فقط اصولگرایان بخوانند! عبرتهای انتخابات ۹۲ و وظیفه ما

یادداشت زیر تحلیلی درباره انتخابات ۹۲ است که در شماره ۱۷۳ هفته نامه پنجره (۱ تیر ۱۳۹۲) منتشر شده است. لازم به ذکر است که یادداشتی که برای نشریه مذکور فرستاده شد اشکالاتی داشت که اصلاحیه آن، عصر چهارشنبه گذشته برای نشریه ارسال شد، اما از آنجا که نشریه زیر چاپ بود امکان اعمال اصلاحات وجود نداشت و متن حاضر متن تهایی یادداشت است که نسبت به آنچه در نشریه چاپ شده تغییرات مختصری کرده است.دریافت به صورت فایل PDF

ادامه مطلب فقط اصولگرایان بخوانند! عبرتهای انتخابات ۹۲ و وظیفه ما

معیارهای غلط برای انتخاب اصلح!

در انتخابات ریاست جمهوری امسال هنوز بازار بحثها داغ است و هنوز بسیاری از افراد تصمیم نهایی خود را نگرفته اند. معیارهای صحیح را همه می شناسند اما در این میان گاه استدلالهایی برای ترجیح یک نفر یا کنار گذاشتن یک نفر مطرح می شود که مبتنی بر یک معیار ناصواب یا اولویت گذاری نادرست است. یادداشت زیر که در شماره ۱۷۲ هفته نامه پنجره (ویژه نامه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲) با عنوان «هیچکس بهترین نیست؛ چگونه چه کسی را انتخاب کنم؟» منتشر شده، نمی خواهد یک نفر خاص را پیشنهاد دهد بلکه برخی از این استدلالها را مورد بررسی قرار می  دهد که البته شاید این بررسی، نظر خواننده را در مورد نامزد انتخابی خود تغییر دهد:

ادامه مطلب معیارهای غلط برای انتخاب اصلح!

حماسه سیاسی مضاعف

رهبر انقلاب، سال ۱۳۹۲ را سال «حماسه سیاسی، حماسه اقتصادی» نامیدند. درباره حماسه سیاسی، ذهن‌ها بیش از هرچیز معطوف به میزان مشارکت مردم در انتخابات است؛ اما آیا این تنها وجهه حماسی شدن انتخابات است؟ آنچه در ادامه آمده است یادداشتی است که در تحلیل این مساله در هفته نامه پنجره (شماره ۱۷۲) در تاریخ ۱۳۹۲/۳/۱۸ منتشر کرده ام:

ادامه مطلب حماسه سیاسی مضاعف

چرا از رأی خود به احمدی‌نژاد پشیمان نیستم؟

کسی که در انتخابات ۸۸ به عنوان رئیس جمهور رأی آورد، گاه و بیگاه کارهایی انجام می‌دهد که برای بسیاری از رأی‌دهندگان به وی قابل توجیه نیست، چه رسد به مخالفانش. جدیدترین اقدام غیرقابل‌توجیه ایشان (البته اگر در فاصله نوشتن این مطلب تا نشر آن شاهد اقدام جدیدی نباشیم!) رفتار  غیراخلاقی‌ای[۱] بود که از ایشان در روز یکشنبه در مجلس شورای اسلامی سر زد. طبیعی است که چنین واقعه‌ای تحلیلها و حرف و حدیث‌های فراوانی در پی داشته باشد، اما آنچه انگیزه شد این مطلب را بنویسم، سخن یکی از دوستانم بود که گفت: «باید یک تسبیح برداریم و روزی هفتاد بار از اینکه به احمدی‌نژاد رای دادیم استغفار کنیم.» ادامه مطلب چرا از رأی خود به احمدی‌نژاد پشیمان نیستم؟

بزرگ راستگوی درست‌کردار و امتحان عظیم الهی

از القاب معروف حضرت زهرا سلام الله علیها «صدیقه کبری» است. صدیق به کسی می گویند که نه تنها در اوج راستگویی است بلکه تمامی صفات و رفتارش هم دلالت بر درست‌کرداری وی دارد. «کبری» نیز اسم تفضیل و به معنای «بزرگترین» است. پس صدیقه کبری یعنی زنی که سراسر وجودش در بالاترین حد ممکن، دلالت بر راستی و درستی دارد.

یکی از اوصاف مهم ایشان «ممتحنه» است. در روایات نقل شده از معصومین درباره زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها آمده است: «یَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَهً؛ وسائل‏الشیعه، ج۱۴، ص۳۶۸» ممتحنه به کسی گویند که وجودش با مورد امتحان واقع شدن گره خورده، و معنای این عبارت این است که «ای ممتحنه‌ای که آفریدگارت قبل از اینکه تو را در این دنیا وارد کند مورد امتحانت قرار داد پس تو را در برابر این امتحان صابر یافت.»

این امتحان چیست که با سراسر وجود صدیقه کبری گره خورده است؟ اگر تعبیر امتحان در قرآن و روایات را بررسی کنیم به نکات جالبی دست خواهیم یافت. ادامه مطلب بزرگ راستگوی درست‌کردار و امتحان عظیم الهی

قدرت و نقد آن (قسمت آخر)

ما و حاکمیت، نقد ناصحانه

در مقالات گذشته بیان شد:

۱- قدرت از منظر دینی لزوما به فساد منجر نمی شود، و عدم درک این حقیقت، مظلومیتی را بر صاحب آن قدرت تحمیل خواهد کرد که موجب وقوع واقعیتی به نام «مقتدر مظلوم» می‌شود.

۲- قداست لزوما به معنای نقدناپذیری نیست؛ و حفظ قداست‌ها، با هوشیاری و هشدار دادن نسبت به خطاها منافاتی ندارد.

۳- نقد سازنده، از مقوله «نصح» و خیرخواهی است؛ اما نقد مخرب از مقوله «همز» و عیب‌جویی است.

۴- نقد ناصحانه سه شرط دارد: صادقانه دنبال حقیقت بودن، عادلانه قضاوت کردن، مصلحانه اقدام کردن

این مقاله به ارائه توضیحاتی درباره آخرین شرط می‌پردازد. ادامه مطلب قدرت و نقد آن (قسمت آخر)

قدرت و نقد آن (قسمت چهارم)

در جستجوی حقیقت

در شماره‌های قبل چند مطلب توضیح داده شد:

نخست اینکه قدرت از منظر دینی لزوما به فساد منجر نمی شود، بلکه حتی در یک حکومت دینی اصیل (که نمونه بارز آن حکومت حضرت امیر است) قدرت نه‌تنها عامل فساد نیست، بلکه مقدس است؛ و عدم درک این حقیقت، مظلومیتی را بر صاحب آن قدرت تحمیل خواهد کرد که موجب وقوع واقعیتی به نام «مقتدر مظلوم» می‌شود.

دوم اینکه قداست لزوما به معنای نقدناپذیری نیست؛ و هر امر مقدسی تقدسش را مدیون آن است که در مسیر الهی واقع شده؛ و لذا حفظ قداست‌ها، با هوشیاری و هشدار دادن نسبت به خطاها منافاتی ندارد.

سوم اینکه در ادبیات دینی ضابطه‌هایی برای تفکیک نقد سازنده و نقد مخرب وجود دارد. نقد سازنده، از مقوله «نصح» و خیرخواهی است؛ اما نقد مخرب از مقوله «همز» و عیب‌جویی است و با تحلیل این دو می‌توان معیاری برای تفاوت نهادن بین اعتدال با افراط و تفریط در نقد حکومت به دست آورد.

با این مقدمات، اکنون می‌توان وارد بحث اصلی شد؛ یعنی: نقد قدرت در جامعه و حکومت دینی چگونه باید باشد؟ ادامه مطلب قدرت و نقد آن (قسمت چهارم)

قدرت و نقد آن (قسمت سوم)

نصیحت یا عیب‌جویی

در شماره‌های قبل دو مطلب توضیح داده شد:

نخست اینکه قدرت از منظر دینی لزوما به فساد منجر نمی شود، بلکه حتی در یک حکومت دینی اصیل (که نمونه بارز آن حکومت حضرت امیر است) قدرت نه‌تنها عامل فساد نیست، بلکه مقدس است؛ و عدم درک این حقیقت، مظلومیتی را بر صاحب آن قدرت تحمیل خواهد کرد که موجب وقوع واقعیتی به نام «مقتدر مظلوم» می‌شود؛ واقعیتی که به نظر می‌رسد در هر حکومت دینی اصیلی تا پیش از استقرار کامل حکومت جهانی مهدی موعود، عجل الله تعالی فرجه الشریف، رخ خواهد داد.

دوم اینکه قداست لزوما به معنای نقدناپذیری نیست؛ بلکه مقدس شمردن، همان حفظ حرمت‌های الهی است و هر امر مقدسی تقدسش را مدیون آن است که در مسیر الهی واقع شده. ضابطه اصلی قداست، قرار داشتن در مسیر الهی است؛ و لذا حفظ قداست‌ها، با هوشیاری و هشدار دادن نسبت به خطاها منافاتی ندارد.

در این قسمت به ماهیت نقد سازنده و مخرب در ادبیات دینی اشاره می‌شود تا معیار دینی‌ای به دست آید، که با آن بتوان بین اعتدال در نقد حکومت با افراط و تفریط در نقدها تفاوت نهاد. ادامه مطلب قدرت و نقد آن (قسمت سوم)

قدرت و نقد آن (قسمت اول)

غلبه فرهنگ غربی بر اندیشه های ما موجب گردیده تا کم کم باور کرده باشیم که «قدرت فساد می‌آورد» و نوع نگاه دنیا گرانه غربی بر عبارت «مقتدر مظلوم» اعتراض خواهد کرد: مگر کسی که مقتدرانه و در راس قدرت است مظلوم می‌شود؟ اما تا افرادرا اندکی به فرهنگ عمیق اسلامی ارجاع می‌دهیم و یادی از امیرالمؤمنین می‌کنیم، اندیشه ها دچار حیرت می‌شود. وجود علی بهترین دلیل است بر اینکه ممکن است مقتدری در اوج قدرت خود مظلوم باشد، اما چگونه؟ ادامه مطلب قدرت و نقد آن (قسمت اول)

نامرد مردم، ما، خدا! نامرد مردم

چندی پیش سراغش رفتم. گفتم: «عاشورا در پیش است.»

گفت« همیشه تاریخ عاشورا بوده است. افسوس که درخوابید و بی‌غیرت؛ “هل من ناصر” را می‎شنوید و همچون کبک سر در زیر برف می‎کنید تا بازهم امامتان مظلوم بماند … مظلومیت قرن‌هاست بر ناصیه او و پدرانش نقش بسته است.»

پرسیدم: «آیا او مظلوم است یا ما؟ ما که هر هفته «ندبه» می‎خوانیم و او جواب‎مان را نمی‎دهد، فریاد می‎زنیم و او نمی‎آید، و تو می‎گویی که ما بی‎غیرتیم!»

گفت: «مگر نشنیده‎ای که امام زمان هر روز بر مصیبت جدش می‎گرید؟ آیا کسی جز شما این مصیبت را بر او وارد کرده است؟» ادامه مطلب نامرد مردم، ما، خدا! نامرد مردم

فریاد در سکوت (نگاهی به سیره سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها)

کسانی که با معارف قرآنی آشنایند، تردیدی در عصمت حضرت زهرا سلام الله علیها ندارند. علاوه بر آیاتی همچون آیه تطهیر (احزاب،۳۳) و آیه مباهله (آل عمران، ۶۱) که به طور مستقیم بر عصمت ایشان دلالت دارند، تدبر در سوره کوثر، سوره انسان (داستان اطعام مسکین و یتیم و فقیر و نوع مدح خداوند از رفتار ایشان) و نیز روایات فراوانی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باقی مانده، جای هیچ تردیدی در عصمت و علوّ مرتبه ایشان نمی‌گذارد. اگر توجه کنیم که از طرفی ایشان کفو امیرالمومنین، و لذا مرتبه معنویشان بالاتر از بقیه ائمه اطهار علیهم السلام بوده (نحن حجهُ الله علی الخلق و فاطمه حجهٌ علینا، تفسیر اطیب‌البیان، ج۱۳، ص۲۳۵)، و از طرفی تنها «زن» و تنها شخصیت «غیر امام» در میان چهارده معصوم بوده‌اند، واکاوی سیره‌های رفتاری ایشان ضرورتی بمراتب بیشتر پیدا می‌کند. حضرت زهرا سلام الله علیها امام نیست، اما از بسیاری از امامان برتر است؛ مرد نیست، اما در شدیدترین فتنه تاریخ بصیرتی به خرج داد و سیره سیاسی‌ای از خود برجای گذاشت که از هیچ مردی در میان رجال سیاست مشاهده نشده است. ادامه مطلب فریاد در سکوت (نگاهی به سیره سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها)

سیره حضرت زهرا سلام الله علیها و جهاد اقتصادی؛ کلیشه یا واقعیت

الف) حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

یکی از ابعاد مظلومیت‌های اولیای خدا این است که با آنها مواجهه کلیشه ای صورت می‌گیرد. ما ظاهرا حضرت زهرا را احترام می‌کنیم؛ اما زوایای مختلف وجود ایشان را کمتر می‌شناسیم و اصلا فراموش کرده‌ایم ایشان را باید اسوه خود بدانیم، در حالی که امام زمان او را اسوه خود دانسته است (الاحتجاج طبرسی، ج۲، ص۴۶۶). بگذارید بحث را با بیان چند حکایت از ایشان، که شاید برخی را قبلا هم شنیده باشید، آغاز کنم: ادامه مطلب سیره حضرت زهرا سلام الله علیها و جهاد اقتصادی؛ کلیشه یا واقعیت

از تقارن ایام الله تا تقارن اخلاق و سیاست

چند روزی است که در ایام الله غوطه‌وریم؛ ایام الله دهه فجر انقلاب اسلامی و ۲۲ بهمن، که طلیعه احیای اسلام در جهان بود، با یوم الله میلاد پیامبر اسلام، که طلیعه ورود اسلام به دنیای خاکی بود و یوم الله ولادت امام صادق علیه‌السلام که گسترش دهنده حقایق اسلام در عالم بود، مقارن گشته است.

قرآن کریم تمام آنچه را در جهان وجود دارد آیه و نشانه‌ای برای عاقلان می‌داند؛ و این نشانه‌ها منحصر به اشیای خارجی نیست، بلکه حتی ایام و زمانها نیز می‌توانند نشانه و آیت خدا باشند؛ هرچند درک این نشانه بودن کار هرکسی نیست. با اینکه همه زمانه متعلق به خداست، اما برخی از ایام، چنان در متوجه ساختن انسان به خدا موثرند که ایام الله نام گرفته‌اند: خدا وقتی موسی را به سوی قومش فرستاد به وی دستور داد که قومش را از ظلمات به سوی نور سوق دهد و آنها را متذکر به ایام الله نماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ» (سوره ابراهیم، آیه۵) بر طبق این آیه شریفه، اگرکسی می‌خواهد یوم الله بودن ایامی را درک کند باید هم اهل صبر باشد و هم اهل شکر، آن هم نه اینکه فقط در حد عادی «شاکر» و «صابر» باشد، بلکه «صبار شکور» باید باشد. چرا صبار شکور؟ شاید چون اگر بر ناملایماتی که همراه ایام الله است بسیار صبر نکند، ممکن است ایام الله را حتی یک انحراف قلمداد کند، و اگر دائما در حین این ناملایمات احتمالی، متوجه حسن و برکت نهانی این ایام نشود و شکر آن را نگذارد، چه بسا که نعمت از او سلب گردد. ادامه مطلب از تقارن ایام الله تا تقارن اخلاق و سیاست

نقش بصیرت در دوره فتنه

قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَهٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ.[۱]

 سوره یوسف، آیه ۱۰۸

 حادثه عاشورا قیامی علیه ظلم بود. همیشه از ظلم یزیدیان – که ظلم آشکار است – سخن گفته شده است. اما ظلم عظیمتری در این حادثه هست که اغلب مغفول می‌ماند و آن ظلم کوفیان مدعیِ پیروی، بر امام است. شاید فلسفه اصلی غیبت امام زمان هم نه ظلم ظالمان، بلکه ظلم پیروان باشد. یادمان باشد که کوفیان اولین گروهی هستند که برامام حسین(ع) گریستند، پس هر گریه ای ارزش ندارد. اگر انسان در هنگامی که باید از حق دفاع کند، دفاع نکند، فردای شهادت امام حسین، گریه کردن که هیچ، قیام توابین به راه انداختن نیز سودی ندارد. ادامه مطلب نقش بصیرت در دوره فتنه

باز هم حکایت غربت و مظلومیت اولیای خدا

هفته گذشته هفته آخر صفر بود، هفته‌ای یادآور غربت و مظلومیت سه امام؛ یعنی پیامبر اعظم، امام حسن و امام رضا علیهم‌السلام؛ و چه شگفت‌انگیز است پیوند عظمت و حُسن و رضا با غربت و مظلومیت.

درباره غربت امامان زیاد گفته و شنیده‌ایم؛ اما وقایع اخیر کشور ما را بر آن می‌دارد که این بار جلوه کمتر گفته شده‌ای از این مظلومیت اولیای خدا را یادآور شویم.

۲۸ صفر روز رحلت پیامبر بود؛ پیامبری که امتش پیامبریش را پذیرفتند؛ اما امامتش را …؟ ادامه مطلب باز هم حکایت غربت و مظلومیت اولیای خدا

آنچه از جان امام حسین (ع) هم مهم‌تر است

محرم امسال یکی از دوستان کتابی از دکتر شریعتی به من داد که جمله‌ای داشت که بسیار مرا به فکر فرو برد. گفته بود: «عظمت شخص امام حسین آنقدر زیاد است که موجب شده ما آن چیزی را که از امام حسین مهم تر است فراموش کنیم.» بسیار تعجب کردم. واقعا مگر از امام حسین چیزی بالاتر قابل فرض است؟ استدلال وی این بود: هدف امام حسین(ع) که به خاطرش شهید شد، از جان او مهم تر است! و این البته استدلال درستی است. اما آن هدف باارزش‌تر چیست؟ پاسخی که دکتر شریعتی به این سوال داده بود، هیچگاه مرا قانع نکرد، اما سوالش سوال مهمی بود. آن هدف مهم چیست که می‌ارزد حسین و بهترین انسانهایی که همان خاندان و اصحاب اویند برایش شهید شوند؟ ما عادت کرده‌ایم پاسخی کلیشه ای دهیم: آن هدف حفظ اسلام است. اما این اسلامی که قرار است حفظ شود و می‌ارزد امام حسین(ع) برایش شهید شود چیست؟ آیا منظور الفاظ و نوشته‌های آیات و روایات است؟ قطعا خیر، زیرا امام، خود، قرآن ناطق است. ما معتقدیم ائمه اطهار علیهم‌السلام صاحب مقام خلیفه‌اللهی‌اند، انسان کامل‌اند، واسطه فیض‌اند و… ؛ و بعد می‌گوییم یک چیزی وجود دارد که چنین امامی به خاطرش شهید می‌شود؟! آیا اسلامی بالاتر از حسین وجود دارد؟ ادامه مطلب آنچه از جان امام حسین (ع) هم مهم‌تر است

آموزش تشیع در سیره سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها

باورهای شیعه به گونه‌ای است که گاه پیش می‌آید که انسان تا پیش از آنکه به فهم عمیقی از آنها دست نیابد احساس تناقض می‌کند؛ شاید از همین رو بوده که امام باقر علیه‌السلام فرموده اند: «امر ما چنان صعب و دشوار است که جز نبی مرسل یا فرشته مقرب یا مومنی که خداوند قلب او را برای ایمان آزموده باشد، کسی به حقیقت آن ایمان پیدا نمی‌کند» (اصول کافی، ج۱، ص۴۰۱). لذاست که وجود اسوه‌هایی که انسان بتواند با مشاهده آنها راهی به سوی حقیقت بیابد ضرورت پیدا می کند؛ و شاید به همین سبب است که در شیعه، نه فقط «پیشوای اسوه»، بلکه «پیرو اسوه» نیز قرار داده شده است؛ یعنی «حضرت زهرا» سلام الله علیها، مأمومی که اگرچه خودش تابع امام زمان خود بود، اما چنان شخصیتی از خود بروز داد که امامان بعدی وی را حجت خدا بر خود می‌خوانند «نحن حجه الله علی الخلق و فاطمه حجه علینا» (تفسیر اطیب‌البیان، ج۱۳، ص۲۳۵) و امام زمان ما وی را اسوه خود می‌داند: «فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه» (الاحتجاج طبرسی، ج۲، ص۴۶۶). اگر ائمه علیهم السلام، راهنمایان مسیرند، شیعه نیاز به الگویی دارد که چگونگی رهروی و تبعیت کردن را هم بیاموزد و اینجاست که این «ماموم معصوم» رخ می‌نماید. ادامه مطلب آموزش تشیع در سیره سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها

جمع خاتمیت با امامت و مهدویت

پاسخی به سخنرانی دکتر سروش تحت عنوان «تشیع و چالش مردم‌سالاری»

 الف:امامت و ختم نبوت

دریافت فایل PDF

آقای دکتر سروش در سخنرانی اخیرشان در ۱۳۸۴/۵/۳ در پاریس تحت عنوان «تشیع و چالش مردم سالاری» اشکالی در خصوص انطباق اندیشه امامت و مهدویت با ختم نبوت مطرح کرده‌اند که واکنش‌هایی را برانگیخته است. این اشکال که مبتنی بر آراء اقبال در تفسیر مساله خاتمیت است، به طور خلاصه این است که: ختم نبوت به معنای پایان دوره عصمت و وحی و در واقع پایان دوره ولایت و مرجعیت شخص در تشریع است. علت خاتمیت، بلوغ عقل بشر است و از این دوره به بعد زمان مرجعیت اشخاص و حق تشریع برای افراد به سر می‌آید و تنها استدلال است که می‌تواند مرجع عمل واقع شود. اما شیعه با پذیرش نظریه امامت و تداوم آن در مهدویت، عملا ختم نبوت را بی‌معنی کرده است زیرا معتقد است که امام، هم عصمت دارد که تداوم بخش ولایت و مرجعیت شخص است، و هم علم غیب دارد و محدث و مفهم است که این هم ماهیتا تفاوتی با وحی ندارد؛ پس پذیرفتن امامت در واقع مستلزم نفی ختم نبوت است و گویی فقط اسم مطلب عوض شده ولی ماهیتا نبوت ختم نشده است. ایشان به تبع اقبال لاهوری معتقدند که «با خاتمیت، قرار است آدمیان به رهایی برسند ولی اگر گفته شود که یک مهدی می‌آید که همان اتوریته پیامبر را دارد، ما از فواید خاتمیت بی‌بهره می‌مانیم، زیرا آن رهایی تحقق نخواهد یافت. فلذا این سوال از شیعیان باقی است که مهدویت را چگونه با اندیشه رهایی و دموکراسی می‌توان جمع کرد.»

چنانکه در جمع بندی نهایی سخن ایشان واضح است، ایشان بیشتر دغدغه دموکراسی و رهایی از وحی را دارند تا دغدغه جمع خاتمیت با امامت و مهدویت؛ که خود این اولویت فی حد نفسه قابل تامل و بررسی است. اما دراینجا قصد داریم نشان دهیم آیا این اشکال در خصوص ناسازگاری امامت با خاتمیت وارد است یا خیر. ادامه مطلب جمع خاتمیت با امامت و مهدویت