نقش بصیرت در دوره فتنه

قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَهٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ.[۱]

 سوره یوسف، آیه ۱۰۸

 حادثه عاشورا قیامی علیه ظلم بود. همیشه از ظلم یزیدیان – که ظلم آشکار است – سخن گفته شده است. اما ظلم عظیمتری در این حادثه هست که اغلب مغفول می‌ماند و آن ظلم کوفیان مدعیِ پیروی، بر امام است. شاید فلسفه اصلی غیبت امام زمان هم نه ظلم ظالمان، بلکه ظلم پیروان باشد. یادمان باشد که کوفیان اولین گروهی هستند که برامام حسین(ع) گریستند، پس هر گریه ای ارزش ندارد. اگر انسان در هنگامی که باید از حق دفاع کند، دفاع نکند، فردای شهادت امام حسین، گریه کردن که هیچ، قیام توابین به راه انداختن نیز سودی ندارد. ادامه مطلب

باز هم حکایت غربت و مظلومیت اولیای خدا

هفته گذشته هفته آخر صفر بود، هفته‌ای یادآور غربت و مظلومیت سه امام؛ یعنی پیامبر اعظم، امام حسن و امام رضا علیهم‌السلام؛ و چه شگفت‌انگیز است پیوند عظمت و حُسن و رضا با غربت و مظلومیت.

درباره غربت امامان زیاد گفته و شنیده‌ایم؛ اما وقایع اخیر کشور ما را بر آن می‌دارد که این بار جلوه کمتر گفته شده‌ای از این مظلومیت اولیای خدا را یادآور شویم.

۲۸ صفر روز رحلت پیامبر بود؛ پیامبری که امتش پیامبریش را پذیرفتند؛ اما امامتش را …؟ ادامه مطلب

آنچه از جان امام حسین (ع) هم مهم‌تر است

محرم امسال یکی از دوستان کتابی از دکتر شریعتی به من داد که جمله‌ای داشت که بسیار مرا به فکر فرو برد. گفته بود: «عظمت شخص امام حسین آنقدر زیاد است که موجب شده ما آن چیزی را که از امام حسین مهم تر است فراموش کنیم.» بسیار تعجب کردم. واقعا مگر از امام حسین چیزی بالاتر قابل فرض است؟ استدلال وی این بود: هدف امام حسین(ع) که به خاطرش شهید شد، از جان او مهم تر است! و این البته استدلال درستی است. اما آن هدف باارزش‌تر چیست؟ پاسخی که دکتر شریعتی به این سوال داده بود، هیچگاه مرا قانع نکرد، اما سوالش سوال مهمی بود. آن هدف مهم چیست که می‌ارزد حسین و بهترین انسانهایی که همان خاندان و اصحاب اویند برایش شهید شوند؟ ما عادت کرده‌ایم پاسخی کلیشه ای دهیم: آن هدف حفظ اسلام است. اما این اسلامی که قرار است حفظ شود و می‌ارزد امام حسین(ع) برایش شهید شود چیست؟ آیا منظور الفاظ و نوشته‌های آیات و روایات است؟ قطعا خیر، زیرا امام، خود، قرآن ناطق است. ما معتقدیم ائمه اطهار علیهم‌السلام صاحب مقام خلیفه‌اللهی‌اند، انسان کامل‌اند، واسطه فیض‌اند و… ؛ و بعد می‌گوییم یک چیزی وجود دارد که چنین امامی به خاطرش شهید می‌شود؟! آیا اسلامی بالاتر از حسین وجود دارد؟ ادامه مطلب

آموزش تشیع در سیره سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها

باورهای شیعه به گونه‌ای است که گاه پیش می‌آید که انسان تا پیش از آنکه به فهم عمیقی از آنها دست نیابد احساس تناقض می‌کند؛ شاید از همین رو بوده که امام باقر علیه‌السلام فرموده اند: «امر ما چنان صعب و دشوار است که جز نبی مرسل یا فرشته مقرب یا مومنی که خداوند قلب او را برای ایمان آزموده باشد، کسی به حقیقت آن ایمان پیدا نمی‌کند» (اصول کافی، ج۱، ص۴۰۱). لذاست که وجود اسوه‌هایی که انسان بتواند با مشاهده آنها راهی به سوی حقیقت بیابد ضرورت پیدا می کند؛ و شاید به همین سبب است که در شیعه، نه فقط «پیشوای اسوه»، بلکه «پیرو اسوه» نیز قرار داده شده است؛ یعنی «حضرت زهرا» سلام الله علیها، مأمومی که اگرچه خودش تابع امام زمان خود بود، اما چنان شخصیتی از خود بروز داد که امامان بعدی وی را حجت خدا بر خود می‌خوانند «نحن حجه الله علی الخلق و فاطمه حجه علینا» (تفسیر اطیب‌البیان، ج۱۳، ص۲۳۵) و امام زمان ما وی را اسوه خود می‌داند: «فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه» (الاحتجاج طبرسی، ج۲، ص۴۶۶). اگر ائمه علیهم السلام، راهنمایان مسیرند، شیعه نیاز به الگویی دارد که چگونگی رهروی و تبعیت کردن را هم بیاموزد و اینجاست که این «ماموم معصوم» رخ می‌نماید. ادامه مطلب

وجودشناسی خانواده، نمونه‌ای از کاربرد فلسفه صدرایی در مطالعات اجتماعی

چکیده بحث

در طبقه‌بندی‌ سنتی علوم، علم «تدبیر منزل» در عرض و مستقل از علم «سیاست مدن» قرار می‌گرفت. اما در دوره مدرن عملا تفاوت بنیادین موضوع «خانواده» با «جامعه» نفی می‌شود و مباحث مربوط به خانواده صرفا از منظر فردی محض یا همچون یکی از روابط  اجتماعی و مدنی انسانها (با عناوینی همچون روان‌شناسی خانواده یا جامعه‌شناسی خانواده)‌ مورد بحث قرار می‌گیرد. مساله این است: آیا خانواده همانند اغلب سازمانها و شرکت‌های اجتماعی فقط ناشی از یک اعتبار و قرارداد اجتماعی است یا ابعاد وجود شناختی‌ای در پس این واقعیت نهفته است؟ ادامه مطلب

امکان علم دینی، بحثی در چالش‌های فلسفی اسلامی‌سازی علوم انسانی

چکیده:

از آنجا که برخی از مبانی و ارزش‌های حاکم بر علوم جدید تعارضاتی با مبانی معرفتی و ارزشهای اسلامی داشته، ورود علوم جدید به کشور ما از همان ابتدا چالش‌هایی را به همراه آورد، و این مساله به ویژه در حوزه علوم انسانی مشهودتر بود. عده‌ای راهکار را در تولید «علم دینی» معرفی کردند؛ اما خود این عنوان نیز دچار چالشی فلسفی شد که: «مگر علم، دینی و غیر دینی دارد؟» بدین ترتیب، به نظر می‌رسد اولین و مهم‌ترین گام در بحث از علم دینی آن است که: «علم دینی» به کدام معنا و تحت چه شرایطی ممکن است؟ ادامه مطلب

دیدگاه آیت الله جوادی آملی در باب علم دینی

چکیده

آیت‌الله جوادی آملی از متفکرانی است که با تکیه به مباحث مختلف سنت تفکر اسلامی (همچون فلسفه اسلامی، اصول فقه و …) سعی کرده تبیین خاصی از موضوع علم دینی ارائه دهد. ایشان در عین حال که معتقدند که علم بما هو علم کشف واقع می‌کند و لذا آنچه واقعاً علم است، اسلامی است؛ اما بر این باورند که ادامه مطلب

علم دینی به منزله مبنایی در باب نحوه تعامل علم و دین

چکیده

بحث از معنا، امکان، مطلوبیت، چگونگی و ضرورت علم دینی مدتی است که در جامعه ما چالش‌برانگیز شده است. شاید مهمترین مشکل، شفاف نبودن بسیاری از مبانی علم‌شناسی و دین‌شناسی در این عرصه است. مثلاً برخی از مخالفان علم دینی، چون ماهیت علم را در برخورداری از روش تجربی می‌دانند، منکر امکان علم دینی هستند. یا اینکه برخی از مدافعان علم دینی گاه بر مبانی فلسفی‌ای تکیه می‌زنند که علم را بیشتر، امری فرهنگی معرفی می‌کند تا امری معرفتی؛ و این تلقی ناخودآگاه آنها را به وادی نسبیت‌گرایی نزدیک می‌سازد. همچنین گاه دین محدود در ارزش‌‌ها ویا منحصر در متون نقلی معرفی می‌شود. ادامه مطلب

تفاوت بنیادین وحی و شاعری (نقدی بر دیدگاه دکتر سروش در باب ماهیت وحی)

چکیده

بحث درباره ماهیت وحی از بحث‌های پیچیده‌ای است که همواره ‌اندیشمندان دین پژوهی را مباحث به خود مشغول ساخته است. این بحث به دلایل مختلف، در حد یک مسئله فکری و نظری باقی نمانده و به یک چالش سیاسی ـ اجتماعی تبدیل شده است. نزدیک به یک دهه پیش، دکتر عبدالکریم سروش، تحت تأثیر برخی متکلمان متأخر مسیحی که وحی را- به ویژه با توجه به نگرش مسیحیت کنونی در باب وحی- نوعی «تجربه دینی» قلمداد می‌کردند، کوشید این نوع تبیین را در عرصه وحی اسلامی نیز ارائه دهد که همان زمان، بحث‌هایی را در محافل علمی برانگیخت. چندی پیش ایشان همان بحث‌ها را، این بار با ادبیاتی جسورانه‌تر و گزنده‌تر – البته در سطحی عمومی‌ترـ مطرح کرد و تنها نکته جدیدی که بر آن بحث‌ها افزود تشبیه نبوت و سازوکار وحی به شاعری بود. ادامه مطلب

امکان وحدت شخصی وجود در حکمت متعالیه

چکیده

وحدت وجود یکی از مهمترین مدعیات عرفاست که همواره با بحث‌ها وچالش‌های فراوانی همراه بوده است. در میان نظام‌های فلسفی در جهان اسلام، ملاصدرا، که توجه خاصی به آراء عرفانی داشت، بر این باور بود که اولین کسی است که توانسته وحدت وجود  را تبیین فلسفی نماید. اما بعدها در شرح مراد ملاصدرا اختلافاتی پدید آمد؛ در اینکه وی توانسته بود وحدت تشکیکی وجود را اثبات کند بحثی نبود، اما بحث بر سر این بود که آیا وحدت تشکیکی وجود همان وحدت وجود موردنظر عرفاست؟ ادامه مطلب

تاریخچه نظریه تشکیک وجود

چکیده

نظریه وحدت تشکیکی وجود، که به اختصار به «تشکیک وجود» معروف شده، یکی از بحث‌های مهم و در عین حال دشوار حکمت متعالیه به شمار می آید که در تاریخ تفکر اسلامی، هم خاستگاهی منطقی و هم خاستگاهی فلسفی برای طرح آن عنوان شده است. ادامه مطلب

جمع خاتمیت با امامت و مهدویت

پاسخی به سخنرانی دکتر سروش تحت عنوان «تشیع و چالش مردم‌سالاری»

 الف:امامت و ختم نبوت

دریافت فایل PDF

آقای دکتر سروش در سخنرانی اخیرشان در ۱۳۸۴/۵/۳ در پاریس تحت عنوان «تشیع و چالش مردم سالاری» اشکالی در خصوص انطباق اندیشه امامت و مهدویت با ختم نبوت مطرح کرده‌اند که واکنش‌هایی را برانگیخته است. این اشکال که مبتنی بر آراء اقبال در تفسیر مساله خاتمیت است، به طور خلاصه این است که: ختم نبوت به معنای پایان دوره عصمت و وحی و در واقع پایان دوره ولایت و مرجعیت شخص در تشریع است. علت خاتمیت، بلوغ عقل بشر است و از این دوره به بعد زمان مرجعیت اشخاص و حق تشریع برای افراد به سر می‌آید و تنها استدلال است که می‌تواند مرجع عمل واقع شود. اما شیعه با پذیرش نظریه امامت و تداوم آن در مهدویت، عملا ختم نبوت را بی‌معنی کرده است زیرا معتقد است که امام، هم عصمت دارد که تداوم بخش ولایت و مرجعیت شخص است، و هم علم غیب دارد و محدث و مفهم است که این هم ماهیتا تفاوتی با وحی ندارد؛ پس پذیرفتن امامت در واقع مستلزم نفی ختم نبوت است و گویی فقط اسم مطلب عوض شده ولی ماهیتا نبوت ختم نشده است. ایشان به تبع اقبال لاهوری معتقدند که «با خاتمیت، قرار است آدمیان به رهایی برسند ولی اگر گفته شود که یک مهدی می‌آید که همان اتوریته پیامبر را دارد، ما از فواید خاتمیت بی‌بهره می‌مانیم، زیرا آن رهایی تحقق نخواهد یافت. فلذا این سوال از شیعیان باقی است که مهدویت را چگونه با اندیشه رهایی و دموکراسی می‌توان جمع کرد.»

چنانکه در جمع بندی نهایی سخن ایشان واضح است، ایشان بیشتر دغدغه دموکراسی و رهایی از وحی را دارند تا دغدغه جمع خاتمیت با امامت و مهدویت؛ که خود این اولویت فی حد نفسه قابل تامل و بررسی است. اما دراینجا قصد داریم نشان دهیم آیا این اشکال در خصوص ناسازگاری امامت با خاتمیت وارد است یا خیر. ادامه مطلب