زمینه‌سازی برای اقدام امام ع یا جلو افتادن از او (تبری یا تقیه)؟

بسم الله الرحمن الرحیم

روز سه‌شنبه (۲۲ آبان ۱۳۹۷) و چند روز مانده به ۹ ربیع‌الاول، در جلسه هفتگی هیات میثاق با شهدا در دانشگاه امام صادق ع سخنرانی‌ای داشتم که به یکی از دوگانه‌هایی که در تفکر شیعی مهم است پرداختم:

مساله این است که در آیات و روایات تاکید فراوانی بر «معیت» با پیامبر و امام ع شده و این دو نقطه مقابل دارد: عقب نماندن و جلو نیافتادن؛ عقب نماندنش واضح است اما جلو نیفتادن چه فرقی دارد با دست روی دست گذاشتن در جایی که امام ع دستشانش بسته است؟ و به عنوان یک مصداق خاص، آیا کسانی که در این شرایط تبری می‌کنند به خاطر عدم رعایت تقیه، از امام ع جلو زده‌اند؟ یا کسانی که به بهانه تقیه، در تبری نمی‌کوشند، عقب مانده‌اند، یا گزینه دیگری در کار است؟

فایل صوتی

خلاصه مبحث ارائه شده:

مساله این است که در آیات و روایات تاکید فراوانی بر «معیت» با پیامبر و امام ع شده (کلمه «مع» ۱۶۴ بار در قرآن آمده که ۳۴ بار آن درباره «معیت» مومنان با پیامبران است، و این غیر از مواردی است که آیه بر معیت تاکید دارد با الفاظ دیگر.) چنانکه از مهمترین موارد حسرت خوردن ظالم در قیامت، همراهی نکردن با ÷یامبر است: «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً» (فرقان/۲۷)

این معیت در فرازی ازصلوات شعبانیه چنین شرح داده شده است: «…[۱] الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِق»‏ (مصباح المتهجد، ج‏۱، ص۴۵)؛ (که شبیه این عبارت در خطبه ۱۰۰ نهج البلاغه آمده است: «خَلَّفَ فِینَا رَایَهَ الْحَقِّ مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِق‏») یعنی دو نقطه مقابل دارد: جلو افتادن و عقب ماندن.

یکی از مواردی که امروزه درباره جلو یا عقب افتادن از امام ع مطرح است، دوگانه تقیه و تبری است: برخی به بهانه «تبری» به عنوان یکی از واجبات دینی مراسمی برپا می کنند و کسانی که شرکت نمی کنند را مصداق «کسانی که عقب مانده» و تارک وظیفه دینی‌اند می خوانند؛ و دیگران به بهانه عدم رعایت «نقیه»  گروه اول را متهم به «جلو افتادن از امام» و خلاف شرع می کنند!

اگر درباره همراهی نکردن با امام سوال شود، مصادیقی که به ذهن خطور می کند غالبا «کم گذاشتن» در تبعیت و لذا مصادیق «عقب ماندن» از امام است (چنانکه در زیارت جامعه کبیره، این عقب ماندن» با تعبیر «کم گذاشتن» بیان شده است: «فَالرَّاغِبُ عَنْکُمْ مَارِقٌ‏ وَ اللَّازِمُ لَکُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِی حَقِّکُمْ زَاهِقٌ» من لا یحضره الفقیه، ج‏۲، ص۶۱۲)‏؛و در اغلب آیاتی هم که به «معیت» با پیامبران اصرار دارد، مصداقی که از عدم معیت به ذهن می‌آید، عقب ماندن از پیامبر ص است، نه جلو افتادن از او؛ مصادیقی مانند:

  • استقامت و همراهی در سختی‌ها (فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ، هود/۱۱۲؛ وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا، آل عمران/۱۴۶)
  • تبری از دشمن: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فی‏ إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ» (ممتحنه/۴)
  • با دشمن شدید بودن و با مومنان مهربان بودن: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم‏» (فتح/۲۹)
  • اهل عبادت و تهجد بودن: « إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنى‏ مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَهٌ مِنَ الَّذینَ مَعَک‏» (مزمل/۲۰)
  • و …

در واقع، ظاهرا معیار و مصادیق «عقب ماندن از امام» واضح است: هر جایی که امام حرکت کند ولی ما همراهش نرویم؛ اما معیار و مصادیق جلو افتادن از امام چیست؟

به نظر می‌رسد «جلو افتادن از امام» دو عرصه مهم دارد: یکی در عرصه نظری، که مهمترین مصداق تاریخی‌اش «غُلات» (غلوکنندگان) است و یکی در عرصه عملی که مهمترین مصداقش «خوارج» بوده چنانکه در مورد خوارج در حدیث نبوی، تعبیر «مارقین» به کار رفته است، یعنی همان تعبیری که در این حدیث در مورد کسانی که از امام ع جلو می‌افتند، آمده است؛ که در این مقال فقط به عرصه دوم، که ناظر به مقام عمل و تصمیم‌گیری است، پرداخته شده است

در عرصه عمل، به نظر می‌رسد محل وقوع جلو افتادن از امام ع، در جایی است که امام در وضعیت «قاعد» باشد، نه «قائم». (درباره دو وضعیت «قاعد» و «قائم» برای امام، قبلا بحث مفصلی داشته‌ام در:

http://www.souzanchi.ir/imam-s-rule-truthful-or-expedient/

وضعیت «قاعد» آن است که امام ع به خاطر مصلحت اصل اسلام ناچار می‌شود از اقدام برای تحقق مراتبی از اهداف اسلام (عدالت/عبودیت) خودداری کند: مانند مدارای امیرالمومنین ع در جریان غصب خلافت و یا تحمیل حکمیت؛ و یا صلح امام حسن ع با معاویه و …)

مساله‌ای که مطلب را پیچیده می‌کند این است که شیعه در وضعیتی که امام ع قاعد است موظف به زمینه‌سازی است برای اینکه امام ع بتواند اقدام کند؛ و در تفکر شیعه موارد فراوانی از این را می‌توان برشمرد که همواره مدح شده، در حالی که ظاهر برخی از آنان، چه‌بسا مخالفت با نظر امام ع قلمداد شود؛ مانند: اقدامات حضرت زهرا س بعد از غصب خلافت، اصرار برای به دست گرفتن حکومت توسط حضرت امیر ع بعد از قتل عثمان و علی‌رغم فرمایش ایشان که «دعونی و التمسوا غیری» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۶۹)، التماس اصحاب امام حسین برای ماندن در کربلا علی رغم اینکه امام ع فرمودند: «فانطلقوا جمیعا: همگی‌تان بروید» (الارشاد، ج۲، ص۹۱)

در عین حال مصادیق جلو افتادن از امام ع، به مواردی که ناشی از مخالفت صریح با امام ع، و امام را برخطا دانستن باشد (همانند خوارج و زیدیه) منحصر نمی‌شود، بلکه مواردی مانند رهبانیت در مسیحیت (رَهْبانِیَّهً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعایَتِها؛ حدید/۲۷)[۲] و یا «وسواس» را داریم که انجام‌دهنده‌اش قصد مخالفت صریح با پیامبر ص و امام ع را ندارد؛ بلکه حتی مواردی داریم که شیعه به خیال خود امام ع را در تنگنا می‌دیده و به خیال خود گمان می‌کرده می‌تواند اقدامی را انجام دهد که امام ع به خاطر تنگنای شرایط از انجامش ناتوان گردیده است؛ مانند رعایت نکردن «تقیه» توسط شیعیان در زمان امام کاظم ع که امام ع شهادت خود را بدین سبب دانست که جان شیعه را نجات دهد (کافی، ج‏۱، ص۲۶۰)[۳] و قطعا آن شیعیان، اگر می دانستند که عدم تقیه آنان، جان خود امام ع را به خطر خواهد انداخت، قطعا چنان نمی کردند.

اکننون به این سوال که «چه اقداماتی مصداق جلو افتادن از امام ع است» شاید بتوان چنین پاسخ داد:

موارد واضح:

الف. پیامبر ص یا امام ع را به خاطر اقدام نکردن در عرصه‌ای که فی‌نفسه حق و عدالت است، ناحق و از امامت خارج دانستن (مانند خوارج و زیدیه)

ب. در قبال تشخیص پیامبر و امام، تشخیص دیگری مطرح کردن، ولو که ظواهر به نفع تشخیص دیگر باشد: پسر نوح برای رها ماندن از طوفان، «کوه» را بر «کشتی» ترجیح داد: َ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فی‏ مَعْزِلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرین‏؛ قالَ سَآوی إِلى‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنی‏ مِنَ الْماء» (هود/۴۲-۴۳)

