8 Responses to دوراهی‌های من، درآمدی بر مساله جبر و اختیار

  1. محمد میگوید :

    سلام علیکم!
    مقاله مفید و قابل استفاده ای بود. اما دو نکته به ذهنم رسید:
    ۱- در روایات در مورد جبر و اختیار خیلی عمیق تر از اینها صحبت شده. مثلاً گفته شده دریای ژرفی است یا مثلاً امام(ع) به مخاطبی که از ایشان در مورد جبر و تفویض سوال کرده است؛ فرموده اگر حقیقتش را بشنوی کافر می شود. حال این تعارف رایجی که در مورد این مسأله وجود دارد و از جمله مباحث شما؛ بنده فکر نمی کنم کسی با خواندن این مباحث کافر شود. همچنین فهم این مباحث آنقدر سخت نیست که بگوئیم دریای ژرف و عمیقی است. پس باید این مسأله عمیق تر از اینها باشد. باید حقیقت مسأله طوری باشد که خیلی ها با دانستن آن تعریف کافر شوند.
    ۲- در باب اختیار اینکه ما مختار هستیم شکی نیست. اما بحث سر این است که دقیقاً چه اتفاقاتی می افتد تا اینکه ما سر دو راهی یا چند راهی ها یک راه را انتخاب می کنیم. چطور میشود دو نفر که به لحاظ شرایط محیطی و تربیتی در شرایط کاملا یکسانی بودند راههای مختلفی را برمی گزینند؛ یکی راه الف را انتخاب می کند و یکی راه ب. چطور می شود که شیطان می تواند بر برخی ها مسلط شود و بر برخی ها خیر. چطور می شود برخی ها خلاف جریان اطرافشان عمل می کنند و در محیط بد آدم خوبی می شوند و در محیط خوب آدم بدی؟! آیا فقط عوامل محیطی در تصمیم ما موثر است یا از ابتدا ذات برخی ها خوب طراحی شده و ذات برخی ها بد؟! منظور من از این مباحث این است که آیا می توان بین این مباحث و بحث طینتی که در روایات آمده ارتباطی برقرار کرد؟! چون طبق روایات طینت برخی ها علیینی است و طینت برخی ها سجینی. یعین ظاهراً برخی ها از بدو تولد آمادگی بیشتری برای کارهای خیر دارند و برخی ها از بدو تولد آمادگی بیشتری برای کارهای بد.

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      ۱) عمق داشتن معارف دین یک واقعیت است و متفاوت بودن انسانها به لحاظ عمق، واقعیتی دیگر. روایت داریم که اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان میگذرد باخبر شود او را تکفیر می کند، و روایت دیگری داریم که ایمان سلمان یا درجه بالاتر از ایمان ابوذر است. اولا باید دید مخاطب آن کلام حضرت امیر که بوده، زیرا همین حضرت امیر برای مخاطبان دیگر بسیاری از همین بحثها را باز کرده است؛ ثانیا من در حد فهم خود مساله را حل کردم نمی گویم تمام زوایای این مساله با بحث من حل می شود. تذکر حضرت امیر این است که کسی که ظرفیت یک بحث را ندارد در آن وارد نشود که کافر می شود اما حضرت نفرموده که دنبال افزایش ظرفیت خود نباشید. روایت رب زدنی علما را برخی به معنای همین افزایش ظرفیت تفسیر کرده اند (نمی فرماید علم مرا زیاد کن، بلکه می فرماید: وجود مرا از جنبه علمی زیاد کن، من را علماً زیاد کن)
      ۲) بحث من پاسخ به اصل شبهه بوده؛ اتفاقا تبیین ماهیت و مکانیسم اختیار از پیچیده ترین بحثهاست که در این مجال نمیگنجد. در اینکه فقط عوامل محیطی موثر نیست و نیز فقط عوامل ارثی و ژنتیکی (طینت) موثر نیست، به نظرم بحثی نیست و کاملا واضح است؛ اما میزان تاثیر هریک چه اندازه است و مکانیسم تاثیرگذاری آنها چگونه است بحث پیچیده ای است که معلوم نیست برای من هم حل شده باشد.
      التماس دعا. سوزنچی

  2. م.ز میگوید :

    سلام و رحمت
    مساله:
    آیا انتخاب بین دو یا چند گزینه ی محدود،تحت برساخته های ذهنی اراده کردن و…نشانه ی عدم آزادی ما نیست؟!

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      اختیار ما انسانها مطلق نیست؛ و نه تنها این مورد، بلکه هزاران مورد می توان یافت از حوزه هایی که در آن اختیار نداریم: مثلا در آفریده شدن خودمان، در اینکه پدر و مادرمان کی باشد و …
      در واقع مساله جبر و اختیار مساله صفر و یکی نیست. بلکه ما در حوزه هایی اختیار داریم و در حوزه هایی نداریم و اینکه در برخی از حوزه ها نداریم دلیل نمی شود که اصلا اختیار نداریم. اتفاقا در هر حوزه ای که اختیار نداریم مواخذه ای هم در کار نیست.

  3. محمد میگوید :

    سلام استاد
    وقت بخیر
    مقاله شما را خواندم
    حقیقا بدیع بود
    خدا خیرتان دهد.
    اما شبهه ای برایم به وجود آمد.
    در قسمت خداشناسی مقاله.
    شما فرموده اید که عمل ما همان علم خداست
    و چون خداوند فراتر از زمان است،پس اینطور نیست که قبل از عمل ما علم افعالی خدا جبر آور شود.
    سوالم این است
    درست است که خداوند قبلیت زمانی ندارد
    اما قبلیت رتبی که دارد!
    یعنی مثال معروف کلید و قفل!
    خلاصه عمل ما ثانویه به علم خداوند است.
    هر چند اختلاف زمانی ندارد!
    ولی ارتباط رتبی که دارد
    آیا این جبر آور نیست؟

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      اگر منظورتان از قبلیت رتبی، ترتب علّی باشد، یعنی «علم خدا» علت ایجاد «فعل من» باشد، به چه دلیل؟ یعنی همین ادعا را باید اثبات کنید.
      و اگر منظور دیگری دارید توضیح دهید.

  4. به نام خدا. با سلام و تشکر فراوان از جناب سوزنچی عزیز و ارزشمند.
    خواهش می‌کنم این دیدگاه را دلسوزانه چه نسبت به من و چه نسبت به خودتان بخوانید. مواردی هست که به نظر بنده صحیح نیست و در مقاله‌ی شما بیان شده است:
    ۱- این که زبان انسانی قاصر است جواز بیان گزاره‌هایی که صورتشان متناقض است نیست. چنان‌چه شما و بنده انسانیم و قرار است در چهارچوب زبان قاصر انسانی گزاره‌هایی را قضاوت کنیم باید معیار قضاوت ما صورت ملکی و متنی این مفاهیم باشد و نه صورت ملکوتی. مثال ابلغ این موضوع بیان قرآن کریم است که از گفتن چیزی مثل «لیعلم الله الذین آمنوا» ابایی ندارد، خواه این جمله ضمنا عدم علمی برای خداوند اثبات کند.
    ۲- این که گذشته و آینده در محضر خداوند هستند هیچ بنیاد عقلی و تاریخی (بخوانید نصی)‌ای ندارد. قوی‌ترین گزاره‌ای که در قرآن کریم درباره‌ی علم خداوند به آینده بیان شده است دانستن «مثوا»ی انسان‌ها است و نه جزئیات چگونگی حرکت انسان‌ها. خداوند در بیان کردن علم خود به جزئیات اعمال انسان‌ها در قرآن به افعال مضارع بسنده می‌کند. مثلا در «خبیر بما یصنعون». این افعال مضارع به خوبی اتحاد اعمال ما و علم خداوند به اعمال ما را نشان می‌دهند. در قرآن کریم بیشتر تاکید بر دانش خدا نسبت به اسرار است. آیاتی هم مثل آیه‌ی «کل یعمل علی شاکلته»، «و ما تشائون الا ان یشاءالله»، «فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا» دلالتشان عدم اختیار و یا دانش خداوند به جزئیات اعمال آینده‌ی انسان نیست، بلکه دلالت اولی و سومی به وجود مکانیزمهایی میان اراده‌ی انسان و فعل نهایی اوست و دومین آیه هم یک گزاره‌ی شرطی یک طرفه است که عکس آن صحیح نیست.
    ۳- همان طور که دوست قبلی گفته‌اند این که خداوت از نظر رتبی قبل از عمل ما قرار دارد گمان جبر را ایجاد می‌کند مستقل از این که قبل زمانی باشد یا نباشد. مادامی که تقدیر خداوند آن‌قدر جزئی باشد که جای اختیاری برای قضای ما نگذاشته باشد فرمایش دوستمان صحیح است و آن اعمالی که این گونه اند جبری اند.
    ۴- مشکل بیان علامه‌ی طباطبایی و برخی کلامیان شیعه‌ این است که تاثیر علم در رخ دادن وقایع را نفی می‌کنند اما معمولا کسانی که سوالشان تعارض علم الهی با اختیار است این‌گونه بیان می‌کنند که علم الهی تنها خبر از جبر می‌دهد؛ نه این که علم الهی علت اعمال است. بلکه همین که وقایع حاضر باشند با امکانی (اختیاری) بودن آن‌ها در تعارض است. علم خدا به هیچ وجه علت اعمال ما نیست ولی خبر از «واجب الوجود بالغیر» بودن و غیر امکانی (جبری)‌ بودن آن‌ها می‌دهد. پس علم به بیان منافی اختیار خبر از جبر می‌دهد نه این که علم علت اعمال ما باشد.
    ۵- چیزی که شما شبهه نامیدید اتفاقا کلید حل مسئله‌ی جبر و اختیار در منطق صوری زبان انسانی است. دقیقا چون عمل من عین علم خدا به آن عمل است، مادامی که عمل نیست علم هم نیست. منتها این ایرادی خداشناسی ندارد چرا که عدم علم به معدوم نقص نیست. علم به معدوم هم محال است و بحث از آن باطل (مطمئن باشید جزئیات اعمال اختیاری انسان‌ها در آینده معدوم است).

    خواهش می‌کنم در صورتی که حس می‌کنید بنده نتوانستم منظورم را منتقل کنم بفرمایید. بنده حاضرم هر هزینه‌ای بکنم تا راجع به این موضوع با کسی مثل شما بحث کنم تا شاید بعد از سال‌ها این مسئله برایم حل شود و بتوانم مراحل بعدی را طی کنم.

    و السلام علی من اتبع الهدی

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      ۱٫ منظورتان را نفهمیدم بویژه منظور از این جمله «چنان‌چه شما و بنده انسانیم و قرار است در چهارچوب زبان قاصر انسانی گزاره‌هایی را قضاوت کنیم باید معیار قضاوت ما صورت ملکی و متنی این مفاهیم باشد و نه صورت ملکوتی». من سخنی درباره قصور زبان، از حیث ملکی و ملکوتی نگفتم که بر اساس آن بخواهم تناقض را قبول کنم.
      اگر منظورتان این است که با این زبانی که داریم نمی توانیم درباره حقایق ملکوتی سخن بگوییم، و حتما به تناقض گویی می افتیم، ابن مدعایی است که باید دلیل ارائه کنید برای آن؛ و اگر منظورتان امر دیگری است واضحتر بفرمایید.
      موضع بنده درباره زبان این است:
      زبان ظرفیتهای بسیار گسترده‌ای دارد که انسان از آن ظرفیتها ناخودآگاه استفاده می کند و قواعد منطقی درصدد است که آن ظرفیتها را مدون و دقیق کند. اما بسیاری از اوقات چون همه ظرفیتها شناسایی نشده، مغالطه رخ می دهد. مثلا یکی از ظرفیتها این است که با اینکه در حالت عادی افعال زمان دارند، اما واقعیات فرازمانی ای داریم که با همین زبان از آنها سخن می گوییم. مثلا معادله دو به علاوه دو می‌شود چهار، بیان یک حقیقت فرازمانی است، اما الان من با فعل مضارع آن را بیان کردم. اکنون اگر کسی گمان کند که چون فعل مضارع به کار بردم پس یعنی این یک واقعه ای است که الان رخ داده و مثلا صد سال قبل رخ نداده، این یک مغالطه ناشی از نفهمیدن کارکردهای زبان است.

      ۲٫ اینکه خداوند فرا زمان است مطلبی است که ذره ای تعقل بدان ره می برد. و فقط خدا نیست که فرازمان است، واقعیات فرازمانی فراوان داریم مثل گزاره های بدیهی گزاره های ریاضیاتی، و … که همگی از واقعیات فرازمانی حکایت می کند و خداوند قطعا از همه اینها بالاتر است
      اینکه خدا را همچون موجودات زمانی محکوم به زمان بدانید اول نشناختن خداست و لیس کمثله شیء بخوبی این گمانها خطا درباره خدا را تخطئه می کند
      عبارات قرآنی با تعابیری همچون بکل شیء‌علیم یا یعلم غیب السماوات و الارض یا … هم بوضوح بر این مدعا دلالت می کند. دور شدن عده ای از مکتب اهل بیت ع موجب تفاسیر جسمانی از خدا شده است که صریحا خلاف قرآن است. اگر روایات اهل بیت در توحید صدوق را مطالعه می کردید چنین تعابیری را اصلا به کار نمی بردید

      ۳٫ به خاطر شبهات واضحات معرفت را زیر سوال بردن خطایی بس اساسی است.
      برای بنده بوضوح کامل اینکه خداوند جزئیات را بداند هیچ تلازمی ندارد با مجبور بودن. بنده در مقاله استدلالاتی آورده ام ظاهرا اصلا آن مقاله را نخوانده اید و صرفا ناظر به این یادداشتهایی که دیگران نوشته اند و بنده پاسخ داده ام نظر داده اید.
      اگر استدلالم را خوانده اید همان را نقد کنید تا بنده پاسخ دهم

      ۴٫ اشکال وارد نیست. مقاله را بخوانید تا پاسخ دهم

      ۵٫ عدم علم به معدوم نقص است. و اندک تاملی تردیدی در این مدعا نمی گذارد. مثلا اگر انسانی بدون پول باشد و خدا نداند که او بدون پول است آیا این نقص در علم خدا نیست؟!

      والسلام علی من اتبع الهدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *