اسلام، اخلاق و حقوق جنسی

بسم الله الرحمن الرحیم

روز پنج‌شنبه ۲۰ دیماه ۱۳۹۷ در مدرسه آزادفکری دانشگاه شریف، بحث خود با عنوان فوق با تمرکز بر مساله همجنسگرایی را ارائه کردم که فایل پاورپوینت آن در ادامه تقدیم می‌شود.

فایل پاورپوینت اسلام، اخلاق و حقوق جنسی

برای دریافت فایلهای کامل برنامه اینجا را کلیک کنید.

ضمنا در مقاله «اسلام، اخلاق، و همجنسگرایی، نقدی بر آرش نراقی» و مقاله «تلاشی ناموفق در دفاع از پارادوکس حق ناحق بودن» بسیاری از نکات ارائه شده در بحث را می‌توانید ملاحظه کنید.

اسلام، اخلاق، و همجنسگرایی، نقدی بر آرش نراقی

بسم الله الرحمن الرحیم

امروزه موج ‌هم‌جنس‌گرایی در غرب، دامن برخی از روشنفکران را نیز آلوده کرده است. آقای آرش نراقی در چند مقاله به دفاع از ‌هم‌جنس‌گرایی پرداخته است و معتقد است که اجازه دادن به رواج رفتارهای ‌هم‌جنس‌گرایانه، نه‌تنها به لحاظ اخلاقی موجه می‌باشد، بلکه هر تفسیری از قرآن که چنین امری را برنتابد ناروا و خلاف عدالت است؛ و یک مسلمان حتما باید بکوشد که درک خود از قرآن را به طوری شکل دهد که با ‌به رسمیت شناختن رفتارهای هم‌جنس‌گرایانه سازگار باشد!

در این نوشتار، پس از تفکیک بین «رفتار» ‌هم‌جنس‌گرایانه (یعنی همان عمل لواط، که  در اسلام بشدت مذمت شده) با «گرایش» و «هویت» ‌هم‌جنس‌گرایانه (که اگر وجود هم داشته باشد، محل بحث کسی نیست)، مدعای آقای نراقی در دو فراز بررسی می‌شود:

در فراز اول، بررسی‌ای برون‌دینی درباره مساله ‌هم‌جنس‌گرایی انجام شده، که آیا اساساً وی دلیل موجهی برای انجام این رفتار ارائه نموده؟ و آیا سخن مخالفان را واقعاً مورد توجه قرار داده است؟

و در فراز دوم، نظرات وی درباره نگاه قرآن به این مساله مورد تامل قرار می‌گیرد که آیا مناقشات وی می‌تواند در ظهور آیات قرآن در تقبیح رفتارهای ‌هم‌جنس‌گرایانه تردیدی بیفکند، و آیا می‌توان به بهانه‌هایی همچون تغییر زمانه و تفاوت قوم لوط با ‌هم‌جنس‌بازان امروز و … در جاری بودن این حکم قرآنی در این زمان خدشه‌ای کرد یا نه؛ و بعد از نشان دادن وی در ناکامی ادعاهایش بررسی می‌شود که آیا اساساً حکم قرآنی و فتوای فقها در این زمینه، عمدتا کارکرد حقوقی دارد و از جنس ترویج خشونت بی‌منطق است، یا کارکرد فرهنگی دارد و از اصلاح نرم فرهنگی است؟!

دریافت فایل PDF مقاله

ادامه مطلب

تلاشی ناموفق در دفاع از پارادوکس «حق ناحق بودن»

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

«حق ناحق بودن» عبارتی است که برخی از روشنفکران معاصر آن را گوهره لیبرالیسم می‌دانند و کوشیده‌اند از به رسمیت شناختن آن به عنوان یک امر اخلاقی دفاع کنند. از جمله این افراد، آقای آرش نراقی است.

وی در مقاله «پارادوکس مدارا» بر این باور است که فضیلت مدارا مبتنی بر یک پارادوکس درونی است؛ و تا آن پارادوکس درونی حل نشود، نمی‌توان از لزوم اخلاقی مدارا کردن سخن گفت. آنگاه به سراغ مفهوم «حق ناحق بودن» می‌رود و می‌کوشد پارادوکس نهفته در این عبارت را نشان دهد و رفع کند؛ و با رفع آن، از حکم اخلاقی مدارا دفاع کند.

اما خواهیم دید که در عین حال که صورت‌بندیِ وی از پارادوکسیکال بودنِ «حق ناحق بودن» مناسب است، اما راه حل ایشان برای خروج از این پارادوکس به هیچ عنوان قابل قبول نیست؛ و نتوانسته از معقولیت «حق ناحق بودن» دفاع کند؛ و البته در پایان اشاره خواهیم کرد که پذیرش حکم اخلاقیِ مدارا، نیاز به چنین تکلفاتی ندارد و مختصراً به دو روش برای دفاع عقلی از حکم اخلاقی مدارا اشاره خواهد شد.

دریافت فایل PDF مقاله

ادامه مطلب

مناقشه در همجنسگرایی؛ گزارشی از یک مقاله

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای پیتر اسپریجگ[۱]، پژوهشگر ارشد «شورای تحقیقات خانواده در واشنگتن دی سی»[۲] است که از نهادهای مدنی مخالف ترویج هم‌جنس‌گرایی است. وی در سال ۲۰۰۴ کتابی با نام «فاجعه: چگونه فعالان هم‌جنس‌گرا و قضات لیبرال با دستکاری در تعریف ازدواج، دموکراسی را به زباله‌دان می‌اندازند»[۳] نوشت و در همان سال با همراهی آقای تیموثی دیلی[۴] سرویراستاری کتابی را عهده‌دار شد با عنوان «معمولی باشید: آنچه تحقیقات درباره هم‌جنس‌گرایی نشان می‌دهد»[۵] که در آن تلاش می‌شود شش افسانه مهم هم‌جنس‌گرایان برملا گردد.[۶] وی در سال ۲۰۱۱ مقاله‌ای نوشت با عنوان «مناقشه در هم‌جنس‌گرایی؛ مقایسه دو دیدگاه»[۷].

آنچه در ادامه می‌آید گزارشی است از این مقاله[۸]. (اصل مقاله ایشان را از اینجا می‌توانید دانلود کنید)

دریافت گزارش به صورت فایل PDF

ادامه مطلب

در باب نسبت فقه و اخلاق

بسم الله الرحمن الرحیم

باور به ضرورت حکومت اخلاق (آن هم اخلاق سکولار) بر فقه، از چالش‌های مهمی است که کسانی که خود را روشنفکران دینی می خوانند در مقابل فقهای سنتی مطرح می‌کنند. این مطلب که شاید قبلها توسط آقایان عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان پرورانده شده بود، توسط آقای ابوالقاسم فنایی در دو کتاب «دین در ترازوی اخلاق» و «اخلاق دین‌شناسی» بسط یافته و تلاش شده که مستدل شود.

مقاله حاضر که ان شاء الله در شماره ۳۹ فصلنامه علمی-پژوهشی آیین حکمت منتشر می‌شود، می‌کوشد با ارائه تصویری موجه از نسبت فقه و اخلاق، ادله و مدعای اینان را مورد تأمل قرار دهد.

دریافت فایل مقاله به صورت PDF

چکیده

اصل «عدل» به عنوان یکی از اصول مذهب شیعه است، که مفاد آن، باور به حسن و قبح عقلی است؛ و لازمه این باور، قبول اعتبار گزاره‌های عقلیِ مقدم بر وحی است، که پذیرش وحی هم مترتب بر آنهاست.

فقها هم مستقلات عقلیه را منبع حکم شرعی می‌دانند و هم در تقدم بخشیدن «گزاره‌های یقینی عقلی» بر «فهم خود از متون دینی» تردیدی ندارند؛ اما مصادیق چنین گزاره‌هایی را بسیار ناچیز می‌دانند.

برخی معاصران برآنند که از آنجا که استنباطات فقهی عموماً به حد یقین معرفت‌شناختی نمی‌رسند، لازمه این قاعده، آن است که از طرفی دایره مستقلات عقلیه، ظنون علوم جدید را هم شامل شود؛ و از طرف دیگر فقه باید همواره خود را با اخلاقیات مقدم بر دینداری – که آن را همان اخلاق سکولار می‌دانند – هماهنگ سازد و تمامی گزاره‌های فقهی از محک تایید عقل سکولار بگذرد!

در این مقاله نشان داده می‌شود که این ادعا بر چه مفروضات قابل مناقشه‌ای متکی است؛ و نه‌تنها احکام ظن در عرصه‌های مختلف را با هم خلط کرده، بلکه به مبنای اصلی دینداریِ عاقلانه (که اذعان به وجود گزاره‌های «عقل‌گریز» در ساحت عقل عملی است) بی‌توجه بوده، و از مکانیسم اعتبارات گزاره‌های تکلیفی در فقه (و بلکه در هر نظام حقوقی) نیز غفلت ورزیده است. با متمایز ساختن این عرصه‌ها معلوم شود که مشی عمومیِ فقها در کم‌توجهی به آنچه به عنوان گزاره‌های ظنی عقل عملی مطرح می‌شود، مبتنی بر مبانی معرفت‌شناختیِ موجهی در حوزه شناخت مسائل اخلاقی، و نسبت آنها با تکالیف شرعی، بوده است.

The principle of “justice” is one of the principles of Shi’a religion, whose provisions are the belief in rationality of goodness and badness, and it is necessary for this belief to accept the validity of the rational propositions prior to the revelation, which accepting of the revelation depends to it too.
The Shi’a jurists regard the reason as the source of the religious judgment, and do not hesitate to preempt “rational certainty propositions” on “their understanding of religious texts,” but the instances of such propositions are negligible.
Some contemporaries argue that because jurisprudential inferences generally do not reach at certain epistemological degree, this rule requires that the reason include the new sciences; and the jurisprudence must always coordinates itself with those morality prior to Religion – which it seems to be the same secular ethics – and all the jurisprudential propositions pass the test of secular reasoning.
This paper shows how this claim relies on contradictory assumptions, not only confusing the rules of different probabilities in different fields, but also the fundamental basis of wise religiosity (which acknowledges the existence of “unreasonable” propositions in the realm of Practical reason) Has neglected, and has neglected the mechanism of Formation  of  imperative propositions in fiqh (but also in any legal system). By distinguishing these arenas, it turns out that the general approach of the jurists has been based on justifiable epistemological foundations in the field of understanding the analyzes of ethical issues, and their relations to religious duties.