اما مورد پیچیده آنجاست که ماموم درمی یابد که علت قاعد بودن و عدم اقدام امام ع آن است که او موقعیت انجام کار ندارد و به نظرش می‌رسد چون خودش این موقعیت را دارد، پس وظیفه‌اش مقدمه‌سازی برای کار امام ع است و وظیفه فعلی او غیر از وظیفه بالفعل امام ع است؛ و علت پیچیدگی‌اش این است که در نگاه ظاهری، هم موارد تایید شده از چنین اقدامی داریم (مانند اقدامات حضرت زهرا س، اصحاب امام حسین ع و …) و هم موارد باطل از چنین اقدامی (شیعیان زمان امام کاظم ع).

ظاهرا در این موارد مساله اصلی آن است که شخص بتواند به تشخیص صحیح عمل دینی برسد، که این تشخیص دو شرط دارد:

الف. تفقه در دین، تا حدی که هم اصول را از امام ع فراگرفته باشد و هم بتواند فروع و مصادیق را بر اصول تطبیق کند (عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَیْکُمُ التَّفْرِیعُ؛ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۶۳) یعنی به حدی از رشد در تحلیل برسد که بتواند بدون اینکه امام ع به او چیزی بگوید نظر امام ع درباره وظیفه خویش را تشخیص دهد، چیزی که در مورد حضرت زهرا س بدان یقین داریم و نمونه اش را حضرت امیر در مقام مقایسه و ترجیح مالک اشتر بر محمد بن ابی بکر مطرح فرمود که مزیت تو بر او این است که تو چنانی که اگر من هم نگویم خودت می فهمی: «وَ هُوَ غُلَامٌ حَدَثُ السِّنِّ لَیْسَ بِذِی تَجْرِبَهٍ لِلْحُرُوبِ وَ لَا مُجَرَّباً لِلْأَشْیَاءِ … فَاخْرُجْ إِلَیْهَا رَحِمَکَ اللَّهُ فَإِنِّی إِنْ لَمْ أُوصِکَ اکْتَفَیْتُ بِرَأْیِک‏؛ الغارات، ج۱، ص۱۶۵)

ب. عدالت پیشگی و تقوایی که توان تشخیص و فرقان در اختیار انسان قرار دهد: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقانا»

و شاید به همین جهت است که در زمان غیرمعصوم، ما تنها به فقیهانی می‌توانیم مراجعه کنیم که علاوه بر شرط فقاهیت، شرط عدالت را هم حاصل کرده باشند.

با این مقدمه طولانی اکنون پاسخ تقابل تقیه و تبری هم معلوم می‌شود:

الف. «تبری» برای تقویت حقیقیِ اسلام است، نه برای خنک شدن دلمان از ظلمی که رخ داده و یا هر امر نفسانی دیگری؛ پس اگر تبری به نحوی باشد که ثمره نهایی‌اش تضعیف اسلام باشد (که از مصادیق بارز تضعیف اسلام، آن است که غیرشیعیان چنان از شیعه متنفر شوند که حاضر نباشند به منطق شیعه گوش دهند) مصداق جلو افتادن از امام ع است.

ب. «تقیه» نیز تاکتیکی برای حفظ حقیقت اسلام است، نه برای تنبلی کردن و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن؛ و از آنجا که لازمه حفظ اسلام آن است که مراقبت شود که اولا مبادا معارف خاص شیعه به فراموشی سپرده شود و ثانیا مبادا گرایشهای تولایی و تبرایی از مردمان شیعی حذف شود، نباید تقیه به نحوی باشد که بعد از چند نسل، فرزندانمان از این معارف و گرایشها تهی شوند؛

با این مقدمات، شاید بتوان گفت راه حل مساله این است که جدا از اینکه در مقام تربیت فرزندان خویش در محفل خصوصی خانواده، معارف و احساسات اصیل شیعه را پاسداری کنیم، در محافل عمومی:

  1. معارف خاص شیعه را بدون تحریک احساسات و به صورت کاملا منطقی که هر عاقلی بشنود بپذیرد بیان کنیم؛
  2. به گونه‌ای احساسات را برانگیزانیم که بهانه به دست کسی ندهیم؛ شاید بهترین نمونه‌اش آموزش ائمه ع باشد در زیارت عاشورا: درباره کسانی که فسق و جورشان بر همگان آشکار است (مثل یزید و عمر سعد و ابن‌زیاد) ‌صریحا لعن می‌شوند (یعنی کسانی که حتی احمد بن حنبل، که حتی وهابی‌ها هم او را امام خود می‌دانند، لعن او را مجاز دانسته است؛ الصوارق المحرقه، ج۲، ص۶۳۵)[۴]؛ و در مورد کسانی که مورد حساسیت هستند، اسم نبرده؛ بلکه تعبیری به کار می‌رود که هر مسلمانی که قرآن را قبول دارد (مثلا آیه «أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ» هود/۱۸) چاره ای جز اذعان بدان ندارد: «اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ … اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلًا ثُمَّ العن الثَّانِیَ و الثَّالِثَ وَ الرَّابِع‏» وقتی خداوند ظالم را لعنت می کند ما حق داریم ظالم و بویژه اولین ظالمها را لعنت کنیم؛ ما اسم نبردیم، اگر آن افراد مصداق ظالمند، پس هر مسلمان پیرو قرآنی هم باید آنها را لعن کند؛ و اگر مصداق ظالم نیستند لعن ما ربطی به آنها نخواهد داشت.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


[۱] . اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْکِ الْجَارِیَهِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَهِ یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا

[۲] . جالب است که در برخی از زیارات ائمه این جلو افتادن با تعبیر «ضل» بیان شده: «مَنَحَکُمْ رَایَهَ الْحَقِّ الَّتِی مَنْ تَقَدَّمَهَا ضَلَّ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا زَلَّ» (بحار الانوار، ج۹۷، ص۲۰۸ و ج۹۹، ص۱۶۴) یعنی همان تعبیر «ضالین» در سوره حمد، که در روایات مصداق بارز آن را مسیحیان دانسته اند.

[۳] . عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّیعَهِ فَخَیَّرَنِی نَفْسِی أَوْ هُمْ فَوَقَیْتُهُمْ وَ اللَّهِ بِنَفْسِی.

[۴] . سَأَلَنی سَائل عَن یزِید بن مُعَاوِیَه فَقَالَ لَهُ یَکْفِی مَا بِهِ فَقَالَ أَیجوزُ لَعنه فَقلت قد أجَازه الْعلمَاء الورعون مِنْهُم أَحْمد ابْن حَنْبَل فَإِنَّهُ ذکر فِی حق یزِید مَا یزِید على اللَّعْنَه ثمَّ روى ابْن الْجَوْزِیّ عَن القَاضِی أبی یعلى الْفراء أَنه روى فِی کِتَابه الْمُعْتَمد فِی الْأُصُول بِإِسْنَادِهِ إِلَى صَالح بن أَحْمد بن حَنْبَل قَالَ قلت لأبی إِن قوما ینسبوننا إِلَى تولی یزِید. فَقَالَ یَا بنی وَهل یتَوَلَّى یزِید أحد یُؤمن بِاللَّه وَلم لَا یلعن من لَعنه الله فِی کِتَابه فَقلت وَأَیْنَ لعن الله یزِید فِی کِتَابه فَقَالَ فِی قَوْله تَعَالَى «فَهَل عسیتم إِن تولیتم أَن تفسدوا فِی الأَرْض وتقطعوا أَرْحَامکُم أُولَئِکَ الَّذین لعنهم الله فأصمهم وأعمى أَبْصَارهم» (مُحَمَّد/۲۲-۲۳) فَهَل یکون فَسَاد أعظم من الْقَتْل وَفِی رِوَایَه فَقَالَ یَا بنی مَا أَقُول فِی رجل لَعنه الله فِی کِتَابه فَذکره.

برچسب خورده : , , , , , , , , , , , , , , . Bookmark the پیوند یکتا.

One Response to زمینه‌سازی برای اقدام امام ع یا جلو افتادن از او (تبری یا تقیه)؟

  1. محمد میگوید :

    باسلام خدمت استاد گرامی
    وقتی اهل سنت بدانند منظور ما از اولی و دومی و… دقیقا چه کسانی هستند، دیگر نوبت نمی رسد به اینکه بگوییم: ما ظالمان را لعن می کنیم و اگر آنها ظالمند مشمول لعن ما هستند والا فلا.
    در اینصورت آیا بهتر نیست تعیین مصادیق لعن ها در زیارت عاشورا را از اسرار اهل بیت بدانیم و در مجامع عمومی و فضای مجازی به آن نپردازیم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *