درباره گفتگوی امام حسین (ع) و عمر سعد

بسم الله الرحمن الرحیم

در مقاتل نوشته‌اند که عمربن سعد یک روز پس از امام حسین (ع) به کربلا رسید و وقتی مستقر شد، امام پیکی به سوی او فرستاد که امشب بین دو لشکر دیداری داشته باشیم.

هدف از این دیدار چه بود؟ آیا هدف دست‌یابی به یک توافق جامع بود که نه سیخ بسوزد و نه کباب، و به اصطلاح امروزی‌ها به وضعیت «برد- برد» منتهی شود؟ در پاسخ به این مساله باید دید که از منظر چه کسی به اهداف این گفتگو می‌نگریم: از منظر امام حسین (ع) یا از منظر عمر بن سعد؟ از هر دو منظر می‌توان هدف از این گفتگو را رسیدن به وضعیت «برد-برد» دانست؛ اما با دو تلقی بسیار متفاوت از «بُردن».

بی‌تردید تلقی امام حسین (ع) از «بُرد»، تلقی قرآنی است همان وضعیتی که خداوند متعال در سوره آل‌عمران، آیه ۱۸۶ آن را این گونه بیان کرده است که: «وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ » «ثمره کامل کار شما در روز قیامت داده می‌شود (به تعبیر امروزی «برد» حقیقیِ شما در آخرت معلوم می‌شود) پس اگر کسی از آتش رهایی یافت و به بهشت وارد شد، اوست که برنده است.» مهمترین هدف امام حسین (ع) و بلکه تمام ائمه از حکومت و بلکه از هر اقدام اجتماعی دیگر، این بوده که کسی به جهنم نرود و همگان به بهشت وارد شوند؛ و لذا تنها مطلبی که در تمام کتب تاریخی معتبر[۱] از این دیدار روایت شده این است که حضرت به عمرسعد پیشنهاد داد که دست از یزید و یزیدیان بردارد و به امام حسین (ع) بپیوندد تا به سعادت و «برد» حقیقی برسد؛ اما عمرسعد این پیشنهاد را نمی‌پذیرفت و بر موضع ناحق خود اصرار می‌ورزید.

در تلقیِ حسینی، مادام که هدایت دشمن از مسیر گفتگو ممکن باشد، باید به این راه تمسک کرد، ولذا امام، نه فقط با عمر سعد، بلکه قبل از او با حر، و بعد از آن در روز عاشورا با لشکر دشمن، از موضع عزت به سخن گفتن پرداخت و کوشید وضعیت را به وضعیت «برد-بردِ» اخروی برساند، یعنی کاری کند که هیچکس جهنمی نشود و همه راه بهشت را در پیش گیرند تا همه برنده شوند. البته در این منطق، وقتی که گفتگو به نتیجه نمی‌رسد و دشمن جز تسلیم امام و کوتاه آمدن وی از اهدافش، به چیزی راضی نمی‌شود، امام فریاد برمی‌آورد که «به خدا قسم که همچون ذلیلان دست بیعت نخواهم داد و همچون بردگان فرار را بر قرار ترجیح نمی‌دهم»[۲] و حاضر می‌شود که جان خود و یارانش فدا شود و اهل بیتش به اسارت روند، اما ذره‌ای تسلیم زورگویی زورگویان نشود.

اما در اردوگاه عمر سعد تحلیلی دنیوی از وضعیت «برد- برد» رواج دارد. عمر سعد به کربلا نیامد که با امام بجنگد، بلکه به خیال خود آمد تا بین امام و یزید آشتی دهد! از منظر عمر سعد، وضعیت «برد-برد» یعنی رسیدن به وضعیت میانه‌ای که هرکدام از طرفین تاحدودی از موضع اولیه خود عدول کنند و در نهایت هرکدام بخشی از خواسته‌هایی را که از ابتدا دنبالش بوده‌اند رها کرده، و به بخشی از آن برسند؛ نه امام کشته شود و نه یزید از حکومت کنار رود. و حاشا که حسین (ع) لحظه‌ای چنین پنداری را به ذهنش راه دهد. کسی که در ابتدای حرکتش از مدینه فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون؛ بدانید که پرونده اسلام بسته خواهد شد اگر که همچون یزیدی بر این امت حکومت کند»[۳] آیا حاضر خواهد بود که از خواسته‌اش ذره‌ای عدول کند و به یک توافق جامع مرضی الطرفین (برد- برد دنیوی) برسد؟ کسی که وقتی از مکه بیرون می‌آمد خطبه شهادت‌طلبی می‌خواند که: «قلاده مرگ به گردن بنی‌آدم به زیبایی گردنبند بر گردن دختر جوان است… هر آن کس که آماده است جان خود را در راه ما فدا کند و خود را آماده لقای پروردگارش کرده، بار رحیل بربندد که من صبح‌گاه عازم هستم انشاءالله تعالی»[۴] آیا آمده که به توافق بینابین برسد؟

تردیدی نیست که در این گفتگو عمر سعد دنبال چنین وضعیتی بود، می‌خواست بین یزید و حسین (ع) آشتی برقرار کند و در دل این آشتی، خودش هم چند صباحی به حکومت ری برسد؛ اما سیدالشهداء علیه‌السلام با تعبیر «هیهات منا الذله» خط بطلانی بر این پندار خام کشید؛ و نشان داد که فقط دنیاپرستان یا کوته‌بینانی که ماهیت یزید را نمی‌شناسند ممکن است که درصدد بر‌آیند که بین حسین و یزید آشتی دهند. و حادثه عاشورا نشان داد که، در آخرین دقایقی که آشتی‌ناپذیری حسین (ع) و یزید بر همگان مسجل شود، چنین افرادی بر دو قسم بوده و خواهند بود:

برخی از این افراد که از قدیم، اندک حریت و ادبی در وجودشان مشاهده می‌شد، همچون حر، سرافکنده به دامان حسین (ع) برخواهند گشت و با شرمساری تمام، از موضعی که تاکنون بر اثر کوته‌بینی‌شان درپیش گرفته بودند از عمق جان توبه خواهند کرد و به خاطر عمق خطای راهبردی‌ای که در تحلیل خود داشتند پیش از دیگران، جان خود را فدا خواهند کرد تا بلکه توبه‌شان قبول شود (و البته امام (ع) علی‌رغم همه دردسرهایی که کوته‌بینی اینان برای امام و اهل بیتش پیش آورد‌، توبه صادقانه‌‌شان را خواهد پذیرفت) و دسته دوم، که متاسفانه خیل عظیمی از این دنیاپرستان و کوته‌بینان را تشکیل می‌دهند، از آنجا که هدفشان از وضعیت «برد- برد» این بود که دنیایشان به کام باشد، وقتی آشتی برقرار نشد، رودر روی امام خواهند ایستاد؛ هرچند آینده نشان ‌می‌دهد که نه تنها به مطلوب خود (حکومت ری) نمی‌رسند، بلکه به خسران دنیا و آخرت مبتلا خواهند شد.

به امید آنکه خداوند توفیق درک حقیقت عاشورایی را به همه ما عطا فرماید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

[۱] . مانند تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۳؛ مقتل خوارزمی، ج۱، ص۲۴۵، الفتوح، ج۵، ص۹۲؛ جالب اینجاست که همان زمانها پیروان عمر سعد چنین شایع کردند که مفاد این مذاکرات این بود که امام حسین (ع) در این گفتگوها گفته که یکی از این سه کار را بکنم: «یا به جایی که آمده‌ام برگردم، یا دست در دست یزید بگذارم و هرچه او فرماید! یا به یکی از مرزها که شما بگویید بروم و همانند اهالی آنجا زندگی کنم!» و ابومخنف (از راویان معتبر واقعه کربلا) بعد از این نقل قول، شواهد متعدد بر ساختگی و کذب بودن این نقل می‌آورد (تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۳) و اگر شواهد تاریخی وی هم نبود، مشی حضرت در این ایام و خطبه‌های ایشان و سخنان صریح ایشان در روز عاشورا همچون «ُ لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید» (به خدا قسم که همچون ذلیلان دست بیعت نخواهم داد و همچون بردگان فرار را بر قرار ترجیح نمی‌دهم) کاملا ساختگی بودن این نقل قولها را نشان می‌دهد.

[۲] . «لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِیکُمْ بِیَدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید» (ارشاد مفید، ج۲،‌ص۹۰)

[۳] . «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّهُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِید» (اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۲۴)

[۴] . «خُطَّ الْمَوْتُ‏ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَهِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاهِ … مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنَّنِی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى‏(اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۶۱)

برچسب خورده : , , , , . Bookmark the پیوند یکتا.

38 Responses to درباره گفتگوی امام حسین (ع) و عمر سعد

  1. محمد میگوید :

    باسلام

    ممنون از شما
    ای کاش دوباره به دانشگاه امام صادق ع بیایید …
    نیاز به عقلانیت امثال شما احساس می شود.

  2. پینگ بک :آیا هدف امام حسین علیه‎السلام مذاکره با عمرسعد برای «برد- برد» بود!؟ « اصحاب عشق

  3. پینگ بک :آیا هدف امام حسین علیه‎السلام مذاکره با عمرسعد برای «برد- برد» بود!؟ – خط توپ

  4. واثق میگوید :

    سلام
    شما دراین نوشته با تقسیم راهبرد برد برد به دنیوی واخروی خیلی بار معناداری به حرکت های مذاکرات داده اید واین درسی بود که تارک سیره ائمه ما درطول تاریخ می درخشد.
    امید است دولت ما مذاکرات برد بردش را هرچه بیشتر از بر-برد دنیوی به سمت برد-برد اخروی ببرد.چه آنکه, به میزانی که ما به سمت برد-برد دنیوی برویم هم برد- برد دنیوی ما وهم برد – برد اخروی ما به خطر می افتد.
    یا حسین علیه السلام

  5. پینگ بک :خبرنامه صادق » امام حسین (ع) با عمر سعد چگونه گفتگو کرد؟

  6. پینگ بک :خبرنامه صادق » امام حسین (ع) با عمر سعد چگونه گفتگو کرد؟

  7. مهدی میگوید :

    سلام
    مطلب خیلی ناب و روشنگری بود..
    موفق باشید.

  8. پینگ بک :کربلا،نه سیخ بسوزد نه کباب!!! - پایگاه خبری تحلیلی فریاد گیلان | تریبونی برای امت حزب الله

  9. پینگ بک ::: بصــــــرنــــــــــيــوز:: | آیا هدف امام حسین علیه‎السلام مذاکره با عمرسعد برای «برد- برد» بود!؟ - :: بصــــــرنــــــــــيــوز::

  10. دانش آموز سمپاد میگوید :

    جناب آقای حجت الاسلام سوزنچی
    با سلام وتشکر از سایت مفیدتان؛
    اما بعد،از شما به دلیل بی ربط بودن این پیام با موضوع مقاله شما معذرت میخواهم ولی بنده راه ارتباطی دیگری برای بیان درد ودل خود نیافتم ؛بنده به عنوان دانش آموز سال چهارم دبیرستان وقتی به ابتدای کتاب زیست شناسی سال چهارم نگاه کردم دیدم که شما یکی از دو نفری هستید که در سال۷۸این کتاب را اصلاح فرموده اید،در اینکه نیت شما خیر بوده هیچ شکی ندارم ولی آیا کتابی که شما آنرا اصلاح فرموده اید این است؟این کتاب در فصول دوم تا آخر فصل ششم شامل مباحثی کفر آلود وسراسر ضد دینی بوده واز دانشمندان خدا ناباور و کافری نظیر ”ارنست مایر”و”چارلز داروین”چنان با آب تاب سخن میگوید واز آنها تعریف میکند که انگار نه انگار این کتاب کتاب درسی جمهوری اسلامی ایران است ونظریه های کفر آلود این کتاب هم در این فصول تا دلتان بخواهد پیدا میکنید ما که توان رساندن صدایمان به گوش مسئولان را نداریم از شما ملتمسانه خواهشمندم به خاطر دینتان این کتاب را دراین فصول یا ازبیخ و بن حذف کرده وفصولی با موضوعات جدید جایگزین نمایید یا مو به مو این مطالب را اصلاح نمایید. با تشکر از وقتی که برای خواندن این پیام طولانی فرمودید.

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      بنده در سال ۸۸ فقط اصلاح بسیار مختصری کردم در این راستا که سه مفهوم را تا حدی تغییر دهم: تصادفی بودن عالم یا تدبیر نهفته در عالم؛ پدید آمدن یا آفریده شدن؛ و فقط در یک مورد به تناسب بحث یک آیه را به عنوان برای مطالعه اضافه کردم. مولفان و دست اندرکاران کتاب چنان بر بنده شوریدند که همایشی برای بررسی کتاب گذاشتند که بیشتر شبیه محاکمه بنده بود که چرا جرات کرده ام و گفته ام کتابهای فعلی فضایش باید در راستای فضای دین قرار گیرد که گزارشی از این جلسه را خود در نشریه شان منتشر کردند در آدرس زیر موجود است
      http://www.roshdmag.ir/Roshdmag_content/media/Magazine2/fa/2010/7/31.pdf
      البته تز بنده این بود که می توان نظریه داروین را به نحوی ارائه داد که بار فلسفی انکار خدا را از آن زدود و الان نمی دانم آن اصلاحات بنده چه اندازه اش باقی است یا خیر.

      • شاگردتان میگوید :

        سلام علیکم
        نظرتان در خصوص – ارائه نظریه داروین به گونه ای که بار فلسفی انکار خدا از آن زدوده شود – را جایی منتشر کرده اید؟

  11. لیلا میگوید :

    احسنتم بسیار عالی

  12. دانش آموز سمپاد میگوید :

    جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین دکتر سوزنچی
    باعرض سلام وتشکر فراوان جهت پاسخ به نظر بنده؛
    آقای سوزنچی به بنده حق بدهید زمانی که ابتدای کتاب را می خوانم وشما را اصلاح کننده آن می یابم نسبت به شما سوءظن پیدا کنم که این چه اصلاح کردنی از جانب عالمی دینی است در حالی که نمیدانستم که نام شما تنها سوءاستفاده ای از جانب دست اندر کاران تالیف کتب درسی است تا هیچ انتقادی به این کتاب نشود که متاسفانه به مقصود خود رسیده اند واگر شما وبگردی مختصری انجام بدهید می بینید که هیچ انتقادی به این کتاب کفر آلود نشده است وجالب است چون راه موذیانه ای برای تاثیربر افکار دین زدایی است چون اگر در ظاهر از کفر بگویند صدایشان در نطفه خفه می شود ولی اکنون وبه صورت خاموش سالانه بر افکار صدها هزار دانش آموز بی خبر از همه جا وهمه چیز تاثیر می گذارند وصدایش هم در نمی آید و اکنون نه آن اصلح بر غیر تصادفی بودن زمین باقی مانده ودر این کتاب از لفظ پیدایش بسیار استفاده گردیده وداروین هم نه تنها با نظریاتش بلکه به همراه تصریرش در این کتاب دین ضدایی میکند ومی تازد وکسی هم در ایران اسلامی جلودارش نیست!مشکل این است که مسئولیت های دیگر تحت نظر علمای دینی هستند ولی از این مهمترین بخش غافلند که اهمیت این بخش از جهت تربیت نیروی انسانی این مملکت است،در کشوری نظیر عربستان که می دانیم که چندان هم به اسلام حقیقی عمل نمی کنند،میبینیم که ترجمه وانتشار کتب ارنست مایر جرم است ولی در ایران اسلمی نظریه ارنست مایر در کتب درسی مطرح است!حال جناب آقای دکتر سوزنچی دو سوال از شما دارم که امیدوارم لطف فرموده وبه آنها در این صفحه جواب دهید چون بنده ایمیل ندارم ولی برای نظر دادن ایمیل یک نفر دیگر را نوشتم!
    ۱)آیا در آن زمان که بر شما شوریدند نمی توانستید به مقام های بالاتر این موضوع را منتقل کنید وآیا شما باید به یک اصلاح مختصر اکتفا می نمودید؟
    ۲)آیا پس از آن باید اجازه میدادید که از نام شما در ابتدای این کتاب سوءاستفاده کنند در حالی که هیچیک از اصلاحات شما را نپذیرفته اند؟
    در پایان از شما به خاطر مطالعه ی این درد و دل طولانی و پاسخ دادن به آن بسیار متشکرم وهمچنین از مطالب خوب سایتتان و ایجاد این پل ارتباطی نیز متشکرم.
    خداوند یکتا یار ویاور شما باشد.

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      مقصود بنده از «شوریدن آنها علیه بنده» نحوه اعتراض آنها بود وگرنه آن زمان آن اصلاحات انجام شد و اینکه آیا بعدا تغییری کرده یا خیر خبر ندارم. ضمنا بنده همه جای کتاب تعبیر «پیدایش»‌را تغییر ندادم و این کلمه بخودی خود بار ضددینی ندارد. من چند مورد این کلمه را به کلمه آفرینش تغییر دادم که بار معنایی دومی به اولی هم منتقل شود و از ظاهر فرمایش شما برمی آید که هنوز این چند مورد موجود است لذا این تعبیر که هیچیک از اصلاحات را نپذیرفتند درست نیست.
      اما دو نکته مهمی که باید در نظر گرفت این است که اولا تغییر یک فضا چگونه ممکن است. دبیران زیست شناسی در فضایی در دانشگاه درس خوانده اند که همین مقدار تغییر بنده برای اغلب آنها سنگین بود. کتاب درسی توسط دبیر ارائه می شود و اگر دبیران محتوا را باور نداشته باشند در کلاس درس لطمه بسیار شدیدتری خواهند زد. ثانیا چنانکه عرض شد بنده نظریه داروین را در تناقض صریح با اسلام نمی بینم. محور اصلی این نظریه، وحدت تکاملی موجودات زنده است که به نظرم می تواند موید خوبی برای نظم عالم باشد. ضعف اصلی اش این است که این نظم تکاملی را تصادفی معرفی می کند در حالی که خود نظم دلیل بر تدبیری بودن (نقطه مقابل تصادفی بودن) دارد و بنده سعی کردم این را اصلاح کنم.
      آخرین مطلبی که در پاسخ شما باید عرض شود این است که فرموده اید: «نام شما تنها سوءاستفاده ای از جانب دست اندر کاران تالیف کتب درسی است تا هیچ انتقادی به این کتاب نشود که متاسفانه به مقصود خود رسیده اند واگر شما وبگردی مختصری انجام بدهید می بینید که هیچ انتقادی به این کتاب کفر آلود نشده است» بنده چنین باوری ندارم. نام بنده این اندازه اعتبار ندارد که اگر کسی بخواهد مخالفت کند از مخالفتش صرف نظر کند بهترین شاهدش این است که اولا قبل از اینکه نام بنده بیاید و کتاب مشکلات حادتری داشت کسی مخالفت نکرده بود و ثانیا نام بنده در کتاب دین و زندگی هم هست و شدیدترین حملات به این کتاب شده است. به نظرم علت عدم مخالفت این است که اغلب کسانی که دغدغه دین دارند همواره کتاب دینی را مهمترین محل نقد خود قرار می دهند و توجه نمی کنند که باورهای افراد در ضمن مجموعه کتابهای آنها شکل می گیرد نه فقط در درس دینی؛ لذا بر سر کوچکترین خطایی در درس دینی جنجالها می کنند اما از خطاهای عظیمی در سایر دروس غفلت می کنند. در قبل از اصلاحات حقیر، یادم هست که حیات به نحوی معرفی شده بود که در حد یک واکنش بین سلولی فروکاسته شده بود و دیگر جایی برای روح و … نمانده بود. من این را بسیار مهلکتر از وجود نظریه داریم می دانستم و یادم هست در این زمینه هم اصلاحی کردیم که الان به گونه ای است که این عناصر فیزیولوژیکی به عنوان یکی از علائم حیات (نه بیان تمام حقیقت حیات) معرفی می شود. آیا این طور هست یا خیر؟
      در هر صورت از تذکرات و دلسوزی شما ممنونم.
      التماس دعا

  13. پینگ بک :آیا هدف امام حسین علیه‎السلام مذاکره با عمرسعد برای «برد- برد» بود!؟ | سایت جامع اینترنتی

  14. دانش آموز سمپاد میگوید :

    جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین دکتر سوزنچی؛
    باسلام وعرض ادب واحترام خدمت شما وتشکر بابت پاسخ دادن به نظرات بنده حقیر؛
    آقای سوزنچی در ابتدا از شما یک درخواست دارم وآن این است که اگر مشغله ی کاری شما اجازه می دهد لطفا کمی زود تر به نظرات ثبت شده در سایت وزینتان پاسخ دهید.
    اما بعد،آقای سوزنچی باید بگویم بله تقریبا البته عناصر فیزیولوژیکی در این کتاب یکی از عناصر” به اعتقاد ما آفرینش وبه نظر آنها پیدایش “نه تمام آن محسوب میشود وبا نظر شما در مورد توجه کامل به کتاب دینی وغافل شدن از مباحث دیگر کاملا موافق می باشم ولی آقای دکتر این کتاب دینی هم مشکلات خودش را دارد در بعضی موارد در تفاسیر آیات به جای استفاده از منابع معتبری نظیر المیزان علامه طباطبایی وتفسیر نمونه ی آیت الله مکارم شیرازی از منابعی که نمیدانم چیست استفاده نموده است که بیشتر به تفکر داعشی شبیه است تا به تفکر شیعه نظیر آیه ای که در آن خداوند در مور آل فرعون می فرماید:((…النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و….))(غافر ۴۶)(درس هفتم سال دوم)در حالی که بیشتر مفسران رای بر این دارندکه منظور از این آیه تاکید بر مداوم بودن عذاب آل فروعون است کتاب چنان می گوید که برداشت از آن اینگونه می شود که واقعا در برزخ ظهر وهصر به معنای دنیوی وجود دارد در حالی که می دانیم که در برزخ دیگر محدود به زمان نیستیم واین تشبیه برزخ به دنیا مانند همان تفکر داعش می شود که با خود قاشق حمل می کنند وفکر میکنند که در برزخ قاشق وجود ندارد!!!!!
    اما داروین که دیگر جای بحث بسیار دارد که کاش میتوانستم در این مور اختصاصا سوال هایم را بپرسم ولی کفر داروین وارنست مایر ثابت شده است ونه تنها ثابت شده حتی سخنانی در مورد شیطانی بودن نظریه داروین نیز هست که به آنه نمی پردازم ولی جناب آقای سوزنچی شما در پاسخ خود در مورد ارنست مایر سخنی نفرمودید وبه دو سوال پایانی من نیز پاسخ ندادید امید آن دارم که در پاسخ خود انشاا… به آنها نیز بپردازید ولی بنده کلا با کلمه ی پیدایش مشکل دارم ودر مورد نظریه کفر آمیز داروین هم که من نمی دانی شما چگونه میگویید که این نظریه تناقض چندانی با دین ندارد در حالی که نظریه با عرض معذرت مضخرف به وجود آمدن انسان از نظر او که از نظر علمی هم رد شده است و حتی سخن از این که این نظریه ای شیطانی است کجا و آفرینش انسان که خداوند به آن درقرآن اشاره فرموده است کجا همانگونه که شاعر میگوید:میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.
    البته این نظر بنده ی حقیر است و امیدوارم اگر اشتباه میکنم شما خود مرا راهنمایی فرمایید.
    محتاجم به دعا،
    خدا یار ونگهدارتان باشد.

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      ۱)تفسیر آیه مذکور در المیزان است. علامه طباطبایی از تعبیر مذکور استفاده کرده که این مرتبه برزخ است و طبق تحلیل مفصلی که علامه طباطبایی (در رساله انسان بعد الدنیا (که در مجموعه انسان از آغاز تا انجام» ترجمه شده) ارائه داده در برزخ بساط زمان برچیده نمی شود بلکه در قیامت برچیده می شود.
      ۲) از ارنست مایر اطلاع چندانی ندارم. درباره کفر داروین محل بحث است و برخی نقل کرده اند که لحظه مرگ کتاب مقدس را در دست داشت و باز بنده خبر ندارم و صرف کافر بودنش دلیل بر غلط بودن سخنش نیست چنانکه شیطان کافر بود اما سخنان درستی درباره اعتقاد او به خدا و قیامت در قرآن نقل شده است (از خدا تا یوم یبعثون مهلت خواست: پس معلوم است هم روز قیامت را باور دارد و هم اینکه آن زمان دیگر مهلت فرض ندارد را) اینکه آن را در تناقض می دانید توضیح دهید محل تناقضش کجاست تا بنده هم نظر دهم.
      التماس دعا

  15. دانش آموز سمپاد میگوید :

    جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسین سوزنچی؛
    باسلام وعرض ادب واحترام خدمت شما وتشکر بابت پاسخگویی به نظرات اینجانب؛
    اما بعد،آقای دکتر من نه در آن حدی هستم که بخواهم در مورد تفسیر آیات با شما بحث کنم نه قصد این کار را دارم واز شما نیز می خواهم مرا راهنمایی فرماییید،ابتدا در مورد آیه ی مبارکه ی مذکور در نظر پیشین می خواستم بدانم که آیا تشبیه عالم برزخ به دنیا همان تفکرات اهل تشبیه نیست؟وآیا شیعیان اجازه دارند که چنین تشبیهی انجام دهند؟
    بنده هرگز نمی گویم به دلیل کافر بودن فرد گوینده نظرات علمی او هم غلط است ولی به نظر بنده حقیر اگر با سخنان خداوند، کوچکترین تضادی داشته باشد بنده با آن مخالف هستم در مورد داروین که بنده نمی توانم با نظریه ی (البته باز هم با عرض معذرت مزخرف)به وجود آمدن انسان ،با آیات قرآن که در باره ی هبوط آدم و حوا از بهشت به زمین وآیات قرآن در مورد آفرینش مجزا ی جسم انسان و آفرینش بعد روحی انسان است کوچکتری تناسبی برقرار کنم و شاید هنگامه ی مرگ که حقیقت را دریافته خواسته توبه کند که البته تنها خداست که به حقیقت ماجرا آگاه است.
    آقای دکتر شما فرمودید که شیطان کافر است،به چه چیزی؟ شیطان که یقینا نسبت به خداوند کافر نیست،طبعا او که خدا را عبادت می کرده و در پیشگاه خداوند بوده است و با توجه به آیه مبارکه ی قرآن کریم که شما به آن اشاره فرمودید به قیامت نیز ایمان دارد و به دلیل کبر وغرور از درگاه خدا رانده شده و به دلیل عباداتش تاروز ی که دقیقا معلوم نیست که آیا روز قیامت است یا روزی که به دست امام زمان(عج) کشته شود مهلت یافته است(البته ببخشید که در این مورد زیاد حرف زدم چون این شمایید که این حرف هارا به من بزنید نه من به شما) پس شیطان به خدا ومعاد کافر نیست،لطفا مرا در این مورد بیشتر راهنمایی فرمایید.
    البته از تکرار این سخن از شما معذرت می خواهم ولی خواهش می کنم به دو سوال نظر قبلی من هم پاسخ دهید.
    با توجه به اینکه از گنجایش این نظر خارج است انشاءا… در نظرات بعدی دیگر سوالاتم را پس از پاسخ دادن شما اگر اجازه بدهید از شما بپرسم.
    با تشکر از وقتی که برای خواندن نظر بنده ی حقیر صرف نموده وطولانی بودن آنرا تحمل کردید.
    محتاجیم به دعایتان وامیدوارم تمامی جوانان ومن را هم در میان آنها دعا فرمایید.
    خداوند بزرگ یار ونگهدارتان باشد.

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      ۱) برزخ از جهاتی شبیه دنیاست و از جهاتی سشبیه قیامت و لذا نام برزخ گرفته است. لذا صرف یک شباهت برزخ با دنیا دلیل بر عینیت این دو نیست.
      ۲) قرآن کریم فرموده انسان را از خاک آفریدیم نفرموده با چه مکانیسمی، و نیز فرموده از روح خود در او دمیدیم اما نفرموده چه وقت؟ جمع بین تکامل و داستان خلقت به این است که خدا موجودات را از طریق فرایند تکامل آفریده باشد تا پیش از انسان امروزی (که زیست شناسان انسان امروزی را دارای سابقه حدود ۱۰-۱۵ هزار سال معرفی می کنند و این غیر از موجودات شبه انسانی است که تاریخش را چند صد سال می دانند) و انسان امروزی به نحو خاص و معجزه آسا در این مقطع آفریده شده (که اتفاقا روایات مربوط به آدم تا خاتم را اگر سن پیامبران را جمع بزنیم همین حدود ۱۰-۱۵ هزار سال می شود) و در نظریه تکامل هیچ جا در مورد این انسان خاص دلیلی نداریم که از کجاست و از طرف دیگر در برخی روایات سخن از انسانهایی پیش از انسان فعلی است.
      دوباره تاکید می کنم که بنده درباره صحت و سقم نظریه تکامل موضعی ندارم (چون رشته ام نیست) فقط خواستم نشان دهم که لزوما بین این دو تعارضی نیست) در فضای مسیحیت تعارض هست چون آنها خلقت را معادل آفرینش دفعی می دانند اما در قرآن خلقت غالبا در مورد آفرینش تدریجی به کار رفته است مثلا خلقنا النطفه علقه وفخلقنا العلقه مضغه …
      ۳) کفر شیطان قطعا به خدا بود اما معنای کفر تسلیم نبودن است. شهید مطهری در کتاب عدل الهی توضیح قرآنی زیبایی داده که چگونه شیطان خدا و معاد را می شناخت اما در عین حال کافر بود
      التماس دعا

      • دانش آموز سمپاد میگوید :

        جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسین سوزنچی؛
        باسلام و عرض ادب واحترام خدمت شما وتشکر بابت پاسخ هایتان؛
        نظراتتان من را در مورد شباهات دنیا وبرزخ قانع کرد ولی بعضی ها از این تفسیر این برداشت را دارند که مثلا آل فرعون صبح وعصر عذاب می بیند ولی ظهر عذاب نمی بیند، که این اشتباه است ومنظور از این آیه عذاب مداوم آل فرعون است.(البته شما استادید وبنده نظر خود را گفتم تا اگر اشکالی دارد آنرا بفرمایید.)
        آقای دکتر شاید بتوانیم اسلام را بانظریه داروین متناسب بدانیم ولی نظریه داروین را با اسلام نمیتوانم متناسب بدانم چون نظر او اینست که این انسان همان انسان اولیه است و روح خدایی ندارد اسلام با علم موافق است این بعضی از دانشمندان هستند که می خواهند علم را با دین مخاف بدانند که انشاا… هرگز موفق نخواهند شد.
        در مورد ارنست مایر هم خدمتتان عرض می نمایم که کفر او ثابت شده است وهیچ شکی هم در آن وجود دارد چون خود او به این کفر افتخار هم می نمود!
        در مورد پیدایش هم که به حد کافی بحث نمودیم واین که به قول دکتر رضائیان :((به امید آن روزی که علم تجربی به اندازه ای پیشرفت کند که به جای لفظ انتخاب طبیعی از لفظ انتخاب الهی که شایسته تر و بهتر است استفاده شود.)) انشاا…

        • حسین سوزنچی میگوید :

          سلام علیکم
          ۱) فرمودید: «بعضی ها از این تفسیر این برداشت را دارند که مثلا آل فرعون صبح وعصر عذاب می بیند ولی ظهر عذاب نمی بیند، که این اشتباه است» این برداشت ربطی به تفسیر ما ندارد. غدوا و عشیا عین عبارت آیه است نه تفسیر ما. و لزوما من برداشت فوق را غلط نمی دانم (البته قضاوت ندارم نه اینکه درست می دانم. اثبات شیء‌نفی ماعدا نمی کند هرچند اثبات ماعدا هم نمی کند. به تعبیر دیگر، دلیلی در ردش ندارم هرچند دلیلی بر اثباتش هم نمی بینم؛ اما دلیل نداشتن غیر از رد کردن است)
          ۲) نظریات علمی ربطی به شخص گوینده ندارد. روایت داریم که حکمت گمشده مومن است و آنها را هرجا باشد (ولو نزد کافر) اخذ می کند. البته دوباره تاکید می کنم بنده زیست شناس نیستم و لذا درباره صحت و سقم نظریه تکامل صلاحیت اظهار نظر ندارم و عرضم فقط این بود که نظریه تکامل لزوما با دین مخالفتی ندارد. ضمنا آن مقدار که می دانم خود زیست شناسان امروز هم قرائت داروین از نظریه خودش را قرائتی ضعیف می دانند و آنچه امروزه در زیست شناسی به اسم نظریه تکامل رایج است اصلاحات فراوانی نسبت به آنچه داروین مطرح کرده یافته است. خلاصه اینکه نباید یک نظریه را به یک شخص گره زد و خوبی و بدی وی را دلیل بر صحت و سقم نظریه اش گرفت.
          التماس دعا

  16. دانش آموز سمپاد میگوید :

    جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسین سوزنچی؛
    باسلام وعرض ادب واحترام خدمت شما وتشکر فراوان بابت پاسخگویی شما به نظرات بنده؛
    اما بعد،جناب آقای دکتر بنده با بخش دوم سخنان شما موافق هستم و از بابت راهنماییتان از شما متشکرم.
    اما جناب آقای دکتر بنده حقیر با عرض معذرت با بخش اول سخنانتان موافق نیستم،چون هیچ دلیل عقلی یا روایت نقلی ندارم که فرعون وآلش (که نه تنها به خدا معتقد نبودند بلکه فرعون ادعای خدایی هم می کرد) صبح عذاب ببینند بعد هنگام ظهر از نعمات برزخی بهره مند گردند و دو باره عصر عذاب ببینند!! به نظر بنده که اصلا این تفسیر صحیح وقابل قبول نیست،و البته من دانستم که منظور شما هم این نیست ولی بنده نظرم بر رد این است ،همانگونه که خداوند هم می فرماید که برای کافران نعمات در دنیا است ،که البته امیدوارم باز هم مرا راهنمایی کنید.
    اما آقای دکتر از شما درخواستی دارم که امیدوارم در صورت امکان آن را قبول کنید وآن این است که شما سیمکارتی اعتباری تهیه فرمائید وشماره ی آنرا برای طرح سوالاتی که به ذهن بنده حقیر می رسد وامیدوارم که عالمان دینی نظیر شما آنرا رفع کنند ولی قابل طرح در اینجا نیست از طریق پیامک به آن فرستاده و جواب آنها را از شما دریافت کنم که البته بنده تنها سوالات غیر قابل طرح را از آن طریق از شما می پرسم وباقی سوالاتم را از طریق سایت می پرسم و البته از شما می خواهم که آن شماره را از طریق این سایت به اطلاع بنده برسانید و در صورت عدم امکان راهی دیگر پیشنهاد دهید.
    آقای دکتر مطالب سایت شما از نظر محتوا عالی است ولی به نظر اینجانب مطلب گذاری در طول بازه زمانی تقریبی ماهانه یک مطلب کمی فاصله زیادی است.
    از شما برای تمام جوانان و به خصوص مسلمانان التماس دعا دارم.
    خداوند قادر متعال یار و نگهدارتان باشد.

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      ۱) بنده نگفتم فرعونیان از نعمات برخوردار می شوند. گفتم آیه از توضیح درباره آن ساکت است و بنده هم ساکت می مانم و از خودم نظر نمی دهم.
      ۲) بنده مشغولیتهای فراوان دارم و از اجابت درخواست شما معذورم. ساتهایی با عنوان پرسش و پاسخ یا پرسمان راه اندازی شده به همین هدف. پیشنهاد می کنم بدانها مراجعه کنید. حقیر نیز شش جلد کتاب با عنوان پرسش و پاسخ های دینی نوشته ام که انشتارات مدرسه منتشر کرده است و شاید مفید باشد. حضورم در سایت با برنامه نیست. این سایت را عده ای از دوستان راه اندازی کردند که مطالبی که در جاهای دیگر می نویسم در اینجا هم بگذارم و گاهی مطلبی هم ابتداءا در اینجا می گذارم. بنده فرصتهایم محدود و اشتغالاتم کثیر است و لذا مجددا پوزش می خواهم.
      التماس دعا

  17. دانش آموز سمپاد میگوید :

    جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسین سوزنچی؛
    باسلام و عرض ادب واحترام خدمت شما وتشکر به خاطر پاسخگویی به بنده؛
    اما بعد،جناب آقای دکتر خواهش می کنم نیازی به عذر خواهی نیست چون اینجانب در مطلب قبلی گفتم اگر مشغله کاری شما اجازه بدهد و خودم هم می دانستم که به احتمال زیاد شما وقت آزاد زیادی نداشته باشید.
    پس لطف کنید حداقل هر از گاهی به سایت سری بزنید ونظرات را بخوانید.
    در ضمن آیا نام کامل آن کتاب همان است که گفتید؟
    در مورد سایت های پرسش وپاسخ نیز باید عرض کنم که چون نمی دانم پاسخ دهنده کیست ودر چه سطح علمی قرار دارد پس بنده نمی توان بعضی سوالات را مطرح کنم.
    التماس دعا برای تمامی جوانان،
    خداوند یار و نگهدارتان باشد.

  18. دانش آموز سمپاد میگوید :

    جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسین سوزنچی بنده نظر خود را درباره سایت های پرسش وپاسخ پس میگیرم چون به این سایت ها مراجعه کردم وانصافا بسیار خوب به سوالات دینی پاسخ میدهند و جواب هذی قانع کننده دارند وزمانی هم که قانع نمیشوم به شماره ۰۹۶۴۰ زنگ میزنم وآنها به خوبی جواب مرا میدهند این را لطفا منتشر فرمایید تا از نظر قبلی من برداشت اشتباه نشود.
    التماس دعای خیر برای همه جوانان .
    در پناه خداوند یگانه هستی بخش باشید.

  19. جناب آقای حجت الاسلام والمسلمین حسین سوزنچی
    سلام؛
    من نمیدانم شما چرا نظر من را پخش نکردید ولی اصلا انتظار حذف این نظر را حداقل از سایت شما نداشتم.
    بنده باز هم می گویم من در مورد سایت های پرسش وپاسخ در نظر قبلی اشتباه کردم.
    این سایت ها به صورت منطقی سوال های دینی را پاسخ میدهند وتا کنون هم بسیاری از سوال های خود را از این سایت ها جواب گرفتم،آقای دکتر لطفا نظر من را پخش کنید تا بتوانم اشتباه خود در مورد این سایتها را جبران کنم،چون ممکن است فردی با خواندن نظر من نسبت به این سایت هانظر سوء پیدا کند که این بر گردن من خواهد بود لطفا نظر مرا پخش فرمایید تا به من کمک کنید اشتباهم را جبران کنم.
    بنده نسبت به سایت شما نظر خوبی دارم ولی اگر این نظر من را پخش نکنید از این لحظه به بعد گناه هر کس که با خواندن نظر من نسبت به این سایتها سوءبرداشت کند به عهده ی شماست.
    اگر کمی تند حرف زدم منرا ببخشید چون از سایت شما انتظار پخش این نظر را دارم.
    خداوند یار ویاور ونگهدارتان باشد.

  20. دانشجو میگوید :

    آقای دانش آموز سمپاد محترم، سلام علیکم

    لطفا برای وقت اساتید بزرگواری نظیر دکتر سوزنچی ارزش بیشتری قائل شوید، ایشان باید به مسائل مهم تری بپردازند.
    البته امیدوارم از این خُرده گیری برادرتان آزرده نشوید.

  21. Doughboy میگوید :

    Haha. I woke up down today. You’ve chreeed me up!

  22. سلام میگوید :

    به نام خدا
    آقای دکتر سلام علیکم. ضمن عرض ادب و احترام. نقدی به سخن شما دارم و آن اینکه طبق نقلهای معتبر تاریخی حضرت امام حسین ع به عمر سعد پیشنهاد سومی غیر از آشتی و غیر از جنگ هم دادند، و آن اینکه راه دیگری را در پیش گیرند و به کوفه نروند؛ و نیز به این مضمون که من در پی نامه اهل کوفه آمده ام و اگر ایشان از نظر خود برگشته اند، بر می گردم؛ سوال حقیر این است که این پیشنهاد امام حسین ع را چگونه تحلیل می کنید؟ آیا این پیشنهاد، عدول امام از تصمیم اولیه نیست؟ آیا می توان مسیری ترسیم کرد که هم مورد پذیرش امام حسین ع باشد با منطقی الهی، و هم مورد پذیرش عمر سعد با منطقی دنیوی؟ اگر چنین مسیری قابل ترسیم باشد، که پیشنهاد امام حسین ع در این موقف تاریخی، و بسیاری از رفتارهای اهل بیت ع در مواقف مختلف امکانپذیری آن را به اثبات می رساند، پس می توان بازی برد- برد را با شیطان هم انجام داد و پیروز بود. بنده از این پیشنهاد امام چنین می فهمم که به همان اندازه که مرگ با عزت پیروزی است، حفظ حیات عزتمندانه و البته با تغییر تاکتیک به علت نامناسب بودن شرایط، هم الهی است و هم پیروزمندانه تر. یا علی.

  23. امیرحسین شربیانی میگوید :

    دوست عزیز بنده اطمینان دارم که شما در بیان وقایع تاریخی خصوصاً مذاکره بین حسین بن علی و عمربن سعد خلاف واقع مطلب را بیان نموده اید بنده در خصوص این مطلب و سه شرطی که امام با عمربن سعد مطرح کردند با دفتر آیت الله سیستانی بخش استفتائات تماس گرفتم و ایشان موضوع را تایید فرمودند البته با تفسیری که خودشان داشتند اما مذاکره و مفاد ان را به مانند شما منکر نشدند آیا شما بر این باور هستید که از مرجع شیعیان بیشتر و بهتر در این مورد میدانید ؟
    بسمه تعالی
    حضرت امام حسین (علیه السلام) گرچه می دانستند در کربلا شهید می شوند ولی برای اتمام حجت با عمر بن سعد ملاقات کردند و پیشنهاد کردند محاصره را بردارد تا حضرت به یکی از مناطق دوردست برود ولی عمر بن سعد اصرار داشت که حضرت با یزید بیعت کنند حضرت نپذیرفتند و شهادت را بر بیعت با یزید مقدم کردند، حضرت این پیشنهاد را دادند تا عمر بن سعد و امثال او نگویند اگر از ما چنین خواهشی می کرد ما او را نمی کشتیم و اجازه می دادیم به مناطق دور دست برود!

    From: امیرحسین شربیانی [mailto:omidsarfaraz@gmail.com]
    Sent: 15/Feb/2014 12:05 AM
    To: دفتر مرجع عالیقدر سید علی حسینی سیستانی – بخش استفتائات
    Subject: واقعه کربلا

    نام: امیرحسین شربیانی
    ایمیل: omidsarfaraz@gmail.com
    کشور: ایران – تهران
    جنسیت: مرد
    کد استفتاء: ۱۵۰۳۲۳
    موضوع: واقعه کربلا

    • حسین سوزنچی میگوید :

      سلام علیکم
      ضمن تشکر از نظر شما، اما
      اولا افرادی که در دفتر استفتائات یک مرجع تقلید می‌نشینند و پاسخ می‌دهند افرادی‌اند که به فتاوی فقهی ایشان تسلط دارند نه همه نظرات (از جمله تحلیل‌های تاریخی ایشان)
      ثانیا حتی اگر نظر شخص ایشان همین باشد که ارسال فرموده‌اید، همان طور که خود ایشان و همه مراجع تقلید در اول راسله خود توضیح داده‌اند، تقلید فقط در احکام شرع (اصطلاحا: فروع دین) جایز و مجاز است، نه در سایر امور. سنخ بررسی وقایع تاریخی (مادام که به حکم شرعی خاصی مربوط نباشد) از سنخ مسائل تقلیدی نیست؛ لذا از این جهت نظر یک مرجع تقلید، به صرف مرجع فقهی بودنش، بر نظرات یک محقق تاریخی برتری ندارد؛ و اینکه یک محقق تاریخی که مرجع تقلید نیست، در یک مساله تاریخی، نظری دقیق‌تر از یک مرجع تقلید داشته باشد، هیچ خدشه‌ای بر مرجعیت آن مرجع وارد نمی‌کند. البته بنده استدلال تاریخی خود را در پاورقی مطرح کرده‌ام. اگر این استدلال اشکال دارد و ایشان این استدلال را دیده و آن را رد کنند، حتما ممنون ایشان خواهم شد.
      التماس دعا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *