟یک لحظه درنگ کنید واقعاً‌ چگونه باید تصمیم گرفت. آیا بگوییم چون علی در این طرف است پس حق همین طرف است. اما خود علی علیه السلام این پاسخی را نمی‌پسندد؟ علی می‌فرماید مشکل شما این است که حق را با افراد می‌سنجید. اشخاص شما را به اشتباه انداخته اند. باید حق را بشناسید تا بفهمید چه کسی برحق است: ان دین الله لا یُعرَف بالرجال إعرف الحق تعرف اهله[۲۳]. یعنی حتی روی اینکه من علی هستم هم حساب نکن. بلکه خود حق را بشناس و آنگاه سراغ افراد برو! حالا سوال من این است: آیا حقی که باید بشناسیم چیست؟ آیا این است که بدانیم قاتل عثمان چه کسی است؟ و علی چه نسبتی با این قاتلان دارد؟ و اینکه چرا دادگاه را برگزار نمی‌کند؟ اگر این طور باشد که حق با مخالفان علی است. زیرا واقعا عثمان کشته شده و واقعا انگشت زنش قطع شده (شکنجه در کار بوده!) و واقعا علی دادگاه عثمان را برگزار نمی‌کند. خیر.منظور علی علیه السلام از اینکه می‌فرماید اعرف الحق منظورش این است که جریان کلی حق و جریان کلی باطل را بشناس.  ببین افراد در چه جریانی قرار گرفته اند. روی کشته شدن عثمان (خرده شواهد جنجالی) متمرکز نشوید. ببینید این شعار چه پیامدی دارد. به نفع کدام جریان تمام می‌شود.

جالب است که وقتی که آنها در بصره غوغا به راه انداختند، عده‌ای از مردم از این پیمان شکنان سوال می‌کنند که خود شما با علی بیعت کردید حالا چرا معترضید؟ می گویند اولا ما به زور بیعت کرده‌ایم –که تاریخ نشان می‌دهد که دروغ می‌گویند- و ثانیا آن بیعت قبول نبود چون همه مسلمانان در آنجا حضور نداشتند و بیشتر مدینه را در آن روز افراد بی‌سر و پا که برای اعتراض به عثمان جمع شده بودند پر کرده بودند. لذا باید علی ابتدا از حکومت کنار رود و کار را به مردم واگذار کند و آنگاه اگر همه مردم از همه جای جهان اسلام دوباره با علی بیعت کردند آنگاه حق با علی است وگرنه باید کس دیگری را برگزید. آیا این یک پیشنهاد کاملا مردم‌سالارانه و دموکراتیک نیست؟ چرا علی زیر بار نمی رود: حالا که بیعت با او محل تردید واقع شده است، بهتر نیست او کنار بکشد و یکبار دیگر مردم اظهار نظر کنند؟ واضح است که شرط و شروطهای پیرامون این واقعه بخوبی نشان می‌دهد، رای مردم مهم نیست، بلکه به هم ریختن اوضاع مهم است و واضح است که این پیشنهادها که از زبان طلحه و زبیر صادر می شود در واقع توسط معاویه طراحی شده است، ولو خود طلحه و زبیر چنان مست قدرت‌طلبی شده باشند که نفهمند.

آیا کنار ماندن از فتنه و سکوت کردن جایز است؟

حقیقت این است که نمی توان به بهانه فتنه سکوت کرد و خود را کنار کشید. حضرت امیر در جریان جنگ جمل به آن کسی که گفت به خاطر اینکه امر بر من مشتبه شده، روش عبدالله بن عمر و ابن ابی‌اوقاص (دو چهره سرشناس آن زمان که هر دو عزلت پیشه کرده بودند و نه به علی پیوستند و نه به دشمنان علی) در پیش می‌گیرم، فرمود : در این صورت مرتکب دو گناه شده‌ای: یکی اینکه باید حق را یاوری می‌کردی که نکردی و دوم اینکه باید به خذلان باطل اقدام می‌کردی که نکردی. اساسا خواسته عایشه از کسی مثل ابوموسی اشعری در جریان جنگ جمل (که در نامه ای که به وی نوشته به این خواسته اشاره کرده) این بود که افراد را به سکوت و کنار کشیدن از میدان جنگ دعوت کند به بهانه اینکه امر مشتبه است و معلوم نیست حق با چه کسی است؛ خوب است توجه کنید که با این پیشنهاد عایشه چه فضای تبلیغاتی خوبی می توانند به راه بیندازند: «ببینید که عایشه دنبال جنگ نیست و افراد را به سکوت و آرامش دعوت می‌کند، اما علی دنبال جنگ است و نامه می‌دهد که مردم به جنگ همدیگر بروند!» خوب، این دعوت اهل کوفه به سکوت، چه سودی برای عایشه و اصحاب جمل دارد؟ اگر علی یاور نداشته باشد با اغوایی که در مورد اهل بصره انجام شده، یکسره کردن و نابود کردن حکومت علی آسان می‌شود. لذاست که سکوت در دوره فتنه  و دعوت به سکوت و کنار کشیدن از ماجرا یکی از ابزارهایی است که ابوموسی‌های ظاهرالصلاح در پیش می‌گیرند تا اینکه اولا عملا با کم کردن سپاه حق، به دشمن حق یاری رسانند و ثانیا اگر بعدها مساله‌ای همچون حکمیت پیش آید وجهه خود را به عنوان بی‌طرف حفظ کرده باشند و بتوانند کاری کنند که افراد بی‌تحلیل جامعه (خوارج) آنها را به عنوان حَکَم انتخاب کنند.

جالب اینجاست که با لشکر کشی خیابانی و نشان دادن عده و عُده هم نمی‌توان به حاکم برحق توصیه کرد که کوتاه بیا و مماشات کن. آیا میدانید که ابتدا اصحاب جمل جمعیتی مهیا کردند و لشکر خود را به رخ علی کشیدند و از او خواستند کوتاه بیاید و نهایتا هم وقتی جنگ برپا شد، لشکر جمل حدود چهل هزار نفربودند و لشکر حضرت امیر حدود ده هزار بودند. آیا اینکه ما جمعیت بیشتر به خیابان آوردیم دلیل می‌شود علی علیه‌السلام کنار بکشد؟

برای بیرون رفتن از فتنه چه باید کرد؟

 در نهج البلاغه برای بیرون رفتن از فتنه دو راه مطرح می‌شود:

 ۱- در خطبه ۱۸۳ حضرت یکی از ثمرات  تقوای واقعی  را خروج از فتنه معرفی می‌کند: واعلموا انه من یتق الله یجعل له مخرجا من الفتن و نورا من الظلم …[۲۴] . کسیکه تقوای حقیقی داشته باشد در سیاست، فرهنگ، در تحلیل، در دفاع… در مواقع فتنه نجات داده می‌شوند. مثلا اینکه به خاطر بد آمدن از افرادی که آنها را بد می‌دانیم هر اقدامی را علیه آنها مجاز نشماریم: وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[۲۵] (مائده، آیه ۸) یا اینکه هر سخنی را که شنیدیم بدون بررسی نقل نکنیم: قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ[۲۶] (الذاریات، آیه ۱۰) (خراص کسی است که هر چه می‌شنود بدون بررسی نقل می‌کند) و … . قرآن کریم صریحا می‌فرماید علت اینکه عده‌ای در دوره فتنه پایشان لغزید و ثابت قدم نماندند، این بود که قبلا خود را آماده نکرده بودند و شیطان از همان نقطه ضعفهایشان استفاده کرد و آنها را گمراه کرد: إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْاْ مِنکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُواْ[۲۷]

۲-  اما در پنج خطبه از خطبه‌های نهج البلاغه (خطبه های ۲ و ۵ و ۹۳ و ۱۲۱ و ۱۵۴ و ۱۸۷)که مشخصا به بحث راهکار خروج از فتنه پرداخته، تاکید می‌کند بر اینکه اولین کارتان باید یافتن امام حق (گاه تعبیر به اهل بیت می‌کند) باشد. این درست نقطه مقابل روش معاویه است. معاویه اصرار دارد که مساله ظلمهای واقع شده را به نحو جنجالی مطرح کند و اگر کسی سوال کند که بالفرض علی ظالم است و باید کنار رود، چه کسی جانشین او می‌شود می‌گوید فعلا مساله اصلی این نیست، مساله اصلی این است که چرا علی ظالم حکومت کند. اما علی می‌گوید اول ببین طرفدار چه کسی هستی و در مجموع تلاش تو به نفع جریان حق و امام حق تمام می‌شود یا نه. اول امامت و کسی که می‌خوای زیر پرچم او سینه بزنی را پیدا کن بعد به تبع او در این جریان اتخاذ موضع کن. حواست باشد که خلاصه باید حکومتی باشد و حاکمی (لابد للناس من امیرٍ، بِرٍّ او فاجر[۲۸])، اگر مرا کنار بزنی امام تو کیست که اگر من نباشم حکومت را به دست خواهد گرفت؟ و آیا واقعا طلحه و زبیر حکومت را به دست می‌گیرند یا صرفا جاده صاف‌کن معاویه هستند؟[۲۹] در حکمت ۱۴۷ نهج البلاغه حضرت کل مردم را در سه دسته دسته بندی می‌کند: الناس ثلاثه: عالم ربانی،‌ متعلم فی سبیل النجاه والباقی همج رعاع… یمیلون مع کل ریح… [۳۰]. در مورد کسی که عالم ربانی نیست، سوال می‌کنم: اینها اگر نمی‌خواهند همج رعاع باشند و نمی‌خواهد حزب باد باشد، باید بگوید چه کسی را به عنوان عالم ربانی خود قبول دارد؟ نه اینکه به ما بگوید، نزد وجدان خود بگوید فلانی واقعا عالم ربانی است و من به همین دلیل از او تبعیت می‌کنم.  قدم اول پیدا کردن امام حق، عالم ربانی است که ما به او ولی فقیه می‌گوییم. اگر امام حق پیدا شد شما با اتّباع خود می‌شوید متعلم فی سبیل النجاه. الان سوال این است که علمای قم روی چه شخصی اجماع دارند. افرادیکه در اینترنت مرجع تقلید شده اند را چه کسی قبول دارد. اساساً چه کسی اجتهاد آنها را تأیید می‌کند؟ اگر متمسک نباشیم به ولایت فقیه معین، مثل همج رعاع با هر بادی و هر جو سازی به سمتی خواهیم رفت. هرکس ولایت فقیه را قبول دارند ولی مصداق آنرا قبول ندارد باید در نخستین مرحله و قبل از هرگونه تصمیم سیاسی ( خواه سکوت باشد یا حمایت یا نقد یا حمله) برای خود یک ولی فقیه بیابد. برای همین است که حضرت در خطبه ۵ نهج‌البلاغه می‌فرماید در دریای طوفانی تنها به آب نزنید که غرق می‌شوید بلکه کشتی نجاتی پیدا کنید و با آن وارد دریا شوید: شقوا امواج الفتن بسفن النجاه.[۳۱]

۳- اما اگر کسی در این آشفته بازار باز نتوانست عالم ربانی خود را بیابد علی علیه السلام راه دیگری پیش پای او می‌گذارد: انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه[۳۲]. یعنی اگر نمی‌دانی علی و طلحه و زبیر که همگی سوابق درخشانی دارند کدامشان حق است، برو سراغ کسانی که به باطل بودنشان یقین داری و آنها را شاخص باطل قرار بده و از راه آن حق را پیدا کن. یعنی اگر می‌خواهید در مسیر درست قدم برداری آنهایی که قطعاً در مسیر درست قدم برنمی دارند را بشناس. این همان مفهوم عمیق است که امام راحل می‌فرمود هرگاه دیدید امریکا و دشمنانی که در دشمنی آنها تردیدی نیست از کسی دفاع کردند بدانید که او دچار انحراف شده است. بقول حضرت امام(ره) ببینید امریکا از کدام رفتارتان تعریف و تمجید می‌کند. او دوست دارد ولی فقیه شما چه کسی باشد. اتّباع شما به نفع کدام جبهه تمام می‌شود.

خلاصه و پایان کلام اینکه قبول داشتن ولایت فقیه به معنای تبعیت کورکورانه از یک شخص نیست. بلکه کاملاً «علی بصیره» است. باید با بصیرت خط حق شناسایی شود. اگر بصیرت نباشد، می‌شود خوارج؛ یعنی کسانی که به بهانه مشاهده ظلم و به بهانه اسلام، علیه امام حق قیام می‌کنند. حضرت می‌فرماید خوارج تیرهای خوبی برای شیطان هستند. ولی درباره‌ی معاویه می‌گوید او «فتنه‌ی کور کننده» (فتنه عمیاء) است. خوارج خودشان ظاهرا خوب بودند ولی عامل فتنه قرار گرفتند. به خاطر مشاهده برخی وقایع که از نظر آنها خطای حاکم بود، ضرورت حاکم و امام (ولایت فقیه)‌در جامعه را انکار کردند (لا حکم الا لله)و خواستند خیلی خدامحور شوند! اما  تیرهای شیطان شدند که با آنها اولیائش را هلاک کند. امروز هم برخی به خاطر مشاهده برخی مشکلات، اصل حکومت دینی را  نفی می‌کنند. همان لاحکم الالله را با همان بد فهمی خوارج بیان می‌کنند.

باز هم یادآوری می‌کنم: بسیاری از مدعیان تشیع هستند که تا زمانی امام علی را قبول دارند که در خانه نشسته باشد یعنی که حکومت را به دست بگیرد با او مشکل پیدا می‌کنند؛ تا زمانی امام حسین را قبول دارند و حتی برایش نامه می‌نویسند که وارد عرصه نشده باشد، اما همین که بیاید یا رهایش می‌کنند یا با او می‌جنگند.

خیلی تلخ است که در پنج سال حکومت بهترین انسان بعد از نبی، سه جنگ داخلی در میان مسلمانان – دوتایش بین سابقه داران اسلام- رخ می‌دهد که در دوتای اولی جنگ به خاطر ظالم دانستن علی علیه‌السلام است و در سومی به خاطر گناهکار و کافر دانستن علی! و فضای جامعه آن چنان می‌شود که علی به دروغگویی متهم می گردد! چرا ما عبرت نمی‌گیریم؟ چرا تحلیل خود را بالا نمی‌بریم؟ چرا بصیرت پیدا نمی‌کنیم؟ خدا به دادمان برسد. یادمان باشد این سخن پیامبر اکرم که فرمود:‌ «بین یدی الساعه فِتَن کقِطَع اللیل المُظلم.»[۳۳] (نهج الفصاحه، حدیث ۱۱۰۱) به تعبیر حضرت امیر در خطبه ۱۲۱ نهج‌البلاغه، شیطان برای همه ما برنامه دارد و تصمیم دارد گام به گام دین ما را از ما بگیرد: ان الشیطان یُسَنی لکم طرُقه و یرید أن یُحلّ دینکم عقده عقده… [۳۴]. چرا ما او را واقعا دشمن خود به حساب نمی‌آوریم؟ إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ [۳۵](سوره فاطر، آیه ۶)

اما این فتنه ها در مجموع به نفع اسلام تمام خواهد شد چرا که انسانهایی در همین فتنه ها توان تحلیل و رشد پیدا می‌کنند وکسانی که در انتهای فتنه به سلامت می‌مانند، زمینه ساز ظهورند.


[۱] . بگو این راه من است: به سوی خدا دعوت می‌کنم و هم خودم و هم کسانی که از من پیری کنند روی بصیرت حرکت می‌کنیم. و خداوند منزه است و من از کسانی که شریک و همتایی برای خدا باور دارند [= تمام کارشان را به خدا واگذار نمی‌کنند] نیستم.

[۲] . و هنگامی که به آنها گفته می‌شود در زمین فساد نکنید، می‌گویند فقط ماییم که اصلاح‌طلب هستیم. بدانید که آنهایند که حقیقتا افسادگرند در حالی که خودشا احساس نمی‌کنند و متوجه نیستند.

[۳] . سوره عنکبوت، آیه ۱: آیا مردم گمان کردند که همین که ادعای ایمان کنند آنها را رها می‌کنیم و به فتنه (آزمایش) مبتلایشان نمی‌کنیم؟ قطعا که کسانی که پیش از ایشان بودند را نیز آزمودیم تا معلوم کنیم چه کسی راست می‌گوید و دروغگویان کیانند؟

[۴] . وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ. بقره آیه ۱۹۱: و هرجا به آنها دسترسی پیدا کردید آنها را به قتل برسانید و همان گونه که شما را آواره کردند، آواره‌شان کنید و بدانید که فتنه از قتل شدیدتر و بدتر است.

[۵] . خطبه ۱۵۱ نهج‌البلاغه: «مردم شما هدف‌گیری شدید و مورد آماج بلا و امتحان هستید، بیدار شوید و از مستی وفور نعمت و از سختی عقوبت بترسید؛ آنگاه که غبار شبهه برمی‌خیزد، بر جای خویش بمانید تا حجت پیدا کنید. فرمودند وقتی فتنه‌ها‌ پیدا شود، راه کج پیش پای هر یک از شما بگذارد و آسیابش بچرخد. فتنه آغازش در درجات مخفی و ناآشکار است. چون ابتدای جوانی، دلربا، فریبنده و جذاب است اما وقتی پایان یابد آثارش شوم و زشت است؛ چون نشانه‌های ضربت سنگ. فتنه وقتی می‌آید در ابتدای آن نمی‌فهمید که فتنه است [چرا که همه‌ چیز مرتب، قشنگ، درست و تئوریزه شده است.  اینجا جای صبر و دقت است.] آغاز فتنه از افرادی است که بر سر قدرت، ثروت و ریاست مسابقه می‌گذارند و چون سگان این مردار را از دندان یکدیگر می‌ربایند و یکدیگر را می‌جوند و پس از مدتی پیروان از رهبران اعلام بیزاری و برائت می‌کنند و رهبرانشان از پیروانشان گلایه می‌کنند. هر یک تقصیر را برعهده دیگری می‌گذارد و چون دشمنان از یکدیگر جدا می‌‌شوند، هیچ یک مسئولیت آنچه کردند و مسئولیت فتنه را برعهده نمی‌گیرند و یکدیگر را با لعنت دیدار می‌کنند.» همچنین به حکمت ۳۶۹ مراجعه کنید.

[۶] . انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تتبدع یخالف فیها کتاب الله و یتولی علیها رجالٌ رجالا علی غیر دین الله. «شروع فتنه به دو چیز است: هواهای نفسانی که مورد تبعیت واقع می شود و احکام بدعت آمیزی که وضع می‌گردد که در این احکام  [در حقیقت] با دین خدا مخالفت می‌شود و عده ای بدون استناد معتبر به دین خدا بر عده ای سلطه  پیدا می‌کنند و آنها نسبت به اینها حرف‌شنوی پیدا می‌کنند.»

[۷] . ای بنی اسرائیل، به یاد آورید نعمتی را که به شما عطا کردم و شما را بر همه اهل عالم برتری دادم.

[۸] . آن دسته از بنی‌اسرائیل- که [در باطن خویش] کفر ورزیدند- بر زبان داوود و عیسی بن مریم مورد لعن واقع شدند، دلیلش این بود که عصیان می‌کردند و از حد خود تعدی می‌نمودند.

[۹] طه، آیه ۹۶: چیزی دیدم که کسی ندید و من از محل عبور جبرئیل مشت خاکی برداشتم.

[۱۰] . پس هنگامی که آنجا آمد از آن محل خوش یمن در بقعه مبارک از درخت این صدا را شنید که ای موسی! من الله، پروردگار عالمیان هستم.

[۱۱] . ای موسی، برای ما الهه‌ای قرار بده همان طور که این قوم الهه‌هایی دارند.

[۱۲] . ما اینها [الهه‌ها] را نمی پرستیم مگر برای اینکه ما را به الله نزدیک سازند.

[۱۳] . این همان الهِ شما و الهِ موسی است که موسی آن را فراموش کرده است.

[۱۴] . همچنان بر گرد این و به پرستشش می مانیم تا اینکه موسی به نزد ما برگردد.

[۱۵] . موسی به برادرش هارون گفت در میان قومم جانشین من باش.

[۱۶] . هارون قبلا گفته بود که ای قوم من با این گوساله طلایی دچار فتنه و آزمایش شده‌اید

[۱۷] و پروردگار شما همان رحمان است، پس، از من پیروی کنید و دستور مرا اطاعت کنید.

[۱۸]  گوساله بی‌جانی که فقط صدای گوساله [صدای نامفهوم و بدون معنا] داشت.

[۱۹]. آیا نمی بینند که این گوساله جواب سخن آنها را نمی‌دهد و صاحب اختیار هیچ نفع و ضرری برای آنها نیست؟

[۲۰] . نهج البلاغه: خطبه ۶۹: لقد بلغنی انکم تقولون علی یکذب! قاتلکم الله تعالی، فعلی من اکذب؟ اعلی الله؟ فانا اول من آمن به. ام علی نبیه؟ فانا اول من صدّقه. … . شنیده‌ام که می‌گویید علی دروغ می‌گوید! خدا شما را بکشد. بر چه کسی دروغ ببندم؟ بر خدا؟ در حالی که اولین کسی هستم که به او ایمان آوردم. یا بر رسولش؟ در حالی که اولین کسی هستم که را صادق دانستم و تصدیقش کردم. …

[۲۱] . عجیب است که همیشه ناکثین (بیعت‌شکنان) را در تاریخ مذمت می‌کردیم، نوبت خودمان که شد منکر همه چیز شدیم! برخی تا روز قبل از انتخابات ولی فقیه را قبول داشتند فردای انتخابات صریحا پیمان شکنی کردند و ولی فقیه را مهمترین ظالم در این کشور معرفی کردند! آیا این همان نقض بیعت نیست؟ حضرت علی در مورد نقض بیعت کنندگان وقتی که شلوغ کاری را شروع می‌کنند در خطبه ۱۷۲می گوید اگر به خاطر آشوبی که بر پا شد حتی اگر فقط یک نفر کشته می‌شد حق ما بود که تمام آنها را بکشیم چرا که دیدند بی‌گناهان کشته می‌شود ولی دم برنیاوردند، چه رسد که آنها این همه آدم کشته‌اند: فوالله لو لم یصیبوا من المسلمین الا رجلا واحدا معتمدین لقتله بلاجرم جرّه لحل لی قتل ذلک الجیش کله اذ حضروه فلم ینکروا و لم یدفعوا عنه بلسان و لا بید. دع انهم قد قتلوا من المسلمین مثل العده التی دخلوا بها علیهم. ( به خدا قسم اگر از میان مسلمانان تنها یک نفر را مورد اصابت قرار داده‌ بودند در حالی که عامداً به قتل او اقدام کرده بودند، همین کافی بود که کل لشکر آنها را به قتل برسانم چرا که در آنجا حاضر بودند ولی ممانعت نکردند و با زبان و دست خویش جلوی این کار را نگرفتند) آیا می‌دانید در همان یک هفته اول پس از انتخابات و در همان روز دوشنبه کذایی چند نفر از افراد فقط به جرم داشتن ریش یا احتمال بسیجی بودن مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و در مجموع حداقل ۲۰ نفر  را کشتند؟ آیا اینها در آن عرصه ممانعتی کردند و حتی بعدها آنها را صریحا – نه با ملاطفت و دوپهلو- محکوم کردند؟ یا فقط نیروی انتظامی را محکوم می‌کردند و می‌کنند؟ حضرت علی علیه‌السلام در مورد فتنه خوارج در خطبه ۱۲۷می‌فرماید کسی که دنبال تفرقه‌افکنی میان امت باشد حتی اگر زیر عمامه من باشد باید کشته شود: «و ایاکم و الفرقه، فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب. الا من دعا الی هذا الشعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتی هذه.» (شما را از تفرقه و حدا کردن صف خود از صفوف مسلمانان هشدار می‌دهم؛ چرا که کسی که از صفوف مردم جدا شود سهم شیطان است همان طور که گوسفند جدای از گله، سهم گرگ است. بدانید کسی که به این شعار و رویه دعوت کرد، او را بکشید حتی اگر زیر این عمامه من باشد.)

[۲۲] . اکنون این آمار کشته شدگان که ارائه شده هم شامل بسیجی ها هستند هم آنطرفی ها. و خون همه هم گردن نظام است!

[۲۳] . (مستدرک نهج البلاغه، ص۱۵۹) دین خدا با اشخاص شناخته نمی شود. حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی.

[۲۴] . بدانید کسی که تقوای الهی در پیش گیرد خداوند برای او راه خروجی از فتنه و نوری در میان ظلمتها قرار می‌دهد…

[۲۵] . بدکاریِ کسانی که بدی کرده اند، شما را بدان سو نبرد که از عدالت خارج شوید. عدالت پیشه کنید که این به تقوا نزدیکتر است.

[۲۶] . مرگ بر خراصان.

[۲۷] . آل عمران، آیه ۱۵۵: کسانی از شما که در روزی که دو گروه در مقابل هم صف کشیدند فرار کردند و سرپیچی کردند، [علتش این بود که] شیطان آنها را به خاطر برخی از کارهایی که انجام داده بودند توانست گمراه کند.

[۲۸] . قطعا که باید جامعه حاکمی داشته باشد، نیکوکار یا بدکار … .

[۲۹] . بسیاری در این فتنه می‌گفتند ما ولایت فقیه را قبول داریم اما این شخص را به عنوان ولی فقیه قبول نداریم. اگر واقعا چنین بگویند ما با آنها مشکلی نداریم منتها آنها باید پیش از هرگونه اتخاذ موضعی، ولی فقیه خود را مشخص کنند و اینجاست که درمی‌مانند.

[۳۰] . مردم سه دسته‌اند: عالم ربانی و الهی، متعلمی که در مسیر نجات قرار گرفته و بقیه پشه‌های پراکنده اند … که با هر بادی جهت حرکتشان عوض می‌شود…

[۳۱] . امواج خروشان فتنه را به کشتی‌های تجات بشکافید و عبور کنید.

[۳۲] . شما راه رشد و سعادت را نخواهید دانست مگر اینکه کسانی که آن را ره کنر گذاشتند بشناسید [ و از آن به عنوان شاخص استفاده کنید که راه آنها را نروید.]

[۳۳] . قبل از وقوع آخرالزمان فتنه‌هایی است مانند شبهای شدیدا ظلمانی .

[۳۴] . شیطان راههای خود را برای شما آماده کرده و می‌خواهد گره‌های استوار کننده دین شما را یکی یکی باز کند.

[۳۵] . شیطان دشمن شماست او را به دشمنی خود بشناسید و با او دشمنی کنید. قطعا او دعوت می‌کند حزب خود را که از اصحاب جهنم قرار گیرند.

Bookmark the پیوند یکتا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *