آیا نظام همچنان در مسیر انقلاب حرکت می کند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام الله دهه فجر بر همه منتظران ظهور مبارک باد

امروزه شبهه ای عمومیت یافته و آن این است که با توجه به مشکلاتی که در حکومت و جامعه مشاهده می کنیم آیا می توان گفت که هنوز نظام در مسیر اصلی خود حرکت می کند و دچار انحراف نشده است؟ چندی پیش هم مقاله ای نوشته شده بود که به خیال خود برخی عوامل مسلمانی را در قرآن استخراج کرده بود و مدعی شده بود که کشورهای غربی در بالای این فهرستند و ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی در اواخر آن. شب جمعه گذشته در مسجدی در همدان بحثی مطرح شد درباره اینکه با چه منطقی می توان بررسی کرد که آیا ما در مسیر اسلامی هستیم یا دچار انحراف شده ایم که متن پیاده شده آن با اصلاحات مختصری تقدیم می شود.

خداوند متعال در قرآن کریم در مورد حضرت موسی (ع) می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ» ما موسی را با آیات خود فرستادیم تا دو کار انجام دهد. اول اینکه مردم را از ظلمات به سوی نور حرکت دهد؛ دوم اینکه دائما ایام الله را به یاد آنها بیاورد. چرا ایام الله را باید در خاطره‌ها و ذهن انسانها جدی کرد. به خاطر اینکه ما یکی از مشکلاتمان این است که دینداریهامان خیلی دچار خلل می‌شود و از مشکلات راه خسته می‌شویم. لذا باید ایام الله را به ما یادآوری کنند. ایام الله چه ایامی است؟ ایامی است که حضور الهی، دست یاری الهی در جامعه کاملا آشکار است. یعنی زمانی است که ما تجربه کرده‌ایم که “اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم و یثبت اقدامکم” ، اگر یاری کنید خدا را، خدا هم شما را یاری می‌کند و ثابت قدمتان می‌گرداند. ایام انقلاب ایامی بود که برخلاف تمام معادلات جهانی، یک حکومت بسیار مقتدر که ابرقدرتها حامی او بودند، با آن همه تبلیغی که علیه اسلام در این مملکت انجام داده بود، در مقابل یک جمعیتی که سلاحی جز سلاح ایمان نداشتند، شکست خورد و مقدمه‌ای شد برای انقلابهای عالم.

در اینکه ایام بهمن مصداق ایام الله بود هیچ منصفی که از وضعیت اجتماعی ایران و جهان خبر داشته باشد، تردید نمی‌کند؛ اما مساله‌ای که امروز گاهی مطرح می‌شود این است که آیا ما همچنان در مسیر انقلابمان حرکت می‌کنیم. برخی با بیان مشکلاتی که در کشور وجود دارد، و با اشاره به افراد نابابی که گاه در مسئولیتهای نظام قرار می‌گیرند و ضربه می‌زنند، مساله را این طور مطرح می‌کنند که آیا ما می­خواستیم این طوری شود که اکنون هست؟ آیا ما انقلاب کردیم که وضع کشور این گونه شود؟ و القا می‌کنند که انقلاب از مسیر خود دور شده و در حال انحطاط است.

برای اینکه جواب صحیحی برای سوال فوق بیابیم ابتدا باید ببینیم که واقعا در این انقلاب چه می­خواستیم و آیا به سمت خواستمان حرکت می‌کنیم یا از آن دور می­شیم؟

آنچه اجمالا ما – یعنی توده‌های مردمی که انقلاب کردند می‌خواستند، این بود که یک جمهوری اسلامی در این کشور برقرار شود؛ یعنی حکومتی که نقش مردم را جدی بگیرد و در مسیر اسلام حرکت کند. اگر یک انسان بی‌طرف، وضعیت کشور در این ۳۶ سال گذشته را بررسی کند، در اینکه نقش‌آفرینیِ مردم در این حکومت جدی بوده تردید نمی‌کند. بهترین شاهدش آمار مشارکت مردم در انتخابات‌های متعدد است که جزء بالاترین آمار مشارکت جهانی است. اما آنچه که امروزه بیشتر به عنوان شبهه مطرح می‌شود این است که آیا نظام واقعا در مسیر اسلام حرکت کرده است؟ آیا واقعا وضعیت ما به لحاظ اسلامی بهتر شده است یا بدتر؟ و هدف از این بحث، تحلیل این مساله است.

قطعا قضاوت درباره اسلامی بودن یا نبودن جامعه باید با استناد به آیات قرآن کریم و سنت معصومین به‌ویژه سنت نبوی باشد؛ نه بر اساس سلیقه‌های شخصی و برداشتهای احساسی ما از اسلامیت؛ آن هم با نگاهی واقع‌بینانه؛ یعنی با ملاحظاتی که بخواهد آرمان اسلام را در متن واقعی جامعه بررسی کند. بدین منظور بهترین مبنای مقایسه این است که انقلاب خود را با معتبرترین انقلاب اسلامی عالم، و حکومت خود را با اسلامی‌ترین حکومت اسلامی عالم مقایسه کنیم نه با تخیلات شخصی خود از انقلاب و حکومت اسلامی.

مهمترین انقلاب اسلامی عالم، انقلابی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم انجام داد که به شکل‌گیریِ اولین حکومت اسلامی منجر شد. پیامبر (ص) و اصحابشان تا در مکه بودند حکومت نداشتند. وقتی هجرت کردند و به مدینه آمدند اولین حکومت اسلامی را تاسیس کردند، یعنی انقلاب به ثمر رسید. و این هجرت جزء ایام­الله شد و برای اینکه دائما مسلمانان به این ایام الله متذکر شوند، مبدأ تاریخ مسلمانان قرار گرفت. نکته مهم این است که وقتی این انقلاب که رخ داد، چه شد؟ آیا انقلاب پیامبر دچار انحراف شد؟ یعنی نعوذ بالله آیا پیامبر (ص) کارش هدر رفت؟ مخصوصا در فضای ما شیعیان، به‌ویژه با توجه به آنچه بعد از پیامبر رخ داد، مسأله پیچیده‌تر می‌شود. اما فعلا محل بحث را زمان خود پیامبر قرار می‌دهم که بین شیعه و سنی در خصوص آن اختلاف نظری نیست. قطعا ما، اعم از شیعه و سنی، حکومت پیامبر اکرم (ص) در مدینه را برترین نمونه یک حکومت اسلامی می‌دانیم و در مسیر اسلام بودن همه حکومتها را باید با آن بسنجیم.

هرکس که اندکی از تاریخ اسلام مطلع باشد می‌داند که حکومت پیامبر در مدینه یک حکومت بدون مشکل نبود. اگر مشکلات خاصی در حکومت پیامبر (ص)، که بالاترین نمونه حکومت اسلامی در جهان است، وجود داشته باشد، معلوم می‌شود که با استناد به این سنخ مشکلات نمی‌توان در مسیر اسلام بودن یک حکومت را انکار کرد. به تعبیر دیگر، اگر بخواهیم آرمان خود را واقع بینانه تحلیل کنیم، آنگاه، ضمن اینکه از اصل آرمانمان دست برنمی‌داریم، در عین حال به اقتضای واقع‌بینی، انتظاری بیش از انتظار از حکومت پیامبر (ص) از حکومت خود نخواهیم داشت. پس قبل از اینکه در مسیر اسلام بودنِ حکومت فعلی را بخواهیم بررسی کنیم ابتدا خوب است به برخی مشکلات حکومت پیامبر (ص) اشاره کنیم، تا در گام بعد ببینیم علامت در مسیر اسلام بودن چیست و آیا نظام ما این ضابطه را دارد تا بگوییم در مسیر انقلاب مانده است یا خیر؟

در اینجا به دوتا از مشکلاتی که آن زمان به طور جدی وجود داشت و امروزه هم برخی از مخالفان نظام به همین دو مشکل استناد می‌کنند اشاره می‌شود و سپس ضابطه‌ها و علائم در مسیر بودن یا نبودن مطرح می‌شود.

۱) تَعَرُّب بعد الهجره. در زمان پیامبر (ص) عده‌ای بودند که از انقلاب پیامبر، تحلیل ناصوابی داشتند و لذا به این جمع‌بندی رسیدند که این انقلاب به اهدافش نرسیده و لذا از آن جدا شدند. این جدا شدن، در ادبیات دینی به «تعرب بعد الهجره» معروف شد که در اسلام یکی از گناهان کبیره شمرده می‌شود و اغلب مفسران آیه ۱۴۹ سوره آل عمران (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوَاْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ کَفَرُواْ یَرُدُّوکُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِینَ. ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید اگر از کافران اطاعت کنید شما را به گذشته‌تان برمی‌گردانند در حالی که ضرر خواهید کرد) را ناظر به همین گناه کبیره می‌دانند.[۱] داستان از این قرار است که برخی از مسلمانها از سختی‌های زندگی در جامعه دینی خسته شدند و به این جمع‌بندی رسیدند که اگر به شهر مکه یا بادیه‌های اطراف برگردند برایشان راحت‌تر است. دشمنان دائما مسلمانان را در محاصره و تحریم قرار می‌دادند و جنگهای فراوانی را بر مسلمانان تحمیل کردند. عده‌ای در چنین شرایطی انتظار این داشتند که پیامبر به خاطر رفاه و راحتی مردم از اهداف خود دست بردارد. همان انتظاری که کافران قبلا از پیامبر داشتند. تعبیر قرآن کریم درباره این انتظارات نابجا از پیامبر این است که: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (سوره ن، آیه ۹). تعبیر مداهنه در عربی به معنای «روغن‌مالی» است. به لحاظ اصطلاحی شبیه تعبیر عامیانه «ماست‌مالی» در زبان فارسی است. به تعبیر عامیانه، ترجمه آیه این می‌شود آنها آرزو دارند که تو ماست مالی کنی تا آنها هم ماست مالی کنند. در جای دیگر قرآن کریم برای اینکه خیال این گونه مسلمانان سست‌ایمان راحت شود، در همان اولین سوره‌ای که در مدینه نازل شد، فرمود: «وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ. بقره/۱۲۰: هرگز یهودیان و مسیحیان [ی که با شما دشمنی دارند] از تو راضی نخواهند شد مگر اینکه [از دینتان دست بردارید] و از آیین آنها تبعیت کنی.» پس گاه مشکلات عادی زندگی در جامعه دینی و حکومت دینی بقدری است که حتی عده‌ای حکومت پیامبر (ص) را نامطلوب ارزیابی می‌کنند؛ و قرآن این عده را تخطئه می‌کند و تحلیل آنها را ناصواب می‌داند. البته عده‌ای هم بودند که عملا فرار نکردند اما در دل خود این میل را داشتند و هنگام بروز سختی‌ آرزو می‌کردند که ای کاش ما هم فرار کرده بودیم که قرآن کریم این گونه از آنها یاد کرده است: « یَحْسَبُونَ الْأَحْزابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بادُونَ فِی الْأَعْرابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبائِکُم‏. (سوره احزاب، آیه ۲۰) ترجمه: گمان می‌کنند که احزاب [ که برای جنگ آمده بودن] هنوز برنگشته‌اند و اگر احزاب دشمن بیایند آرزو می‌کنند که ای کاش در میان بادیه‌نشینان بودند و از دور خبر شما را جویا می‌شدند.» اینها گروهی دیگر، یعنی همان منافقان‌اند، که در بند بعدی به سراغ آنها می‌رویم.

۲) منافقان. مورد دوم از مورد اول به مراتب پیچیده‌تر و تحلیلش دشوارتر است؛ و آن پیدایش گروهی در جامعه اسلامی هستند به نام منافقین. نفاق غیر از ریا است. ریا یک گناه فردی و مربوط به حوزه اعمال فرد است؛ اما نفاق اولا یک گناه اعتقادی و ثانیا و مهمتر اینکه یک گناه تشکیلاتی است. منافق فقط یک آدم دورو نیست، بلکه کسی است که به لحاظ ایمانی، ایمان عمیق ندارد ولی در جامعه دینی تشکیلات و حزب راه‌اندازی می‌کند (چنانکه خداوند از منافقان با تعبیر «حزب الشیطان» که نشاندهنده روابط تشکیلاتی آنهاست یاد می‌کند؛ سوره مجادله، آیه ۱۹) و حتی در رده‌های بالای حکومتی هم وارد می‌شود. این مهم است که حتی در جامعه و حکومتی که پیامبر رئیس این حکومت است، ممکن است افرادی پیدا شوند که در رده‌های حکومتی نفوذ و یارگیری کنند؛ به نحوی که مسلمانان عادی و حتی بسیجی‌های جامعه پیامبر از آنها حرف‌شنوی داشته باشند. اگر این مطلب در قرآن کریم نیامده بود باور کردنش بسیار سخت بود. آیا می‌شود رئیس حکومتی پیامبر باشد، اما منافقین در آن حکومت قدرت و نفوذ بالا داشته باشند؟ آن هم در بسیجی‌های آن حکومت؟ متاسفانه بله.

ما اول بار اصطلاح بسیجی را برای کسانی به کار بردیم که داوطلبانه برای جنگ با دشمنان عازم جبهه بودند. در زمان پیامبر اکرم (ص) هم جنگهای متعددی رخ داد و در یکی از اولین جنگها (یعنی جنگ احد) منافقان از میان بسیجیهای زمان پیامبر یارگیری کردند! در جنگ احد پیامبر و اصحابشان که برای جنگ حرکت کردند حدود نهصد نفر بودند. عبداله ابن ابی که بعدها به رئیس منافقین معروف شد، با حرفهایی که زد حدود سیصد نفر از اینهایی که برای جهاد از مدینه خارج شده‌ بودند را برگرداند؛ و ای کاش که فقط برمی­گرداند؛ بلکه در مسیر برگشت تعابیری درباره پیامبر (ص) به کار برد که آدم تعجب می‌کند. قرآن کریم سخن وی را چنین نقل کرده است: «یَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَهِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ (سوره منافقون، آیه ۸) ترجمه: می‌گویند اگر به مدینه برگردیم کسی که عزیزتر است [منظور خودش است] کسی را که ذلیلتر است [منظورش پیامبر (ص) بوده] بیرون خواهد کرد. در حالی که عزت از آنِ خدا و رسول و مومنین است در حالی که منافقان نمی‌دانند.». ببینید قدرت این آدم در جامعه تحت حکومت پیامبر (ص) چقدر بالا بود. عده‌ای از بسیجی‌ها را از لشکر پیامبر جدا می‌کند و در میان آنها سخنرانی می‌کند و می‌گوید من که عزیزترم پیامبر را که ذلیلتر است از شهر بیرون می‌کنم. و قرآن درجای دیگر به اینکه عده‌ای از مومنانی که برای جهاد آمده‌اند از این منافقان حرف‌شنوی دارند چنین تعبیر می‌کند: «و فیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُم‏» (سوره توبه، آیه ۴۷)

برای اینکه دشواری مساله بیشتر معلوم شود پاسخ این دو سوال را کنار هم بگذارید:

(۱) منافق بدتر است یا کافر؟ قرآن کریم صریحا می‌فرماید منافقین از همه بدترند. «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیراً (نساء/۱۴۵)»

(۲) منافق در چه جامعه­ای پیدا می‌شود؟ در جامعه کفر یا در جامعه ایمانی؟ معلوم است: در جامعه ایمانی.

نتیجه: اگر حکومت دینی و جامعه دینی تشکیل دهید، آنگاه افرادی هم در این جامعه پیدا خواهند شد که از کافر بدترند!

حالا آیا نتیجه این می‌شود که نباید جامعه دینی و حکومت دینی تشکیل داد؟ آیا نعوذبالله پیامبر اکرم (ص) اشتباه کرد که جامعه دینی و حکومت دینی تشکیل داده است؟ قطعا چنین نیست. اگر رشد انسانها را جدی بگیریم و باور داشته باشیم خدایی هست که بشر را رها نکرده و برای رشد او دین آسمانی فرستاده، آنگاه شکل‌گیریِ جامعه دینی و حکومت دینی، قطعا برای رشد انسانها لازم است؛ اما نکته مهم این است که وقتی زمینه رشد مهیا می‌شود، زمینه انحطاط هم در کنارش مهیا می‌شود و مشاهده این انحطاط‌ها نباید توهم این را ایجاد کند که اصل تشکیل جامعه دینی و حکومت دینی نادرست بوده است. . آیا پیامبر ناموفق بود در حکومتش؟ قطعا خیر. موفقیت هرچیز را با اهداف خودش می­سنجند. موفقیت یک حکومت در این نیست که تمام افراد جامعه تحت این حکومت آدمهای خوبی باشند و تمام مشکلات اجتماعی حل شده باشد. این آرمانی است که حتی در نهایت حکومت امام زمان هم حاصل نمی‌شود؛ زیرا در حکومت آن حضرت، منافق نابود نمی‌شود، بلکه ذلیل می‌شود؛ چنانکه در دعای افتتاح ماه رمضان می‌گوییم: «اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله.» منافق هست، اما ذلیل شده، چون بصیرت مردم به حدی بالا رفته که منافق نمی‌تواند با سوءاستفاده‌ها همچنان پیش برود. پس همه انسانها خوب نشده‌اند.

پس تا اینجا معلوم شد که پیدایش مشکلات زندگی و حتی پیدایش منافقانی در برخی لایه‌های مهم اجتماعی و حکومتی لزوما به معنای مسیر انقلاب از مسیر اصلی خود نیست. اگر چنین نیست با چه معیارهایی می‌توان در مسیر اسلام بودن انقلاب اطمینان حاصل کرد؟ آیا سخن فوق هرگونه انحراف در حکومت را توجیه نخواهد کرد؟ یعنی مثلا معاویه هم نمی‌تواند با تمسک به همین دو سخن فوق، حکومت خود را هم در مسیر اسلام معرفی کند؟ پاسخ این است که اگر به همین مقدار بسنده شود امکان این سوءاستفاده وجود دارد. لذا باید سراغ وجهه ایجابی مساله هم رفت. یعنی تا اینجا فقط نشان دادیم که پیدا شدن چنین مولفه‌هایی در جامعه، لزوما به معنای انحراف مسیر اصلی جامعه نیست. اما از کجا معلوم که در مسیر درست هستیم؟ باز باید به خود قرآن کریم و سیره اهل بیت مراجعه کنیم.

چه واژه قرآنی در مسیر اسلام بودن ما را نشان می‌دهد؟ واژه صبر و استقامت. خداوند در آیات متعدد از مسلمانها خواسته است که در مسیر اسلام صبور باشند و در مقابل مشکلات استقامت به خرج دهند و اگر استقامت به خرج دهند در مسیر اسلام خواهند بود. مثلا در آیه ۱۱۲ سوره هود می‌فرماید: « فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَکَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» (ترجمه: آن گونه که خدا به تو دستور داده استقامت بورز و همچنین کسانی که با تو رجوع کرده‌اند؛ و [در مقابل دستور خدا] طغیان و سرکشی نکنید که خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است.) اما از کجا بفهمیم ما در مسیر استقامت هستیم؟ اگرچه در آیات متعددی ثمرات معنوی این استقامت توضیح داده شده، اما به عنوان یک ثمره، و به تعبیر دقیق‌تر، یک علامت اجتماعی برای اینکه در مسیر استقامت هستیم در آیات ۱۶ و ۱۷ سوره جن به نکته مهمی اشاره شده است. خداوند در این آیات می‌فرماید: «وَألَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقاً؛ لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَاباً صَعَداً. ترجمه: و اگر در این راه استقامت به خرج دهند آب گوارای فراوانی به آنها خواهیم نوشاند [کنایه از سرازیر شدن نعمات الهی] تا اینکه در این مساله آنها را دچار فتنه کنیم؛ و هرکس از یاد خدا روی گردان شود به سوی عذابی فزاینده حرکت خواهد کرد.»

دقت کنید: آیه می‌فرماید اگر استقامت کنید اولا آب گوارای فراوانی می‌دهیم. یعنی نعمتهایی می‌دهیم که شدت گوارایی‌اش را احساس می‌کنید. آیا این انقلاب ما را به این نعمتها رسانده یا نه؟ اگر خوب نگاه کنیم می‌بینیم به چه نعمتهای گوارایی رسیده‌ایم. ما و سایر مسلمانها قبلا از مسلمانی خودمان خجالت می‌کشیدیم. اما امروز همگی سرمان را بالا می‌گیریم و افتخار می‌کنیم به مسلمانی‌مان. نه فقط ما، بلکه عموم مسلمانان جهان، به برکت این انقلاب دیگر از مسلمانی خود خجالت نمی‌کشند. همان طور که در مکه همه اسلام خود را مخفی می‌کردند اما وقتی به مدینه آمدند مسلمانی مایه افتخار شد. آیا این علامت مهمی برای رو به رشد بودن نیست؟ آیا آب گوارایی به این عظمت سراغ دارید؟ ملتی که تا ۵۰ سال سمبل عقب ماندگی و تو سری خور بود الان با عزت سرش را بلند می‌کند. ما خودمان را باور کردیم. آیا این ثمره کوچکی است؟ ملتی که کسانی که خود را روشنفکر می‌نامیدند درباره‌اش می‌گفتند «ما یک لوله هنگ [= آفتابه] نمی‌توانیم بسازیم» الان در بسیاری از تکنولوژیهای برتر جهان در زمره چند کشور اول قرار گرفته است. عرض من این نیست که در کشور مشکل اجتماعی نداریم. یا به لحاظ اسلامیت مشکل نداریم. خیر؛ اما دقت کنید که افق مشکلات ما چیست؟ مثلا مشکل بدحجابی را دقت کنید. این یک مشکل به لحاظ اسلامیت ماست؛ اما سراغ اغلب همین افراد بدحجاب هم که می‌روید، از مسلمانیِ خود خجالت نمی‌کشند. آیا این عزت نعمت کوچکی است؟ این را قدر بدانیم. امثال طالبان و داعش را در جهان راه انداختند که ما از مسلمانی خود خجالت بکشیم، اما دیگر دیر شده است. در زمان شاه، اگر کسی مسلمان بود، خجالت می‌کشید از مسلمانیش، نمازخوانها از نمازخواندن در پارک و در ملا عام خجالت می‌کشیدند؛ امروزه نمی‌گوییم همه نمازخوان شده‌اند؛ اما کسی از نمازخوان بودن خجالت نمی‌کشد. بنده قبول دارم که ریا و نفاق زیاد شده؛ اما چرا زیاد شده؟ به خاطر اینکه ارزشهای خوب ارزشمند شده، و لذا عده‌ای دنبال سوءاستفاده از آنها برای رسیدن به دنیایشان شده‌اند. اگر حقیقتی در جامعه ارزش نداشته باشد، کسی نمی‌تواند از آن سوءاستفاده کند، زمانی پای سوءاستفاده‌چی‌ها باز می‌شود که آن موضوع به یک ارزش اجتماعی تبدیل شده باشد. در کشورهای غربی حقوق بشرو آزادی، به عنوان ارزش مهم قلمداد می‌شود لذا در اینها ریا می‌ورزند، اما در کشور ما اسلام و مسلمانی ارزشش بالا رفته و لذا منافقان هم زیاد شده‌اند.

اما آیه ادامه مهمی هم دارد. اگر استقامت داشتیم و در مسیر بودیم، به ما آب گوارا می‌دهند. چرا؟ لنفتنهم فیه. برای اینکه در همین زمینه ما را به فتنه بیندازند! فتنه به آزمایشهای سخت و تکان دهنده میگویند که خیلی از افراد در آن می­لغزند. دقت کنید. این هم ادامه علامت است. اگر نعمتها آمد و فتنه‌ای نبود، معلوم نیست که در مسیر بوده باشیم. لذا می‌بینید از ابتدای انقلاب تا کنون همین طور فتنه‌های پیاپی رخ داده و عده‌ای هم لغزیده‌اند. برخی این مطلب را که عده‌ای از قطار انقلاب پیاده می‌شوند دلیل ناموفقیت انقلاب وانمود می‌کنند، در حالی که اصلا چنین نیست. اینکه ما در مسیر باشیم لازمه‌اش این است که دچار فتنه‌ها شویم و طبیعی است که در هر فتنه‌ای عده‌ای از کسانی که تاکنون همراه بوده‌اند از همراهی بازمانند و خودشان به دشمن تبدیل شوند. مگر در حکومت پیامبر (ص) عده‌ای منافق نشدند؟ مگر در حکومت حضرت علی (ع) امثال طلحه و زبیرها که ابتدا بیعت کردند به دشمنی برنخاستند؟ مگر خوارج که در جنگ صفین در لشکر علی (ع) بودند دشمن علی (ع) نشدند؟ آیا این ریزش‌ها دلیل بر این می‌شود که کسی بگوید نعوذبالله حکومت امیرالمومنین در مسیر اسلام نبود و منحرف شد؟

دقت کنید: ما انقلاب نکردیم که یک حکومت گل و بلبل تشکیل دهیم. ما انقلاب کردیم که مقدمه­ای باشد برای ظهور امام زمان. ظهور امام یعنی چی؟ یعنی فقط یک وضعیت گل و بلبل؟ یعنی فقط یک رفاه ظاهری؟ خیر. یعنی وضعیتی که انسانها به اوج رشدشان می­رسند. اوج رشد یعنی چی؟ آیا یعنی اینکه مردم فقط خوب بخورند و خوب بخوابند، و مشکلات و دعواها کم شود؟ آیا این است اوج رشد؟ یعنی اگر مشکلات اقتصادی حل شود، مشکلات خانواده حل شود، و …، تمام است؟ آیا این است غایت تمام انبیاء در تاریخ؟ همه انبیاء موعود جهانی را وعده دادند. آیا این همه انتظار برای یک سلسله مسائل مادی دنیوی؟ اشتباه نکنید. عدالت کف اقدامات امام زمان (ع) است، نه سقف آن. قرار است انسانیت انسان را رشد دهند نه حیوانیت او را. خداوند افقی که برای انسان تصویر کرده برتر از فرشته است؛ این قرار است محقق شود. قرآن کریم می‌فرماید: « أَوَلَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَیْءٍ (سوره اعراف، آیه ۱۸۵) آیا نمی‌نگرند در ملکوت آسمانها و زمین و هرآن چیزی که خداوند آفریده است؟» خداوند از کافران تعجب می‌کند که چرا ملکوت عالم را نگاه نمی‌کنند، ما مسلمانان که جای خود داریم! این کاری که حضرت ابراهیم کرد «وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ (سوره ابراهیم، آیه ۷۵)» خداوند از همه ما انتظار دارد. به حضرت ابراهیم ملکوت عالم را نشان دادند. به ما هم گفتند بروید و نگاه کنید. تحقق عدالت، کمترین کاری که امام زمان در عالم انجام می‌دهد. کار اصلی گسترش توحید است. کارش این است که به ما نشان دهد که:

ما ز فلک برتریم، از ملک افزون­تریم               زین دو چرا نگذریم مقصد ما کبریاست.

در حدیث قدسی است که خداوند می‌فرماید «لَا یَسَعُنِی أَرْضِی وَ لَا سَمَائِی وَ لَکِنْ یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِن‏» (العوالی اللئالی، ج۴، ص۷) یعنی زمین و آسمان من گنجایش مرا ندارند اما قلب بنده مومن من گنجایش مرا دارد. ما در این انقلاب یاد گرفتیم این گونه به عالم نگاه کنیم. امام خمینی، رحمه الله علیه، این نوع نگاه را به ما یاد داد. گفت آمریکا هیچ غلطی نمی­تواند بکند. آمریکا با این همه تجهیزات و قدرت و اسلحه و …، هیچ غلطی نمی‌تواند بکند؟ دقت کنید: آمریکا با همه ادعاهایش کجاست؟ در قسمت کوچکی از کره زمین. کره زمین کجاست؟ ذره‌ای در منظومه شمسی. منظومه شمسی کجاست؟ نقطه‌ای در کهکشان راه شیری. کهکشان راه شیری کجاست؟ قطره‌ای در میان میلیاردها کهکشان عالم. اینها تازه عالم مُلک است نه ملکوت. آنگاه حتی از این افق مادی، اگر میکروسکوپ هم بگذارید، کره زمین را نمیتوانید ببینید چه رسد به آمریکا. پس برای مومنی که قلبش از آسمان و زمین بزرگتر است آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. امام خمینی این روحیه را به مردم ما و به جوانان ما منتقل کرد و اکنون متأسفانه عده­ای می­خواهند این روحیه را بشکنند. ما در جهان نشان دادیم که آمریکا هیچ غلطی نمی­تواند بکند. آن وقت عده‌ای منافق فکر می‌کنند عزت در دوستی با آمریکاست. خداوند درباره این منافقین در آیه ۱۳۹ سوره نساء می‌فرماید: «الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمیعا: منافقان کسانی هستند که دوستی با کافران را بر مومنان ترجیح می‌دهند. آیا به خاطر این است که عزت را در دوستی با آنان می‌دانند؟ پس بدانید که عزت سراسر از آن خداست.»

پس قرآن علامت در مسیر بودن را با استقامت کردن تعبیر کرده، و علامت استقامت را این می‌داند که آب گوارایی ارزانی آنها شود که البته خود همین زمینه شروع فتنه‌ها و آزمایشهای سخت خواهد بود. حالا اگر فتنه رخ داد چه باید بکنیم؟ معلوم است باز باید استقامت کنیم. اگر استقامت کردیم چه می‌شود؟ دوباره آبی گوارا، و در نتیجه دوباره فتنه‌ای جدید. بعد چه؟ این مسیر ادامه پیدا می‌کند تا به یکی از این دو گزینه برسیم: یا خسته شویم و دست برداریم از استقامت و از یاد خدا، که خداوند هشدار داد که اگر بعد از طی این مسیر از یاد خدا دست بردارید دچار عذابی فزاینده خواهید شد (نسلکه عذابا صعدا). این عذاب فزاینده همان است که امام عزیزمان می‌فرمود: اگر اسلام در این کشور زمین بخورد تا قرنها سر بلند نخواهد کرد. یعنی چه بسا شبیه همان وضعیتی که بیش از هزار سال بعد از تنها ماندن امام علی (ع) و امام حسن (ع) ‌رخ داد. گزینه دوم این است که بقدری به استقامت خود ادامه می‌دهیم که باز فتنه‌ها پیچیده‌تر ‌شود تا معلوم ‌شود آمادگی و ظرفیت ظهور امام زمان در ما حاصل شده و اماممان را در آغوش خواهیم کشید. یعنی ما داریم راهی را هموار می­کنیم تا امام زمان (ع) بیاد. فتنه­های آخرالزمان در روایات بسیار معروف است. قبل از ظهور فتنه­ها شدید می‌شود. چرا؟ چون قرار است محبان آن حضرت پالایش شوند و کسانی بمانند که تا آخر می‌مانند. قرار نیست عاشورا و شهادت امام تکرار شود. ما با انقلابمان ظرفیتی در عالم ایجاد کردیم که با استقامتمان در این مسیر، این ظرفیت بالا می‌رود تا اینکه به انسانهایی برسد که بتوانند تا آخرین قطره خون خود پای امامشان بایستند. آیا این کار ریزش دارد؟ قطعا. اما مهمتر این است که رویشهای ناب دارد. مگر انقلاب اسلامی پیامبر اکرم (ص) ریزش نداشت؟ مگر منافقین وارد تشکیلات اجتماعی و حکومتی نشدند؟ این داستان همیشگی تاریخ است: آدم به زمین نیامد که بهشت را در زمین تجربه کند؛ بلکه آمد تا ظرفیت عظیم انسان بودن خود را نمایان سازد و این ظرفیت هرقدر نمایان شود، بدی‌ها هم همپای او رشد می‌کنند.

اگر نظام عالم چنین است و اگر معنای در مسیر اسلام بودن انقلاب این است، پس شما را بشارت می‌دهم به اینکه فتنه‌های بعدی در راه است! فتنه‌هایی سخت‌تر از آنچه تاکنون تجربه کرده‌ایم. فتنه­های انقلاب را در نظر بگیرید. آیا فتنه بنی­صدر فتنه کوچکی بود؟ فتنه مجاهدین خلق چظور؟ فتنه‌های زمان جنگ چطور؟ فتنه قائم مقام رهبری چطور؟ همین طور جلو بیایید تا فتنه ۸۸ . بین فتنه ۸۸ و فتنه بنی‌صدر مقایسه کنید. کدام پیچیده‌تر و سخت‌تر بود؟ بنی‌صدری که در مقابل امام ایستاده بود یا کسانی که زمانی کنار امام بودند و بتدریج کم آوردند. پس منتظر فتنه بعدی باشیم و غافلگیر نشویم تا انشاءالله جزء کسانی نباشیم که می‌لغزند. امام صادق علیه‌السلام فرمود: العالم بزمانه لا یهجم علیه اللوابس. (کافی، ج۱، ص۲۷: کسی که به زمانه خویش آگاه است، امور شبهه برانگیز بر او هجوم نمی‌آورند.)

آخرین سخن اینکه اگر فتنه‌ای رخ داد از کجا بفهمیم که آیا اکنون ما در مسیر رشد هستیم یا مخالفانمان؟ همه می‌دانیم که در تمام این فتنه‌هایی که در تاریخ انقلاب رخ داده، طرفی که ما او را منحرف می‌دانیم عین همین ادعا را در مورد ما دارد. هم بنی‌صدر خود را محق می‌داند، هم رجوی، هم منتظری و هم موسوی و کروبی. آیا شاخصی هست که بدانیم از مسیر اصلی منحرف شده‌ایم یا خیر؟ در اینکه ولی فقیه شاخص اصلی است برای کسانی که با ادبیات دینی عمیقا آشنا هستند جای تردیدی نیست. اما چه کنیم که مشکل این است که بقدری شبهه در جامعه رواج دارد که همواره در فتنه‌ها اولین اقدامی که انجام می‌شود تردیدافکنی در صلاحیت ولی فقیه است و از آنجا که شخص ولی فقیه معصوم نیست، این شبهه خیلی سریع اثر می‌گذارد.

اکنون آیا در تعالیم دین شاخص دیگری قرار داده شده است؟ پاسخ مثبت است. اگر کسی در جنگ جمل به خاطر سابقه افراد بین علی (ع) و طلحه و زبیر و عایشه شک کرد، چه باید بکند؟ اصل این است که به دامان امامت برگردد. اما اگر شبهه بقدری تقویت شده که او در امامت امام تردید دارد، چه کند؟ حضرت علی (ع) بخوبی پاسخ این مساله را داده است. حضرت می‌فرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِی‏ تَرَکَه» (نهج‌البلاغه صبحی صالح، خطبه ۱۴۷)‏

این روایت دقیقا سوال اول بحث ما را پاسخ می‌دهد: از کجا بفهمیم که آیا نظام ما در مسیر اصلی انقلاب اسلامی حرکت می‌کند یا خیر؟ می‌دانیم که اگر در مسیر اصلی خود باشد یعنی دارد رشد می کند، پس سوال این است: از کجا بفهمیم که آیا نظام ما در حال رشد است؟ حضرت علی (ع) یک شاخص عینی می‌دهد: می‌فرماید شما راه رشد (در مسیر اصلی بودن) را نخواهید دانست مگر اینکه کسی که تارک این راه است را بشناسید. اگر بین علی (ع) با طلحه و زبیر و عایشه شک کردی، در مورد معاویه که شک نداری. ببین او از چه کسانی حمایت می‌کند. این همان ضابطه‌ای است که امام عزیزمان در اختیار ما قرار داد و فرمود: «هر وقت دشمن از شما تعریف کرد، بر خود بترسید.» یعنی دشمنی که در دشمنی‌اش تردیدی نداریم، درست بشناسیم؛ مادام که او به دشمنی‌اش ادامه می دهد نشان می‌دهد که ما در مسیر رشدیم. اما هر زمان، او که تارک حق است با ما راه آمد و دست دوستی داد در حقانیت مسیر خود تردید کنیم. این تعبیر حضرت امیر ترجمان همان آیه‌ای است که در اوایل بحث ارائه شد: «وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ. بقره/۱۲۰: هرگز یهودیان و مسیحیان [ی که با شما دشمنی دارند] از تو راضی نخواهند شد مگر اینکه [از دینتان دست بردارید] و از آیین آنها تبعیت کنی.».

پس الحمدلله که آمریکا همچنان دشمن ماست. اگر چنین است، مذاکره چیست؟ چرا ما مذاکره می‌کنیم؟ مذاکره می­کنیم تا نشان دهیم اگر به فرض محال، شیطان بزرگ بخواهد دست از شیطنت بردارد، ما مشکلی با او نخواهیم داشت! ما دشمنمان شیطان بزرگ است. اگر فرض کنیم شیطان دیگر نخواهد شیطان باشد، آیا باز باید با او دشمن باشیم؟ البته کسانی که نگاه عمیقی به وقایع عالم دارند می‌دانند که شیطان از شیطنت دست برنخواهد داشت. اما حداقل حجت بر همگان تمام می‌شود و کسانی که هنوز باور نکرده‌اند یهود و نصاری تا کاملا از آنها تبعیت نکنیم دست از سر ما برنمی‌دارند به اطمینان برسند و منافقانی که قصد دارند به تعبیر قرآن «ماست مالی کنند» ذلیل و رسوا شوند.

والحمد لله رب العالمین

[۱] . برای توضیح مناسبی از تعرب بعد الهجره به لینک مقابل مراجعه کنید. hajj.ir/99/6009 . لازم به ذکر است که امروزه هم بسیاری از افراد با توجیهاتی از این دست، از زندگی در بلاد اسلامی به سمت بلاد کفر حرکت می‌کنند؛ که علی‌القاعده مشمول این گناه کبیره می‌شوند. البته کسانی که به قصد به دست آوردن علم و فن و اموری از این قبیل، یا برای تبلیغ و معرفی اسلام، و هر امر ضروری دیگری که به لحاظ اسلامی مورد توصیه قرار گرفته، خارج از این حکم هستند. در واقع گناه کبیره فوق در جایی مطرح است که شخص به خاطر خسته شدن از جامعه اسلامی به جامعه کفر پناه ببرد.

بازدیدها: 2284

60 Replies to “آیا نظام همچنان در مسیر انقلاب حرکت می کند؟”

  1. سلام. ادله خوبی برای بقا در مسیر اسلام و انقلاب مشاهده نکردم. اگه ملاک درگیری مستحکم و مستمر با آمریکاست به یاد دولتهای معمر قذافی، صدام حسین، روسیه، کره شمالی و … می افتم. ممکن است شما بخواهید با برشمردن شواهدی این استقامتها را متفاوت بدانید ولی اصل این استقامت نشانه اسلامیت نیست. بسیاری از دولتها از جمله مواردی که نام بردم آشوبها و جنگ قدرتهای فراوانی به خود دیده اند. صرف درگیری درون قدرت سیاسی نشانه اسلامیت هم پس نیست.
    بسیاری از نگرانیها به دلیل دور شدن از شعائر اصلی اسلام و انقلاب اسلامی است. مانند شکل گیری دیگر طبیعی شده آقازادگی، بی عدالتی اجتماعی، عملکرد پراشکال قوه قضائیه، رو به ضعف نهادن کیفی نهاد مقننه، حاکم شدن ارزشهای سرمایه دارانه منفی بر ذهن و عمل مردم،… .

    • سلام علیکم
      اولا کجا نوشتم ملاک درگیری مستمر با آمریکاست؟ اگر روایت امام علی علیه السلام مد نظرتان است که آنجا درگیری با تارک رشد را به عنوان شاخص معرفی کرده و آمریکا مادام که شیطان بزرگ است درگیری با او افتخار ماست و علامت در مسیر بودنمان. اتفاقا تمام مثالهای شما موید بنده است. آیا قذافی و صدام درگیری مستمر با آمریکا داشتند؟ یا خودشان مدتی از اذناب آمریکا بودند؟ ضمنا دقت شود بحث بر سر در مسیر رشد ماندن است نه شاخص برای هر گروهی. یعنی اول باید اصل در مسیر رشد بودن معلوم شود بعد در مسیر رشد ماندن را بحث کنیم. لذا اگر روم با معاویه مخالف بود دلیل نمی‌شود که در مسیر رشد باشد. هکذا تمامی مثالهای شما از جمله روسیه و کره شمالی.
      ضمنا من کجا گفته ام صرف درگیری درونی علامت اسلامیت است. چرا استدلالها را با دقت مطالعه نمی‌کنید. بنده عرض کردم وجود مشکلات درونی بتنهایی دلیل بر عدم اسلامیت نیست که اگر باشد بر اسلامیت حکومت پیامبر و حضرت علی هم اشکال وارد می‌شد. در گام بعدی گفتم حالا بحث ایجابی‌اش چگونه است؟ تمام اشکالات شما را در دو بند اول پاسخ دادم و آن این بود که «وجود مشکلات و وجود منافقان درون حکومت دینی دلیل بر عدم اسلامیت نمی‌شود» اما نگفتم وجود اینها دلیل بر اسلامیت است. اگر الف دلیل بر عدم اسلامیت نیست، منطقا الف دلیل بر اسلامیت نیست؛ زیرا دو گزینه مقابل نقیض هم نیست که از نفی یکی اثبات دیگری نتیجه شود زیرا بحث دلیلیت است: مثلا اگر گفتم وجود غذا دلیل بر عدم محاصره نیست (چون ممکن است در محاصره باشیم و هنوز غذا داشته باشیم)، منطقا نتیجه نمی‌شود که وجود غذا دلیل بر محاصره است. این دومی که واضح است که نیست.
      یکبار دیگر خلاصه می کنم: بنده گفته ام وجود این قسم مشکلات دلیل بر عدم اسلامیت نیست. و دلیل بر این سخنم آوردم. شما اولا گمان کرده‌اید می‌گویم وجود این مشکلات دلیل بر اسلامیت است! ثانیا دوباره فهرستی از این مشکلات را ردیف کرده‌اید. پس معلوم می‌شود اصلا مفاد یادداشت حقیر را با دقت نخوانده‌اید.

    • مطلبی است که نمی‌خواستم خودکار باز شود. در عین حال نمی‌خواستم حذفش کنم. رمزش را در مطلبی که با همان نام در سایتم هست معرفی کرده ام.

  2. با سلام و عرض ادب و احترام
    استاد محترم در تلاشم تا برخی از مسائلی که در یادداشت شما به دیدم نادرست می آمد را با شما در میان بگذارم. امید است که گستاخی این شاگرد را با بزرگواری خود ببخشید و در پی اصلاح نادرستی های او برآیید باشد که همگی به سوی حقیقت گام برداریم.
    نخست نکته ای کلی که صورت تفصیلی آن را در ادامه یادآور می شوم را بیان می دارم و آن این که برآنم که شما در نوشتار خود دچار شماری از مغالطات منطقی گشته اید از جمله ادعای بدون استدلال (Claiming without Reasoning) و مغالطه از راه هیاهو (تکرار مدعا به جای اثبات آن).
    در ادامه به گونه ای جزئی به متن شما می پردازم:
    ۱٫ فرموده اید: «در اینکه ایام بهمن مصداق ایام الله بود هیچ منصفی که از وضعیت اجتماعی ایران و جهان خبر داشته باشد، تردید نمی‌کند»: گمانم این مصداق مغالطه ی « مسموم کردن چاه؛ Poisoning the Well» است گویی بدون دلیلی ذکر شده، آنانی که مصداق یوم الله بودن بهمن را باور نداشته باشند منصف نیستند.
    ۲٫ فرموده اید: « اگر یک انسان بی‌طرف، وضعیت کشور در این ۳۶ سال گذشته را بررسی کند، در اینکه نقش‌آفرینیِ مردم در این حکومت جدی بوده تردید نمی‌کند. بهترین شاهدش آمار مشارکت مردم در انتخابات‌های متعدد است که جزء بالاترین آمار مشارکت جهانی است. »: درست است که وضعیت نقش آفرینی سیاسی مردم نسبت به دوره ی شاهنشاهی بهتر شده است اما معیارهای حکومت مردمسالار در علوم سیاسی قطعا بیش تر از مشارکت در انتخابات است آیا احزاب در این کشور نقش آفرینی دارند؟ آیا نظام سیاسی در جهت بهبود فرهنگ سیاسی این مملکت در جهت افزایش شاخص های جمهوریت در کشور تلاش می کند؟ آیا چنان که در قانون اساسی خود این کشور آمده نظامیان در سیاست این کشور دخالت نمی کند؟ آیا قانون اساسی در این کشور مورد احترام است یا این که اگر رئیس جمهور این کشور از رفراندوم سخن می گوید طرفداران جمهوری اسلامی فریاد بر سر می دهند؟
    ۳٫ بیان داشته اید: « قطعا قضاوت درباره اسلامی بودن یا نبودن جامعه باید با استناد به آیات قرآن کریم و سنت معصومین به‌ویژه سنت نبوی باشد؛ نه بر اساس سلیقه‌های شخصی و برداشتهای احساسی ما از اسلامیت؛ آن هم با نگاهی واقع‌بینانه؛ یعنی با ملاحظاتی که بخواهد آرمان اسلام را در متن واقعی جامعه بررسی کند. بدین منظور بهترین مبنای مقایسه این است که انقلاب خود را با معتبرترین انقلاب اسلامی عالم، و حکومت خود را با اسلامی‌ترین حکومت اسلامی عالم مقایسه کنیم نه با تخیلات شخصی خود از انقلاب و حکومت اسلامی.»: استاد محترم به گمانم به طور دقیق تر باید می گفتید اسلامی بودن و یا نبودن جامعه را با تفسیری از اسلام که در برهه ی انقلاب و پیش از آن (به نظر بنده از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷) مقایسه بکنید چرا که فهم مردم و به طور دقیق تر مردم انقلابی از اسلام و حکومت مطلوب (جمهوری اسلامی آینده) در آن برهه توسط سران انقلاب و به ویژه سران روحانی انقلاب ساخته شد که به نظر بنده با تاریخ اسلام و به ویژه حکومت علوی متفاوت بود بدین بیان که گیرم تصویر اصلی حکومت پیامبر و امام علی آن گونه بود که بزرگان و کارگزارانی در این حکومت (چون شریح قاضی) افرادی فاسد بودند و یا حکومت در حل همه ی مشکلات توانا نبود، اما آیا تصویری که از حکومت اسلامی و علوی یا همان حکومت مطلوب انقلابیون که در پی آن بودند ارائه می شد نیز چنین بود؟ یا این که حکومتی که در آن هیچ فسادی نیست و عدالت به طور کامل اجرا می شود و به قول شما به عنوان سقف همه به سوی توحید رهسپارند؟ به عبارت دیگر بنده برآنم که تصویر ذهنی ساخته شده از حکومت اسلامی برای مردم در برهه ی انقلاب مساوی با حکومت اسلامی در تاریخ یا روایات نبود –چه بسا بتوان گفت که تصویر ساخته شده متکامل تر از دولت اسلامی واقعی تاریخی بود- حال اگر انقلاب کنونی را با آن تصویر مقایسه کنیم این انقلاب در مسیر درست یا به عبارت دقیق تر در مسیر خود ساخته ی خود هست یا نه؟
    ۴٫ «اگر رشد انسانها را جدی بگیریم و باور داشته باشیم خدایی هست که بشر را رها نکرده و برای رشد او دین آسمانی فرستاده، آنگاه شکل‌گیریِ جامعه دینی و حکومت دینی، قطعا برای رشد انسانها لازم است»: این که چطور از این مقدمه که «اگر رشد انسانها را جدی بگیریم و باور داشته باشیم خدایی هست که بشر را رها نکرده و برای رشد او دین آسمانی فرستاده» به این نتیجه که « شکل‌گیریِ جامعه دینی و حکومت دینی، قطعا برای رشد انسانها لازم است» رسیدید برای بنده نامشخص است؟
    ۵٫ گفته اید: «چه واژه قرآنی در مسیر اسلام بودن ما را نشان می‌دهد؟ واژه صبر و استقامت. ؛ «وَألَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقاً؛ لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَاباً صَعَداً.»: حضرت استاد آیه ی شریفه صبر و استقامت بر «الطریقه» -که با الف و لام معرفه آمده- را می فرماید حال کی شما در کلمات پیشین خود اثبات کردید که ما بر «الطریقه» ایم که حال می گویید باید بر این راه صبر و استقامت کنیم؟ به عبارت دیگر شما نخست اثبات بکنید که ما بر «الطریقه» ایم سپس ما را به صبر و استقامت فرابخوانید.
    ۶٫ فرموده اید: «اگر خوب نگاه کنیم می‌بینیم به چه نعمتهای گوارایی رسیده‌ایم. ما و سایر مسلمانها قبلا از مسلمانی خودمان خجالت می‌کشیدیم. اما امروز همگی سرمان را بالا می‌گیریم و افتخار می‌کنیم به مسلمانی‌مان نه فقط ما، بلکه عموم مسلمانان جهان، به برکت این انقلاب دیگر از مسلمانی خود خجالت نمی‌کشند.»: نخست آن که چه کسی گفته که چه کسی گفته ما قبلا از مسلمانی خودمان خجالت می کشیدیم؟ ما که نمی کشیدیم؛ مگر همین شهید عباس بابایی (ره) که افسیر نیروی هوایی شاه بود در اتاق استاد امریکایی خود نماز نمی خواند، یا اگر اخوان المسلمین و سایر گروه های اسلامی پیش از انقلاب از مسلمان بودن خود خجالت می کشیدند چرا وارد صحنه ی عمل اجتماعی می شدند؟
    گیرم نظر شما را پذیرفتیم اما چه کسی گفته که خجالت نکشیدن ما از مسلمان بودن خودمان ناشی از انقلاب اسلامی بود؟
    ۷٫ فرموده اید: «ما خودمان را باور کردیم. آیا این ثمره کوچکی است؟ ملتی که کسانی که خود را روشنفکر می‌نامیدند درباره‌اش می‌گفتند «ما یک لوله هنگ [= آفتابه] نمی‌توانیم بسازیم» الان در بسیاری از تکنولوژیهای برتر جهان در زمره چند کشور اول قرار گرفته است.»: گیرم در بسیاری از تکنولوژی ها اول باشیم، اما استاد محترم ما هنوز در بسیاری از جنبه های اساسی از جمله اقتصاد مشکل داریم.
    ۸٫ فرموده اید: «بنده قبول دارم که ریا و نفاق زیاد شده؛ اما چرا زیاد شده؟ به خاطر اینکه ارزشهای خوب ارزشمند شده، و لذا عده‌ای دنبال سوءاستفاده از آنها برای رسیدن به دنیایشان شده‌اند.»: آیا گسترش ریا و نفاق به خاطر ارزشمند شدن ارزش های خوب است یا گسترش دادن اسلام فقهی ظاهر گرا؟ بعلاوه یعنی پیش از انقلاب ریا و نفاقی نبود؟
    ۹٫ فرموده اید: «برخی این مطلب را که عده‌ای از قطار انقلاب پیاده می‌شوند دلیل ناموفقیت انقلاب وانمود می‌کنند، در حالی که اصلا چنین نیست.»: بر فرض محال آیا اگر همه از قطار پیاده شوند بازهم بر اساس این سخن شما انقلاب در مسیر درست حرکت نمی کند؟
    ۱۰٫ عدالت را کف اقدامات حکومت اسلامی مطلوب دانسته اید و از کمال انسانی به عنوان سقف آن سخن گفته اید آیا واقعا انقلاب اسلامی چه در پدیدآوردن کف و چه در پدیدآوردن سقف موفق بوده؟
    ۱۱٫ بر اساس آیه فرمودید: «وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ. بقره/۱۲۰: هرگز یهودیان و مسیحیان [ی که با شما دشمنی دارند] از تو راضی نخواهند شد مگر اینکه [از دینتان دست بردارید] و از آیین آنها تبعیت کنی»: آیا رضایت کفاری چون چین (که با مسلمانان می جنگد) یا کره ی شمالی (که مصداق سد کننده ی راه هدایت است) از ما را معیار انحراف از مسیر اسلامی نمی دانید؟
    ۱۲٫ گفتید: «مذاکره چیست؟ چرا ما مذاکره می‌کنیم؟ مذاکره می¬کنیم تا نشان دهیم اگر به فرض محال، شیطان بزرگ بخواهد دست از شیطنت بردارد، ما مشکلی با او نخواهیم داشت!»: آیا واقعا مذاکره کنندگان ما دارند بدین خاطر مذاکره می کنند؟
    ۱۳٫ در نهایت آن که استاد بزرگوار به نظر می رسد شبهه هاتی مهم تر از آن چه مطرح کرده اید دلالت بیش تری بر انحراف جمهوری اسلامی از مسیر اسلام دارد از برای نمونه: فساد اقتصادی فراگیر و بسنده کردن ولی فقیه جامعه به مرقومه دادن و سخنرانی در این باره شبهه ای بسی جدی تر است.
    از توجه شما بسیار سپاس گذارم.

    • سلام علیکم
      بنده استاد نیستم. شاگردی در مسیر شناخت هستم و قبل از هر پاسخی، ابتدا لازم می‌دانم از شما تشکر کنم که مطالب بنده را مورد نقد قرار داده‌اید. نقدهای شما، حتی اگر مورد قبول حقیر نباشد، این حسن مهم را دارد که بنده را به پاسخگویی وادار سازد و بدین ترتیب جلوی سوءتفاهم را از متن حقیر می‌گیرد و باب گفتگو را باز می‌کند که در مسیر شناخت حقیقت نیاز جدی به گفتگو داریم. ضمنا از این نیز تشکر می‌کنم که با شماره‌گذاری مطالب را نوشته‌اید که ادامه بحث را تسهیل می‌کند. البته اینکه در ابتدای بحث، بنده را متهم به مغالطه ادعای بدون استدلال کنید چه بسا مصداق همان ارتکاب مغالطه مسموم کردن چاه باشد، به ویژه که در ادامه، خودتان نادرست بودن این اتهامتان را با نقد استدلالهای حقیر نشان داده‌اید. اینکه استدلالی ناتمام باشد غیر از این است که ادعا بدون استدلال ارائه شود و اگر استدلالی در کلام حقیر نبود این تطویل در کلام شما لازم نمی‌آمد. پس خود شما نشان داده‌اید که بنده استدلالهای متعددی در مدعای ارائه کرده‌ام که البته آنها را ناتمام می‌دانسته‌اید که در ادامه به اینکه آنها ناتمام است یا نه می‌پردازم. اما همین نشان می‌دهد که مرتکب مغالطه ادعای بدون استدلال نشده‌ام. اکنون نکاتی که به نظر حقیر می‌رسد را به ترتیب عرض می‌کنم.
      ۱) در منطق در بحث مغالطات تذکر می‌دهند که یکی از مغالطات، متهم کردن مخاطب به مغالطه است با نام بردن از مغالطه، که متاسفانه شما در اینجا مرتکب آن شده‌اید. اجمالا عرض می‌کنم که گاهی بحث فقط صبغه منطقی دارد و گاهی وجهه اجتماعی دارد و گوینده دنبال تاثیرگذاری در مخاطب نیز هست. در این موارد دسته دوم، کلام به نحوی است که همواره شما می‌توانید مخاطب را متهم به مغالطه «مسموم کردن چاه» کنید. به تعبیر دیگر، در حوزه مغالطات مادی، نمی‌توان به صرف جمله، گوینده را به مغالطه مادی متهم کرد وگرنه صرف هرکس دیگری را به عدم انصاف متهم کند مرتکب مغالطه شده است. در حالی که قطعا چنین نیست زیرا ما اجمالا می‌دانیم که غیر منصفی در عالم وجود دارد. لذا مغالطات مادی را حتما باید در کانتکست دید و در کانتکست مخاطبین بنده، (که ایرانیانی‌اند که اجمالا از وضعیت انقلاب و تحولاتش باخبرند) کسی که چنان ادعایی کند قطعا غیرمنصف است و توضیح نیاز ندارد و بحث با او نیز فایده‌ای ندارد. لذا با این تعبیر، آنها را از زمره مخاطبان خود خارج کردم.
      ۲) بنده معیارهای غربی رایج در بحث مردمسالاری را قبول ندارم و قائل به لزوم اخذ معیارها از ادبیات دینی هستم که بحث مفصلی طلب می‌کند که در کتاب «معنا امکان و راهکارهای تحقق علم دینی» ادله بنده را می‌توانید ملاحظه فرمایید. به ویژه در ساحت مسائل سیاسی که بشدت با ارزشها گره خورده است این سخن معنی پیدا می‌کند.
      ۳) بنده اختلاف قرائتی که منجر به نسبی گرایی شود را مردود می‌دانم (چرا که اساسا پارادوکسیکال است) و امکان رسیدن به قرائت معتبر از دین را قبول دارم (در کتاب مذکور در این باره مفصل بحث کرده ام) لذا اشکال شما را وارد نمی دانم.
      ۴) اگر رشد را جدی بدانیم و به اجتماعی بودن نوع انسان و نیاز به حکومت برای هر جامعه توجه کنیم، ربط دو مطلب مذکور واضح می‌شود.
      ۵) بحث ایام الله بودن ایام انقلاب که در ابتدا اشاره شد بحث اصل وقوع در الطریقه است.
      ۶) چند نفر مثل عباس بابایی داشتیم؟ آنقدر کم است که نامش در تاریخ مانده است. بحث بنده وضعیت عمومی جامعه است. اما اینکه «از کجا که اثر انقلاب باشد» به نظرم اگر کسی وضعیت جهان در سده اخیر را مطالعه کند درمی‌یابد که نقطه عطف چیست. اخوان المسلمین هم در لاک انفعال رفته بودند. اسرائیل مسلمانی مسلمانان را زیر سوال برده بود، و …
      ۷) بنده وقوع اشکالات را نفی نکردم.
      ۸) فرموده‌اید: «آیا گسترش ریا و نفاق به خاطر ارزشمند شدن ارزش های خوب است یا گسترش دادن اسلام فقهی ظاهر گرا؟» اولا جدی گرفتن احکام الهی را «اسلام فقهی» معرفی کردن و سپس اسلام فقهی را با ظاهرگرایی یکی کردن، خلطی است که اگر بخواهم از تعابیر شما استفاده کنم باید بگویم مغالطه است. اگر نخواهیم همچون برخی اشخاص فقط با واژگان بازی کنیم و از تعابیر پُرابهامِ اسلام حقیقت‌اندیش و معیشت‌اندیش و … سوءاستفاده کنیم، علی‌القاعده در مقابل اسلام فقهی تعابیری مانند اسلام اخلاقی و اسلام معارفی مطرح می‌شود. آنگاه توضیح دهید که حکومت بما انه حکومت چگونه می‌تواند در این عرصه‌ها مداخله کند؟ اگر دقت کنید حکومت از آن جهت که حکومت است با قانونگذاری و اجرا سر و کار دارد که اینها حوزه فقه‌اند نه اخلاق. همین اندک بحث اخلاقی که حکومت می‌خواهد در آن مداخله کند (بحث حیا و عفاف) ببینید با چقدر نقد مواجه است و چه شعارهایی علیه آن می‌دهند که حکومت مگر قرار است مردم را به بهشت ببرد و …! کسی که با اسلام فقهی مخالف است با اصل جدی شدن ورود دین در جامعه و حکومت مخالف است. بعد بی‌انصافی است که از این موضع حکومت دینی را به خاطر فقهی بودن مذمت کند.
      ثانیا بنده، برخلاف شما که در اینجا ادعای بدون دلیل مطرح کرده و قبلا بنده را به این مغالطه متهم کرده بودید، هم دلیل منطقی دادم و هم دلیل تاریخی. دلیل منطقی‌ام تحلیل مساله ارزش بود که اگر ارزشی بالا رود سوءاستفاده هم بالا می‌رود و شاهد از جوامع غربی هم آوردم. دلیل تاریخی هم دادم : وجود منافق در حکومت پیامبر (ص) و امام علی (ع) به چه دلیل بود؟ آیا پیامبر و(ص) حضرت علی (ع) اسلام ظاهرگرا را ترویج می‌کردند؟ شما هم خوب است ادله‌تان را بیان فرمایید.
      ۹) معلوم است که اینکه همه پیاده شوند در عالم خارج فرض ندارد. اگر نخواهیم جدل بیهوده کنیم مقصود از این جمله را خوب باید بشکافیم. همواره کسانی که در یک فتنه از نظام جدا می‌شوند با توجه به کثرت جمعیتشان، خود را حق و باقی ماندگان را باطل می‌دانند و با محور قرار دادن خود، به این نظر می‌رسند که عمده افراد از قطار انقلاب پیاده و خارج شده‌اند و مسیر دیگری در پیش گرفته اند. که نمونه بارزش را در جریان رجوی و مجاهدین خلق )منافقین) می‌بینیم. بحث بنده هم دقیقا این است که در چنین وضعیهایی حق با کیست. دقت کنید. در چنین وضعیتهایی طرفین می‌گویند حق با خودشان است. لذاست که بنده ضرورت استخراج شاخص از تعالیم دینی را در ما نحن فیه (یعنی بقای اسلامیت) لازم شمردم و بر آن اساس استدلال کردم. دلم می‌خواست این را به چالش بکشید و نشان دهید مثلا قرآن و روایات شاخص دیگری معرفی می‌کنند.
      ۱۰) اگر کسی مقایسه‌ای بین وضعیت عمومی مردم در زمان شاه و امروز کند می‌بیند که چه کارها شده؟ مطالبی را که صرفا به پیشرفت تکنولوژی مربوط می‌شود را کنار بگذاریم. یک مثال ساده عدالت توجه جدی به حاشیه‌هاست. هنوز توجه به مرکز زیاد است اما تفاوت توجه به مرکز (تهران) و حاشیه‌ها (شهرستانها و روستاها) اصلا قابل مقایسه با زمان شاه نیست. نه فقط در اعطای امکانات، بلکه در جدی گرفتن در مداخلات سیاسی و اجتماعی، که بقدری قشر مرکز نشینِ مغرور و ناراحت از عدالت ، از این مساله ناراحت است که اگر رای خودش موسوی باشد (منظورم شمال شهرنشینان و مرفهین و به تعبیر قرآن «ملأ» (اقلیت چشم پرکن و صاحب نفوذ) است)‌ و رای اکثر مردم کشور به احمدی‌نژاد، اعلام تقلب و تحریک به آشوب می‌کند. اینها علامت های عدالت است که متاسفانه «ملأ» جامعه ما تحمل آن را ندارد و مشکلات می‌آفریند.
      ۱۱) پاسخ این مطلب را در پاسخ آقا یا خانم بهستانی در همین صفحه داده‌ام.
      ۱۲) تیم مذاکره کننده و دولت روحانی یک چیز است و مقام معظم رهبری که اجازه مذاکره را دادند چیز دیگر. سخنان بنده ناظر به معظم له است نه تیم مذکور؛ و تتبعی در سخنان ایشان نشان می‌دهد دلیل جواز مذاکره کدام است.
      ۱۳) فساد اقتصادی فراگیر که فرموده‌اید اولا در فراگیریش بحث دارم (شاهد بسیار واضح، مقام معظم رهبری است که دوست و دشمن به پاکی‌اش در زمینه اقتصادی اذعان دارند) و ثانیا بنده خودم در بندهای اول یادداشت، جایگاه دو عامل مشکلات و منافقان در حکومت دینی را تحلیل کرده ام. کسی یادداشت حقیر را بخواند به وضوح می‌فهمد که بنده قائلم منافقان در قسمتهایی از بدنه حکومت ما نفوذ کرده‌اند (وقتی در بدنه حکومت امیرالمومنین نفوذ کنند از ما چه انتظاری می‌رود) که فساد اقتصادی در آنها به وضوح مشاهده می‌شود و خود آنها هم مهمترین عامل‌اند که مبارزه با فساد اقتصادی به جای اینکه جدی باشد به همایشها و مانند آن خلاصه شود که موضع اخیر رهبری در قبال همایش مبارزه با مفاسد اقتصادی موید عرض حقیر است.
      اما درباره بسنده کردن ولی فقیه به مرقومه دادن و سخنرانی. اولا اگر منظور شما از «بسنده کردن» واقعا همین لفظ است نشان می‌دهد یا خیلی بی‌اطلاع‌ هستید یا …؟ اما اگر این دو تعبیر را به معنای «آنچه از ایشان می‌بینیم» به کار برده‌اید، ببینید آیا کار دیگری (بما انه رهبر) فرض دارد که مطالبه می‌کنید؟ هرکاری بخواهد بکند یا باید بگوید این کارها را بکنید (=سخنرانی) یا به صورت مکتوب ابلاغ کند! رهبر از آن جهت که رهبر است چه کار دیگری قرار است از خود بروز دهد؟ بله، اگر مولفه‌هایی همچون مردمی بودن و … را مد نظر دارید که ایشان به سرزده به منزل خانواده شهدا می‌روند؛ سفرهای استانی و دیدارهای مردمی دارند؛ تشکیلات بازرسی و رسیدگی به شکایات مردمی دارند و … . اما در مقام رهبری کردن، و پس از اینکه از وضعیت جامعه مطلع شد و خواست راهکاری ارائه دهد، جز بیان شفاهی یا کتبی انتظار چه کاری دارید؟ حتی از ایران و کشور اسلامی بگذریم، رئیس جمهور آمریکا به عنوان وظیفه اصلی‌اش چه کاری می تواند داشته باشدکه نمود خارجی داشته باشد، جز سخنرانی و مرقومه نوشتن؟ اینکه او باید در جریان مسائل قرار بگیرد و راهکارهایی بیندیشد همه‌اش زمانی برای بنده و شما تجلی می‌کند که حاصل کارش را در سخنرانی یا مرقومه منعکس کند.
      از اینها گذشته، اگر خاصیت سخنرانی در هدایت جامعه و تحول‌آفرینی را ناچیز می‌دانید به شما عرض می‌کنم که مهمترین معجزه پیامبر خاتم (ص) قرآن است که تماما کلام (به تعبیر شما: سخنرانی) است!

      در آخر مجددا تذکر نکته‌ای را لازم می‌دانم. بنده به وضوح باور دارم که معصوم نیستم! (این جمله را از این جهت نوشتم که همه این را می‌گویید؛ اما اغلب باور ندارند) لذا در این یادداشت و نیز سایر مطالبی که می‌گویم یا می‌نویسم از نقد ناراحت نمی‌شوم و باور دارم این سخن امام صادق علیه‌السلام را که دوست‌داشتنی‌ترین برادرانم کسی است که عیوب مرا به من بگوید. لذا مجددا اعلام می‌کنم که از دقتهای شما سپاسگزارم که فرمایشات شما بهانه‌ای شد که برخی زوایای مطلب بیشتر باز شود و همچنان منتظر نقدهای بعدی شما هستم.
      التماس دعا

  3. بازتاب: رصد - پایگاه خبری تحلیلی شهرستان سبزوار

  4. سلام خدمت استاد بزرگوار و دوست داشتنی ام
    استاد یک اشکالی به نظرم رسید که شاید جای تامل داشته باشد:
    ببینید همانطور که خودتون میدانید در فتنه گاهی شرایط به حدی غبار آلود می شود که انسان واقعا درک نمی کند که حق با کیست؟
    ببینید شما می گویید وقتی بین حضرت علی علیه السلام و معاویه شک کردی در معاویه بودنِ معاویه (بد بودن او) که شک نداری پس بدان حق با علی علیه السلام است!
    آیا واقعا در زمان معاویه عموم مردم واقعا میدانستند معاویه آدم بدی است یا حالا که ما به نقش او در انحراف اسلام و منافق بودنش آگاهی یافتیم داریم اینطور حکم می کنیم.
    من فکر نمی کنم که چنین استدلالی درست باشد.واقعا در جنگ بین معاویه و حضرت علی علیه السلام عده ای می گفتند هر دو فرمانده ی اسلام و رهبرند و با هم اختلاف دارند و…
    باید خودمان را جای افرادی که دچار شک و تردید شده اند قرار دهیم و بعد راه حل خود را ارائه کنیم تا عملی باشد.
    الان ببینید عده ای می گویند امام خامنه ای و هاشمی رفسنجانی با هم هم درس بوده اند با هم یار امام بوده اند به عبارتی در نظر آن ها این دو مساوی بوده اند تا اینکه یکی رهبر می شود .بعد می گویند الان که هاشمی ایرادی میگیرد چون شناخت بیشتری از شخص رهبر دارد و کارهایی که می کند و هم طراز و پایه ی او نیز حساب می شود پس حمایت یا انتقاد او وارد تر است تا حمایت و انتقاد ما.لذا واقعا گیر می کنند در اینکه باالاخره حق با کیست.
    قبول دارم که اگر با توجه به آیات وروایات وتتبّع عمیق بررسی کنیم جوانب غموض مساله برای ما حل میشود.اما آیا واقع شدن در شرایط فتنه و تحت تاثیر شرایط واقع شدن می گذارد با ذهنی فارغ با مسایل مواجه شویم و با شناخت دشمن دوست را نیز به تبعش بشناسیم.
    لطفا نظرتان را به رایانامه ام نیز ارسال کنید.
    توجه: واقعا از صمیم قلبم به خاطر مقاله ی ارزشمندتان تشکر می کنم.

    • در ابتدای خلافت حضرت علی (ع) باطل بودن انحراف معاویه برای عموم جامعه (غیر از شام) واضح بود چرا که لااقل از حزب عثمان بود که مردم علیه او شوریده بودند که بحث تاریخی مفصلی دارد.
      اما استدلال را دقت نکرده‌اید. مردم در طلحه و زبیر و علی (ع) تردید داشتند که هر دو از اصحاب پیامبر بودند. دقیقا شبیه وضعیت کنونی ما. حضرت چه ضابطه‌ای می‌دهد: ببین در این سه نفر شک داری، در معاویه که شک نداری دقت کن که از چه کسی طرفداری می‌کند. در اینجا هم در این دو نفر شک داریم، در آمریکا و اسرائیل که شک نداریم (البته اگر کسی در آنها شک دارد که مانند اهالی شام بیش از حد بی‌خبر است و شاید درباره ایرانیان مقیم آمریکا توجیه داشته باشد، اما در مورد ایرانیان مقیم ایران توجیه ندارد شبیه مردم شام و مردم کوفه و بصره). اکنون اگر آمریکا از یکی طرفداری کند چه نتیجه‌ای می‌شود؟

  5. با سلام
    به موضوع بسیار مهم و مغفولی پرداخته اید؛ شبیه کاری که جامعه شناسان غربی انجام می دهند: «آیا مدرنیته همچنان در مسیر تحقق آرمان هایش (آزادی و پیشرفت) حرکت می کند؟»
    به نظرم دشمنی آمریکا معیار جامعی نیست، آمریکا با صدام و قذافی هم مخالف بود، بله، تعریف کردن آمریکا نشانه انحراف ما است اما دشمنی او لزوما به معنای عدم انحراف ما نیست
    در عین حال، دشمنی آمریکا معمولا معطوف به سیاست خارجی کشورها است. کلیت سیاست خارجی ما همچنان در مسیر انقلاب است اما در جزئیات این طور نبود، برای نمونه، همانطور که دکتر کچویان در مصاحبه اخیرشان گفتند سیاست خارجی دولت سازندگی به جدایی غنوشی و اخوان المسلمین را ایران انجامید
    عرصه های فرهنگی (به طور خاص خانواده)، اقتصاد و … هم که اهمیتشان کمتر از سیاست خارجی نیست، نیاز به مطالعه عمیق دارد که آیا این خرده نظام ها در مسیر انقلاب حرکت می کنند یا خیر؟

    • سلام علیکم
      تفکیک بحث از خرده‌نظام‌ها از وضعیت کلی نظام نکته خوبی است که بدان اشاره کرده‌اید. همین تفکیک شما استدلال حقیر را تقویت می‌کند که ناظر به کلیت نظام است. درباره اینکه آمریکا معیار است یا نه، در پاسخ آقا یا خانم «بهستانی» توضیحات بیشتر داده‌ام.

  6. هو
    سلام علیکم
    از مطلب شما استاد بزرگوار استفاده فراوان بردم شما استاد هستید ولو آن که متواضعانه بخواهید آن را بپوشانید.
    خدمت دوستان دیگر – خصوصا آقا یا خانم اندیشه گر- هم عرض می کنم که منطقی بودن و منطقی اندیشیدن، جز به کار بردن اصطلاحات منطقی است. آیا ما در راستای منویات کشورهایی چون چین و کره شمالی حرکت می کنیم؟! آیا وابسته و تسلیم نبودن در برابر آمریکا به معنی وابسته به بلوکها و کشورهای مخلف آمریکا است؟! نمی دانم این دوگانه آمریکا، انگلیس و اسرائیل- روسیه، چین و کره شمالی را عده ای از کجا آورده اند؟! آیا وابسته نبودن به بیگانگان و سر تسلیم فرو د نیاوردن در برابر عده ای از اجنبی ها به معنی تسلیم بر برابر عده ای دیگر است؟! آیا عزت طلبی یعنی با همه دنیا ولو آن که با ما سر جنگ نداشته باشند درافتادن؟! طبیعی است که همه کشورها در جهان به دنبال منفع خود باشند و این مبنای تعاملات و معاملات قرار می گیرد و هر کس سهم و سود خود را می جوید و این روایط در جایی ذلت آور است که یک طرف توقع داشته باشد که صرفا خدمات بگیرد و متناسب با آن خدمات ندهد. اما تعاملاتی که سود دوجانبه داشته باشد موضوع نهی مضمون آیه «لن ترضی عنک الیهود …» نخواهد بود. چنانکه پیامبر همان زمان که با بت پرستان قریش در جنگ بودند با بت پرستان قبیله خزاعه پیمان دوستی داشتند.
    نکته آخر آن که چه بسا برخی انقلابیون در پیش از پیروزی انقلاب- به درستی یا نادرستی- تصویری آرمانی از جمهوری اسلامی ارائه داده باشند اما امام انقلاب بارها گفته است که ما صرفا در مسیر زمینه سازی برای انقلاب جهانی حضرت حجت(ع) گام بر می داریم و در این راستا با همه دنیای مستکبران در می افتیم و تا آن جا که فتنه ای نباشد می جنگیم (و قاتلواهم حتی لاتکون فتنه) اما همو گفته است که برچیدن کامل ظلم از دست ما بر نمی آید پس این که دیگران از جانب خود چک سفید امضا داده اند برای انقلاب و رهبرش بدهی ایجاد نمی کند؛ پس ملاک اسلامی یا غیر اسلامی بودن نظام فعلی جمهوری اسلامی وعده های خیالی هر کس که خود را سخنگوی انقلاب جا زده باشد نیست. اما البته فرمود که ما باید آب و برق مجانی بدهیم ولی خود او فرمود که اسلام به دنبال اهدافی فراتر ار این هاست و گرفتاریهای اقتصادی نمی بایست که ما را از یاری مظلومان و حرکت در مسیر تحقق حکومت جهانی اسلام باز دارد همه آنچه به امام نسبت دادم با جستجویی سریع و ساده در نرم افزار صحیفه امام قابل دست یابی است.

    • سلام علیکم
      ضمن تشکر از لطف شما
      تذکر یک نکته را لازم دانستم و آن این است که این جمله که به امام منسوب شده (که ما آب و برق را مجانی می کنیم) ظاهرا این گونه نیست. سخنان امام در مقام اصلاح سخنان سخنگوی دولت موقت (امیرانتظام) است که این را به عنوان وعده ای از جانب انقلاب مطرح کرده بود و امام در تعابیر خود اولا این را خاص مستمندان کرد نه عموم جامعه، و ثانیا تاکید کرد که هدف انقلاب اینها نیست بلکه بالا بردن معنویت است. توضیحات بیشتر را با کلیک کردن در اینجا می توانید مشاهده کنید.

      • هو
        سلام علیکم
        در مورد جمله امام (ره) مطلب همان طور است که شما فرموده اید و بنده هم منظوری جز این نداشتم هرچند نتوانسته باشم منظورم را به درستی بیان نمایم.
        باتشکر

  7. عرض سلام ، ادب و ارادت محضر استاد سوزنچی .
    در مورد مقاله ارزشمندی که مرقوم فرموده اید چند نکته به ذهن حقیر خطور کرد که عرض می کنم.

    ۱- فرموده اید:مهمترین انقلاب اسلامی عالم، انقلابی بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم انجام داد که به شکل‌گیریِ اولین حکومت اسلامی منجر شد.
    عرض می شود:به نظر این حقیر در اینجا باید توضیح داده شود که چرا انقلاب اسلامی را با حکومت ایده آل امام عصر نسنجیده اید؟ . به هر حال می دانیم که امام زمان می آید که اهداف به ثمر نرسیده انبیاء و ائمه را محقق کند لذا اگر چه کار پیامبر هدر نرفت اما منحرف شد و به هدف نهایی و ایده آل خود نرسید. لذا شاید در ذهن مخاطب «مهمترین انقلاب اسلامی عالم» حکومت حضرت ولی عصر باشد نه حکومت پیامبرص و امام علی ع . البته من کاملا موافقم که مقایسه حکومت ولی فقیه باید با حکومت علوی و نبوی باشد نه با حکومت مهدوی.
    کتاب مختصری با عنوان«نظام ولایت فقیه نظام علوی یا مهدوی؟» توسط محمد نجفی در انتشارات معارف چاپ شده که که خواندنی است.

    ۲- فرموده اید:تَعَرُّب بعد الهجره. در زمان پیامبر (ص) عده‌ای بودند که از انقلاب پیامبر، تحلیل ناصوابی داشتند و لذا به این جمع‌بندی رسیدند که این انقلاب به اهدافش نرسیده و لذا از آن جدا شدند. این جدا شدن، در ادبیات دینی به «تعرب بعد الهجره» معروف شد که در اسلام یکی از گناهان کبیره شمرده می‌شود .
    عرض می شود:تا جایی که این حقیر از کتاب گناهان کبیره شهید دستغیب در خاطر دارم تعرب بعد از هجرت عمدتا به مسائل اعتقادی مربوط می شود چنانچه در روایتی از امام صادق تعرب بعد از هجرت با شرک یکی دانسته شده .
    شهید دستغیب: در صدر اسلام هجرت به سوی پیامبر ص برای یادگرفتن آنچه از امور دینی لازم بود واجب بود و در صورتی که از اقامه شعائر اسلامی مانع می شدند حرام بود که در بلاد کفار بمانند….
    به حکم آیات ، هجرت به سوی پیامبر ص برای یادگرفتن احکام واجب بوده و همچنین برای کسانی که در بلاد کفر نمی توانستند شعائر دینی خود مانند نماز و… را انجام دهند واجب بوده که از محل خود هجرت نمایند و ترک هجرت از اول یا پس از هجرت ، برگشتن به حال نخستین حرام و از گناهان کبیره است … پس از رسول ، هجرت به سوی ائمه واجب بوده برای دانستن احکام و تدین به دین خدا … و در این زمان که امام عصر در پرده غیبت است حکم وجوب هجرت و …باقی است گناهان کبیره ج ۲ ص ۳۱-۳۳
    در ادامه نیز مواردی را برای تعرب بر می شمرد که هیچ یک درباره ترک جامعه دینی برای رهایی از سختی های اقتصادی و امثال آن نیست.
    ضمنا با توضیحی که در تفسیر این گناه آورده اید شاید این سوال مطرح شود که آیا اگر کسی بتواند برای رهایی از بی تدبیری های مکرر اقتصادی در حکومت دینی به کشور دیگری سفر کند اما بی تفاوتی را پیشه خود نسازد و به نحو دیگری جامعه اسلامی را در رسیدن به آرمانهای داخلی و خارجی خود یاری رساند آیا مرتکب گناه بزرگ شده است؟! یعنی اسلام امر کرده که حتما با حضور در کشور اسلامی و تحمل سختی های معیشتی حکومت دینی را یاری کنیم؟

    ۳- فرموده اید:چه واژه قرآنی در مسیر اسلام بودن ما را نشان می‌دهد؟ واژه صبر و استقامت. خداوند در آیات متعدد از مسلمانها خواسته است که در مسیر اسلام صبور باشند و در مقابل مشکلات استقامت به خرج دهند و اگر استقامت به خرج دهند در مسیر اسلام خواهند بود.
    عرض می شود:صبر و استقامت با چه ملاک و مبنایی از میان دهها ملاک و مفهوم دیگر به عنوان ملاک در مسیر اسلام بودن انتخاب شده ؟ در قرآن آیه ای هم هست که انبیاء را فرستادیم برای اقامه قسط و عدل . چرا به این مفهوم استناد نشده و گفته نمی شود ملاک اسلامی بودن این است که مثلا چقدر جامعه به عدالت ( چه اقتصادی ، چه فرهنگی و چه سیاسی و چه قضایی وغیره…) نزدیک شده است؟!

    ۴- فرموده اید:اگر استقامت کردیم چه می‌شود؟ دوباره آبی گوارا، و در نتیجه دوباره فتنه‌ای جدید. بعد چه؟ این مسیر ادامه پیدا می‌کند تا به یکی از این دو گزینه برسیم: یا خسته شویم و دست برداریم از استقامت و از یاد خدا، که خداوند هشدار داد که اگر بعد از طی این مسیر از یاد خدا دست بردارید دچار عذابی فزاینده خواهید شد (نسلکه عذابا صعدا).
    عرض می شود:به نظر این حقیر این نوع ارائه مطلب نیز در ذهن مخاطب این مطلب را القا می کند که اسلام دین رنج است تا انتها؛ و استقامت ثمره ای جز رسیدن به یک رنج دیگر در پی ندارد. در حالی که به نظر این حقیر اتفاقا باید بر روی این مسئله تاکید کرد که راه رسیدن به پیشرفتهای مادی و امنیت و رفاه معیشتی هم با استقامت در مقابل زورگویی ها بهتر فراهم می شود . چنانچه افغانستان و سوریه و عراق و مصر پیش روی ما هستند . انقلاب ما چون از اول تمام قد ایستاد در مجموع حدود ۲۰۰ هزار شهید داد و به پیروزی رسید اما غزه ۶۰ سال است کج دار و مریض می رود و هنوز هم به مقصد نرسیده و امنیت در افغانستان هنوز تامین نشده و انقلاب در مصر عقب گرد کرده و بد تر از پیش شده و و و. امروز امنیت ایران و پیشرفت های علمی و رفاه نسبی مردم مرهون استقامت مطلقی است که امام و شهدا کردند.
    لذا می توان گفت این مسئله امری تشکیکی است هر مرحله از استقامت ثمره ای مادی را هم با خود به همراه می آورد اما اگر نیمه کاره رها شود هر گز به آن عدالت جهانی و امام معصوم دست پیدا نخواهد کرد . اما نکته مهم آن است که برگشت در این مسیر به جای قبلی منتهی نمی شود بلکه بسیار خسارت بار تر است و این، ویژگی خاص این رویکرد است.
    در خاطر دارم یک بار آقا فرمودند الان ملت ایران در حال عبور از دامنه است و روزی که کشور به قله ها برسد دشمنی ها تمام خواهد شد.
    ضمن آنکه بسیاری از مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم اساسا ربطی به هزینه های استقامت ملت ندارد و ناشی از دزدی ها و بی تدبیری ها و یا فرهنگ مصرف گرا و نادرست مردم در امور معیشتی است.
    این را گفتم چون به نظرم ذهن جوانها در این مسائل حساس است و شبهه های دشمن برّنده :
    چند روز پیش پیامکی برایم آمد به این شکل:
    زندگی با نیاز های اولیه انسان آغاز می شود. با تولید ثروت ادامه پیدا می کند. با تولید علم توسعه پیدا می کند و با تکیه به معنویت غنی می گردد. این ترتیب را نمی شود به سادگی تغییر داد . و امروز بخش عمده ای از جامعه انسانی قربانی تفکری است که می کوشد این مخروط را وارونه روی زمین گذارد. با معنویت آغاز کند، با علم، معنویت را تثبیت کند ، با ثروت از علم و معنویت دفاع کند و در نهایت پس از مرگ ، به ارضاء نیاز های اولیه خود بپردازد…

    ۵- فرموده اید:این همان ضابطه‌ای است که امام عزیزمان در اختیار ما قرار داد و فرمود: «هر وقت دشمن از شما تعریف کرد، بر خود بترسید.»
    عرض می شود:شاید ادعا شود گاهی وقت ها دشمن برای فریب ما از ما تعریف می کند تا ما در زمین او بازی کنیم و کاری کنیم که او از ما تعریف نکند اما در واقع آن کار همان کاری باشد که او می خواهد ما انجام دهیم.
    یا شاید اصلا مجبور باشد از کاری از ما تعریف کند و رسانه ها او را به این موضع گیری مجبور کرده باشند.

    ۶-فرموده اید:کسانی که نگاه عمیقی به وقایع عالم دارند می‌دانند که شیطان از شیطنت دست برنخواهد داشت. اما حداقل حجت بر همگان تمام می‌شود و کسانی که هنوز باور نکرده‌اند یهود و نصاری تا کاملا از آنها تبعیت نکنیم دست از سر ما برنمی‌دارند به اطمینان برسند و منافقانی که قصد دارند به تعبیر قرآن «ماست مالی کنند» ذلیل و رسوا شوند.
    عرض می شود:این مطلب درست است اما نباید به گونه ای مطرح شود که تصور شود در اسلام مذاکره با کفار اساسا فرض ندارد حتی به شکل استراتژیک آن؛ چرا که پیامبر در صلح حدیبیه با کفار مذاکره و صلح کرد. و نیز نیاید به گونه ای باشد که تصور شود آن هدف استراتژیک صرفا از دو حال خارج نیست: یا برای اتمام حجت برای مردم فریب خورده است و یا برای رو شدن دست منافقان.
    بلکه اهداف استراتژیک می تواند در هر زمان بنا به مصلحت و اقتضای سیاست و حکومت متفاوت و متغیر باشد.

    والسلام علی عباد الله الصالحین

    • سلام علیکم
      ممنون از نکات شما. به همان ترتیب مطالبی عرض می شود:
      ۱) انقلاب مهدوی هنوز واقع نشده که بتوان مقایسه کرد اما قدر مسلم آن فتنه هایی که قبل از شروع و حین آن به وقوع می پیوندد است که در مانحن فیه مشترک است.. به علاوه درباره انقلاب مهدوی بعد از استقرار نهاییش اقتضائاتی دارد که هیچکس تا پیش از آن مکلف به آن نیست خصوصا غیر معصوم؛ از جمله اینکه ایشان بر اساس باطن حکم می کنند نه بر اساس ظاهر.
      ۲) در همین عبارت شهید دستغیب که آورده اید دقت کنید: دو گزینه مطرح است. یکی کسی که هجرت نکرده و همچنان هرجت نکند (که از محل بحث مخاطبان ما خراج است) و دوم کسی که هجرت کرده و بعد از آن دوباره برگردد: «ترک هجرت از اول یا پس از هجرت ، برگشتن به حال نخستین حرام و از گناهان کبیره است »
      ۳) بحث بنده ناظر به «بقای در مسیر» بود که معادل است با صبر و استقامت. اساسا صبر و استقامت یک مفهوم نسبی است (برخلاف مفاهیمی همچون عدالت و ..) منظورم از نسبی، نسبت به هدف است. من دنبال واژه ای بوده ام که این مفهوم نسبی «در مسیر هدف ماندن» (نسبی به معنای اینکه متناسب با هدف تعریف شود نه فی نفسه) را نشان دهد و مفهوم صبر و استقامت چنین است. واژه دیگری سراغ ندارم. اگر دارید بفرمایید.
      ۴) آیا به کلمه «آب گوارا» و «نعمت عظیم» توجه نکرده اید؟ همین کلمه نشان از وضعیت بهتر دارد اما وضعیت بهتر مقدمه ای می شود برای آزمونی شدیدتر و این مسیر زندگی است. معنایش این نیست که فقط رنج و عذاب است. اگر آب گوارا نمی دادند و فقط فتنه ها افزون می شد حق با شما بود. مشکلاتی که نام بردید هم از هزینه های استقامت است! دقت کنید مردم اگر بخواهند پای دین بایستند و جامعه دینی شود و ارزش دین بالا برود، منافق و سوءاستفاده کننده از این ارزشها هم پیدا می شود. لذا این هزینه استقامت مردم است. آیا شهادت امام حسین (ع) و اسارت اهل بیت ایشان هزینه استقامت ایشان نبود؟ بله، اینکه این هزینه را بدخواهان (چه داخلی و چه خارجی) تحمیل می کنند که تردیدی نیست و اینکه عده ای از این بدخواهان در بدنه حکومت نفوذ دارند بحثی است که با تعبیر منافقان بدان پرداختم. آیا به حال به این فکر کرده اید که اینکه افراد نالایق به مناصب بالای حکومتی می رسند چه علتی دارد؟ ظاهرا یا به خاطر این است که آدم لایق متناسب با آن عرصه نداریم (که مشکل به خودمان برمی گردد و گمان من این است که این اقل موارد نالایقهاست) و یا ناشی از باندبازیها و انحرافاتی در بدنه حکومت است (که گمان من این است که این اکثر موارد نالایقهاست) که با تعبیر منافق آنها را یک کاسه بیان کردم! البته نفاق هم ذومراتب است. ضمنا دسته ای هم نالایق نیستند اما دچار ترور شخصیت می شوند و بعدها مردم به لایق بودنشان پی خواهند برد مانند شهید بهشتی ها که امروزه هم کم نیستند.
      ۵) اینکه دشمن برای فریب ما از ما تعریف کند محال نیست. اولا که وقتی از ما تعریف کرد باید به خود بلرزیم که چرا تعریف می کند (حداقل همین است که می خواهد فریبمان بدهد لذا جای خوشحالی ندارد) ثانیا باید با دست رد زدن به سینه او بلافاصله جلوی این فریب را بگیریم لذا اگر در جریان سقیفه، ابوسفیان می آید و به حضرت علی (ع) اعلام می کند که من برایت مدینه را پر از سرباز می کنم حضرت دست رد به سینه او می زند که هیچگاه با کمک تو نمی خواهم پیروز شوم.
      ۶) اگر سخنان من هدف استراتژیک هرگونه مذاکره با کافران را در دوشقی مذکور منحصر می کند حق با شماست و قطعا حصر در چنان دو شقی ای قابل دفاع نیست. شاهدش هم مذاکرات ما با روسیه یا چین است که در این دو شق نیست. اما با «شیطان بما انه شیطان» گزینه سومی وجود ندارد و کلام من ناظر به این بوده است. قبل از مطالبی که نقل کرده اید صریحا گفته ام: «مذاکره می­کنیم تا نشان دهیم اگر به فرض محال، شیطان بزرگ بخواهد دست از شیطنت بردارد، ما مشکلی با او نخواهیم داشت» و این در دو شق مورد نظر شما نمی گنجد. این حالتی است که مذاکره با کافری است که الان مظهر شیطان نیست و لذا چنین مذاکره ای نه برای اتمام حجت است و نه برای رو شدن دست منافقان. اما اساس عرض بنده، این سخن امام عزیزمان بود که «آمریکا شیطان بزرگ است». دقت کنید: روسیه و چین هم کافرند اما در روابط با ما فعلا در مقام شیطان نیستند، بلکه فقط درصدد منافع خویشند. هدفشان لزوما زمین زدن ما نیست؛ اما آمریکا آیا چنین است؟ البته اگر بپرسید که آیا فرض ندارد که آمریکا دیگر از موضع شیطان عدول کند؟ عرض می کنم فرضش فرض محال نیست اما فعلا بعید است. مثل اینکه آیا فرض دارد فرعون از فرعونیتش توبه کند؟ بله یک زمانی هنوز فرضش منتفی نبود و اصلا حضرت موسی برای این صحبت با او را شروع کرد، اما زمانی که معلوم شد او از فرعونیتش عدول نخواهد کرد، دیگر موسی کاری با او ندارد و فقط اصرار بر رهایی بنی اسرائیل دارد. ممکن است عده ای بعد از ۳۵ سال هنوز گمان کنند که این فرعون زمان ما هنوز فرعون قبل از آمدن موسی است که چنین فرضی هنوز درباره اش تست نشده است، اما بنده چنین تلقی ای را تلقی غیر عمیق می دانم و لذا تعبیرم این بود: «کسانی که نگاه عمیقی به وقایع عالم دارند می‌دانند که شیطان از شیطنت دست برنخواهد داشت»
      والسلام علیکم و علی عباد الله الصالحین
      التماس دعا

  8. سلام علیکم عرایض بعدی با خجالت از قلت معلومات محضر شما تقدیم می شود: بنده سرگردانم که شعار اصلی انقلاب چه بود که حال ببینیم به آن نزدیک شدیم یا در راهش بودیم یا نه؟مدتیست فکر می کنم چه بسا جواب (هیهات منا الذله )باشد که امام خمینی نهضت را در بحث کاپیتولاسیون با آن شروع کرد آیا موافقید؟بعد فکر می کنم امام حسین ع این شعار را وقتی فرمود بیعت رااز اصحاب برداشت و فرمود آنها که دست از جان وراحتی عیال کشیدند در این خیمه بمانند آیا ما که قدم در این راه گذاشتیم با تعلق به فرزند وعیال وخانمان توان دفاع از عزت اسلام را داریم؟ تمام افتخارات انقلاب مربوط به دورانیست که افرادی دست از جان ومال وراحت خود شستند تا فدای عزت اسلام شوند حال اگر تا اینجا موافق باشید آیا ما در حال سقوط از قله ارزشهاییم یا پرواز به سمت آن؟چرا همه پیشرفت را در نانو وهسته ای و… می بینند مگر ما برای قدرت برتر منطقه شدن وجزو کشور های پیشرفته شدن نهضت کردیم؟با دست خالی جنگیدیم ؟۳نسل ما در بحرانهای اقتصادی وفرهنگی و.. دشمنان تاوان داد؟و..آیا اصلا مدافعین فعلی انقلاب دغدغه مطالبه ارزشهای اولیه نهضت را دارند؟و…آیا خاله زهرا ۴ پسرش را داد واستخوان تحویل گرفت تا ایران جزو کشورهای صاحب فلان تکنولوژی شود؟با پوزش مجدد به یاد تمام دوستان واساتید در کربلا بودیم آللهم عجل لولیک الفرج

    • سلام علیکم
      زیارتتان قبول
      شعار اصلی انقلاب احیای اسلام بود که هیهات منا الذله از متفرعات آن است.
      ضمنا ما در وضعیت امام حسین (ع) نیستیم و برای تاسیس حکومت امام علی (ع) بودن به وضعیت امام علی (ع) (بعد از قتل عثمان) کافی است.
      ضمنا با عرض پوزش، از شما این جمله را انتظار نداشتم که «چرا همه پیشرفت را در نانو وهسته ای و… می بینند مگر ما برای قدرت برتر منطقه شدن وجزو کشور های پیشرفته شدن نهضت کردیم؟» علامت پیشرفت و عزتمندی غیر از معیار پیشرفت و عزتمندی است. پیشرفت در نانو و هسته ای علامت است نه معیار. معیارها ضوابطی است که تحلیلش برای اغلب توده ها سخت است اما درک علائم ساده است و لذا علائم زیاد بازگو می شود. درک معیار و تطبیق آن بر شرایط لااقل نیازمند اجتهاد است و چه بزرگانی این را نفهمیده اند. مگر حجر بن عدی بر امام حسن علیه السلام اعتراض نکرد که نعوذ بالله «یا مذل المسلمین». آیا اقدام امام در راستای حفظ عزت بود یا به لحاظ عزت و ذلت خنثی بود یا در راستای ذلت؟ اینجا اجتهادی عمیق نیاز بود که بفهمد که این نه تنها در راستای ذلت نیست بلکه در راستای عزت است. این اجتهاد، در قیام امام حسین (ع) به علامت تبدیل شد لذا الان تشخیصش برای ما ساده شده است. جزء قدرتهای برتر شدن هدف ما نبود اما علامتی بر عزتمندی ماست و باید به همگان یادآور شویم که ببینید شعار هیهات منا الذله چگونه بالعیان به ثمر نشسته است.
      در باب ارزشها هم در ابتدای متن اشاره مختصری کردم که «چندی پیش هم مقاله ای نوشته شده بود که به خیال خود برخی عوامل مسلمانی را در قرآن استخراج کرده بود و مدعی شده بود که کشورهای غربی در بالای این فهرستند و ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی در اواخر آن.» خلاصه پاسخ به این مقاله این است که «آیا کافر صالح بهتر است یا مومن فاسق» (البته قبول دارم که کافر بما انه کافر حقیقتا صالح نخواهد شد اما به لحاظ پارامترهای سنجش بیرونی عرض می کنم) شما بهتر می دانید که مومن فاسق بمراتب برتر از کافر صالح است. پس معیارهای ارزشگذاری را باید عمیق دید و بعد گفت که آیا از ارزشها دور شده ایم یا خیر؟ چقدر روایت داریم که اگر کسی بین رکن و مقام عبادت کند و چنین و چنان کند و صدقه بدهد و … اگر ولایت اهل بیت را نداشته باشد مفت نمی ارزد؟ معیار نهایی ارزشها، اعمال (ولو اعمال ظاهرا اخلاقی) نیست بلکه معیار، باورهای پشت این است. آن وقت مساله زمانی دشوارتر می شود که دقت کنید که منافق که از کافر بدتر است در همین جامعه دینی نبوی و علوی پیدا می شود. حالا همه گزینه ها را روی میز بگذارید و بعد از تعالی یا انحطاط ارزشها سخن بگویید. این سخن بگذار تا وقتی دگر
      التماس دعا

  9. سلام علیکم استاد گرامی من فکر نمی کردم شما اینجا مخاطب خودتونو توده ها قرار دادین ودر صدد تحلیل نباشین گمانم این بود که مطلبی عمیق مطرح فرمودین لذا بهانه ای آوردم تا از محضرتون استفاده کنیم .این که فرمودید ما در زمان علی ع ومقطع کذا هستیم رو بنده روش فکر می کنم اما امام خمینی به آیت الله حکیم :ما در زمان امام حسینیم و باید قیام کنیم آقای حکیم :خیر زمان امام حسن است و باید تقیه کنیم سلمنا که زمان امام حسین باشد ما یار نداریم امام خمینی:شما پرچمدار شوید ..مردم می آیند…در نهایت ما به پیروی از حسین ع قیام کردیم واز بزرگترین دوست ابرقدرتها تبدیل به دشمن خونی آنها شدیم قاعدتاآنها تا اسب بر پیکر دین ما نتازانند راضی نخواهند شد ما می دانیم جنگ امروز ما جنگ اقتصادی و فرهنگیست تا سبک زندگی مردم دین زدایی شود و دلها از حب دین ومغزها از توجه به دین منصرف شود و مردم در حالی که غرق شهواتند و غم نان غم نابودی ارزشهای مبتنی برحیا ودین را از یادشان برده آ ماده نابودی در یک حمله همه جانبه باشند واین همان تءوری آندلس است که نخبگان ما بعد از اتمام جنگ ۲۵ سال است فریاد می زنند بهوش باشید که تهاجم فرهنگی ودکترین آندلس شروع شده سوال بنده این است اولا آیا این عرایض را موافقید یا مثلا توهم توطإه یا .. می دانید؟ ۲اگر قبول داریدحال فعلی ما در این جنگ چیست؟الف آیا ما در این جنگ روبه فتح خاکریز دشمنیم؟ ب:یا مشغول عقب نشینی؟ج:یا جنگ فرسایشی بدون امید به پیروزی وفقط توجه به تبلیغات روانی تا سربازان خودی روحیه داشته باشند وفعلا تسلیم نشویم؟ د:یا هر جواب دیگری که شما می دانید ولی به عقل بنده همین ۳گزینه رسید.. با تشکر وفقکم الله

    • سلام علیکم.
      ۱) فرمایش امام خمینی ناظر به قبل از انقلاب بوده و کلام الان ناظر به بعد از انقلاب است که قابل مقایسه با دوره حکومت ائمه است نه دوره قیام.
      ۲) در برخی جبهه ها در حال پیشروی و در برخی جبهه ها درجا می زنیم و در برخی جبهه ها در حال عقب نشینی. اما جمع بندی نهایی را بنده در مسیر اسلام (یعنی در حال پیشروی) می بینم و لذاست که فتنه ها پیچیده تر می شود.
      التماس دعا

  10. سلام استاد سوزنچی

    امام خمینی (ره) یکی از اهداف انقلاب اسلامی ایران را ایجاد قسط و عدل (ج ۸ ص ۸۶ و ۱۸۷) بسط عدالت فردی و اجتماعی، جلوگیری از ظلم و جور (ج ۴ ص ۴۶)، ایجاد حکومت قانون و اجراء قوانین بر معیار قسط و عدل می دانند. در این رابطه حضرت امام (ره) مصادیق اجتماعی و اقتصادی عدالت را برمی شمرد و آنها را زمینه ساز حکومت حق به نفع مستضعفان و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) می داند (ج ۱۵ ص ۲۱۲) . حمایت و طرفداری از مستضعفان، خدمت به ضعفاء، رسیدگی به وضع محرومین و نجات آنان از زیر یوغ ستمگران، از بین بردن فقر و شکافهای طبقاتی در زمره گامهای مورد نظر حضرت امام (ره) برای تحقق عدالت و وصول مستضعفان به حقوق حقه خویش تلقی شده است. (ج ۴ ص ۵۹، ج ۶ ص ۱۷، ج ۶ ص ۲۰ ج ۶ ص ۸۰) .
    حال سوال اینجاست که با توجه به چنین آرمان هایی آیا هنوز نظام اسلامی در مسیر خود حرکت میکند ؟ سر بر آوردن فسادهای چند ده هزار ملیاردی،سیستم فشل اداری و صدها و بلکه هزارها مشکلی که امروز در موضوع عدالت اجتماعی وجود دارد آیا خود بیانگر انحراف از معیار آرمان های انقلاب که از طرف امام و مقام رهبری طرح شده است، نمی باشد؟اینکه عده ای در حکومت حضرت غلی نیز وجود داشتند که فساد میکردند و تعمیم این موضوع برای توجیه ضعف سیستم اداری و خلاءهای قانونی که در جمهوری اسلامی نمایان است، اقدام منطقی و منصفانه ای می باشد؟ اینکه گناه “سیستم” نامطلوب را به گردن افرادی که خود تحت تاثیر سیستم هستند می تواند ضعف ساختاری را جبران نماید؟متاسفانه در بعضی از نهاد ها امروز در ایران اسلامی فرد برای حل مشکلاتش به هزار دوز و کلک، دروغ و رشوه باید متوسل شود تا کارش راه بیفتد (مثال هم دارم اگر خواستید عرض کنم) ، آیا ظلم وجور سیستم که رانت پرور است (اگرچه ممکن است افراد در این ماجرا نقش داشته باشند ولی اساسا سیستم نقش پررنگ و مهمی را در ایجاد یک شبکه رانتی دارد، ضعف در قانون گذاری، عدم تطبیق قانون با شرایط واقعی و..از این دست عوامل است)آیا اجازه احقاق حق افراد را از راه قانونی میدهد ؟…
    اجرکم عند الله…

    • سلام علیکم. اولا آیا هیچ اقدامی در راستای عدالت رخ نداده؟ آیا تفاوت طبقاتی جدی بین روستاها و شهرستانهای کوچک با تهران کم نشده؟ آیا رفاه عمومی در طبقه مستضعف بیشتر نشده؟ آیا امکان اعتراض به فسادهای سازمان یافته در درون حکومت بیشتر نشده؟
      اگر کسی اینها را نمی بیند و سخن می گوید که بی انصاف است. اما اگر فرمایش شما این است که هنوز به وضع مطلوب نرسیده ایم و در مسیر صعود، سقوطهایی هم داشته ایم و خیلی کم کاری شده و افراد نامرد و منافق در رده های حکومتی زیادند، کدام از اینها را من انکار کردم؟ من تاکید کردم که منافق در رده های حکومتی وجود دارد. این یعنی چه؟
      اما مراجعه به حکومت حضرت امیر برای درک واقع بینانه از دین بسیار مهم است. من اگر مشکلات آن حکومت را مطرح می کنم خدای نکرده کوچکترین نقصی بر حضرت امیر نمی گیرم بلکه عرضم این است که مشکلاتی هست که حتی اگر حضرت امیر معصوم هم در راس باشد اینها پیش می آید. مثلا همین که امام خمینی وعده هایی داده که هنوز محقق نشده. عین این در حکومت حضرت امیر رخ داده است. ایشان در اولین خطبه حکومتشان وعده هایی می دهند. در اواخر عمرشان خطبه ای دارند که چه آؤمانهایی داشتم که نتوانستم محقق کنم (الکافی، ج۸، ص۵۸-۶۳؛ حدیث ۲۱) که برخی عینا همان مواردی است که در خطبه اول وعده داده بودند مانند امضای قطائع پیامبر یا برهم زدن دیوانهای عطایا که عمر باب کرده بود یا … .
      دقت کنید من اصلا در مقام توجیه خطاهایی که درون حکومت رخ می دهد نیستم. چگونه در این مقام باشم در حالی که صریحا از وجود مشکلات و وجود منافقان درون حکومت صحبت کرده ام. عرض من این است که صرف اینها دلیل بر عدم اسلامیت نیست. اما پس دلیل بر اسلامیت چیست امر دیگری است که در ادامه مقاله توضیح داده ام
      التماس دعا

  11. سلام علیکم اینکه ما فناوری نانو و… داریم یا هسته ای هستیم از خیل میلیونی بلکه اکثریت جوانان ایران که بیکارند یا مشغول با حقوق زیر ۸۰۰تومان که قادر به تشکیل زندگی نیستند چه دردی دواخواهد کرد؟مسایل جنسی این جامعه جوان را که صدها برابر پیچیده تر از گذشته است کدام راهکار نظام حل خواهد کرد؟همین بدون حقوق بودن خدمت سربازی که روز به روز طولانی تر میشود چه توجیه دینی یا اخلاقی دارد؟ودانشگاهی که ۷۰%آن اناثند آیا جای افتخار دارد؟مشکل اینجاست که بجای حل مشکل نان شب وکارو مسکن وتحصیل آتیه داروازدواج نسل جوان بعد از انقلاب بخواهیم سر آنها را با شعارهای حماسی که هیچ تاثیر مستقیمی روی مشکلات حاد کنونی آنها ندارد گرم کنیم وبعد انتظار دینداری داشته باشیم از کسی که کل مشکلاتش با ۲۰ الی ۳۰ میلیون تومان حل می شود وکسی به او وام نمی دهد اما به اقرار رییس قوه قضاییه نظام فقط یک فرد از سیستم بانکی کشور مبلغ۶٫۵۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰تومان یعنی شش هزار وپانصد میلیارد تومان وام گرفته بدون وثیقه قانونی!واینها غیر از اختلاسهای کذایی است آنوقت جوان فوق لیسانس را در ۲۵ سالگی به حکم همین قوه قضاییه سربازی ببرند با حقوق ماهی ۱۰۰ هزار تومان تا آن دانه درشتها با امنیت ودر لفافه قانون بیت المال این ملت را بلوکه کنند!بعد از سربازی هم با ۲۷ سال سن او را بدون سرمایه وسابقه کار در حالی که عمدتا ۲ سال از تخصصش استفاده نکرده و…. به امان خدا رها کنند اما از آنهمه دانه درشتی که به تنهایی چند هزار میلیارد بیت المال را بلوکه کردند فقط چند حرف اختصاری بشنویم وخلاص!شما در جواب اولین سوالات حقیر از محضرتان بدیهی فرض فرمودید که مومن فاسق از کافر عادل بهتر است البته در موطن سنجش اعمال در قیامت همینطور است اما سید بن طاووس در جواب هولاکو نوشت سلطان کافر عادل از مومن ظالم بهتر است چون پیامبر ص فرمود: ملک با کفر ممکن است بماند ولی لایبقی مع الظلم وما بزرگترین مشکل غیر قابل گذشتمان همین فقدان عدالت اجتماعیست که منجر به ذلیل تر شدن ومفلوکتر شدن اقشار پایین خواهد شد با افزونتر شدن قدرت شیطانی دانه درشتهاحالا راه حل اینهمه ظلم در حق جوانان این مملکت که اکثرا عضوی از نزدیکانشان قربانی آرمانهای انقلاب شده فرستادن موجود زنده به فضا و.. ونانو وهسته ای و…است که همه آنها را به افتخار وغرور وشادی به خاطر وصول به آنها دعوت می کنند؟! آیا ما در تجویز مسکن زیاده روی نکرده ایم وآیاعملا مشکلات اصلی روز به روز افزون نمی شود ؟!نکند دفاع ضعیف ما از اسلام موجب وهن آن شود! آیا جوانان تحصیلکرده بیکار و مفلوک ایران تا کی به شلیک موشکها و..غم جوانی از دست رفته خود را فراموش خواهند کرد؟آقای رحیم پورازغدی اخیرا در تلویزیون گفت:شما گرسنه اید اما انسان گرسنه از خوک سیر بهتر است!آیا این نحو دفاع ضعیف از ارزشها موجب دلسردی ونسبت دادن ناکارآمدی به دین برای اداره جامعه نخواهد بود؟————————————-در نهایت آیا اساتید حوزه ودانشگاه نباید سرگرم رسیدن به راه حلی جدی وفوری برای حل این بیعدالتیها با مدد قران و علوم اهل بیت ع باشند تا حد اقل همین دغدغه ها برای رسیدن به راه حل مشکلات تسکین دردهای ضعفا باشد؟البته می دانید که بنده فقط جهت تنویر فکر امثال خودم از شما سوال کردم با پوزش بسیار از اطاله کلام موید باشید

    • سلام علیکم
      مواردی که برشمرده اید از سنخ مشکلات کشور است که در یادداشتم به آنها اشره کردم و دسته دوم از مشکلات وجود منافقان در رده های حکومتی است که می توانید برای تکمیل مصادیقتان به آنها هم اشاره کنید. لذا خواهش می کنم متن حقیر را مجددا ملاحظه فرمایید ببینید آیا پاسخ داده ام یا خیر.
      اما اینکه فرموده اید: «شما در جواب اولین سوالات حقیر از محضرتان بدیهی فرض فرمودید که مومن فاسق از کافر عادل بهتر است البته در موطن سنجش اعمال در قیامت همینطور است اما سید بن طاووس در جواب هولاکو نوشت سلطان کافر عادل از مومن ظالم بهتر است چون پیامبر ص فرمود: ملک با کفر ممکن است بماند ولی لایبقی مع الظلم »
      من نمی دانم سید چه گفته و آیا سخنش درست نقل شده یا خیر. اما دو نکته عرض کنم: اولا محکمات باید مفسر متشابهات باشند نه بالعکس. عرض بنده در تقدم مومن فاسق بر کافر صالح جزء محکمات دین است و شاهد مهمش وضعیت اخروی است و چه تصوری درباره آخرت دارید؟ آیا بروز عدل الهی است یا گزافه است؟ اگر قیامت چنین است یعنی حق و حقیقت چنین است یعنی درست چنین است. اینکه کافر قطعا جهنمی است اما مومن، اگر مومن باشد خالد در جهنم نخواهد بود از مسلمات و محکمات دین است پس ترجیح مذکور از محکمات است.
      پس باید سراغ توضیح فرمایش پیامبر (ص) رفت. ساده ترین تبیین از کلام ایشان این است که ظالم اعم از مومن و منافق است و حضرت دارد درباره آینده حکومت- که می دیده غصب خواهد شد- سخن می گوید که بدانید حکومت کفر ممکن است بماند اما حکومت ظلم (که بنا بر اعتقاد شیعه، حکومتهای بعدی که ائمه در راس آن نبودند یا نصب ائمه را نداشتند مصداق آن و لذا منافق هستند نه مومن) نخواهد ماند. خوب حالا این چه ربطی به عرض حقیر دارد؟
      در آخر هم نمی دانم از کجای سخنان حقیر درآمد که همه ما موظف به تلاش برای حل مشکلات نیستیم! قطعا هستیم. بنده یک مطلب بیشتر نگفتم و آن اینکه آیا وضعیت فعلی ما به صورت کلی در مسیر اسلام است یا منحرف شده ایم و دیگر به این نظام اعتمادی نیست. این را پاسخ دادم و عرض شد که وجود مشکلات و منافقان در حکومت لزوما به معنای انحراف کلی نظام نیست.
      ساده عرض کنم. خود مقام معظم رهبری بر مبارزه با مفاسد اقتصادی اصرار دارد. این مفاسد هم به وضوح در بنده حکومتی دارد رخ می دهد. آیا ایشان مخالف نظام است؟ یا مبارزه با مفاسد اقتصادی ای که در درون همین نظام رخ داده را لازمه حفظ نظام می داند؟ مساله خیلی ساده است. در فضای عمومی القا می کنند که چون مفاسد اقتصادی هست پس اطل نظام دچار انحراف شده و عرض بنده تبیین این بود که این دیدگاه غلط است. ممکن است مفاسد باشد اما اصل نظام درست باشد اما البته باید با این مفاسد مبارزه کرد.
      التماس دعا

  12. سلام علیکم البته مطالب شما قابل خدشه از نظر حقیر نبوده که روی بحث عدالت فقط تاکید کردم وهمان توجیه شما از حدیث معروف الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم را نمی فهمم ودر نظر عرفی حقیر خلاف ظاهر است قرآن و روایات صحیحه چیزی در شان منافقین کم نگذاشتند تا حضرت اینجا با تاویل وتقیه بخواهند فقط منافقین را اراده کنند با اینکه شما مستحضرید کلام معصوم ع حتی اگر ظهور در معنایی داشت ادعای انحصار در آن معنا مشکل است (لاحتمال افاده الکلام علی اکثر من المعنا الواحد) فلذاظاهر این حدیث واحادیث فراوان دیگر که اگر امر کنید آدرس خواهم داداینست: آنچه از حاکم مطالبه می شود اولا عدل است وفهم عالم ربانی مثل سید بن طاووس از حدیث هم موید است حاصل آنکه منافقین یا هر کذا وکذایی در حکومت منسوب به تشیع مهلت یافتند بنا بر اعترافات مسوولین نظام مبلغی بالغ بر بیش از ۱۰ هزار میلیارد تومان با عناوین مختلف سوأ استفاده نقدی از بیت المال کنند ومطابق اعتراف وکلای مجلس رقم زمین خواری های مبتنی بر رانت آنچنان بالاست که مقادیر نقدی در مقابلش ناچیز است وبه اعتراف همان وکیل در برنامه رسمی تلویزیون ایران برخوردها با این مفاسد در حد صفر بوده واینها مهمترین مطالبات دین ومردم از نظام است که ابدا قانع کننده نبوده یعنی با ملاحظه ومماشات با مفسدین برخورد شده که ابدا ربطی به مکتب علی ع ندارد و برخورد بی نهایت خشن علی ع با مفسدین بیت المال جای هر توجیهی را بسته… مضمون عبارت نماینده در تلویزیون:فقط اگر کشاورز بدبختی ساختمانی در ملک کشاورزی ساخت روی سرش خراب کردند اما آن زمین خواریهای کذایی ابدا وپرونده های فراوان همچنان باقیست!البته همه کم و بیش شاهد وضع اسفبار زمین خواری و…که از حوصله خارج است بوده ایم اینها همه به کنار اعتراف رییس قوه قضاییه به اخذ وام ۶۵۰۰میلیاردی بی وثیقه توسط یک فرد که معادل وام ازدواج بیش از ۱ میلیون جوان ایرانیست چه داغی بر دل این جوانان می گذارد؟(که به علت نداشتن ضامن کارمند و.. یا نداشتن بودجه بانکها عروسیشان عقب افتاده و از گرفتن وام ۵میلیونی ناامید شده اند)اینها سوالاتیست مبتنی بر استنادات فراوان به سیره امیر المومنین ع وجوابی قاطع می طلبدجوابی که آه از نهاد مفسدین برآرد و مرهمی بر زخم دل مستضعفین باشد واگر این نشد ظلم ظالمین کمر مستضعفین را خواهد شکست و این درست برخلاف آرمان اصلی انقلاب است (که رفع ظلم از مستضعفان بود وحفظ عزت اسلام ومسلمین در مقابل قدرتهای شرق وغرب )آنوقت ما چطور ادعا کنیم هنوز در مسیر هستیم ؟با دل خوش کردن به نانو و موشک و..بدون انقلاب اقتصادی بدون انقلاب فرهنگی (حقیقی نه اسمی)آیا فقط با انقلاب سیاسی می توان گفت ما در مسیر آرمانهای نهضتیم؟بنده در این سوالات وبیش از این در کارهای نشده در حوزه فرهنگی حیران مانده ام(که اگر بی انصافی نبود می گفتم اصلا هیچ کارجدی فرهنگی نشده و امیدی هم نیست که بشودمثلا بودجه ترویج مد وپوشش اسلامی در کل ایران رقم مسخره ۱ میلیاردتومان(یعنی برای هر ایرانی۱۴تومان!!!! )تصویب شد بعد از مدتی مسوول مربوطه درمناظره تلویزیون می گوید:همان ۱میلیارد هم وصول نشد! ) تا نظر شریف شما در رفع حیرت امثال بنده چه باشد؟ با تشکر والتماس دعا

    • سلام علیکم
      ۱) محکمات باید مبنای تفسیر متشابهات قرار گیرند نه بالعکس. بنده در تفسیر روایتی که شما آن را خلاف ظاهر دانستید به محکمات ارجاع دادند. اگر آن محکمات را قبول دارید ظهور بدوی مردود می شود.
      ۲) پیشنهاد می کنم کمی درباره حکومت حضرت امیر مطالعه کنید و لااقل یک مورد از برخود بسیار خشن حضرت در حکومتش با کارگزارانش بیاورید. مهمترین مواردی که نقل شده، نامه های حضرت است که حضرت شدیداللحن به کارگزارش خطاب می کند. اما دقت کنید نامه، یعنی یک ارتباط دوسویه که حتی در خطبه های حضرت چنین مواردی نمی یابید مگر بعد از فرار کارگزار و پیوستنش به معاویه. این چه برخوردی خشنی است که هیچکس (جز مخاطب نامه) از آن خبردار نمی شود و اگر آن مخاطب آدم خوبی نبود الان بنده و شما هم از این نامه خبردار نمی شدیم.
      #) مجددا عرض می کنم بنده منکر مشکلات در حکومت نیستم اما عرضم این بود که شبیه این مشکلات در حکومت حضرت علی هم بود. می دانید ابوموسی اشعری، یکی از افرادی است که در ترور پیامبر شرکت داشته و وقتی مردم کوفه زیر بار حاکم منصوب علی (ع) نمی روند، به اصرار مالک اشتر، حضرت علی ابوموسی اشعری را به حکومت کوفه منصوب می کند؟ اگر این گونه فشارهایی که درون حکومت علی از طرف دوستان خوب (به خاطر تحلیل نادرست و یا بی اطلاعی آنها) رخ می داد را در نظر بگیریم هم به عمق مظلومیت علی (ع) بیشتر پی خواهیم برد و هم در نقد نظام محتاطتر خواهیم شد.
      ۴) سخن یک نفر در تلویزیوم هم به عنوان وحی منزل نبینید! خیلی وقتها همین سخنگو ممکن است دنبال منافعی باشد که چون از او دریغ کرده اند او هم شخص مربوطه را خراب می کند. بنده اصالت الاحتیاطی هستم و فکر می کنم احتیاط به تقوا نزدیکتر است. در فقه به ما یاد داده اند که مبنای قضاوت باید حجت شرعی باشد و این گونه سخنها حجت شرعی نمی شود. این سخنان حقیر به معنای سر در لاک کردن نیست. بلکه چشمها را زیاد باز کردن است که در چه عرضه ای داریم قضاوت می کنیم و مواظب باشیم که یک باند و جناح، با نشان دادن پیراهن خونین عثمان، ما را برای خود مصادره نکند.
      التماس دعا

  13. با عرض سلام
    استاد گرامی ممنون از مطالب مفید و ارزشمند شما
    لازم دیدم دو نکته را به عرض برسانم اولاً ما باید بین افراد و نظام مرز و حد قائل شویم هر کس که در هر نهادی از نظام خدمت می کند می بایست با هویت خودش پاسخگویی عملکردش باشد نه با هویت نظام، همان کاری که آمریکا در جامعه خودش به مردم القا می کند حتی هزینه گزافی انجام میدهد و فیلم می سازد که بگوید اگر فلان شخص قانون را برای منافع خودش زیر پا گذاشت آن شخص وزیر و یا نماینده سنا نیست آن شخص آقای ایکس نام دارد یعنی یک وزیر وقتی تخلف می کند مردم حکومت را به او نمی چسبانند می گویند شخص ایکس تخلف انجام داده، در صورتی که در کشور ما اگر شخصی قانون را زیر پا گذاشت توسط خود دولت مردان آن شخص را به نظاکم و انقلاب می چسبانند نمونه اش آقای رحیمی که هر هریک جناح سیاسی آن را بگونه ای به دولت قبلی و یا به مجلس و در کل به نظام ربط می دهند و همین باعث می شود که مردم تخلف این آقا را به چشم انقلاب و نظام ببینند، حالا پیشنهاد شما در این رابطه چیست چگونه می توان بین افراد با سابقه نظام و خود انقلاب حد و مرز قائل شد؟ و اینکه آیا نباید بدنبال این باشیم به راحتی هر کسی را حزئی از نظام و انقلاب ندانیم؟ ممنون می شوم که نظر شما را بدانم……
    نکته دوم اینکه: مردم دائماً از رسانه ها زندگی مرفه و بی دغدغه را شاهد هستند و واکنشی که نسبت به این فضای رسانه ای دارند این ما چرا نمی توانیم مثل جوامع دیگر البته به ظاهر رفاه داشته باشیم وقتی نظام را در حل مشکلات بدیهی ناتوان می ببینند خود ناخودگاه از نظام نا امید می شوند حالا هر چقدر هم توجیه کنی که غایت نهایی انقلاب رفاه طلبی نبوده قبول نمی کنند چون در مشکلات عادی هم در برخی موارد ناتوان بوده، حال با توجه به پیشرفت جهان و تحول عظیم تکنولوژی در عصر حاضر وظیفه انقلاب چگونه تشریح می شود آیا بنظرتان باز می شود گفت که ما باید با هر مشکلی بسازیم چون هدف انقلاب برطرف کردن مشکلات رفاهی مردم نبوده؟
    با تشکر سوالاتی که در ذهنم بود اما کسی پاسخگو این جوان نسل سومی نبود.

    • سلام علیکم
      ۱) نظام آمریکا با رسانه اش در یک راستاست و هردو در راستای نظام سرمایه داری و دشمن جدی هم ندارند لذا براحتی از ابزار رسانه برای باوراندن مطالب خود استفاده می کنند. ما نه اهالی رسانه مان واقعا در راستای نظامند نه نظاممان هماهنگ با نظام سلطه و نظام سرمایه داری است و نه موج غالب در جهان هستیم لذا طبیعی است که تحلیل کردن در فضای ما بسیار سخت می شود. و البته همین امیدوار کننده است چون به وضوح می یابم که رشد تحلیلهای مردم ما بسیار بالاتر از تحلیل مردم آمریکاست. (اگر مقداری درباره موج سازیها در آمریکا مطالعه کنید بوضوح سخن بنده را تایید می کنید. بیهوده نیست که نظریه «ساخت اجتماعی واقعیت» در جامعه شناسی مدرن این اندازه طرفدار پیدا می کند (نظریه ای که معتقد است همه واقعیتها بویژه واقعیتهای اجتماعی ساختنی است و مبنای کار رسانه های مدرن قرار گرفته) اما بالا رفتن درک مردم ما نشان داد که این نظریه در ایران جواب نمی دهد (فتنه ۸۸ نمونه ای از این بود که نتوانستند واقعیت اجتماعی را آن گونه که می خواهند بسازند و القا کنند). البته بالا رفتن درک، هزینه های زیادی برای ما دارد اما در مجموع به نفع ما شده است.
      ۲) اینکه باید در راستای رفاه عمومی تلاش شود اصلا قابل مناقشه نیست اما دو نکته هست. یکی اینکه رفاه عمومی بالاترین خواسته نیست و نباید القا کنیم که این بالاترین خواسته است. مثلا عزت و اتکای به خود ارزشی بسیار بالاتر دارد و لذا بسیاری از رنجها را تحمل می کنیم که عزتمان خدشه دار نشود. مثال فردیش تفاوت دو انسانی است که یکی با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارد و دومی به محض اندکی گرسنگی گدایی می کند. اینکه ما بتوانیم این فرهنگ را گسترش دهیم که از رفاه امور مهمتری هم داریم مهم است. نکته دوم درباره این عبارت شماست که: «وقتی نظام را در حل مشکلات بدیهی ناتوان می ببینند خود ناخودگاه از نظام نا امید می شوند» واقعا راه حل این مشکلات بدیهی است؟ و نظام ناتوان مانده؟ لطفا یکی از راههای بدیهی را بیان کنید. ما مبتلا به ساده انگاری هستیم. مثلا وقتی یک راه حل کلان ارائه می شود باید در نظر بگیریم که این راه حل از زمانی که از جانب مقام مافوق (مثلا رئیس جمهور) صادر می شود تا زمانی که به مقام اجرا (کارمند مربوطه) می رسد از چند واسطه می گذرد و هرکدام از این واسطه ها (استاندار و معاونین، مدیر کل و معاونین، مدیر اداره و معاونین، خود کارمند) ممکن است در اجرای آن کوتاهی یا کارشکنی کنند یا آن را به نحوی تفسیر و اجرا کنند که خودشان هم در این میان سودی ببرند. و دهها واقعیت دیگر که اینها غیر از پیچیدگیهای خود مشکل است. مثلا اصل تقسیم یارانه ها را همه ناعادلانه می دانستند. ولی کسی حاضر به تغییر نبود. آقای احمدی نژاد فکر کرد فقط با یک حذف و تقسیم ساده حل می شود مشکل مضاعف شد و الان خود این یارانه ها یک مشکل لاینحل برای دولت و مجلس شده. در کنار این در نظر بگیرید که قسمتهایی از پاسخ ساده است اما با منافع خیلی از افراد ناسازگار است و لذا اجرا نمی شود. مثلا کسی آیا تردید دارد که دادن یارانه به ثروتمندان ظلم است؟ خیر. فعلا همه ثروتمندان را نمی توانیم شناسایی کنیم اما آیا مقداری از این ثروتمندان را به وضوح نمی توان شناسایی کرد؟ بله. (حتی نیازی نیست که به اموال مردم سرک بکشیم. مثلا شرط بگذارند که کپی فیش انصراف از یارانه یکی از مدارک لازم برای ثبت معاملات چند ده میلیونی زمانی در دفاتر یا نقل و انتقاهالی چند ده میلیونی در بانکها است. حالا این به نظر من رسیده. آنها که اهل فن هستند دهها راه حل موفقتر سراغ دارند. بعد می بینید که رئیس جمهور مرتب ژست مردم دوستی می گیرد که ما نمی خواهیم به اموال مردم سرک بکشیم. خوب این کارها که بدون سرک کشیدن هم میسر است!) تصور من این است که هم دولت و هم بسیاری از نمایندگان مجلس دنبال رای آوردن هستند و … . لذا این راه حلهای ساده را اجرا نمی کنند. آنگاه می بینید راه حل ساده ای وجود ندارد. زیرا یکی از عناصر اجرای راه حل این است که افرادی که می خواهند اجرا کنند، واقعا اجرا کنند. حالا با این گونه ملاحظات ببینید آیا واقعا راه حل واقع بینانه ساده ای وجود دارد؟ بسیاری از افراد وقتی این مشکلات را می بینند می گویند رهبری چرا کاری نمی کند. گویی همه کارها را باید او بکند. مثلا در همین مثال فوق. فرض کنید رهبر به مسولان این را بگوید و آنها عمل نکنند (که صدها نظیر دارد) حالا رهبر چه کند؟ ساده انگاران می گویند کنار بکشد؟ اما آیا این راه حل است؟ زمان حضرت امیر هم همین را می گفتند. می گفتند معاویه زیرکتر از علی (ع) است و علی (ع) به درد حکومت نمی خورد. اما وقتی دوره امام تمام شد و معاویه آمد همه فهمیدند چه ضرر عظیمی کرده اند. لذاست که من در بحثهایم مکرر از زمان حضرت امیر (ع) مثال می آورم که افراد درک کنند پیچیدگی حکومت را.
      التماس دعا

  14. سلام علیکم اطاعت امر کرده سیره حضرت را مطالعه کردم این موارد تعجبم را بر انگیخت:۱-منذر بن جارود که خبر اختلاسش رسید حضرت نامه نوشت که اگر راست باشد.. شترت از تو بهتر است.. وفقط با احتمال اختلاس اورا تهدید ومعلق از خدمت وبه مرکز فراخواند!۲-استاندار ری که اختلاسش ثابت شد =عزل+شلاق+زندان!۳_قضیه امانت گرفتن گردنبند توسط دختر حضرت از بیت المال=توبیخ مسوول+اگر عاریه مضمونه نبود دست دخترم را قطع می کردم!۴-عهدنامه مالک اشتر:اگر خبر موثق بر خیانت کارگذارت رسید(که قراین موافق خیانت به بیت المال است مخصوصا تناسب حکم وموضوع که اموالش باید ضبط شود) اورا تازیانه بزن اموالش را ضبط کن خوارش کن خیانت کارش بشمار طوق بدنامی به گردنش انداز!۵-قضیه اختلاس منسوب به ابن عباس=اگر برنگردانی ودستم به تو برسد با شمشیرم ترا می زنم که هر که را زدم در دوزخ است..اگر حسنین هم این دزدی را کرده بودند پناهی از دست من نداشتند!۶-جارو کردن بیت المال در هر جمعه تا مطمأن شود تا دینار آخر به مستحق رسیده ونماز در خزانه خالی هر هفته!۷_قضیه عقیل که در اوج فقر سهم بیشتری از بیت المال خواست وحضرت آهن داغ به دستش رساند!۸_خراب کردن خانه شخصی که بدهیش را به بیت المال نداد با اینکه بدهی بابت امر خیری چون آزادی اسرا بود!۹-سفارش به نازک کردن قلمهای بیت المال تا کاغذ ومرکب کمتر از بیت المال تلف شود!ودیگر ضعف وسستی حقیر رابازداشت از تحقیق در مواردبیشتر ی که مستقیم یا با واسطه دلالت داشت بر قاطعیت حضرت در تقسیم عادلانه بیت المال و برخوردقاطع وبی ملاحظه با متخلفین ولی حدسم اینست که اگر چند روزی تحقیق می کردم شواهد دال بر مدعا به ۲ برابر موارد مذکور می رسید و یقین از اشتباک ادله حاصل می شد که حضرت در باب اختلاس و بلوکه کردن بیت المال ذره ای رحم نمی کردند فقط ختم می کنم به خطبه حضرت در اول قبول حکومت:اگر آن اموال بیت المال را مهریه زنان کرده باشید یا کنیزانی خریده باشید همه را برمی گردانم!ومستحضرید که بحث اعراض وفروج مسلمین جزو ۳ چیزیست که شرع اشد احتیاط در آن را دارد و وقتی حضرت به کنیزان آنها که عرض آنها هستندوشاید مادر بچه وعضو خانواده مسرفین رحم نکند دیگر شدت عمل ونفی هر نوع مماشات معلوم است با پوزش از شما وساحت امیر المومنین ع جهت کم کاری بنده در جمع آوری شواهد وتحقیق مفصل در سیره آن حجت حق اما بحث ابوموسی که از باب ابقای شریح قاضیست که عزل کردند ولی مردم اعتراض کردند که منسوب عمر را چرا عزل کردی؟!وحضرت برای اطفای فتنه موقتا ابقا فرمود که اللهم العن من اسس اساس ذلک..واما مصاحبه نماینده مذکور در تلویزیون=او خود از طرف مجلس مسوول پیگیری همان موارد بوده واقرار موثقین در حیطه مسوولیت وتخصص خود که از کانال قانونی نظام به او محول شده از باب قبول قول ثقه است مضاف بر اینکه مضمون آن هم اقرار العقلا علی انفسهم است که حد اقل موافق مذاق مشهور فقهاست اگر اخبار این چنین در مصاحبه رسمی حجت نبود دیگر باید احتیاط کنیم وتک تک موارد اختلاس را تا تمام پرونده را مو به مو تحقیق نکردیم استصحاب عدم ازلی جاری کنیم وبگوییم انشا.. دروغ بوده ووکلای مجلس وقوه قضاییه وکذا وکذا که فریاد می زنند هم چون ما با چشم خود ندیده ایم بنا بر اصاله الاحتیاط حجت نیست و قاعده حمل عمل مومن بر اصح ما یمکن هم هست پس تقوا حکم می کند هیچ کدام موارد اختلاس و بلوکه غیر قانونی وزمین خواری را که علی التخمین چه بسا به صد هزار میلیارد تومان وبیشتر هم بالغ شود هیچکدام را باور نمیکنیم وعمل برادران دینی را به ۵۰ محمل صحیح حمل می کنیم تا نهایت احتیاط وتقوا رعایت شود آیا مبنای شما در احتیاط اینست؟ولی حضرت با خبر اثبات نشده اختلاس مامور را از کار معلق وبازداشت می کرد واگر موثقین شهادت می دادند از همه چیز ساقطش می کرد!که بعض مواردش ذکر شد..البته اینها بنده را حیران می کند وذهنم قانع نمی شود شاید وسواس باشد ولی به هر حال می ترسم ما در بحث اقتصاد و فرهنگ بازی خورده باشیم ودر دام دکترین آندلس ونقشه های شیاطین صهیونیست برای انحراف نهضت و .. افتاده باشیم ای کاش اشتباه کنم ای کاش موید باشید التماس دعا

    • سلام علیکم
      ۹ موردی که خودتان نوشته اید را با دقت مرور کنید. غیر از مورد ۲ و ۸ که بنده نشنیده ام و ممنون می شوم آدرسش را بفرمایید به سراغ بقیه موارد برویم. موارد ۶ و ۷ که مصداقی از سیره شخصی خود حضرت بوده. یعنی مصداقی نیست که قابل الزام به دیگران باشد چنانکه این دو مصداق از هیچیک از کارگزاران خوب آن حضرت هم نقل نشده (منظورم اینکه جواب درخواست برادر را با آتش دادن و اینکه حتما هر هفته بیت المال را تماما مصرف کردن) مورد ۱ که علی القاعده مهمترین مورد شما بوده که اول آورده اید یک نامه است و نه حتی یک خطبه که عموم مردم مطلع شوند. بروید حکایت این منذر را در تاریخ بخوانید و ببینید بالاخره یک شلاق خورد یا نخورد؟ مورد ۵ هم همین طور. بالاخره ابن عباس با یک نامه مواخذه شد و در هیچ خطبه ای نامش برده نشد. اینکه امروز ما خبردار شده ایم به خاطر این است که نامه ها در طول تاریخ در اختیار قرار گرفت. در مورد ۳ توبیخ مسئول چگونه بود؟ آیا غیر از توبیخ کلامی به خود شخص چیز دیگری گزارش شده است؟ مورد ۴ در چه سطحی است؟ سطح یک کارگزار جزء. (ماموران زیردست یک استاندار که از قرائن برمی آید ماموران جمع آوری مالیات و مانند آن باشد) که در کشور ما هم کم لها من نظیر.
      اما مورد ۸ اگر هم درست باشد سطحش سطح افراد بالادستی نبوده است. به قرینه اینکه در سطوح بالادستی ما امثال طلحه و زبیر را داریم که اموال فراوان جمع کرده بودند و نهایتا شوریدند و خیلی دیگر از متمولینی که در خطبه ای که در اواخر حکومتشان خواندند از اینکه نتوانستند اموالی که آنها به ناحق خورده اند پس بگیرند ابراز ناراحتی می کردند. (همان خطبه ای که شما به آن اشاره کردید اما در تاریخ ندیدید که نگذاشتند و حضرت نتوانتست به وعده اش عمل کند و ما این را هیچ منقصتی بر حضرت نمی دانیم بلکه مشکلات طبیعی حکومت حق می دانیم که معارضان نمی گذارند کارها درست پیش برود.
      دقت کنید. بنده نمی گویم نباید برخورد شود و باید با منافقانی که در رده های حکومت حضور یافته اند مدارا شود. معلوم است که این سخنگویی تناقض آمیز خواهد بود. وقتی می گویم منافق در رده حکومتی وجود دارد آیا معنایش این است که : پس آنها آدمهای خوبی هستند و نباید کاری به کارشان داشت؟ یا معنایش این است که چشمهایمان را خوب باز کنیم تا سرمان کلاه نرود؟ پیشنهاد می کنم اگر فیلم قارچ سمی را ندیده اید حتما ببینید. این نکته را خوب تبیین می کند که منافقانی که در حکومت نفوذ می کنند از مهمترین کارهایشان این است که با استفاده از رسانه و … کاری کنند که آدمهای صالحی که واقعا مانع راه آنها هستند را در فضای عمومی تخریب کنند و به عنوان منافقی که باید طرد شود معرفی شوند! مگر درباره شهید بهشتی تا قبل از شهادتش چه فضایی ساخته بودند؟ عرض من این است که هوشیار باشیم و منافق از ما سواری نگیرد.
      در مورد مصاحبه هم اطلاع ندارم چه بوده. عرض بنده این است که حواسمان جمع باشد. یک مثال ساده می زنم: چرا پرونده اختلاسهای میلیاردی ماهها و بل سالها طول می شکد اما آفتابه دزد را بلافاصله محکوم می کنند؟ فکر می کنید اگر دستگاه قضاوت کاملا سالم باشد این گونه نخواهد شد. بنده مطمئنم اگر دستگاه قضاوت کاملا سالم باشد این مساله عوض نخواهد شد. زیرا در آفتباه دزدی با یک پدیده ساده مواجهیم که اثبات و ردش بسیار کم موونه است اما در اختلاس میلیاردی با باندهای قدرت و ثروت مواجهیم که ممکن است آنکه به اختلاس متهم شده، واقعا همان کسی باشد که داشته صادقانه کار می کرده و داشته مانع باند سوء استفاده می شده و با یک پرونده سازی بلافاصله او را مطرح کرده اند که به جای اینکه خودشان حذف شود او حذف شود. دستگاه قضاوت باید یک معادله بسیار پیچیده را حل کند که آیا آنکه متهم شده واقعا سوء استفاده کرده یا واقعا آدم صالحی است که سد راه سوء استفاده ها قرار گرفته. طرفین نزاع هم وکیلهای خبره دارند و هم نفوذیهای متعدد در دستگاه قضا که گاه در پرونده دست می برند. اینها را در نظر بگیرید می بینید حکم یک اختلاس میلیاردی را صادر کردن چقدر موونه می برد و چه مسئولیتی دارد و الحمدلله که ما قاضی نیستیم. همین پرونده هایی که الان مطرح است و هنوز حکم قاضی داده نشده، و مرتب در فضای رسانه ها علیه آنها حرف زده می شود، اگر فردا معلوم شد که متهم واقعا مقصر نبوده آیا با این فضای رسانه ای که راه افتاده حکم دادگاه را خواهیم پذیرفت؟ و آیا ما که بدون اطلاع از تمام جوانب، در تخریب شخص متهم نقش داشته ایم جوابی برای قیامتمان خواهیم داشت؟
      لذاس که بنده اصالت الاحتیاطی هستم و البته در مقام قاضی نیستم بلکه به عنوان یک فردی که در این کشور زندگی می کند و از توان قوی رسانه های معاند نظام مطلع است به هر خبری (ولو از دوستان برسد) بسادگی اعتماد نمی کنم و البته اگر جایی مطلبی برایم احراز شود – به نحوی که حجت شرعی داشته باشم (ببینید درباره حکم کردن به دزدی آیا خبر ثقه کافی است)- در حد خود اعتراضم را خواهم کرد.
      التماس دعا

  15. سلام علیکم البته بحث ما بحث طلبگیست ودر صدد حکم صادر کردن برای احدی نیستیم وآن جایش در محکمه است اینجا مقصود تنویر اذهان به نور علم است والبته از جانب بنده سوال است تعلما واز طرف اساتید تحکیم مبانی…اما فرمایشات اخیر ظاهرا شما می خواهید با منطق صفر یا صد سراغ روایات بروید وتک تک اخبار آحاد راسندا ودلاله نقد کنید که حاصلش اکثرا مواجه شدن با دهها لا حجت است واجتماع لاحجتها هم که حجت نمی شود پس آخرش می گوییم ادله از اثبات مدعا قاصر است واینها متشابهاتند ورد بر اصول ومحکمات می شوند!البته این مبنا رایج است ولی احساس بنده این بود که در بحثهای استاد درمنطق چند ارزشی بجای منطق ۲ ارزشی وتشبک ادله بجای اجتماع ظنون وتحقیق موضوع محور و..پنبه این روش زده شده آنجا از شما اشکال خاصی یادم نمی آید که کرده باشید حال اگر این مبنا را قبول ندارید شاید بهتر باشد بحث مبنایی در این خصوص طرح شود تا بنده هم روشنتر شوم چون نقد موشکافانه خصوص هر دلیل نقلی را نمی پسندم و اعتقاد فعلیم این است که باید از مجموع قراین و شواهد وقضایای متعدد مربوط به یک موضوع با نگاه موضوع محور به ارتکازی رسید که اگر قوی باشد مفید اطمینان است وحجیت ذاتی دارد واگر نه باید فایلش در ذهن محقق باز باشد تا به یک طرف نفی یا اثبات نزدیک شود وبتواند اظهار نظر علی علم کند واگر این مبنا را قبول ندارید در خصوص مبنای شما استفاده کنیم از محضرتان . اما اگر فرمایش شما ناظر به این است که فحص از ادله و قراین کافی نبوده یقینا همینطور است ولی بنده متاسفانه دقت نکردم که ادله را به ترتیب ظهور بچینم ( به سبک مرحوم مجلسی در بحار که بسیار عالیست ) علی ای حال اقوی دلیل خطبه حضرت در ابتدای حکومت است که آخر از همه ذکرشد ومبنای حضرت به صراحت بیان شده:اگر با اموال بیت المال کنیز خریده باشید پس می گیرم که با مقدماتی که در نوشته قبل آمد معنی آن این است:{به ناموس (رانت خواران ومختلسین ومسرفین و..)که بیت المال را بلوکه کرده اند رحم نخواهم کرد واز چنگشان در می آورم! که تعبیری از این بالاتر برای شدت عمل در اصلاح وضع بیت المال با توجه به حیای معصوم به ذهن خطور نمی کند. وظهور بعدی با عهدنامه مالک است که اگر موثقین شهادت به خیانت مسوولی دادند۱-شلاقش بزن!۲-اموالش را ضبط کن!۳-خوارش کن!..۴-طوق بدنامی به گردنش انداز!(که با تناسب حکم وموضوع که حکم ضبط اموال تناسب با خیانت به بیت المال دارد بحث اختلاس و.. از بیت المال را حضرت می فرماید) بقیه موارد قضیه فی واقعه است وموید مبنای حضرت است فلذا وارد بحث دلالی تک تک نمی شوم و اگر چه از تحقیقات تاریخی شما استفاده کردم لکن اینکه احکام مورد امر حضرت عصیانا اجرا نشد یا مسوول کذایی(که حاکم بلدی بوده)از زندان با رشوه گریخت شاهد تسامح حضرت است یا خیانت عوامل؟!برای همین نافرمانیها بود که حضرت آنها را مرد نمایان نامرد نامید وفرمود اگر دلو آبی به شما بسپارم می ترسم بندش را بدزدید!ای کاش هرگز شما را نمی دیدم و…به علت نداشتن یاران قوی وثابت قدم به مقدار کافی بود که اولا در جریان سقیفه حضرت قیام نکرد ثانیا بعد از عثمان هم که عوام هجوم به خانه اش بردند برای بیعت فرمود :لا تفعلوا(مرا خلیفه نکنید!)فانی اکون وزیرا خیر من ان اکون امیرا!ولی گفتند هرگز وفقط با تو بیعت می کنیم. اینجا حضرت مبنای عملش را فرمود که به ناموس دزدان بیت المال رحم نخواهم کرد واتمام حجت فرمود . نامردان خیال کردند سیاستمداریست و دارد رای جمع می کند و وقتی مسلط شد مصلحت حکومتش نخواهد دید با ما دانه درشتها برخورد کند!لذا سریع بیعت کردند اما وقتی مطمان شدند قضیه برخورد جدیست جنگ جمل وبعد صفین ودر اثر فتنه حکمیت در صفین نهروان را برحضرتش تحمیل کردند وعمده وقت مصلح کل را به جنگهای داخلی تلف کردند و ۹ مورد برخورد یاد شده در وقتهای کوتاه فراغت حضرت صادر شده که علی القاعده اگر فرصت حکومت می یافت به دهها وصدها مورد می رسید وفساد ریشه کن می شد اما افسوس که بنای کجی که جبت وطاغوت بنیان کردند به این فرصت کوتاه راست شدنی نبود حضرت از نداشتن یاران کارآمد مجبور به استفاده از امثال زیاد بن ابیه شد چرا؟چون سلمانها ومقدادها وابوذرها که دردوران خانه نشینی رحلت کردند عمار ها وذوالشهادتینهاو..که در جنگهای داخلی شهید شدند مالکها ومحمد بن ابی بکر ها که در ترورها وکودتاها شهید شدند ماند مشتی حرامزاده مثل زیاد بن ابیه و..که از فرصت اشتغال حضرت به جنگها برای پر کردن جیبشان استفاده کردند و به سمت معاویه متمایل شدند یابعضا حتی گریختند وحضرت نهایتا فرمود:اصبحت لا اطمع فی نصرکم..که دیگر حضرت نا امید شد ونفرین کرد که خدایا مرا از اینان بگیر واین مظلومیت مصلح کل وحجت حق امیر المومنین ع بود.اماحال ما وقتمان را صرف توجیه اطاله پرونده های اختلاس کنیم با اینکه جلوی چشممان (درج خبردرسایت بروزها) شاهدیم عفونت قلبی فرزند چند ماهه کوچکترین پدر ایرانی را به علت نداشتن بخاری و در کنارآن وجود اسب ۳ میلیارد تومانی پورشه یک ونیم میلیاردی وساعتهای ۱۰۰ میلیونی وقلیان ۷ میلیونی بین مرفحین در این کشور!که بنا برعدالت علوی!!!!!!!!!!!!!!به همه علی السویه یارانه ماهی ۴۵ هزار تومان می دهیم!اما اگر فقط یارانه مستضعفین را مطابق تورم مصوب زیاد می کردیم الان باید یارانه هر نفر حداقل ۸۰هزار تومان بود وآن بیچاره اقلا پول خرید بخاری مستعملی را با پول یارانه اش (۳نفر=۲۴۰ هزار تومان)داشت آنوقت ما بجای سعی دربردن نان وخرما(استعاره از شبهای علی ع)به در خانه محرومین مشغول توجیه کندی روند عدالت در نظام منسوب به شیعه باشیم؟با پوزش والتماس دعا

    • سلام علیکم
      ۱) عرض بنده این بود که بنده آن واقعه ها را نشنیده ام. اگر سندش را بفرمایید بنده هم مطالعه کنم. مطالبه سند بر یک مدعا هیچ منافاتی با منطق فازی و تشابک شواهد ندارد بلکه لازمه آن است.
      ۲) شما با توصیفتان از حکومت حضرت دقیقا مراد بنده را شرح دادید فقط نمی دانم چرا حاضر نیستید عین این توصیف را در امروز پیاده کنید. عرض بنده این بود که حکومت حضرت علی ع وعده‌هایی دارد و صادقانه هم وعده داد اما در مسیر اجرا با چالشهای متعددی مواجه شد از جمله توسط کارگزاران خودش، و ما این چالشها را نافی اصل اسلامیت حکومت حضرت نمی‌دانیم. عینا الکلام الکلام. یعنی صرف وقوع چالشها در حکومت ما هم نافی اسلامیت آن نیست. به زبان ساده، حضرت وعده داد که اموال را حتی اگر در مهریه زنان رفته باشد پس می گیرد. آخر حکومتش فرمود نتوانستم این کار را بکنم. آیا شما نتیجه می گیرید که حکومتش وعده دروغ داد؟ الکلام الکلام.
      من عرض کردم بسیاری از توبیخهای حضرت نامه بود نه خطبه. آیا شما مطمئنی که مقام معظم رهبری توبیخهای خیلی شدیدتر در خفا نمی‌کند. خودشان فرمودند که بنای من این است که تا حد امکان در علن حمایت کنم و نقدها را به خود افراد بگویم. عینا سیره امیرالمومنین. علتش هم واضح است. یکبار کسی قصد دارد کار تبلیغاتی بکند و مشکلات را گردن دیگران بیندازد و مظلوم نمایی بکند؛ یکبار کسی قصد دارد واقعا مشکلات را حل کند. کسی که قصد حل مشکلات را دارد می داند که تا حد امکان نباید نقدها را علنی کرد زیرا آن مجری به جای پرداختن به حل مشکل تمام همت خود را صرف دفاع از خود و انداختن مشکل بر عهده دیگران خواهد کرد و دهها دلیل دیگر هست برای علنی نقد نکردن از جانب حاکم لذا حضرت امیر هم نامه می فرستاد نه اینکه خطبه بخواند در نقد افراد.
      اما درباره نان و خرمای حضرت علی ع سخن گفتید. اولا حضرت در کل منطقه اسلامی خانه چند نفر می توانست برود. ثانیا زمان حکومت ایشان چند نفر از این واقعه خبر داشت. و آیا شما مطمئنید که آقا به محرومین در حد توان شخصی خود سرکشی نمی‌کند. حداقل خوب است که اخبار مراجعه‌های بی‌خبر ایشان به خانواده شهدا لو رفته است.
      در مورد تقسیم یارانه ها هم که بنده به وضوح بی عدالتی را می بینم و علتش را در پاسخهای قبلی توضیح دادم. اینکه صاحب منصبان قوای مجریه و مقننه، رای آوردن برایشان از برقراری عدالت مهمتر است مشکل نظام است یا مشکل ورود افرادی که خود بنده و شما و ما مردم انتخاب کرده ایم. آیا شما طرفدار دیکتاتوری هستید که رهبر همه کارها را شخصا برعهده بگیرد؟
      لذاست که اصرار دارم حکومت حضرت را واقع بینانه بررسی کنید. فقط خطبه های ابتدای حکومت و نامه های حضرت به مالک اشتر و مانند آن را نبینید. مشکلات حکومتش را هم ببینید. آیا تا به حال از خود پرسیده اید که مگر علی برترین عادل در جهان نبود؟ پس چرا سه گروه اجتماعی عظیم از مسلمانان مجاب شدند که آن بزرگوار مصداق حاکم ظالم است که جهاد با او واجب است؟ امثال طلحه و زبیر و معاویه می دانستند چه خبر است اما خیل عظیم لشکریان آنها چطور؟ آیا می دانید در جنگ جمل لشکر اما ۱۰۰۰۰ نفر بود اما لشکر جمل ۴۰۰۰۰؛ آیا می دانید در صفین لشکر معاویه ۳۰۰۰۰۰ بود و لشکر امام ۶۰۰۰۰؛ این نسبتها عجیب نیست؟ یک پیام ساده این نسبتها این است که بسیج مردم جامعه توسط دشمن راحت تر بود تا توسط امام؟ آیا به چرایی این فکر کرده‌اید؟ آیا نعوذبالله امام توان تبلیغی ضعیفتری داشتند؟ یا اینکه نقد کردن و رد کردن همواره ساده تر و جذابتر از دفاع کردن است؟ آیا فکر کرده اید که چرا علیه خلفای قبلی و بعدی یک چنین بسیج عمومی‌ای برای جنگ شکل نگرفت اما برای عالیترین مظهر عدالت خدا در عالم این بسیج رخ داد؟ عثمان با آن همه بریز و بپاش در بیت المال، علیه‌اش اعلام جهاد نشد؛ فقط افراد معترض آمدند و اعتراض کردند و ابتدا راضی شدند و بعدا که دیدند سرشان کلاه رفته عصبانی شدند و برگشتند و او را کشتند اما برای مقابله با علی ع سه بار جمعیت عظیمی به نیت جهاد اقدام کرد. بعد از صلح امام حسن هم هیچ جهادی علیه حکومت رخ نداد. قیام امام حسین هم تنها استثنا بود که آن هم وقتی پای عمل رسید ۷۲ نفر بیشتر نماند. راستی چرا برای جهاد با علی ع لشکرها کم نمی شد اما برای جهاد با یزید مردم آب رفتند؟!
      اگر اینها را حل نکنیم تحلیلمان از حکومت تحلیل دینی نخواهد بود و باز هم فریب معاویه های زمان را می خوریم و من در این یادداشت فقط قصد داشتم هشداری دهم به تحلیلهایی که متاسفانه در عده‌ای از مذهبیها هم شیوع پیدا کرده است. قرنهاست علیه خوارج داد سخن می دهیم اما هیچگاه آنها را عمیقا تحلیل نمی‌کنیم و با گفتن اینکه آنها خشکه مقدس بودند خود را از تحلیل رها می‌کنیم؟ آیا از نظر خودشان هم خشکه مقدس بودند یا مفسر قرآن؟ وضعیتشان به گونه ای است که حضرت به ابن عباس می فرماید لاتخاصمهم بالقرآن فانه حمال ذووجوه. از شما می‌پرسم یک عده خشکه مقدس می‌توانند وجوه متعدد معنایی را از قرآن درآورند تا حدی که احتمال برود ابن‌عباس در اقناع آنها کم بیاورد؟ بله، خشکه مقدس بودند اما دقیقا شبیه خشکه‌مقدسانی که امروزه به خاطر دیدن برخی مشکلات در حکومت اصل نظام و اسلامیت نظام را زیر سوال می‌برند. خارج هم چیزی را به عنوان مشکل دیدند (حکمیت) بعد ژست روشنفکری به خود گرفتند (ما اشتباه کردیم که تو را مجبور به حکمیت کردیم و توبه کردیم، تو هم توبه کن) حضرت برای اینکه غائله را بخواباند ابتدا فرمود استغفر الله من کل ذنب؛ غائله داشت تمام می‌شد اشعث ملعون، دقتهای علمی‌اش گل کرد و به حضر ت برگشت و گفت اینها برداشت کردند که تو از خصوص حکمیت توبه کردی و حضرت را مجبور کرد که تصریح کند که اصل حکمیت در دین خدا جایز است و اینجا بود که خوارج گفتند نعوذ بالله علی ع گناه می‌کند، توجیه هم می‌کند و لذا کافر است. انصافا همین خشکه‌مقدسانی که در کشور ما مرتب ایراد می‌گیرند آنجا بودند همین ان قلت اشعث را مطرح نمی‌کردند؟
      بگذریم.
      عرض من یک کلام است. این انقلاب را من در مسیر ظهور می بینم و چالشهای آن را چالشهای در مسیر ظهور. اگر حکومت حضرت امیر را درست تحلیل نکنیم و حکومت خودمان را با مقیاسهای واقع بینانه حکومت حضرت امیر تحلیل نکنیم وقتی امام زمان آمد هم خدای نکرده جزء آن دسته از متدینانی خواهیم شد که علیه حضرت قیام می کنند.
      التماس دعا

  16. سلام علیکم آدرس مورد ۲را که امر فرمودید قبلا قضیه را به عنوان استاندار ری دیده بودم اما دوباره که رجوع کردم احتمال دادم همان قضیه ابن هرمه معروف باشد که ماموری در اهواز بود واختلاس کردو..حضرت فرمود با نهایت ذلت زندانی شود واز حقوق زندانیان معمولی هم محروم شودو هفته ای ۳۵ شلاق بخورد و.. واحتمال هم دارد ۲ قضیه جداباشد ولی قضیه ابن هرمه بسیار عجیبتر ست وشامل مجازاتهای عجیب است (دعایم الاسلام .قاضی نعمان چاپ دوم ص۵۳۲) واما مورد ۸ همان قضیه مصقله است که اسیران را آزاد کرد با وعده پول به امید مسامحه حضرت ع وچون بذل وبخشش ندید از بیت المال فرار کرد بسوی معاویه پس حضرت فرمود:کاری چون سروران کرد وفراری چون عبید وخیانتی چون بد کاران سپس خانه اش را خراب کرد(الغارات ج۱ص۳۶۵) از دقتهای شما بسیار استفاده کردم اما الجواب رهبری را فرمودید:۱_بنده در حدی نیستم شخص رهبری را به چالش کشم ومشکلات نظام را به ایشان نسبت نمی دهم بلکه بحث تعامل ارکان نظام با بحث ولایت فقیه را چالشی عمیق می دانم که بحث مفصل وتو در تویی است که از حد حوصله حقیر خارج است ولی اگر شما زحمت آن را جداگانه بکشید از محضرتان در حاشیه استفاده می کنیم۲- اما اینکه نرسیدن به اهداف اولیه مغایر با اسلامیت نیست: بله اما حضرت بعد از ۵ سال که نامردی وبی وفایی و.. از یاران دید(یعنی آنها که باید بازوی او می شدند برای خلع ید دانه درشتها حالا گندیده اند)وچون دید که نمک گندیده حال با چه گند دیگران برطرف می شود و وقتی نمک بگندد دیگر امید به اصلاح نیست پس فرمود :اصبحت لا اطمع فی نصرکم واگر امیدی هم بود به عمارها ومالکها بود وقتی آنها رفتند دیگر با چشم گریان نام آنها را می برد واین عمار..(نهج البلاغه) می فرمود.ودیگر به جای خطبه های آتشین مردم از علی ع اطال البکاء…دیدند تا به ضربت ملعون فزت ورب الکعبه گفت..اما ما روحیه مان بسیار قوی تر از حضرت است!!!!!(نعوذ بالله)وبا دیدن نامردیها وگندیدن نمکها و …وشهادت عمارها و.. باز امید به اصلاح داریم بدون تربیت نیروهای عمارگونه بدون اطاعت مالک گونه بعد ازحد اقل ۲۵ سال که از دمیده شدن در شیپور تهاجم همه جانبه فرهنگی می گذرد علمدار سپاه فرهنگ از تکخوانی زنان و..دفاع می کند ومراجع تقلید که روزگاری یک خط نوشته آنها عالمی را زیر و زبر می کرد بیانیه بدهند وفریاد…ولمعه خوانی که سالار شده جواب بدهد که کذا وکذابله وضعیت ما هم مشابه زمان حضرت ع است ولی او بعد از ۵ سال سستی یاران ودرجا زدن در رسیدن به اهداف کلان گریه طولانی می فرمود ودر فراغ یاران صدیق آه می کشید وبه احمقان باقی مانده لا اطمع فی نصرکم می فرمود و طلب شهادت عاجل از خدا می کرد ما وقتی خود رییس قوه قضاییه ازگرفتن وام ۶۵۰۰میلیاردتومانی بی وثیقه ونا امیدی از استرداد فقط یک نفر نور چشمی گله می کند همچنان امیدوار باشیم برای پیاده شدن اسلام ناب در همین نزدیکیها!نه شلاقی نه رسوایی وخواری نه برگشت اموالی(که ابن هرمه را حضرت فرمود با خواری هر هفته بین مردم بگردانش وبین بلاد بخشنامه کن هر که او مالش را خورده بیاید و از مال شخصی او به آنها بده و با خواری واهانت به زندان برگردان و…)و فقط با برگشتن همین یک فقره مشکل بودجه وام ازدواج کل ایران در نیم سال ۹۴ حل می شود!!!۳-در جواب نان وخرما:نا مردان انتظار بذل وبخشش از بیت المال داشتند به رسم عثمان و.. که با عدل مطلق بی تسامح علی ع مواجه شدند وفرار کردند وعلی را سختگیر خواندند اما حضرتش چاه کند ونخلستان اباد کرد و از مال حلال خود جدای محاسبات بیت المال به مساکین نان وخرما رساند بله همو که از مال مفت بیت المال نبخشید ولو سردارانش تنهایش بگذارند از نان حلال وعرق جبین نان وخرما برای مساکین محروم از همه چیز می برد تا جرداق بگوید :ای کاش بجای همه چیز خدایا در هر قرن به ما یک علی می دادی! اما اینکه فرمودید الان هم شاید نان وخرما هست و..من آمار از کل کشور ندارم فقط در مدرسه معصومیه قم Nنفرطلبه لیسانسه وارشد و.. متاهل فرزند دار مستاجر وبدهکار و.. هست که می توانستند نیایند حوزه والان با۳۰ سال سن صاحب کار وبار باشند اما آمدند ومصداق بارز الذین احصروا فی سبیل الله شدند و جلوی چشم مقسمین بیت المال ونمایندگان ارکان نظام هم هستند حال ۵ سال است آمده هیچ کاری دستش ندادند ماهی ۳۰۰ تومان می دهند که خرج زن و۲ بچه و اجاره خانه و..را بدهد و او با سیلی صورت سرخ کرده و…نان وخرمایی هم پشت درشان ندیدند از مسوولین طراز اول سهل است دیدند بعضی با امکانات کذایی در خانه های ۱۰۰%بیت المال مثلا مهدیه خلاف قوانین مصوب سالها ی طولانی نشستند وخلع ید نشدند تا جا برای این محرومین باز شود واینها که در چشم مردم مثلانور چشمی نظامند با داشتن تخصص وسلامت و.. حالشان از محرومترین اقشار اسف بار تر است این حال اطیب اماکن در بلده طیبه قم است که زیر نظر مستقیم ارکان نظام است بله اصلاحات می شود اما به کندی واز اقدامات انقلابی که ظلم را ریشه کن کند کمتراثری می بینیم !البته بله منکر اسلامیت نظام نیستیم اما من می ترسم شیب سیر ما بعد از این رو به قله های عدالت اخلاق واجرای احکام الهی نباشد بلکه از باب من نام لم ینم عنه رفته رفته سنگرهای اصلی انقلاب را دراعتلای فرهنگ و اکرام مومنین وازاله ظلم از مستضعفین و..به دشمنان واگذار کنیم واسیر دامهای دشمنان شویم همان طور که در پروتکول یهود آمده که اینها را سرگرم پیشرفت(که معنای درست از آن هم ندارند) می کنیم واز فرهنگ وعقیده غافل سپس خودمان مسلط می شویم وجمهوری بی خدایی تاسیس می کنیم که رییس آن پادشاه صهیون باشد !(نعوذ بالله منه) اما در اینکه چرادر صحرای کربلا ۳۰۰۰۰نفر مسلمان آمدند تماشای له شدن سینه اولاد پیامبرص زیر سم اسبان ولی ۴۰ نفر از مهاجر وانصار برای دفاع از آل عبا وحق علی ع نیامد بعد سقیفه حتی با دعوت مکرر فاطمه س تا تاسیس جبت وطاغوت نشود کلام تحقیقی طولانی می طلبد که چیزکی نزد بنده هست اگر شما مطلبی شروع بفرمایید وسرمشق بدهید در حاشیه عرض می شود ولی نقدا جز این بیت چیزی نظرم نیامد که ای تفو بر این چرخ گردون تفو والی الله المشتکی!التماس دعا

    • سلام علیکم
      ۱) مقصود شما را متوجه نشدم
      ۲) امام خمینی می فرمود مردم ما از مردم زمان پیامبر و حضرت علی ع بهترند. شاهدش هم این است که حضرت علی بعد از ۵ سال از مردمش خسته شد اما مردم ما هنوز در صحنه اند. مسولین کشور هم (همانند زمان حضرت امیر) بر دو قسمند. آنانکه دنبال منافع خویشند و آنان که قربه الی الله کار می کنند و همانند آن زمان دسته اول بیشتر های و هوی دارند اما دسته دوم سپر امامشان هستند. همچنین مردم بشدت تحت تبلیغات بنی امیه قرار گرفته بودند تا حدی که در کوفه – نه در شام- حضرت علی ع را نعوذبالله دروغگو می دانستند: سمعت انکم تقولون علی یکذب! انا اکذب؟! … مردم ما تحت هجوم تبلیغاتی شدید دشمن هستند اما هنوز بسیاری از آنها آقا را باور دارند (اگر برخی از مسئولین نامرد بگذارند) اگر این وضعیت در مردم و آن دسته دوم در مسئولان نباشد حکومت نمی ماند و فرق مهم زمان ما با زمان حضرت امیر این است که هنوز هم رویشهای جدی در مردم رخ داده و هم در میان ما این دسته دوم – که کار می کنند اما دیده نمی شوند- حضور دارند و لذاست که رهبری ناامید نیست. ام در مورد مسئولان نامردی که در کشور هست. این حکایت را چندی پیش می خواندم الان یادم نیست در کجا بود (شاید در شرح ابن ابی الحدید بود) که اشعث بن قیس که والی منصوب حضرت در آذربیجان بود تخلف کرد و حضرت او را عزل کرد. در جریان لشکرکشی به شام او قهر کرده بود و به تبع او بسیاری نمی آمدند و از آن مهمتر اینکه خطر این بود که اگر حضرت و اصحابش بروند اینها کودتا کنند حضرت کلی وی را تحویل گرفت و پرچم خودش را روی خانه وی نصب کرد و وی را فرمانده یکی از جناحهای لشکر قرار داد تا حاضر شد با حضرت بیاید و می دانید که مهمترین عامل توقف جنگ به نفع معاویه و حکمیت هم همین ملعون بود. این رفتار حضرت را چگونه توجیه می کنید؟ بنده هم برخی رفتارهای آقا را همین طور می بینم. معنای حفظ نظام از اوجب واجبات است را در این موارد می بینم.
      مثال دیگر ابن زیاد است که والی حضرت در یکی از استانها (اهواز یا بصره)‌بود و معاویه خواست او را بخرد و نامه نگاری کرد وی نامه ها را به حضرت فرستاد. حضرت برای اینکه او را نگه دارد جملاتی در توصیف خوبی او دارد که اگر کسی فقط این جملات را ببیند فکر می کند از خواص یاران حضرت است. این ملعون بعدا با قبول حرامزادگی به معاویه پیوست.
      اینها را گفتم که اگر حضرت برخورد تند داشت برخورد ملاطفت آمیز با نامردها هم داشت. همه را با هم باید دید و حکومت حضرت را تحلیل کرد و البته هیچگاه حضرت آیه یاس نخواند. از آنها شکایت کرد اما آیه یاس نخواند.
      التماس دعا

  17. استاد عزیز می‌توان طریق انقلاب اسلامی را در دو بعد خارجی و داخلی متمایز کرد و در بعد خارجی و داخلی هم تمایزهای دیگری در نظر گرفت و درباره‌ی هریک جداگانه داوری کرد که ما در طریق اسلام هستیم یا خیر…
    مثلا می‌توانیم بگوییم که حکومت پیامبر اکرم «ص» بدین‌جهت در بعد سیاست خارجی در مسیر حق بود که با طاغوت‌های زمانه درافتاد و الگوی ایجابی مناسبی دربرابر آنها ارائه کرد؛ خب کلیت سیاست خارجه حکومت ما هم چنین است، پس سیاست خارجه ما در مسیر اسلام است. (البته با این ملاحظه که باید به منتقدان این حق را داد که اجزاء سیاست خارجه ما را و کم‌درایتی‌های آن را نقد کنند)
    همچنین می‌توانیم بگوییم که حکومت پیامبر اکرم «ص» بدین جهت در بعد سیاست داخلی در مسیر حق بود که به رشد عقلانیت مردم، رشد عدالت و پیشرفت مادی و معنوی منجر شد و با زیر پا گذاشتن مناسبات ناعادلانه‌ی قومی-قبیله‌ای به آزادی و اختیار و تصمیم‌گیری مردم درباره‌ی سرنوشت خودشان احترام گذاشت. افزون‌براین حکومت پیامبر اکرم «ص» به‌رغم بی‌عدالتی‌هایی که در رفتارهای کارگزاران مشاهده می‌شد، «کارآمدترین و بهترین نمونه‌ی بسط قسط وعدل و آزادی» در زمان خود بود. حال این پرسش پیش می‌آید که حکومت ما هم توانسته در حوزه‌های مورد اشاره، پیشرفت چشمگیری را رقم بزند و اگرنه بهترین و کارآمدترین نمونه، دست‌کم نمونه‌ای با کارآمدی و کیفیت بالا عرضه کند؟
    به نظر می‌رسد باوجود ناکارآمدی‌های بسیار زیاد در حوزه‌های اقتصاد، تولید، دادگستری و قضا، به‌کارگماشتن نخبگان، رفع تبعیض، مقابله با فسادهای سازمان‌یافته و … هنوز نتوانسته‌ایم به نمونه‌ای باکیفیت در بسیاری از این زمینه‌ها دست یابیم…پس نمی‌توانیم بگوییم که در این حوزه‌ها در طریق انقلاب اسلامی هستیم.
    نتیجه‌گیری سخن بنده این است که باید درکنار به‌دست‌دادن تحلیلی کلی از «در طریق اسلام و انقلاب بودن»، کمی هم دقیق‌تر و از نزدیک‌تر نگاه کنیم، اگرنه برای نفی، دست‌کم برای نقد و اصلاح. چراکه تحلیل کلی کردن و یک‌کاسه‌کردن همه‌ی حوزه‌ها این بیم را به همراه دارد که نقصان‌ها و انحرافات بسیار بزرگِ مثلا حوزه‌ی بسط عدالت و آزادی را با اشاره به پیشرفت‌های حوزه‌ی سیاست خارجه توجیه کنیم. (لازم به ذکر است همه می‌دانیم در حکومت پیامبر اکرم و امیرالمومنین هم نقصان‌هایی بوده ولی بحث بر سر این است که حکومت پیامبر و امیرالمومنین بهترین نمونه درزمینه‌ی مبارزه با بی‌عدالتی و احترام به حق تصمیم‌گیری مردم در زمانه خود بوده ولی حکومت ما یک نمونه‌ی به‌شدت متوسط در این زمانه است، اگر نگوییم ضعیف)
    به نظرم می‌رسد که با این شیوه‌ای که شما در دفاع از نظام در پیش گرفته‌اید، اگر هر حکومتی بر سر کار آید که سیاست خارجه‌اش نسبتا پذیرفتنی و در مسیر درست باشد، هرچقدر هم در مسائل داخلی به کجراهه برود و شاخص‌های تبعیض و بی‌عدالتی‌اش در مقایسه با کشورهای دیگر بد باشد، شما با دست‌یازیدن به مثال‌هایی از حکومت امیرالمومنین که گاه نتوانسته‌اند با متخلفین برخورد کنند، کلیت آن حکومت را توجیه می‌کنید.
    پی‌نوشت ۱: بنده رهبری آقای خامنه‌ای را قبول دارم، ایشان را دوست دارم و حتی درمیان رجال مطرح، بهترین می‌دانم. ولی من‌باب داوری درست درباره‌ی رهبری ایشان یک مثال می‌زنم. زمانی‌که مشکل حاد امنیتی برای کشور پیش می‌آید، ایشان با تمام قوا وارد صحنه می‌شود و همه را برای رفع آن مشکل به‌خط می‌کند و دیگر کاری ندارد که احمدی‌نژاد و خاتمی و کروبی و هاشمی شاهرودی و … عقلشان به این مشکل می‌رسد یا خیر… ولی در مشکلات حاد مرتبط با بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها و ناکارآمدی‌های اقتصادی ایشان اینگونه وارد نمی‌شود، و به توصیه و پاره‌ای اقدامات جزئی بسنده می‌کند.چرا؟ به نظرم چون هنوز این بینش به دست نیامده است که این ناکارآمدی‌ها و بی‌عدالتی‌ها اهمیتی کمتر از مشکلات امنیتی ندارد و در درازمدت همین‌هاست که نظام را به‌شدت دربرابر مشکلات امنیتی آسیب‌پذیر می‌کند….
    پی‌نوشت۲: شاید برداشت شود که بنده بیش از اندازه تند به نظام تاخته‌ام؛ این برداشت نارواست. تنها دلیلی که بنده موارد منفی را بیشتر ذکر کردم، نادیده‌انگاشتن و یا بهتر بگویم توجیه‌کردن آنها در چارچوب تحلیلی شما بود.

    • سلام علیکم
      یکی از مهمترین باورهای شیعه که تمایز بین شیعه و سنی برقرار کند می کند موضع شیعه در قبال حکومت است. در شیعه مشروعیت حکومت از امام گرفته می شود نه از هیچ عامل دیگر حتی عدالت ظاهری لذا عمر بن عبدالعزیز هم غاصب و ظالم است و حکومتش اسلامیت ندارد. اگر دقت کنید این مبناست که موجب می شود هر مشکلی در حکومت پیامبر ص یا حضرت امیر ع یا امام حسن ع مشاهده کنیم و هرچقدر دستگاه تبلیغاتی معاویه قوی باشد و پیراهن عثمان و امثال آن را عَلَم کند در تحلیل کلی دچار خطا نخواهیم شد.
      دقت کنید اسلامیت نظام یعنی همان مشروعیت نظام و این محل بحث بنده بوده است. مشروعیت نظام در گروی موفقیت ظاهری خارجی یا داخلی نیست وگرنه شما باید مشروعیت (بخوانید اسلامیت) حکومت چند ماهه امام حسن ع را زیر سوال ببرید!
      ضمنا فرض ندارد که سیاست خارجی موفق (به معنای اسلامی، نه به معنای موفقیتی که مثلا در آمریکا برخی گمان می کنند دارد که موفقیت در زورگویی است) باشد بدون اینکه در فضای داخلی در مجموع موفق باشد. تعبیر «در مجموع» که گفتم تعبیر مهمی است. بنده اولا سنخ عدالت را با سنخ آزادی یکی نمی دانم. شما به روایات مراجعه کنید ببینید یک دهم تاکیدی که امروزه بر آزادی می شود در روایات وجود دارد؟ بنده مخالف آزادیهای مشروع نیستم بلکه دارم درباره میزان اهمیت آن سوال می کنم که آیا در فضای دین، اصلا آزادی یک دهم عدالت مطرح شده است؟ اما امروزه برای برخی آزادی مهمتر از عدالت یا حداقل در عرض آن است در حالی که افرادی که عمیق می نگرند می دانند در غرب چیزی به اسم آزادیهای سیاسی توهمی بیش نیست. (انتقادات مکتب فرانکفورت به نظام سرمایه داری را اگر بخوانید می بینید که آزادی در غرب فقط برای قشر اندکی به نام سرمایه داران معنی دارد. بقیه با پدیده ای که از آن با عنوان صنعت فرهنگ یاد می کنند دچار توهم مضاعف شده اند)
      ثانیا باید ببینیم عدالت در گروی چه مولفه هایی است. بنده در اینکه بی عدالتیهای فراوانی در کشور وجود دارد تردیدی ندارم اما همواره مساله عدالت در یک جامعه را باید به صورت نسبی در نظر گرفت و مخصوصا فضای تبلیغاتی را جدی گرفت که در تبلیغات مدرن دروغ صریح نمی گیوند بلکه با سخنان راست مطلب را وارونه جلوه می دهند شبیه کاری که معاویه در جریان عثمان کرد و مهمترین افرادی که در تحریک مردم به قتل عثمان نقش داشتند (یعنی طلحه و زبیر و عایشه) خونخواه عثمان شدند و سه لشکر عظیم از مردم مناطق مختلف (بصره و شام و کوفه) متقاعد شدند نعوذ بالله علی ع آن حاکم ظالمی است که باید با او جنگید. لذا وقتی می گوییم عدالت باید ببینیم با چه شاخصی می سنجیم و طوری عدالت طلبی نکنیم که نعوذ بالله حضرت علی ع را حاکم ظالم بدانیم.
      این در مورد کلیات فرمایش شما
      اما در مورد پی نوشتهای شما درباره رهبر عزیز انقلاب، امام خامنه ای، روحی له الفداء
      ۱) متاسفانه اغلب آقایانی که نام بردید عقلشان به حل مشکل می رسید اما منافعشان در حاد کردن مشکل بود نه حل آن و اگر بنده را طرفدار متعصب گمان می کنید بروید نظر متفکران خارجی مانند حسنین هیکل یا چامسکی را در مورد فتنه ۸۸ بخوانید (مخصوصا اگر توجه کنیم که کانال خبری اصلی آنها نه رسانه های ما بلکه رسانه های غربی بودند و با این حال این افراد متوجه شده اند که چه مدیریتی قوی و هوشیارانه ای را امام خامنه ای انجام داد) (حقیقتش تا قبل از فتنه ۸۸ بنده تعبیر امام را براحتی در مورد ایشان به کار نمی بردم اما با نحوه تدبیری که در این فتنه انجام شد الان با خیال راحت به کار می برم) اما مشکلات اقتصادی و فرهنگی. بسیار ساده لوحی است که سطح این مشکلات را با سطح مشکلات امنیتی یکی بدانیم. از مان امام خمینی برای شما مثال ساده می زنم. به لحاظ امنیتی چقدر طول کشید تا نظام ما مستقر شد و مثلا فتنه منافقین را ظرف چه مدت حل کرد؟ اما به لحاظ فرهنگی و اقتصادی همان موقع امام چقدر فریاد می زد؟ تازه اضافه کنید که زمان امام هم شر انقلابی خیلی بیشتر بود و هم فضای جنگ اقتضائات مثبتی در این عرضه داشت که امروز هیچیک نیست. بنده اقتصاد دان نیستم اما در حد فهم خود به نظرم می رسد مشکلات اقتصادی ما مشکلاتی است به مراتب پیچیده تر از مشکلات جهانی. برای درک مشکلات جهانی عدالت من نقدهای مکتب فرانکفورت بر نظام سرمایه داری را وارد می دانم (البته در راه حل با آنها اختلاف دارم اما به نظرم در فهم مشکل خیلی نکات دقیقی را اشاره کرده اند) و احتمالا می دانید که اغلب متفکران این مکتب برخلاف اسلاف مارکسی خود از هر اصلاحی ناامیدند. حالا این نظام سرمایه داری یک دهکده جهانی راه انداخته که مشکلاتش در کل جهان پخش شده از جمله در کشور ما که از زمان سازندگی بنا را بر هماهنگ سازی نظام اقتصادی با نظام بین الملل قرار داد (و شاید چاره ای هم نداشت). در کشور ما مشکل مضاعف است زیرا علاوه بر مشکل فوق که همه جای جهان قابل مشاهده است، نظام ما در عرصه سیاسی با این نظام سلطه درگیر شده و لذا سرمایه گذاری ویژه هم از جانب نظام سلطه سرمایه داری برای زمین خوردن ما انجام میشود. به همه اینها اضافه کنید که نظام ما مردم سالار است یعنی مسئولین قوای مقننه و مجریه از طریق انتخابات می آیند که انتخابات بشدت تابع تبلیغات است و تبلیغات در دست نظام سرمایه داری. و من به وضوح می بینم که بسیاری از اقدامات وزارتخانه ها در راستای منافع سرمایه داران است نه در راستای حقوق مردم (نمونه بارزش نوع حمایت دولتها از خودروسازان و بیتوجهی به مثلا صنعت نساجی و فرش و … است) بخواهم مشکلات را ردیف کنم مثنوی هفتاد من کاغذ شود و بسیار ساده لوحانه است که انتظار داشته باشیم این مشکلات بسادگی مشکلات امنیتی حل شود.
      ۲) من این موارد منفی (ناکارآمدیها و بی عدالتی ها) را هیچگاه توجیه نکرده و نمی کنم. بلکه تمام سخن من این بوده که وجود برخی ناکارآمدیها و بی عدالتی ها لزوما به معنای اینکه کلیت نظام از مسیر خود خارج شده نیست.
      التماس دعا
      ۲)

      • درمورد مشروعیت، به‌نظرم حتی اگر بپذیریم که مشروعیت حکومت از امام گرفته می‌شود ولی باز این مسئله طرح می‌شود که مشروعیت امام از کجا می‌آید، اگر مشروعیت امام را به نص بدانیم، آنگاه مشروعیت نص به کجا برمی‌گردد، اگر مشروعیت نص را به فرستاده‌ی خدا یعنی رسول اکرم «ص» بداینم، آنگاه مشروعیت ایشان در مقام اثبات و نه ثبوت به کجا برمی‌گردد؟ آیا غیر از این است که یکی از مبانی مشروعیت ایشان عدالت ایشان است؛ و آیا غیر از این است که از قرائنی که بر اولویت امیرالمومنین نسبت به ابوبکر و عمر می‌توان به دست داد، شجاعت و عدالت و حکمت ایشان است؟ و تازه اینها درمورد کسی است که بنابر نظر شیعه نص صریح پیامبر بر امامت ایشان است…
        اگر اهمیت آزادی کمتر از عدالت است، ولی نمی‌توان انکار کرد که باز هم آزادی مهم است و رشد آزادی‌ها و احترام به حق تصمیم‌گیری مردم یکی از مبانی مشروعیت حکومت است. (بنده نمی‌گویم آزادی غربی، می‌گویم احترام به حق تصمیم‌گیری مردم و حق ایشان در انتخاب سرنوشت خود و آزادی مردم در انتقاد از رفتارهای غلط حاکمان). درضمن بنده طرفدار نظام حکومتی غربی نیستم، ولی این باعث نمی‌شود که برخی از نکات مثبت آن را نبینم و نبینم که الگوی حکومتداری ما به جز در دو حوزه‌ی امنیت و سیاست خارجه به‌شدت متوسط است. البته باید کاسب یا کارگر یا کشاورز یا صنعتگر باشید که این را متوجه شوید…

        می‌گویید فرض ندارد که سیاست خارجی موفق (به معنای اسلامی…) باشد بدون اینکه در فضای داخلی در مجموع موفق باشد. درصورتی‌که موارد فراوان تاریخی نشان می‌دهد که اگر نه در مورد سیاست خارجیِ کاملا موفق، ولی درمورد سیاست خارجیِ نسبتا موفق، کاملا فرض دارد (ولی ذکر این موارد و چون‌وچراکردن درباره‌ی آنها بحث را جدلی می‌کند)، اگر هم محال است،‌ فرض محال که محال نیست، پس لطفا به این سوال پاسخ دهید که اگر سیاست خارجی حکومتی نسبتا و به‌ظاهر موفق بود، آیا در چارچوب تحلیلی شما امکان دارد به این نتیجه برسیم که بخشی یا بخش عمده‌ای از رفتارها و سیاست‌های داخلی آن نظام اسلامی نیست و یا در مسیر انقلاب اسلامی نیست؟

        درمورد رهبری هم بنده در بیشتر زمینه‌ها رهبری ایشان را درست می‌دانم و اتفاقا با کلیت رهبری ایشان در فتنه موافقم، و فقط در پاره‌ای از زمینه‌ها اشکال و سوال دارم؛ یکی از سوال‌های من دقیقا ناظر است به نحوه‌ی برخورد ایشان با سیاست‌های نادرست اقتصادی هاشمی و احمدی‌نژاد؛ و اتفاقا کسانی که در تولید دستی بر آتش و درایتی دارند، می‌دانند که برخی از مشکلات ما در اقتصاد و تولید اگرنه خیلی ساده ولی بسیار ساده‌تر از آنچه می‌پنداریم حل می‌شود، به‌سادگیِ کامیاب‌شدن والیبالمان و ناکامیِ همیشگی فوتبالمان. ولی خب جای پرداختن به چنین بحث‌هایی اینجا نیست.

        • سلام علیکم
          ۱) درباره آن مقدمه چهار- پنج سطری اول پاسخ بنده سوء تفاهمی ظاهرا رخ داده است. مشروعیت پیامبر و امام تابع دلیل نبوت و امامت است. یعنی ابتدا با دلیل مستقل عقلی نبوت و امامت اثبات می شد و با این اثبات، مشروعیت آنها اثبات می شود و در آنجا عنصری بالاتر به نام عصمت آنها اثبات می شود. اگر منظورتان از عدالت عدالت شخص است، که نه تنها در پیامبر و امام (حتی قبل از نبوت و امامتشان) ضرورت دارد (یعنی اگر کسی قبل از ادعای نبوت یا امامت ظالم بوده باشد اصلا ادعای وی در امامت و نبوت قابل قبول نیست؛ بلکه ولی فقیه هم مشروعیت ولایتش مشروط به عدالت است و اگر شخصی مه در مسند ولایت فقیه نشسته هر زمان از عدالت بیافتد مشروعیتش را بلافاصله از دست خواهد داد. اما بحث ما بر سر حمله سلبیه نبود نه ایجابی. یعنی در اینکه عدالت شرط حاکم است که تردیدی نیست بلکه عرض بنده این بود که اگر کسی عدالت ظاهری داشته باشد (مانند عمر بن عبدالعزیز) اما نصب شرعی نداشته باشد مشروعیت ندارد. به تعبیر دیگر، عرض بنده این بود که بحث عدالت شخص حاکم به تنهایی برای مشروعیت وی کافی نیست. و وقتی بحث به اینجا کشیده می شود باید ببینیم آن عنصر اولیه ای که غیر از عدالتی که ما در تحلیلهای ظاهری به شخص نسبت می دهیم (و ممکن است تحلیل ما از عدالت وی غلط باشد چنانکه به استناد روایات معتبر از معصومین، عمر بن عبدالعزیز عادل نیست و جهنمی است) چیست که این مقدمه مختصر را عرض کردم. مجدد تاکید می کنم که عدالت شرط لازم برای حاکم هست اما شرط کافی نیست و لذا اینکه نقد حاکم در جامعه دینی مجاز است اصلا قابل انکار نیست اما نقد غیر از عیب جویی و فضاسازیهای تصنعی و شانتاژگری است که این بحث را در چند نوبت در جایی مطرح کرده ام که مطالبش در سایت حاضر در آدرس زیر موجود است و اگر درباره آن بحث دارید در همانجا اشکال خود را مطرح فرمایید.
          http://www.souzanchi.ir/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84/
          ۲) اینکه احترام به حق تصمیم گیری مردم یک ضرورت در حکومت دینی است اجمالا قابل قبول است اما اولا نه در مواردی که در مقابل اصل اسلام بایستند (یعنی مثلا اگر مردم بخواهند تصمیم بگیرند همجنس بازی را به رسمیت بشناسند، چنین حقی ندارند) و ثانیا در عین ضروری بودن آن، از شروط مشروعیت حکومت دینی نیست. مشروعیت حکومت عناصر خود را دارد. با یک مثال ساده فقهی منظورم را توضیح می دهم. ما می گوییم شرط صحت نماز، این است که واجبات نماز انجام شود اما همه واجبات نماز، رکن نماز نیستند که انجام ندادن آنها حتما به باطل شدن نماز منجر شود بلکه برخی از واجبات به نحوی اند که در عین اینکه واجبند اما در شرایطی نماز بدون آنها هم باز صحیح است (مثلا اگر شخص تشهد را فراموش کند). در اینجا هم مشروعیت حکومت دینی، غیر از وظایف حکومت دینی است و این گونه نیست که هر وظیفه ای اگر انجام نشود اصل مشروعیت مخدوش شود. بلکه برخی وظایف چنین اند و برخی چنین نیستند. مثلا عدالت از این گونه وظایف است که اگر خلافش احراز شود (یعنی احراز شود که حکومت ظالمانه است) اصل مشروعیتش مخدوش می شود. (زیرا چنانکه گفته شد عدالت در حاکم شرط است)
          ۳) اما در مورد اینکه آیا ممکن است حکومتی در سیاست خارجی اجمالا موفق باشد و در سیاست داخلی اجمالا ناموفق، معلوم است که ممکن است. ادبیات شما در بحث قبل کلمه اجمال را نداشت و برداشت همه یا هیچ می شد و بنده این را رد کردم. اما یک نکته بسیار مهم این است که اولا معیار موفقیت و عدم موفقیت چیست؟ (مثلا آیا امام حسین علیه السلام موفق شد یا ناموفق بود) و ثانیا اینکه موفقیت یا عدم موفقیت نسبی حکومت در یک عرصه خاص، لزوما نافی مشروعیت آن نیست. (شبیه مثال نماز که در بالا بیان شد) لذا اینکه فرموده اید«آیا در چارچوب تحلیلی شما امکان دارد به این نتیجه برسیم که بخشی یا بخش عمده‌ای از رفتارها و سیاست‌های داخلی آن نظام اسلامی نیست و یا در مسیر انقلاب اسلامی نیست؟» بله، در مورد «بخشی از آنها» قطعا امکان دارد و نه فقط امکان دارد بلکه واقع هم شده است و لذا خود رهبری مکرر فریادش بلند است مثلا از مفاسد اقتصادی (که معلوم است مفاسد اقتصادی در بدنه حکومت مد نظر است) و …
          ۴) در مورد سیاستهای اقتصادی هم تلقی بنده این است که اصلا مساله به این سادگی نیست. چند مقدمه را در نظر بگیرید و بعد مساله را حل کنید. یکی از آن مقدمات این است که ما دشمن جدی داریم و دشمن در بدنه حکومت ما حضور دارد! (همان بحث منافق که در اصل مقاله اشاره شده). دوم اینکه وقتی قرار است کاری انجام شود فقط گفتن آن کار و برنامه انجام آن را نوشتن کافی نیست بلکه پیاده کردن آن هم لازم است و در مسیر پیاده کردن قرار است توسط یک عده انسان- نه فرشته- انجام شود که آنها خودشان اغراض مختلف دارند و از باب تنبلی یا منافع شخصی یا خودنمایی یا … ممکن است انجام ندهند یا مسیر انجام را به انحراف بکشند.
          در مورد فرق فوتبال و والیبال هم اتفاقا به نظرم مثال موید بنده است. فوتبال به خاطر نوع شمولش در جامعه و حساسیتهایی که دارد و منافعی که برای بسیاری از افراد ایجاد می کند یا ازبین می برد، با منافع سیاسی و اقتصادی بسیاری از افراد و احزاب و سازمانها و نهادهای حقوقی گره خورده اما والیبال چنین گرهی نخورده لذا حل این ساده تر است.
          التماس دعا

  18. سلام علیکم منظور این بود:به گمان حقیر الان بعد از ۳۶ سال که ما با شعار اسلامی کردن کشور وعزت دادن به اسلام با ابرقدرتها در افتاده ایم (وحدود ۱میلیون شهید وجانباز وآزاده و…داده ایم) آیا روز به روز اعتقاد به اسلامی کردن(به معنای پیاده کردن شعاءر دین در زمینه فرهنگ واقتصاد وبه طور کلی سبک زندگی ومعاش مردم در سیاستهای عملی نظام ضعیفتر نشده؟آیا داد علما مثل آقای جوادی و… که از موسسین نظامند از اشاعه عمومی ربا و..در اقتصاد وبی عفتی وبی حیایی در عرصه فرهنگ در نیامده؟آیا جامعه ما به سمت دین زدایی شدن در سبک زندگی مردم پیش می رود یا اجرا شدن اسلام ناب محمدی که شهدا به عشق برقراری آن سر دادند؟ آیا وجود ۱۱میلیون دختر وپسر مجرد در سن ازدواج که طعمه انواع منکرات برنامه ریزی شده توسط شیاطین خارجی وعوامل داخلی هستند ولی هیچ برنامه عملی برای کار ومسکن وازدواج آنها نداریم شوخیست؟آیا اگر فکری برای آنها نکردیم که فعلا قرار هم نیست غیر از شعار و توصیه کاری انجام دهیم فاتحه نسل جوان خوانده نشده؟و…بنده جوابم به تمام این سوالات متاسفانه اینست که با ادامه وضعیت موجود امیدی به اصلاح نیست و این آه از نهاد دلسوزان باید درآورد واگر امام خمینی الان بود به گمان بنده بی هیچ ملاحظه ای از احدی همان خطبه ابتدای نهضت را می خواندکه علمای اسلام به داد اسلام برسیدو..ولی با سوز وناله بیشتر امروز می خواند چون آنوقت ما چند صد هزار شهید برای آرمانها نداده بودیم وایشان آنطور گفت وکرد ولو بلغ ما بلغ!ونظر رسید ما امروز نباید با استناد به اینکه خوب حکومت علی ع هم به اهدافش نرسید ما هم نرسیدیم بگوییم پس اتفاق مهمی نیافتاده کان اصلا درستش همین است !چون علی ع نرسید ولی با خون جگر وگریه جانسوز وطلب شهادت مردم را به جهاد می خواند برای دفع ریشه نفاق وظلم که دعوت حق مهلتش ندادمشابه آن سیره بیشتر در نظرم اینست که جواب ما به وضعیت فعلی دعوت به خیزشی جهادی و همگانی باشد با بکار گیری نهایت وسع وتوان با سوز وآه وطلب شهادت برای برگشت به مسیر اسلام همانطور که علی ع آخرین خطبه شان اینگونه بود و شهادت مانع تحقق آن شد والا چه بساآنها که مثلا ۴ برادر در راه اسلام داده اند ولی امروزجامعه را غرق در انواع ضد ارزشهامی بیننداز توجیهات ما احساس سر خوردگی کنند و علما را در خط دنیا طلبان ببینند و حوزه و روحانیت در نگاه ساده دلان هزینه داده اعوان ظلمه محسوب شوند که صد البته دامان شما وافکارتان از این شواءب مبراست ولی احتمال بی عارست ودر نگاه حقیر اینگونه رفت با طلب ارشاد والتماس دعا

    • سلام علیکم
      در برخی جاها جلو رفته ایم و در برخی جاها به مشکلات حاد خورده ایم. اینکه یکی را ببینیم و دیگری را نبینیم بی انصافی است. آیا به خاطر این انقلاب نبوده که امثال بنده و شما طلبه شده ایم؟ شما را نمی دانم اما ما در فامیلمان یک روحانی نداشته ایم و به یقین می گویم طلبه شدن بنده مدیون انقلاب است. آیا بسیاری از جوانان ما دغدغه اسلامی ندارند؟ آیا ما از مسلمانی خود احساس هویت و غرور نمی کنیم. آیا همین ناراحتیهای شما نشان نمی دهد که یک عده مثل شما هیتند که غم دین برایشان جدی شده است؟ و …
      برای ناامید شدن خیلی عجله می کنید. کسی که خدا را باور داشته باشد هیچگاه ناامید نبود و حضرت علی ع هم هیچگاه ناامید نشد. ناراحت شدن چیزی است و ناامید شدن چیزی دیگر.
      من نه نامیدم و نه سرخورده. هر وقت این بحثها پیش می آید اولا بر قصور و تقصیرهای خود افسوس می خورم و ثانیا نگران می شوم که نکند من هم کم کم جذب این فضای انحرافی بشوم و پایم بلغزد.
      دوست عزیز
      اگر ۳۱۳ نفر که صددرصد مورد اعتماد امام زمان عج که امام می توانست به آنها با خیال راحت تکیه کند بودند امام ظهور کرده بود. لو کملت العده الموصوفه بثلاثمائه … من هنوز می بینم که ظرفیت یار امام شدن را پیدا نکرده ام اما از طرف دیگر می بینم که این انقلاب دارد این ظرفیت را ایجاد می کند. آیا شما انتظار دارید کاری که امام زمان قرار است انجام دهد حکومت ما انجام دهد؟! ما تنها کاری که می کنیم این است که زمینه ظهور را مهیتا کنیم. اگر انتظار خود را از حکومت در دوره غیبت اصلاح کنید می بینید که چقدر باید امیدوار بود.
      البته اینها توجیه نمی کند کم کاری بنده و امثال بنده را.
      اعاذنا الله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا
      التماس دعا

  19. سلام علیکم انتظار بنده از نظام آنجایی بالا میرود که انقلاب ما با سیره امیر المومنین ع قیاس شود اما اگر قبول کنیم فاصله فرش تا ثریای خود را تا اجرای اسلام ناب محمدی و صدق محض بگوییم نه شعار وحرفهای طلایی که عادت سیاستمداران است آنوقت فرمایشات اخیر شما مصداق دارد بله ما در قیاس با حکومت آمریکایی وشخصیت شرابخوار پهلوی پیشرفتهایی داشته ایم که قابل انکار نیست وبابت آن هزینه های فراوان داده ایم که نهایت آن هم معلوم نیست اما حرف اصلی بنده اینست : ما باید برای حل مشکلات این مردم ستم دیده و از دوست ودشمن خورده به سیره علمای سلف بر سر مسوولین کمکار فریاد بکشیم ودایما وعده های کذایی آنها را وعهدهایی که بسته اند به یادشان بیاوریم. اصلا مگر شان روحانیت است که مشغول دلخوش کردن مردم وتوجیه عقب ماندگیهای مسوولین باشیم؟ حالا آیابرنامه ای مبتنی بر دین برای حل مشکلات داریم که اگر حرف مارا گوش کنند در آینده نزدیک مشکلات حل شود؟ خیالم می رسدفرق ما با علی ع اقلا این است: ما با شعار اسلام ناب محمدی شروع کردیم ما به مردم وعده دادیم هم دینشان آباد می شود هم دنیاشان(ما آب را مجانی می کنیم برق را مجانی می کنیم و..ولی نگفتیم ۱۰ سال بعد ۴۰ سال بعد ۱۰۰ سال بعد؟ بالاخره کی ؟؟حالا ۳۰ سال بعد مشکلات حل شود چه نفعی به حال جوان امروز دارد ونوش دارو بعد مرگ سهراب است ) وآنها اعتماد کردند وآمدند وآنقدر در کنار روحانیت با دست خالی جنگیدند تا امروز تمام رووس ارکان قدرت اجرا وتقنین وقضا و فرماندهی کل وتشخیص مصلحت و.. در دست حوزویان باشد وطبیعیست تمام مشکلات از چشم حوزه دیده خواهد شد! ولی علی ع فرمود بروید من وزیر شما باشم بهتر از امیری است ولی بزور او را امیر کردند پس ما حالا دهها برابر علی ع باید پاسخگو باشیم ما ادعا کردیم وبه علت قصور وتقصیر عده ای نشد ولی او صراحتا رد کرد پس عذرش در ناکامی موجه بود با این حال نا اهلان را مذمت می کرد و در عمل هم راهکاری عملی وروشن می دادکه اگر سستی نمی کردند در یک حمله بساط ظلم را بر می چید و بر تمام دنیای آنروز اسلام ناب را مسلط می کرد اما یاران بی وفایی کردند و شهادت مانع شد.. بخلاف ما و ما قبل از تشکیل حکومت باید پاسخگوی نیمی از مشکلات مردم که به عقبا ودینشان مربوط می شد بودیم و علمابه سختی وافتان وخیزان شمع دیانت وعلم دین را در مقابله با دنیای مدرن روشن نگه داشته بودند اکنون باید تمام مشکلات دین ودنیای مردم را پاسخگو باشیم مردمی که به ما اعتماد کرده اند.خلاصه در مقام یک روحانی نظرم میرسد که بدون حب وبغض ومصلحت و..حقیقت محض را باید گفت و لا غیر ودایما بایدسیره حقیقی علی ع و آرمان اسلام ناب تحقیق شود ومستدل وبروز بیان شود که نظرم می رسد این حد اقل ۳ خاصیت دارد ۱-معلوم شود اینهمه کاستی وسستی وسوءوضعف مدیریت حاکم بر کشور در عرصه های مختلف ربطی به دین نداردو هر عیب که هست از مسلمانی ماست ۲-مسوولین نگویند ما دستورات روشن وعملی از دین در عرصه های زندگی امروز نداشتیم که اینگونه شد بلکه معلوم شود برنامه علمی مبتنی بر دین بود آنها اهل عمل نبودند وباید با شرمندگی جبران مافات کنند۳-مردم ساده دل گمان نبرند ما قسم خورده ایم در هر حال از نظام دفاع کنیم وما را در عداد جیره خوران حکومت حساب نکنند بلکه ببینند که ما فقط یک دوست داریم وآن اسلام ناب وخط آل محمد ص است و هر که بر خلاف آن ذره ای انحراف داشته باشد حتی الامکان به تیغ قلم ولسان و.. راستش می کنیم اگر نشد دیگر نامش را از لیست احبا خط می زنیم و عملش را توجیه نمی کنیم .مدارای علی ع با اشعث را مثال زدید مثال شما در خصوص مدارای علی ع با اشعث تکمیل می شود با عملکرد حضرت در جاهای مختلف دیگر که حضرت به موقع با تحقیر واهانت به او واضح می کردند خطشان از خط او جداست واز او تعبیر به ضیاطره (تنه لش گردن کلفت) می کردند ولی الان برای ساده دلان مشتبه شده وفریاد اعتراض علما که تمام انحرافات نظام از صراط را بیان کنند با صدای(دور از محضر شما) تملق گویان ومصلحت اندیشان درآمیخته وباعث بد بینی به حوزه وبه تبع به دین شده خلاصه خیالم رسیده: ما فاصله فرش تا عرش با اسلام ناب داریم ونظام ادعا های فراوان در اصلاح داشته که عمده آنها محقق نشده و تلاش جدی هم برای تحققشان مشهود نیست فقط مایه دلخوشی دلسوزان ودینمداران هزینه داده وسر خورده غصه های دل رهبری وتوصیه های مکرر ایشان برای اصلاح واستقامت است ولی آیا اگر ما مثل درخواست علی ع در پایان عمر چند صباحی استقامت کنیم وحمله بر دشمنان بریم کار یکسره می شود؟ یاحقیقت اینست ما هیچ برنامه روشن وسهل الوصولی( مانند علی ع که پیروزی اسلام بر کفر در آن زمان فقط معطل یک حمله مردانه به معاویه بود وتا چادرش هم رفتند اگر خیانت وجهالت یاران نبود…) برای شکست غولهای اقتصاد ورسانه وابرقدرتهای نظامی دنیا وتسلط و ریشه کن کردن آنها نداریم؟وفقط امید داریم آنها نتوانند کاملا مارا کن فیکون کنند!مثلا الان چند نفر اهل علم تا چه رسد به توده ها فرق اقتصاد مقاومتی مورد تاکید نظام را با اقتصاد ریاضتی غرب می دانند !تا بخواهند اراده ملی کنند برای تحقق آن؟به خیالم این بعض حقایق در عرصه خارجی است اما عرصه داخلی آیا توصیه ها و..کافیست؟ چه زمانی سیاستهای نظام در زندگی مردم اثر جدی می گذارد؟ مثلااینها۱- برای دختران این مرز وبوم سطح حیا وعفت در حال افول را برمی گرداند؟ ۲-برای پسران بیکار وبی خانواده زیر همه رقم فشار کار وزن وزندگی می شود؟۳- برای رسانه بی بودجه وکذا کذای در حال نابودی ما توان رقابت با غولهای رسانه را برای دینی کردن زندگی مردم می آورد؟۴- برای تجارت وابسته به دلار ما که نابود شده رونق می آورد؟۵- برای اقتصاد تک محصولی وابسته به نفت که در مشت آمریکا واراذل هم پیمان اوست چاره می شود؟۶-برای مسکن مسلمین که عزت آنها واز مستثنیات دین است وزمین خواران وصاحبان زر وزور… سوار بر موج آنند و اجاره یک خانه ۵۰ متری را به ۱برابرالی ۳برابر متوسط حقوق یک جوان ایرانی رساندند عزت وخانه و..می شود؟۷- برای نسل در حال انقراض ایران که با ترویج احمقانه تحدید نسل رو به عقیم شدن رسید نشاط فرزند آوری می آورد؟ آیا زمینهای کشاورزی ومایه تولید قوت ملت را از چنگ ویلا سازان وزمین خوران رها می کند تا مردم مثلابجای برنج آلوده وبنجل هندی برنج مرغوب ایرانی بخورند وهم کشاورزان رنج دیده مجبور به مهاجرت از مثل مازندران زرخیز نشوند؟ و… به مسوولی گفتم آخر شما که ظرفیت استخدام نیرو ها را ندارید چرا هی در این رشته های کذایی دانشجو می گیرید ودر باغ سبز نشان می دهید؟۱ساعت توجیهات مختلف کرد در نهایت گفت: آخر دانشجوها جزو آمار بیکاری محسوب نمی شوند وچند سالی هم سرشان گرم است و مطالبه کار وتسهیلات و.. نمی کنندو او در لباس روحانیت بود وخدا خیرش دهد که راست گفت!در نهایت آیا با دیدن کوهی از مشکلات دین ودنیای مردم وبدون راهکاری عملی وسهل الوصول برای مطالبات دینی وفرهنگی ومعیشتی و.. مردم از لسان شرع مبین, قرآن وسنت وعلم و.. را خرج دلخوش کردن مردم به نظام کنیم؟………اصلا قرار نبود روحانیت وارد حکومت شود قرار بود کنار بنشیند وکژیها را راست کند که بر خلاف میل امام خمینی و بر اثر نقشه های خناسان نشد بنده می ترسم امروز بجای راست کردن کژی مسوولین مدافع حقوق آنها شده باشیم! من این را نمی پسندم وخیالم می رسد نظر موسسین نهضت هم خلاف جریان فعلی بوده و می ترسم ما دیگر پناه محرومان در مقابل قصور وتقصیر حاکمان نباشیم بلکه با لسان شرع مشغول ساکت کردن ناله های محرومین شویم وبا امیدهای بی برنامه وبی ضرب الاجل دلخوششان کنیم به رسم اهل سیاست!ذهن ساده یک جوان دانشجو می پرسد یعنی مثلا اگر ما روندفعلی را دنبال کنیم بالاخره کی پیروز می شویم ودشمنان مغلوب؟۱۰ سال بعد؟۲۰ ۳۰ ۵۰ و….آن موقع که من ناکام مرده ام؟!ولی روش علی ع راستی محض ودعوتش براساس علم و عمل یقینی بود. ناله واشک می ریخت که آخر نامردان مثل صفین که چند روزه تا سقوط معویه رفتیم ولی فریب خوردید اینبار بیایید واستقامت کنید چند روز بعد او سقوط می کندودنیای اسلام که ابر قدرت زمان بود در دست مومنین می افتدو راه برای پیروزی کامل اسلام در عالم باز می شود نامردان با قطع به عملی وسهل بودن فرمایش او سستی کردند وشهادت علی ع را از اسلام گرفت. اما نهضت ما… امام خمینی مضمونا : اگر حالا که قیام کردید سستی کنید اسلام طوری زمین بخورد که تا ۴۰۰ سال بر نخیزد! وبعد از اینهمه سستی ها در اعتلای شعایر ومعارف واحکام دین و بدون برنامه روشن برای پیروزی برکوه مشکلات من می ترسم همان شود که آن پیر ما را ترساند نستجیر بالله .ببخشید التماس دعا

    • سلام علیکم
      متاسفانه احساسم این است که همه مطالب شما را در یادداشتم توضیح داده ام. تمام مطالب شما دو نکته است: وجود مشکلات فراوان در کشور و وجود منافقان در رده های حکومتی و متاسفانه هر بار مصادیقی از این را (که البته در صحت برخی از موارد تردید دارم) با آب و تاب نقل می کنید و اینها را دلیل بر عدم اسلامیت ناب می گیرید و بنده عرض کردم هم در حکومت حضرت علی ع و هم در حکومت پیامبر این دو وجود داشت. تنها نکته ای که در یادداشت اخیرتان اضافه شده است این است که ما وعده دادیدم و تاریخ دقیق معلوم نکردیم پس سر مردم کلاه گذاشتیم. عین اشکال شما نعوذ بالله به پیامبر ص و حضرت علی ع وارد است. مگر وعده نصرت الهی ندادند. مگر نفرمودند انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا. بیش از ۱۰۰ سال گذشته، پس چه شد؟ تلقی من این است که اهل سنت با همین سبک استدلالهاست که از صحابه و عمل آنها دفاع می کنند و وضعیتی که پس از پیامبر رخ داد را کاملا در مسیر پیامبر تلقی می کنند چون مثل شما گمان می کنند اگر این امور حل نشده باشد پس اسلام مقصر است و در کار خود ناموفق بوده است. عرض بنده این است که تلازمی بین این دو نیست. نه امام خمینی و نه هیچکس دیگر وعده حل همه مشکلات را نداد. همه گفته اند حداکثر کار ما آماده سازی برای ظهور است و کار نهایی را او باید تمام کند. وعده آب و برق مجانی را هم امام نداد. قطب زاده وعده داد و امام تعبیر کرد که ما نیامده ایم که فقط آب و برق را مجانی کنیم بلکه برای رشد معنوی آمده ایم و تعبیر امام را داخل کروشه قرار دادند و گفتند او چنین وعده ای داده که قبل و بعد عبارت معلوم است که اصلا مقام بیان، نفی این گونه وعده ها بوده، نه قبول آن.
      درباره پیشرفت معنوی هم چند بار مواردی را مطرح کردم که اگر گوش شنوایی بود کافی بود.
      مجدد و برای آخرین بار عرض می کنم: هم مشکلات جدی هست و هم منافقان در رده های حکومتی حضور دارند؛ اما هیچکدام فی نفسه نفی اسلامیت نظام را نتیجه نمی دهد. عنصر تعیین کننده در اسلامیت و مشروعیت نظام در ادبیات شیعه، این است که حاکم منصوب الهی باشد (مستقیم یا باواسطه) لذا در منطق شیعه حتی حکومت امام حسن ع مادام که ایشان حکومت را واگذار نکرده بود اسلامیت داشت ولو مشکلات گسترده و منافقان در این حکومت بسیار شده بود.
      التماس دعا

  20. سلام علیکم عزاداری فاطمیه قبول سال نو مبارک بله خودم هم که دوباره نوشته هایم را می بینم هر بار بیشتر به ضعفهایش متوجه می شوم به هر حال بنده در اولین نوشته از قلت معلومات وضعف وبی سوادی و.. عذر خواسته بودم….دغدغه اصلی بنده مقایسه کردن شما بین حکومت فعلی با زمان علی ع بود که فارق ایندو آنچه در نظر رسید عرض کردم من جمله ۱-حضرت فرمود :من وزیر باشم برای شما بهتر است ولی مردم به زور با او بیعت کردند ولی ما مردم را به اسقاط شاه وقبول حکومت فقیه دعوت بلکه الزام کردیم وآنها صدها هزار شهید دادند وتا امروز مقاومت کرده اند پس ما بیشتر از حضرت مسوول نرسیدن به آرمانها هستیم وباید پاسخگو باشیم۲-حضرت ۵ سال فرصت داشت{ که اگر خیانتهای رذلها نبود وفقط ۱روز قرآن بر نیزه کردن اطاعت کرده بودند جهان اسلام به دست مومنین می افتاد وراه برای تسلط اسلام بر ربع مسکون هموار بود(همانطور که منافقینی مثل بنی امیه وبعد بنی العباس تا جنوب فرانسه تاختند!اگر حضرت وجانشینان معصومش فرصت می یافتند زودتر وبهتر دنیای محدود آنزمان با جمعیت ۷۰۰ میلیونی ونه ۷میلیاردی! فتح می شد)}ولی ما تا امروز ۳۷ سال فرصت داشته ایم و به تناسب حد اقل ۷ برابر حکومت حضرت فرصتمان برای اصلاح بیشتر بوده پس باز بیشتر باید پاسخگو باشیم!۳- علی ع کجا وعده ای داد که محقق نشد؟فرمود براهل جمل پیروز می شویم بلافاصله شد فرمود معاویه شکست می خورد شکست خوردفقط خدعه کرد قرآن بر سر نیزه کرد حضرت فریاد زدکه چند ضربه شمشیر بزنید فتنه تمام شود گفتند مالک برنگردد ترا می کشیم! پس علی ع معذور شد در شکست حکمیت بعد اهل نهروان را فرمود ۱۰ نفرشان نمی مانند وچنین شد در لشگر کشی بعدی برای شام هم که شهادت مانع ادامه مسیر شد وعلی ع معذور شد در نرسیدن به آرمان حکومت اسلامی اما عذر ما چیست ؟وجود منافقان؟مگر از اول تعداد کثیر منافقین ومخالفین معلوم نبود ؟مگر لازمه نه شرقی نه غربی گفتن معارضه ومبارزه با دو ایدءولوژی چپ و راست و دو ابرقدرت حاکم بر منابع زر وزور عالم واتباع داخلیشان نبود؟ما می دانستیم باید با تمام عالم مبارزه کنیم ودر داخل هم دشمن فراوان داریم با اینهمه مردم را به قیام دعوت کردیم پس با اینهمه آیا عنوان کلی وجود منافقان جواب اینهمه در جا زدن و بی برنامگی بلکه عقب گرد در آرمانها خواهد بود؟اما در نوشته اخیر دیگر مقایسه را از حکومت اجباری علی ع بالاتر بردید وبا اسلام ناب زمان رسول الله ص مقایسه فرمودید که جوابش شایدیک سوال است :اگر نامردان ان الرجل لیهجر نمی گفتند و اگر علی ع را خانه نشین نمی کردند نصرت الهی که عرب را در یک قرن با وجود زعامت تیم وعدی بر امپراطوریها مسلط کرد آیا با وجود علی ع وجانشینانش در کمتر از قرنی اسلام بر کل عالم مسلط نمی شد؟ اما مردم مرتد شدند وپس از ۱۰ سال از مسیر پیغمبر ص فاصله کامل گرفتند پس چون خودشان جز انگشت شماری خاأن بلکه مرتد شدند وعده نصرت الهی محقق نشد اما آیا قاطبه مردم ایران تا امروز که قریب ۴۰ سال شده به نظام پشت کرده اند یا همراهی ویاحداقل مماشات؟ پس وجه شبه ما با زمان رسول الله ص کجاست؟آنجا قاطبه مردم برگشتند به حدی که ۴۰ مرد علی ع نیافت برای احقاق حق!اینجا یک چند درصدی منافقین عذر تقصیر همه مسوولین شوند برای تمام ناکامی ها؟نظر عرفی حقیر هیچ شباهتی در این خصوص بین حال وزمان علی ع تا چه رسد به زمان پیغمبرص نیافت حداقل عنوان کلی وجود منافقین بدون ذکر مصادیق وتطبیق آن با جریانهای مشابه صدر اسلام برای اثبات شباهت نظام وحکومت معصومین ع ونتیجه معذوریت ما کافی نیامد اگر صلاح دانستید وروشنگری فرمودید که اجرکم عند الله واگر نوشته های قبلی را همانطور که فرمودید کافی دانستید بنده ضمن تشکر از زحمات شما سعی می کنم با تامل بیشتر در فرمایشات قبلی شما مساله برایم روشن شود ومنتظر عنوان دیگری از افاضات شما واستفاده ای دیگر خواهم ماند با تشکر ومن الله التوفیق

  21. والبته مقداری از مبهم بودن مطالب حقیر به علت رعایت تقیه ومصلحت بوده ولی حال که به سوء تفاهم کشید باز تر می گویم بله ما با شعار اجرای اسلام ناب قیام کردیم وتا امروز هنوز کاملا فاصله نگرفته ایم اما حرف بنده اینست همانطور که اسلام ناب رسول الله ص بعد از فقط ۱۰ سال به انحراف کلی کشیده شد وحکومت علی ع فقط ۵ سال دوام آورد هشدار جدی برای ماست که خدا با کسی خویشاوندی ندارد ومساله انحراف شوخی نیست ووظیفه علمای دین رفع انحراف وبیان حقایق اسلام ناب است مگر تقیه ومصلحت ثانوی موقتا اظهار عمومی حقایق را تخصیص بزند این که شما مکرر می فرمایید منافقین در رده های مختلف حضور دارند بنده هم حرفم همین است منتهی بنده خیالم رسیده کثیری از کسانی که ما امید داشتیم آرمانهای انقلاب را محقق کنند امروز یا شهید شده اند یا دیگر اعتقاد سابق را ندارند و در رده ها وحوزه هایی که انقلاب برای اصلاح آنها شکل گرفت بعد از رهبری باید با ذره بین دنبال نمک تباه نشده گشت اما مردم نه! آنها همان مردم ساده دلند که با یک یا حسین ع سر می دهند که همین ساده دلی اگر هدایت نشوند توسط علما ممکن است به ضرر اسلام ومسلمین تمام شود ودیگران سوار موج معنویت و اسلام خواهی آنها شوند که فتنه های مختلف زنگ خطر آن است ویک نکته دیگراینکه اصلاح کلی یا همان انقلاب ۲ بعد دارد یک مادی وبعد دیگر معنوی اما بنده مبدا قیاس را دهه شصت وحکومت مرحوم امام قرار داده ام وشما زمان پهلوی!براستی اگر ما نسبت به زمان پهلوی پیشرفت نکرده باشیم چه بسا مستحق اعدام باشیم به جرم خیانت!اما سخن اینجاست در قیاس با دهه شصت که شعار انقلاب نو بود بعد از ۲۵سال چه جهش مادی (مبتنی بر عدالت واقتصاد اسلامی)ومعنوی(بر اساس معارف اهل بیت واسلام ناب) در جامعه رخ داده؟آیا ما در هر دو حوزه رو به پسرفت نیستیم؟آیا شور جوانانی که به عشق مکتب حسین ع رو به معنویت آورد در جهت پیاده شدن اسلام ناب هدایت شد؟فقط اگر مایل بودید این سوال را جواب بفرمایید:آیا در رده های تصمیم گیر اقتصادو فرهنگ بعد از رهبری درد پیاده کردن اسلام ناب می بینید؟یا حتی در حوزه علمیه آیا نهاد تصمیم گیر حوزه بعد از انقلاب (که مراجع از محور آن به حاشیه رانده شده اند) به دنبال تربیت عالم ربانی برای حل مشکلات مادی و معنوی جامعه با معارف اهل بیت ع است یا مشغول تربیت کارمندهای رده پایین ومتوسط با معلومات ابتدایی از معارف دین برای اداره دستگاههای مختلف؟در نهایت درد بنده اینست ما با انهمه اقبال میلیونی مردم به دین و آنهمه جانفشانیها وصدها هزار شهید در رکاب روحانیت باید کاری می کردیم کارستان نه اینکه بگوییم ما نتوانستیم خب علی ع هم نتوانست!پیغمبر ص هم نتوانست!ومن عرض کردم این قیاس مع الفارق است چرا؟چون پیامبر در ۱۰ سال حکومت دین را از مدینه به تمام جزیره العرب گسترش داد وعمرش تمام شد پس جانشین لایقی قرار داد وجیش اسامه را هم برای مقابله با امپراطور زمان تجهیز کرد ومتخلف از آن را هم لعن کرد ورحلت کرد دیگر چه کار می توانست بکند که نکرد؟ اما خیانت کردند وهیچکدام از ۲ دستور را عمل نکردند پس در گسترش اسلام وقفه افتاد .پس پیغمبر ص معذور بود علی ع هم که اول کاملا تنهایش گذاشتند تا ۲۵ سال هر چه خواستند کردند بعد ازآن اهل بیت ع تا آخر شعارشان این بود که دیگر تا قیام قاءم اسلام ناب را مردم نمی خواهند وما هم قیام نمی کنیم فقط علی ع را مجبور به قبول حکومت کردند و او وعده ای نداد که محقق نشود و اگر به فرامینش مخصوصا روز حکمیت گوش می دادند کار تمام می شد ولی همه(جز اندکی) خیانت کردند وتهدید به قتلش نمودند پس در شکست معذور بود حسین ع هم که باز با دعوت مردم از کوفه وتهدید به قتل از شام مجبور به قیام شد جز همان اندک همه خیانت کردند واینبار آن اندک افراد هم قتل عام شدند!دیگر کار بجایی رسید که ابومسلم وقتی خواست در رکاب امام باقرع بجنگد امام اورا از خود راند!حتی زید شهید را امام صادق ع از عاقبت کار ترساند ودخالت در قیام نکرد!آیا شما آرمان پیاده کردن اسلام ناب محمدی را که امام مطرح کردو زمان جنگ به کرات شعار انقلاب خوانده می شد چه جوابی می دهید آیا جامعه ما نسبت به زمان جنگ ودهه ۶۰ به این آرمان نزدیک می شود یا دور؟ اگر نزدیک میشود پرده از چشمان کور ما بردارید چون ما که نمی بینیم …..!واگر دور می شود باز شما می فرمایید وجود منافقین در نظام عذر تقصیر تصمیم گیران است و طبیعیست و علی ع و پیغمبر ص هم اینچنین بودند؟با آنهمه شواهد ی که برای معذور بودن پیامبر وعلی و..علیهم السلام در شکستشان برای پیاده کردن اسلام ناب بیان شد که هیچکدام را در سیره خودمان ندیدیم چه می کنید؟ وبا مبدا قرار دادن دهه ۶۰عذر نظام را در در جا زدنها و.. چه می فرمایید؟آیا پاسخ شما این فرمایش است:<<>>>وجود مشکلات در زمان علی ع ورسول الله ص هم بوده و منافقین در پیکر نظام علت اصلیند! پس همین است که هست وهمگی باید راضی باشیم وجامعه هم که از فرهنگ و اقتصاد بلکه سبک زندگی اسلامی دورتر می شود وما برنامه ای برای اصلاح نداریم باز ابدا خدشه ای به اسلامیت ما وارد نمی کند حالا این روند دور شدن تا ۱۰۰ سال هم کنترل نشد خب نشود! مگر ۱۰۰۰ سال مردم از اسلام ناب بعد علی ع دور نشدند این هم مثل همان!پس لزومی ندارد برنامه جدی با ضرب الاجل مثلا ۱۰ ساله برای اصلاح فرهنگ واقصاد وسبک زندگی مادی ومعنوی جامعه پیاده شود! اگر هم برنامه ریختیم و هزینه کردیم ونشد باز می گوییم همش تقصیر این منافقین نامرد بوده واصلا زمان علی ع وانبیا و.. همه همینطور بوده وما هم ابدا فکر نبایدبکنیم که اگر قاإم قیام کرد {{{{{تمام این کژیها ومسببین وراضین به آنها را با شمشیر کج راست خواهد کرد!}}}}}}}آیا اینها را که ظاهرا حاصل فرمایش شما در نوشته های قبل است را می پذیرید؟در هر حال افاضات شماجواب شبهات ذهن بنده خواهد بود انشاالله تا خدای نا کرده سوءتفاهمی در دلها نماند . با تشکر وپوزش موفق باشید

  22. سلام بر استاد عزیز. در بحث‌هایی که شد به نظرم فهم شما از جایگاه آزادی انسانی و نقش آن در مشروعیت حکومت ناقص است. بنابراین مطلب زیر را که تبیینی است از نظر شهید مطهری و علامه نائینی می‌گذارم. امیدوارم مواجهه‌ای جدلی با آن نداشته باشید و به ظرائف آن دقت کنید. دقت به همین ظرائف است که گفتمان مطهری و نائینی را که مدرنیته و مظاهر آن را جدی و حتی درس‌آموز می‌انگارد از اندیشه‌هایی که برخورد صرفا سلبی با آن دارند، جدا می‌کند. گفتمانی که نسبت به مظاهر استبدادی سنت فکری-سیاسی مسلمانان حساس است، وجوه عقب‌ماندگی مسلمانان را جدی می‌گیرد و یکی از اصول کلیدی آن کرامت و آزادی انسانی است (همچنین می‌توان به امام‌موسی صدر و شهید بهشتی اشاره کرد).
    توحید عملی، اجتماعی و سیاسی اسلام دربرابر استبداد سیاسی و دینی در اندیشه‌ی نائینی و مطهری
    آیه الله نائینی در رساله «تنبیه الامه و تنزیه المله» در ضمن تلاش برای «مشروط‌کردن قدرت مطلقه با تکیه بر بنیادهای اسلامی-شیعی» ازانقسام استبداد به استبداد سیاسی و استبداد دینی سخن می گوید. وی می‌نویسد: «چنانچه گردن‌نهادن به ارادت دلبخواهانه سلاطین جور در سیاسات ملکیه ..عبودیت آنان است، همین‌طور گردن‌نهادن به تحکمات خود سرانه رؤسای مذاهب و ملل هم که به عنوان دیانت ارائه می‌دهند عبودیت آنان است . روایت شریفه مَرویه در «احتجاج» که متضمن ذم تقلید از علماء سوء و هوی‌پرستان ریاست و دنیاطلبان است هم ، مُفیدِ این معنا است. لکن استعباد قسم اول بقهر تغلب مستند است و درثانی بخدعه و تدلیس مبتنی می‌باشد و اختلاف تعبیر آیات و اخبار که در قسم اول عبدت بنی اسرائیل / واتخذتهم الفراعنه عبیدا / و در قسم دویم اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا» فرموده اند، ناظر به این معنا می باشد و فی‌الحقیقه منشأ استعباد قسم اول تملک ابدان و منشأ قسمت دوم تملک قلوبست. از اینجا ظاهر شد جودت استنباط و صحت مقاله بعض از علما فن که استبداد را بسیاسی و دینی منقسم و هردو را مرتبط به هم و حافظ یکدیگر و با هم توأم دانسه اند و معلوم شد که قلع این شجره خبیثه و تخلص از این رقیت خبیثه که وسیله آن فقط به التفات و تنبه ملت منحصر است در قسم اول اسهل و در قسم دوم در غایت صعوبت و بالتبع موجب صعوبت علاج قسم اول هم خواهد بود.» (تنبیه الامه و تنزیه المله چاپ ۱۳۳۴، صفحه ۲۷)
    استاد شهید مطهری نیز در شرح اندیشه عبدالرحمن کواکبی به نسبتِ «توحید» و «استبداد» اشاره کرده و سپس به ارزیابی رساله مرحوم نائینی یعنی تنبیه الامه و تنزیه المله می پردازد. مطهری می‌نویسد: «کواکبی..معتقد بود که توحیدِ اسلام اگر درست شود و مردم مفهوم حقیقی کلمه توحید یعنی لا اله الا الله را درک کنند به استوارترین سنگر ضداستبدادی دست می‌یابند. کواکبی مانند دو سلف ارجمندش سیدجمال و عبده تکیه فراوانی بر روی اصل توحید از جنبه عملی و سیاسی می کرد ….کواکبی توحید اسلامی را تنها توحید فکری و نظری و اعتقادی که در مرحله اندیشه پایان می‌یابد، نمی‌داند، آن را تا مرحله عمل و عینی خارجی توسعه و گسترش می دهد. یعنی باید نظام توحیدی برقرار کرد. «شهید مطهری پس از این شرحِ هم‌سُخَنانه ، به ابرازِ نظر و داوری درباره رساله مرحوم نائینی می پردازد و می نویسد: «انصاف این است که تفسیر دقیق از توحید عملی، اجتماعی و سیاسی اسلام را هیچ‌کس به خوبی علامه بزرگ و مجتهد سترگ مرحوم میرزامحمدحسین نائینی (قدس سره) توأم با استدلالها و استشهادهای متقن از قرآن و نهج‌البلاغه در کتاب ذی‌قیمت تنبیه الامه و تنزیه المله بیان نکرده است. آنچه امثال کواکبی می‌خواهند، مرحوم نائینی به‌خوبی در آن کتاب از نظر مدارک اسلامی به اثبات رسانیده است. ولی افسوس که جو عوام‌زده محیط ما کاری کرد که آن مرحوم پس از نشر آن کتاب یکباره مهر سکوت بر لب زد و دم فرو بست.» (نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر ،چاپ ۲۸،صفحات ۴۴ و ۴۵)
    منبع: سایت احیا ehyaa.net (البته بنده با بسیاری از مواضع صاحب سایت و نیز به ایستار نوشته‌ای که این مطلب درخلال آن آمده موافق نیستم)

    • سلام علیکم
      فرموده اید «در بحث‌هایی که شد به نظرم فهم شما از جایگاه آزادی انسانی و نقش آن در مشروعیت حکومت ناقص است.» اینکه مطالبی که نقل کرده اید چگونه ناقص بودن فهم بنده را نشان می دهد نفهمیدم. اگر توضیح دهید که این سخنان چه منافاتی با عرایض بنده داشته ممنون می شوم. کلام مرحوم نایینی ناظر به «تحکمات خود سرانه رؤسای مذاهب و ملل» است که از محل بحث بنده خارج است و قطعا آن کلام را قبول دارم.
      التماس دعا

  23. من همچنان معتقدم اسلام بدترین گزینه برای حکومت است ، حکومت باید حکومت قانون باشد که همه در مقابل آن یکسان باشند نه حکومت طبقاتی در نظام اسلامی تنها اسم طبقات از شاهان و شاهزادگان و …. به آقا و آقا زاده و روحانیت و ایثارگر و… تغییر یافت ، بزرگترین حسن جمهوری اسلامی که جای تشکر و قدردانی دارد این بود که به صورت مدلل و متقن ثابت کرد که اسلام ناتوان ترین گزینه برای حکومت است تا ملاک تشخیص خوب و بد بودن مسئولان صرفا عبادات شخصی و نه انجام وظایف اداری باشد سرنوشت حکومت اسلامی تفاوت چندانی با حکومت کلیساها در قرون وسطی ندارد ، حکومت اسلامی تنها ثابت کرد که انتقادات و گنده گویی های علمای گذشته در مقابل تخلفات حکومتهای مختلف پشیزی ارزش و اعتبار نداشته چرا که خودشان کنار گود نشسته بودند و امروز که بیش از سی و پنج سال هست که درون گود هستند دیدیم که چه حکومت شاهکار و چه مدینه فاضله ایی بر پا کرده اند که حتی ملتهایی چون عراق و افغانستان نیز نمی خواهند این الگوی حکومتی در کشورهای آشوب زده آنها مستقر شود برادر عزیز این حکومت هیچ شباهتی به حکومت امیر المومنین ندارد بلکه کاملا شبیه نظام حکومتی معاویه هست دقت کنید معاویه و نه حتی خلفای سه گانه چرا که حکومت خلفا بسیار بهتر از این نظام بوده است هر چه تاریخ میخوانیم در حکومت حضرت علی بنیاد شهید نبود اما معاویه داشت ، در حکومت علی (ع) جهاد برای خدا بود و اگر همچون معاویه به سپاهیانش فراتر از دیگران پاداش میداد حکومتش هنوز ادامه داشت و او در پاسخ به ثنا گویی متملقان جواب داد که من بسیار کمتر ار آنم که می گویی و بسیار بیشتر از آنم که میپنداری ، او با شکایت یهودی که در نظام کنونی ما شهروند درجه هزارم هم محسوب نمیشود به دادگاه احضار و محکوم شد ، اما در نظام کنونی تصور شکایت نه از مقامات عالیه نظام نه بلکه از یک روحانی ( نه دادگاههای که خودشان برای دوستان مغضوبشان تشکیل می دهند ) امری ناممکن است ، قصه این غصه طولانی است…..
    والسلام علی من التبع الهدی

    • شما در ابتدا گفته اید: «من همچنان معتقدم اسلام بدترین گزینه برای حکومت است» بعد در ادامه حکومت حضرت علی و خلفای سه گانه را نمونه هایی از حکومت خوب دانسته اید که حکومت ما همانند آنها نیست.
      بالاخره اسلام گزینه خوبی برای حکومت است و مشکل در حکومت ماست یا کلا اسلام گزینه بدی برای حکومت است؟
      به علاوه، اگر حکومت ما از این جهت بد است که رعایت مطالبی که امیرالمومنین رعایت می‌کرد، را نمی‌کند، پس از نظر شما این حکومت واقعا یک حکومت اسلامی نیست، و در ادعای اسلامی بودنش صادق نبوده؛ آنگاه چگونه می‌گویید که جمهوری اسلامی اثبات کرد که اسلام ناتوانترین گزینه برای حکومت است؟
      با این ادبیات فعلا از دفاع از حکومت فعلی صرف نظر می‌کنم و فقط در مورد جمله اولتان نکته‌ای را تذکر می دهم.
      اگر کسی خدا و نبوت پیامبر اکرم (ص) یا امامت ائمه اطهار را قبول ندارد، بحث با او درباره ضرورت حکومت اسلامی بحث بی‌حاصلی است و باید درباره اثبات خدا یا نبوت یا امامت با او بحث کرد.
      اگر هم کسی این سه را قبول دارد، یعنی قبول کرده است که قرآن واقعا سخن خداست و پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) واقعا پیامبر و امام منصوب از جانب خدایند و در یک کلام، اگر واقعا اسلام را خدا فروفرستاده است و خدا هم اشتباه نمی‌کند، پس اگر پیامبر ص و امام علی ع حکومت تشکیل دادند معلوم می‌شود «اسلام بهترین گزینه برای حکومت است».
      اینکه انسان در اول کلامش اصل اسلام و نقش آن در حکومت را زیر سوال ببرد و در اواخر کلامش به رفتار بزرگان اسلام در حکومتشان تمسک کند، حکایت از نوعی پریشانی در افکار دارد که بحث را بی‌نتیجه می کند.
      والسلام علی من اتبع الهدی

  24. هیچ کس از مردمی که عامالمنفعه نباشند این نظام را نمیخواهند در انتخاباتم مردم فقط به خاط و به امید اصلاحات و تغییر شرکت میکنند که این را میشود از حرفهای گل و بلبل و آزادیخواهانه قبل انتخابشون مشخصه که میدونند خودشون مردم چی میخواید. شما یه اقلیتی هستید که با قدرت حکومت اکثریت مردم را به اسارت گرفتید و با قانون مندراوردیتان حتی حقوق شهروندیه ما را هم گرفتید. دیگه چی از جونمون میخواهید فکر کردید مردم کودنند خود انقلاب بر مبنای یک دروغ بزرگ و با شعار آزادیه بیان احزاب و مردم را به صحنه کشید. کو اون آزادیه بیان ما دردمون را کجا میتونیم ببریم من حتی نمیدونم همین مطلب تو اینترنت برام دردسر نشه اما دیگه جونم به لبم رسیده یه کارگرم دو تا بچه دارم و مستاجر با هفتصد تومن حقوق همه چیمونا شما با همین حرفهاتون گرفتید. فقط یه دعای کلی میکنم خدا ریشه ی طلم را بکنه هر کسی که باشه. اینم بفهمید عقیده ی هر شخصی براش محترمه دین زوری نمیشه

    • سلام علیکم
      ۱) اینکه در نظام دینی منافق پیدا می شود و منافق می تواند تا رده های بالای حکومتی ورود پیدا کند، مطلبی است که مورد اذعان من بوده و اصلا در متن مقاله ام همین را تبیین کرده ام. البته منافق دنبال این است که سر دیگران را کلاه بگذارد و لذا من از همه چیزی که در این حکومت می شود و از همه کس در رده های حکومتی دفاع نمی کنم بلکه طبق استدلال فوق، برخی از همینها را از کافر بدتر می دانم (چون منافق از کافر بدتر است)
      ۲) فرموده اید: «دیگه جونم به لبم رسیده یه کارگرم دو تا بچه دارم و مستاجر با هفتصد تومن حقوق» اگر وضعیت مالی شما این است و شما تلاش می کنید و بیش از این در نمی آورید به شما کاملا حق می دهم که برآشفته باشید و اعتراض کنید و هیچ دفاعی از این وضعیت نمی کنم. قبول دارم که در جامعه ما اختلاف طبقاتی شدیدی پیدا شده و دوباره تاکید می کنم که بسیاری از رده های حکومتی منافق هستند. نکته مهم این است که افراد از اول منافق نیستند بلکه گاه بعد از اینکه در موقعیت خوبی قرار می گیرند کم کم دنیازده می شوند و بتدریج منافق می شوند و وقتی منافقان در رده های حکومتی وارد شدند همین وضعیت می شود که می بینید. اما مهمترین مشکل این است که کسی که منافق است بیشتر از همه شعار می دهد و قیافه حق به جانب می گیرد و اتفاقا با اینکه بیش از همه از این وضعیت سود برده بیش از همه به وضع موجود اعتراض می کند و خود را مردمی جلوه می دهد و این ماییم که باید بفهمیم چه کسی واقعا خدمت به مردم می کند و چه کسی دارد سوءاستفاده می کند. من نظام را قبول دارم چون علی رغم همه فضاسازیها و علی رغم همه اعمال نفوذها خلاصه توانست کسی مثل مهدی هاشمی (با چنان پشتوانه های محکمی در شبکه قدرت) را به زندان بیندازد. البته قبول دارم که خیلیهای دیگر هم باید به زندان بیفتند اما اینکه این خیلیها چه کسی هستند قضاوت نمی کنم.
      برای اینکه منظور مرا بهتر بفهمید چند سال قبل فیلمی تهیه شد به نام «قارچ سمی» که هنوز در بسیاری از ویدئو کلوپها موجود است. خلاصه اش این است که یک مسئول دلسوز وجود دارد و یک شبکه قدرت که دنبال بالا کشیدن زمینهای عده ای از روستائیان. منتها این شبکه قدرت کاری می کند که مردم گمان کنند آن مسئول واقعا دلسوز، درصدد بالا کشیدن اموال مردم است و گمان کنند که افراد اصلی این شبکه قدرت دلسوزان مردمند! ما در چنین جهانی زندگی می کنیم.
      من کاملا به شما حق می دهم که علیه ظلم و اختلاف طبقانی و سواستفاده ها و … فریاد بکشید فقط یادآوری می کنم که مواظب باشید در این فریاد کشیدن همچون آن مردمی نباشید که تحت تبلیغات قوی شبکه قدرت قرار گرفتند و فرد دلسوزشان را کتک زدند و خودشان از افراد آن شبکه قدرتی که داشت اموال آنها را بالا می کشید حمایت کردند و به آنها رای دادند و نهایتا تمام اموالشان از دست رفت و نفهمیدند از کجا ضربه خورده اند.

      در پایان چند نکته هم درباره برخی مطالبتان عرض کنم:
      ۳)اگر دین یک عقیده شخصی و سلیقه ای باشد و ربطی به سرنوشت انسان نداشته باشد حق با شماست؛ اما اگر واقعا خدایی هست و واقعا آخرتی هست و واقعا این خدا برای زندگی سعادتمند ما برنامه ای فرستاده، دیگر این جمله که «عقیده هر شخصی برای خودش محترمه» قابل قبول نیست. اگر شما دیدید که یک کوری در حالت دویدن به سوی پرتگاه است و عقیده دارد که این راه تا آخرش آسفالت و محکم است، آیا باز می گویید عقیده اش برایش محترم است یا تلاش می کنید که او را متوجه خطای خود بکنید. (مثال من فقط برای تقریب به ذهن بود که جمله «عقیده هر کس برایش محترمه» آیا جمله قابل دفاعی است یا نه، وگرنه این مثال برای اثبات ضرورت دینی بودن حکومت نیست که این را در جاهای دیگر بحث کرده ام)
      ۴) کسی که امید به اصلاح دارد و در انتخابات شرکت می کند معنایش این است که نظام را قبول دارد اما آن را دچار مشکلاتی می داند که می خواهد همین نظام بماند و مشکلاتش حل شود. اگر کسی نظام را قبول نداشته باشد با آن می جنگد و انقلاب یا کودتا یا هر گونه براندازی دیگر انجام می دهد، نه اینکه تابع مکانیسم خود نظام (انتخابات) بشود. پس درست است که مردمی که در انتخابات شرکت می کنند به امید اصلاح و تغییر رای می دهند، اما این امیدشان نشان می دهد که اصل نظام را قبول دارند.
      ۵) فرموده اید: «شما یه اقلیتی هستید که با قدرت حکومت اکثریت مردم را به اسارت گرفتید» بنده هیچ سمت حکومتی ای ندارم. اما اصل نظام را طبق توضیح فوق قبول دارم و از آن دفاع می کنم ولو که مرتب خطر حضور منافقان در رده های حکومتی را هم گوشزد می کنم.
      التماس دعا

  25. با عرض سلام خدمت حضرت استاد سوزنچی
    بسیار مشتاق دیدار شما در مراسم محرم امسال هستم.
    با عرض پوزش سوالی دارم از محضرتون:
    به نظر شما در شرایط فعلی که جامعه ی مثلا اسلامی ما دارد آیا نقش حضرت آقا تقریبا تشریفاتی نشده؟
    مسئولین نظام که در رده های مختلف و دوره های مختلف، مسئولیت داشتند از فرمایشات ایشون بی بهره هستند.
    مجلس رو که خودتون بهتر میدونید.
    هیئت دولت و ریاست جمهوری هم که طبق نظرات و دیدگاه های جناحی خودشون عمل میکنند.
    ارگان های دولتی و غیر دولتی مثل بانک ها هم که فقط دنبال منافع خودشون هستن و حرف هیچ مرجعی رو اجرا نمیکنن.
    وزارت ارشاد………( این قدر که افتضاحه نیاز به توضیح نداره)
    سینما و صدا و سیما که مملو از محرماته.
    آموزش و پرورش هم که خوابهههههههه.(خبری از تربیت دینی نیست)
    به نظرتون مردم وقتی اینجور مسائلی رو مشاهده میکنن نباید بدبین بشن؟؟؟؟
    همش میگن این چیزا رو به حساب نظام نذارید درحالیکه نظام مجموعه ای از این ارگان ها و سازمان ها و اداراته…
    اما منویات حضرت آقا اجرا نمیشه.
    هرکسی که کاندید میشه دم از آقا میزنه ولی اطاعت از ایشون نمیکنن

    • سلام علیکم
      اگر نقش آقا تشریفاتی شده بود یک نهیب آقا موضع عربستان در قبال ما را زیر و رو نمیکرد.
      اگر نقش آقا تشریفاتی شده بود آمریکا این اندازه برای کلاه گذاشتن بر سر ما از طریق برجام به زحمت نمی افتاد.
      اگر نقش آقا تشریفاتی شده بود روسیه برای کمک به سوریه وارد میدان نمی شد
      اگر نقش آقا تشریفاتی شده بود در تلویزیون ما یک نفر محجبه یافت نمی شد
      اگر نقش آقا تشریفاتی شده بود رئیس جمهور ما رسما با مقامات آمریکا درباره سیر تا پیاز این کشور مذاکره می کرد و نیاز نمی دید که برای این مذاکرات، پای مذاکره امام حسین با عمر سعد را به میان بکشد.
      اگر نقش آقا تشریفاتی شده بود بسیج در کشور کلا تعطیل شده بود و تیتری که روزنامه رویش ملت درباره شهید عزیز سردار همدانی زد یک امر پیش پا افتاده و عادی تلقی می شد.
      اگر نقش آقا تشریفاتی شده بود …
      اما
      اینها بدین معنا نیست که در لایه های مختلف حکومت ما منافقان حضور ندارند و پستهای مهمی را اشغال نکرده اند.
      اینها بدین معنا نیست که که همه مسولان مملکت واقعا تابع آقا هستند
      و این همان موضوعی است که در یادداشتم به آن پرداخته بودم.
      التماس دعا

  26. سلام علیکم
    برخی از سؤالاتی که با خواندن مطالب شما به ذهنم رسید و نیز برخی از سؤالاتی را که خوانندگان مطرح کرده اند و پاسخش را در جوابهای حضرت عالی پیدا نکردم، در زیر می آورم. البته همه این سؤالات ربط کاملی به اصل مقاله ندارند بلکه بیشتر آنها در هنگام مطالعه نظرات خوانندگان و پاسخ های شما به ذهنم رسید. ببخشید که تعداد آنها زیاد شد، ولی اگر فرصت جواب دادن به همه آنها را ندارید، ممنون میشوم اگر حداقل لینک مطلبی در رابطه با آنها که پاسخ بنده در آن باشد را قرار دهید.
    ۱-به نظر میرسد که معیار “استقامت” که شما مطرح کرده اید، طوری مطرح شده است که گویا استقامت در برابر جریان سلطه است. اما به چه دلیلی این صبر و استقامت را صرفاً به این معنا گرفته اید؟ آیا نمیتوان آن را مثلا به معنی انواع سه گانه صبر یا معنایی دیگر در نظر گرفت؟ سؤال من این است که چه مؤیدی بر دلالت این کلمه بر این معنا وجود دارد؟
    ۲- به علاوه به نظر میرسد کلمه استقامت تنها ناظر به یکی از عرصه های حکومت یعنی سیاست خارجی باشد. با این حال به چه دلیل سلامت این عرصه را میتوان به اسلامی بودن “کلیت نظام” تعمیم داد؟ و چرا نباید معیار یا معیارهایی ارائه داد که شامل همه عرصه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بشود تا با خیالی راحت تر بتوان در رابطه با کلیت نظام ارزیابی نمود؟
    ۳- به نظر میرسد برای یافتن ملاک یا ملاکهای اسلامیت نظام، باید پژوهشی در تمام قرآن انجام داد. نه اینکه با گزینش برخی آیات به نتیجه رسید. مثلا چرا با توجه به آیه: لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط… که عدالت را هدفی اساسی برای ارسال رسل و انزال کتب میداند، این معیار را که به گفته خودتان کف چیزی است که از حکومت اسلامی انتظار میرود، به عنوان ملاک اسلامیت نظام یا حداقل یکی از ملاکهای آن در نظر نمیگیرید؟ در جایی توضیح کوتاهی داده اید که چون استقامت در نسبت با هدف مطرح میشود، “در راه ماندن” را بهتر وصف میکند. اما به نظر قانع کننده نیست، چرا که عدالت هم میتواند نشانگر ماندن در راه و اسلامیت باشد، هرچند به قول شما نسبی هم نباشد.
    ۴- در یکی از سؤالات ماجرای صلح حدیبیه مطرح شده است که در پاسخ شما اشاره ای به آن نشده است. لطفا برای ما که اطلاع کمی داریم، توضیح دهید که چگونه این ماجرا را با معیار استقامتی که مطرح کرده اید توجیه میکنید؟
    ۵- در یکی از سؤالات با استناد به کتاب گناهان کبیره و حدیثی از امام صادق(ع) درباره تعرب بعد از هجرت مطرح شده است که این مسئله ناظر به برگشت از اسلام بوده و یک مسئله اعتقادی است و نه یک مسئله راجع به اهداف انقلاب. اما در پاسخ شما جوابی به این مسئله داده نشده است. در لینک ارجاعی شما هم مطلبی آمده بوده که همین برداشت از تعرب بعد از هجرت را تأیید میکند:” مقدار این نکوهش نسبت به افراد گوناگون، متفاوت بود. اگر کسی با بیرون آمدن از مدینه، در معرض باورهای شرک‌آلود و ارتداد قرار می‌گرفت، تعرب وی حرام بود؛ اما کسی که می‌توانست باورهای اسلامی‌ خویش را نگاهبانی کند یا از پیامبر اجازه بیرون آمدن می‌گرفت، یا کمتر نکوهیده بود و یا هرگز وی را نکوهش نمی‌کردند.”
    ۶- بنده از مشکلاتی که در راه حل کردن مسائل اجتماعی وجود دارد آگاهم. اما چرا باید از طرف رهبری نظام طوری عمل شود که ادراک مردم این باشد که ایشان در رفع فساد و حل مشکل جوانان و مسائل فرهنگی و بسیاری مشکلات دیگر خیلی هم جدی نیست. یعنی با مقایسه عملکرد ایشان در این موارد با مواردی نظیر مسائل امنیتی یا در قضیه مشائی که گفتند تا زنده هستم اجازه انحراف در انقلاب را نمیدهم، یا در مورد مذاکره با امریکا، یا ضدیت با اسرائیل و… اگر نگوییم واقعا همینطور هست، حداقل درک عمومی اینطور است که ایشان به سخنرانی و نامه نوشتن بسنده میکنند و برای حل این مسائل پیگیری ندارند. در حالی که این مسائل و به خصوص بحث عدالت در سیره امام علی(ع) حداقل در حد همان نامه ها و سخنرانی ها بسیار پررنگ تر به نظر میرسد.
    ۷- درباره بیان مشکلات حکومت حضرت علی(ع) و توجیه مشکلات فعلی حکومت ما نیز به نظر میرسد که این قیاس از همه نظر صحیح نباشد. چرا که اولا ایشان ۵سال بیشتر فرصت حکومت نداشتند و ثانیا در بیشتر همین ۵سال هم درگیر جنگهای داخلی بودند و در جنگ هم واضح است که نمیتوان انتظار شرایط صلح را داشت. ثالثا به گفته خودتان مردم ما از مردم زمان ایشان بهترند. اما در حکومت ما که بیش از ۲۵ سال در شرایط صلح و آرامش به سر میبرد و مردمی دارد که از جان و مال خودشان برای این نظام میگذرند، آیا میتوان با بیان مشکلات حکومت علی(ع) به توجیه شرایط موجود پرداخت؟
    ۸- در سوالی مطرح شده بود که نباید حال فعلی کشور را با حال زمان شاه مقایسه کرد، بلکه باید آن را نسبت به اول انقلاب سنجید. به نظر میرسد با توجه به اینکه هدف سنجیدن “در راه ماندن” است، این نکته صحیح باشد. چرا که باید ببینیم نسبت به ابتدای راه پیشرفتی داشته ایم یا خیر؟ در این صورت به نظر میرسد در مواردی نظیر عدالت و سطح فرهنگ و اعتقادات جامعه ما پسرفت داشته ایم.
    ۹- در مورد معصوم، همانطور که مثالهای شما نشان میدهد، میتوان پذیرفت که مشروعیت حکومت از امام گرفته میشود، اما در مورد غیر معصوم چطور میتوان این مسئله را اثبات نمود؟ و اگر این را بپذیریم آیا خطراتی مثل استبداد و یا انحراف در مسیر انقلاب به واسطه احتمال رهبر شدن یک فرد منحرف فکری که ظاهرا عادل است و… در پی نخواهد داشت؟
    ۱۰- سؤال دیگر این است که اگر در آینده رهبری انتخاب شود که همین روند سیاست خارجی را در پیش بگیرد، اما در مثلا در رابطه با مسائل دینی در جامعه اهل تساهل باشد، مثلا در عین مسلمان و مجتهد و عادل بودن، عقایدی مارکسیستی داشته باشد که از طرفی با امریکا مبارزه کند و از طرف دیگر به اسلام را بد فهمیده باشد و بخواهد به گونه ای التقاطی آن را پیاده کند و… آیا باز هم میتوان به صرف این که حکومت با نظام سلطه درگیر است، آن را واجد شرایط اسلامیت دانست؟
    یا اگر رهبری سر کار بیاید که برای فریب دادن ما ظاهرا به مخالفت شدید با امریکا بپردازد ولی مسائل دیگر را نادیده بگیرد، باز هم میتوان به بهانه وجود منافقان در سطوح بالای نظام و مشکلات اجرای کامل اسلام و… اسلامیت آن را تضمین کرد؟
    ۱۱- چرا نمیتوان حکومتی را در نظر گرفت که در سیاست خارجی موفق (به معنای اسلامی) باشد بدون اینکه در فضای داخلی در مجموع موفق باشد؟
    ۱۲- در یکی از سؤالات ادعا شده که “…اصلا قرار نبود روحانیت وارد حکومت شود قرار بود کنار بنشیند وکژیها را راست کند که بر خلاف میل امام خمینی و بر اثر نقشه های خناسان نشد “. در این رابطه آیا اصل ادعا صحیح است و اگر هست چطور شد که حالا روحانیت در همه جای حکومت وارد شده است؟
    ۱۳- در جایی گفته اید که: کسی که امید به اصلاح دارد و در انتخابات شرکت می کند معنایش این است که نظام را قبول دارد اما آن را دچار مشکلاتی می داند که می خواهد همین نظام بماند و مشکلاتش حل شود. ” اما به نظر میرسد این استدلال صحیح نباشد، چراکه ممکن است بسیاری از مردم به دلیل اینکه امیدی به تغییر بنیادین نظام ندارند و یا مسائل و مشکلات فراوان شخصی شان به آنها اجازه براندازی و کودتا نمیدهد و یا هزینه های آن را برای زندگی شخصی شان بسیار بیشتر از فواید احتمالی آن میدانند و… صرفا برای امید به بهبود معیشت خود جهت دفع افسد به فاسد در انتخابات شرکت میکنند. اگر اینگونه است که همه کسانی که در انتخابات شرکت میکنند لزوما نظام را قبول دارند، پس چرا نظام برای بستن دهان بسیاری از مخالفان از برگزاری رفراندومی دوباره درباره پذیرش نظام خودداری میکند؟ البته میدانم که مشکل عدم پذیرش نتیجه از طرف مخالفان نظام در صورت رأی آوردن نظام جدی است، اما میشود با تدابیری نظیر قرار دادن ناظرانی از هر دو طرف و گذاشتن دوربین هایی که تمام مراحل رأی گیری تا شمارش آرا و… ضبط کند و… از این مشکل جلوگیری کرد. اساساً آیا چنین کاری بدون در نظر گرفتن مشکلات اجرایی آن و مشکل نپذیرفتن طرف مخالف و… از نظر مبانی اعتقادی ولایت صحیح است؟ یعنی میخواهم بدانم که اگر مثلا در جامعه واقعا اکثر قریب به اتفاق مردم ولایت فقیه را نخواهند، مشروعیت ولایت فقیه همچنان باقی است؟ آیا حکومت باید تا وقتی که مردم علیه او بشورند و به زور آن را از تخت حکومت به زیر بکشند، در جایگاه خود مقاومت کند؟ البته اینها مثال است و جامعه ما اینگونه نیست، اما میخواهم جایگاه مردم را در نظام ولایت فقیه بدانم.
    با تشکر

    • سلام علیکم
      مروری بر پاسخهای قبلی کردم و به نظر می رسد اغلب مطالب فوق را در پاسخهای قبلی پاسخ داده ام. با این حال مختصرا نکاتی را عرض می کنم.
      ۱٫ اینکه از کجای عرایض بنده استقامت را منحصر به معنای استقامت در برابر جریان سلطه گرفته اید متوجه نشدم. بله، معنای استقامت عام است و همه اقسام صبر را هم می گیرد.
      ۲٫ این را هم که معنای استقامت هم منحصر به سیاست خارجی بکنیم قبول ندارم و نمی دانم از کجای عرایض بنده چنین انحصاری را درآورده اید.
      ۳٫ قطعا عدالت معیار است؛ اما نکته مهم عرایض بنده این بود که می خواهیم این معیار را پویا ببینیم نه ایستا. لذا به جای اینکه به برداشتهای ذهنی و شخصی و سلیقه ای از عدالت (که غالبا ترسیم یک فضای آرمانشهری است که همه کارها در آن تمام شده و به نهایت رسیده) برویم که اگر شدنی باشد تنها بعد از استقرار کامل حکومت امام زمان ع شدنی خواهد بود، عرض کردم سراغ ادبیات قرآنی برویم و مفهومی که این وضعیت در مسیر عدالت بودن (در راه بودن همان در مسیر عدالت بودن است) را درک کنیم تا بتوانیم برای تشخیص وضعیت جامعه فعلی خود با مقیاس در مسیر بودن، نسخه ای بپیچیم.
      ۴٫ در پاسخ ایشان توضیح لازم را داده ام و اصل شبهه با این عبارت که در متن بوده و در پاسخ ایشان هم گفته ام حل می شود: (قبل از مطالبی که نقل کرده اید صریحا گفته ام: «مذاکره می­کنیم تا نشان دهیم اگر به فرض محال، شیطان بزرگ بخواهد دست از شیطنت بردارد، ما مشکلی با او نخواهیم داشت») درباره صلح حدیبیه هم با مطالعه تاریخ بخوبی می توانید بفهمید که همین صلح حدیبیه بود که به عنوان یک مقدمه بسیار مهم فتح مکه را رقم زد. یعنی این صلح مقدمه غلبه جدی بر دشمن بود چنانکه قبل از این صلح هم پیامبر رویای صادقه معروفش را دید که آیه نازل شد «لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین» بله، اگر کسانی که درصدد مذاکره با آمریکایند با این منطق جلو بروند که خیلی عالی است اما وقتی از سرتاپای مذاکره آقایان ذلت می بارد و آقایان چنان خود را به خواب می زنند که آنچه را رهبر عزیزیمان در نامه اش «وقوع در پیچ خطرناک» مطرح کرده و بر لزوم هوشیاری فراوان تاکید می کنند، به عنوان «گذر از گردنه دشوار» معرفی می کنند، معلوم است که اندیشه آقایان چیست و چه خوابی برایمان دیده اند.
      ۵٫ متوجه سوال شما نشدم. شاید سوال شما به تفاوت مبنای ما از راه انقلاب برمی گردد. آیا راه و هدف انقلاب یک راه و هدف عقیدتی است یا خیر؟ بنده که کاملا باورم این است که سیاست ما باید عین دیانت ما باشد و هر هدف سیاسی انقلاب در راستای اهداف عقیدتی اش معنی می شود که انقلاب و هجرت پیامبر ص هم مصداق اتم همین بوده است. لذا اگر کسی با اجازه پیامبر بیرون رود و یا به تعبیر دیگر بتواند باورهای خود را در مورد دینداری حفظ کند تعرب بعد الهجره نخواهد بود و این مطلب عینا در بحث ما صادق است. اما کسی که از فشارها خسته شده بود و تعرب بعد الهجره می کرد در واقع باورهایش به وعده های الهی سست شده بود و لذا باور دینی اش مخدوش شده بود و مرزی بین این دو نیست. بنده هم در عرایضم عرض کردم «لازم به ذکر است که امروزه هم بسیاری از افراد با توجیهاتی از این دست، از زندگی در بلاد اسلامی به سمت بلاد کفر حرکت می‌کنند؛ که علی‌القاعده مشمول این گناه کبیره می‌شوند. البته کسانی که به قصد به دست آوردن علم و فن و اموری از این قبیل، یا برای تبلیغ و معرفی اسلام، و هر امر ضروری دیگری که به لحاظ اسلامی مورد توصیه قرار گرفته، خارج از این حکم هستند. در واقع گناه کبیره فوق در جایی مطرح است که شخص به خاطر خسته شدن از جامعه اسلامی به جامعه کفر پناه ببرد.»
      ۶٫ فرموده اید «چرا باید از طرف رهبری نظام طوری عمل شود که ادراک مردم این باشد که ایشان در رفع فساد و حل مشکل جوانان و مسائل فرهنگی و بسیاری مشکلات دیگر خیلی هم جدی نیست.» آیا رهبری چنین عمل کرده یا فضای رسانه ای چنین القا کرده است. برای اینکه متوجه تفاوت این دو شوید از زمان حضرت علی ع و امام حسن ع مثال می زنم. مردم در اواخر حکومت حضرت علی ع ایشان را از حل مشکلات ناتوان می دانستند و در مورد امام حسن هم گمان می کردند ایشان ضعیف است و معاویه کاردان تر است. آیا واقعا این گونه بود یا این تصور مردم محصول تبلیغات قوی معاویه و ضعف بصیرت افراد بود؟ در آخر این سوال فرموده اید: «در حالی که این مسائل و به خصوص بحث عدالت در سیره امام علی(ع) حداقل در حد همان نامه ها و سخنرانی ها بسیار پررنگ تر به نظر میرسد.» ظاهرا مطالب حقیر را با دقت نخوانده اید. نامه در آن زمان نامه سرگشاده نبوده، خود شخص آدم خوبی بوده که نامه را لو داده؛ لذا اینکه در اقدامات حضرت علی ع در نامه ها پررنگ تر بوده، زمانی قابل دفاع است که شما از نامه ها و تذکرات غیرعلنی رهبر به افراد مطلع باشید؛ و کسانی که مطلع اند می گویند بسیار دشدیتر از این حرفهاست. در مورد سخنرانی ها هم ممنون می شوم نمونه هایی بیاورید. آقای حصاری در یادداشتهای فوق برخی را ادعا کردند که توضیح دادم و دیدید که اغلب واقعه به گونه ای دیگر بوده.
      ۷٫ اتفاقا همان شاهد بهتری است. چرا در همان ۵ سال سه جنگ خونین بین مسلمانان رخ داد در حالی که در ۲۵ سال قبلیش یک جنگ داخلی هم رخ نداده بود. میزان نارضایتی حاصل شده در مردم چگونه بود که جنگ داخلی رخ می داد. همه مثالهای شما تایید مدعای بنده است و نه قیاس ناپذیری این دو.
      ۸٫ اگر در راه ماندن معیار است قطعا پیشرفت داشته ایم. آیا تحلیل فتنه رجوی و بنی صدر سخت تر بود یا تحلیل فتنه ۸۸؟ بصیرت مردم قطعا بالاتر رفته ولو ریزشها هم جدی تر شده.
      ۹٫ غیرمعصوم مشروعیتش را از معصوم می گیرد و مادام که شروطی که معصوم تعیین کرده دارد مشروعیتش باقی است البته انحرافش محال نیست که همان خروج از عدالت است و همین است که نقد ولی فقیه (برخلاف معصوم) را ممکن و مجاز و بلکه لازم می سازد اما نقد واقعا منصفانه، که درباره چگونگی این نقد در چند شماره مطالبی توضیح داده ام که لینک شماره اولش را می گذارم و بقیه اش در ادامه آن می توانید بیابید.
      http://www.souzanchi.ir/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84/
      ۱۰٫ خیر. چنین شخصی مشروعیت ندارد و چگونگی شناسایی و نقد ولی فقیه را در لینک فوق توضیح داده ام.
      ۱۱٫ چون نظام سیاسی یک شبکه درهم تنیده است.
      ۱۲٫ اصل ادعا ناقص است. آن مقدار که بنده اطلاع دارم امام نظرشان این بود که بهتر است تا حد امکان و مادام که شخص غیرروحانی مناسب موجود است، روحانیون مناصب اجرایی را عهده دار نشوند و بر همین اساس هم خود در اوایل ورودشان به ایران به قم رفتند و دولت را به آقای بازرگان دادند. بعد از اندکی دیدند انحرافات شدید شد و معلوم شد آن آقایان صلاحیت ندارند، به تهران هجرت کردند و سعی کردند مانع انحراف شوند و حضور جدی تر در تصمیمات داشته باشند. الان هم در مناصب اجرایی چه اندازه روحانیون هستند؟ مثلا چندتا وزیر روحانی است؟ اما مخالفت امام با حضور روحانیون در مطلق مناصب حکومتی قطعا دروغ است زیرا در خصوص قوه قضاییه یا شورای نگهبان و برخی مناصب دیگر اساسا باید افراد دارای اجتهاد باشند و جای اجتهاد هم حوزه است.
      ۱۳٫ پاسخ را هم در متن مقاله و هم در پاسخها و هم در لینک فوق به تفصیل گفته ام. همین عدم پذیرش توسط مخالفان که خودتان اشاره کرده اید (که هزار راهکار هم بگذارید کسی که نخواهد بپذیرد نمی پذیرد مثل میرحسین آخرش می گوید در خود انتخابات تلقب نشده اما قبلش در نحوه جلب آراء عمومی سوءاستفاده شده و لذا تقلب شده!) خودش دلیل کمی نیست. و به لحاظ تحلیل سیاسی، هیچ حکومتی بعد از استقرار و تثبیت حکومت، اعتبار خود را به همه پرسی نمی گذارد چنانکه حتی امام علی ع و امام حسن ع نیز چنین نکردند. بله، اگر مردم دست از یاری حکومت بردارند حکومت امام معصوم هم که باشد زمین می خورد.
      التماس دعا

  27. https://plus.google.com/+AliSaberiTavallaei/posts/6GHFnsfoktF

    «آقا بالا بروی یا پائین بیائی، جامعه‌ای را اصلا بالای سرش قرآن پهن کنید، مادامی که در آن جامعه در یک سو گرسنه بیچاره ای که از سرما بلرزد وجود دارد و در سوی دیگر متنعمان برخوردار از همه چیز، این جامعه لجن است، تمام چهره‌اش را هم با قرآن بپوشانید،باز لجن است».

    بایدها و نبایدها/ شهید بهشتی/ ص ۱۰۴

    • سلام علیکم
      کلمه حق یراد بها الباطل
      جملات شهید بهشتی در مقام اثبات عمومیت قواعد اخلاقی، و نقد مدل سرمایه داری است که برخی از ضوابط جهان سرمایه داری – مانند به رسمیت شناختن اینکه یک عده در تنعم و یک عده در فقر باشند- را به هیچ عنوان نمی توان پذیرفت ولو کسی بخواهد با قرآن آن را توجیه کند. و البته این سخن کاملا حق است، یعنی نظام سرمایه داری که چنین وضعیتی را به رسمیت می شناسد قطعا لجن است و جامعه ای هم که با چنین نظامی زندگی می کند لجن است. اما اگر در جامعه ای چنین وضعیتی بود ولی این وضعیت به رسمیت شناخته نمی شد و رهبر آن جامعه تلاشش را می کرد که این گونه نشود اما معضل خیلی عمیق شده بود و منافقان که در حکومت نفوذ کرده اند نمی گذاشتند کار او به ثمر برسد چطور؟ آیا شهید بهشتی منظورش این هم بوده؟ اگر چنین باشد که دوره هایی از حکومت پیامبر و امام علی ع و امام حسن ع قطعا چنین بوده است. ما در خصوص آن دوره های چه می گوییم؟ می گوییم این گونه بود اما امام تلاشش را می کرد این وضع را برطرف کند ولو که نتوانست (که در یادداشتهایم به خطبه حضرت علی ع در آخر حکومتش (الکافی، ج۸، ص۵۸-۶۳؛ حدیث ۲۱) اشاره کرده ام.
      اما شاهد بر اینکه خود شهید بهشتی نیز نظرش همین مطلب حقیر بوده جمله قبل از جمله فوق در همان کتاب است که می گویند: «… در شناخت اینکه کدام یک معروف است و کدام منکر، تردیدی و انتظاری دارید؟ حتی در این مورد منتظر وحی میمانید که قرآن چه میگوید؟ یا منتظر نظامید، که چنین انسانی در کدام نظام و رژیم زندگی میکند؟ این یک سلسله از معیارهای فردی بود. معیارهای اجتماعی هم که الی ماشاء الله است.»

    • رعایت مالکیت خصوصی غیر از نظام سرمایه داری است. اینکه در ایران بسیاری از اقتصاددانان حکومتی درصدد حرکت دادن ایران به سمت نظام سرمایه داری اند را قبول دارم اما واضح است که در ایران نظام سرمایه داری (به معنای دقیق کلمه) حاکم نیست. اگر ایران به اصول اصلی نظام سرمایه داری تن می داد که نظام سلطه جهانی این قدر با او مشکل نداشتند.

  28. سلام علیکم استاد

    بسیار عالی

    در این زمینه یعنی ملاک اسلامی بودن نظام، متاسفانه خیلی نوشته ای بصورت مستقل نداریم یا لااقل من ندیدم. بجز کتاب کوچکی تحت عنوان : “ولایت فقیه؛ نظام علوی یا مهدوی؟!” از برادر طلبه آقای نجفی، نشر معارف

    این کتاب را بسیار خوب و منطقی و مختصر و مفید یافتم و به هرکس دادم مطالعه کند راضی بود و اذعان کرد که بسیاری از شبهاتش حل شده است.
    نمیدانم حضرت عالی دیده اید این کتاب را یا نه. شاید مکمل مطلب شما باشد.

    التماس دعا

پاسخ دادن به طلایی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*