شبهه کودک‌همسری و جواز تمتع از نوزاد در فقه

بسم الله الرحمن الرحیم

مساله بالا بردن سن قانونی ازدواج با استفاده از واژه جعلی «کودک‌همسری» مدتی است در جامعه مطرح شده، و به تبع آن، برای اینکه القا کنند فتاوی فقها غیرانسانی است و در این مساله نباید به شرع مراجعه کرد، ادعا می‌کنند که فقه وقتی جواز تمتع جنسی از نوزاد را می دهد! طبیعی است که از کودک همسری دفاع کند!

دریافت محتوا در قالب فایل PDF

در اینجا می‌کوشم دو عرصه بحث را از هم تفکیک کنم و نشان دهم چگونه عده‌ای با مغشوش کردن فضای بحث علمی می‌خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند.

الف. واقعا بحث فقهی مذکور چه بوده است؟

وقتی یک بحث فقهی و حقوقی تخصصی، به نحو عامیانه مطرح شود، همین شبهات را با خود می‌آورد. همه بحثهای فقهی، از یک نیاز اجتماعی شروع می‌شود، اما بتدریج در کتب فقهی تخصصی، کلاسیک می‌شود؛ یعنی خود موضوع و زوایای مختلف آن، محل تاملات و دقت‌های فقهی و حقوقی قرار می‌گیرد؛ که اگر کسی فقط آخرین فتواها را – بدون توجه به سیری که به اینجا رسیده – ببیند، آن را بحثی بی‌حاصل ویا حتی نادرست قلمداد می‌کند.

گویند یکی از عوام دید چند روز است جلسه بحث درس خارج یکی از فقها خیلی داغ است. پرسید موضوع بحث چیست؟ گفتند: بحثِ «مقدمه واجب». گفت یعنی چه؟ یکی خواست مساله را در حد فهم او ساده کند: گفت یعنی اگر بخواهی از پشت بام بالا بروی، نردبان گذاشتن واجب است یا نه؟ گفت واقعا عمرشان را تلف می‌کنند!

حالا این هم همین طور شده:

در قدیم که افراد مساله محرم و نامحرم را جدی‌تر رعایت می‌کردند، گاه پیش می‌آمده لازم بوده بدون اینکه ازدواج و تشکیل خانواده رخ دهد، کسی را به کس دیگر محرم کنند. (الان هم برای کسانی که می‌خواهند فرزندخوانده‌ای بیاورند از این فرمول‌ها استفاده می‌شود) مثلا زنی مستطیع می‌شد و می‌خواست با کاروانی که چند ماه در راه بود به حج برود و قرار می‌شد یکی از آشنایان وی که در آن کاروان بود را به وی محرم کنند تا در مسیر هرجا لازم شد براحتی به وی کمک کند. یک راه راحت این بود که صیغه ازدواج موقت محدود به حد محرمیت بخوانند. اما بسیار می‌شد که این زن شوهر داشت، و امکان اینکه خطبه عقد موقت برای خودش بخوانند نبود. یکی از محارم سببی، مادر زن است؛ آنگاه مساله این بود که آیا می‌توانند خطبه عقد را بین آن مرد و دختر این زن بخوانند تا این زن، مادرزنِ شرعیِ آن مرد، و در نتیجه محرم به او شود؟ در اینجا فقها می‌گفتند «با نظر ولیّ طفل، عقد دختر خردسال جایز است»

بعد این مساله پیش می‌آمد که نکند این مرد بخواهد از این موقعیت سوء استفاده کند و از آن کودک تمتع جنسی ببرد. گفتند عقد را برای زمانی بسیار کوتاه می‌خوانیم و به علاوه با شرط ضمن عقد مشکل حل می‌شود. (در صیغه ازدواج موقت، می‌توان شرط ضمن عقد گذاشت که محدوده روابط را معلوم کرد. مثلا روابط در حد برداشتن روسری باشد).

بعد دوباره این مساله در فضای بحثهای فقهی پیش آمد که اگر کسی برای این کار خطبه عقد دائم را خواند؛ ویا عقد موقت خواند اما شرط ضمن عقد نگذاشت، و می‌دانیم اقتضای حقوقی عقد، جواز تمتع است، چطور؟

دیدند اگر کارهایی در حد بغل کردن و بوس کردن کودک انجام دهد، قابل پیگیری حقوقی نیست (چنانکه همین الان هم ممکن است کسی کودکی را با نیت شهوانی بغل کند و ببوسد، اما اغلب افراد متوجه نشوند) ؛ پس فقط گفتند در چنین عقدی، شخص حق ندارد به مقاربت و … اقدام کند.

وقتی این مطلب در کتب فقهی کلاسیک قرار گرفت، دیگر درباره چرایی طرح مساله و … بحث نمی‌شود؛ بلکه درباره جواز یا عدم جواز عقد دختر خردسال، و ضوابط فقهی و حقوقی‌ای که بر خواندن چنین عقدی مترتب می‌گردد، بحث می‌کنند؛ و وقتی بدون در نظر گرفتن آنچه موجب بحث شده، نتیجه فقهی در فضای غیرعامی مطرح می‌شود این شبهات پیش می‌آید!

ب. خطرات سهمگین بالا بردن سن قانونیِ ازدواج

اکنون صرف نظر از بحث فوق، آیا بالا بردن سن ازدواج با قانون کار درستی است یا خیر؟

ابتدا باید توجه کرد که تصویر مساله در قالب دوگانه «ترویج ازدواج در سنین بسیار پایین» و «ممنوع کردن آن» یک مغالطه است. یعنی این گونه نیست که اگر از «جواز» آن سخن می‌گوییم، طرفدار «ترویج» آن هم باشیم؛ بویژه که در اسلام، برای تشکیل خانواده، علاوه بر بلوغ جنسی، بلوغ اجتماعی نیز مد نظر است.

پس در اینجا در مقام ترویج ازدواج در سنین پایین نیستیم؛ اما مساله این است که وقتی شخص به بلوغ جنسی رسید، چه حقی داریم که ازدواج وی را ممنوع کنیم؟! درست است که ازدواج در سن پایین بعضاً با آسیبهایی همراه بوده است، و در این زمینه‌ها باید آگاهی‌های لازم به جامعه داده شود، اما به یاد داشته باشیم که آیا در این سن، اگر مخیر شدیم بین روابط آزاد و نامشروع با ازدواج قانونی، قطعا ازدواج قانونی – که تحت نظارت والدین انجام می‌شود- ترجیح دارد بر روابط آزادی که غالبا دور از نظارت والدین انجام می‌شود و با آسیبهای فراوان بویژه برای دختران همراه است.

نادیده گرفتن این واقعیت، بسیاری از جوامع غربی را دچار آسیبهای جدی کرده است. در آمریکا بر اساس آمارهای رسمی خودشان، در سال ۲۰۰۶ از هر ۱۰۰۰ دختر در سنین ۱۵ تا ۱۷ سال، ۲۱۹ نفر کارشان به زایمان می‌انجامید و مدعی‌اند با دوره‌های گسترده‌ای برای برحذر داشتن دختران نوجوان از بارداری در آمریکا انجام داده‌اند تا سال ۲۰۱۷ این رقم را ۶۴% کاهش داده‌اند و به عددی کمتر از ۲۰۰ هزار نفر در سال رسانده‌اند (National Vital, Statistics Reports, Volume 67, Number 8. p.4) دقت شود این آمار کسانی است که بچه‌هایشان به دنیا آمده است، و که اگر آمار دقیقی از دخترانی که قبل از اینکه به زایمان برسند سقط جنین کرده‌اند هم در دسترس می‌بود، عمق فاجعه بهتر آشکار می‌گردید! همه اینها شاهدی است که بالاخره غریزه جنسی در انسان فعال است و این گونه نیست که اگر قانونا راه ازدواج را ببندیم، واقعا به نفع این افراد باشد.

الان  سن قانونی ازدواج در ایران برای دختر ۱۳ سال تمام و پسر ۱۵ سال تمام است؛ و واقعا فردی که به این سن رسیده، کودک نیست و به بلوغ جنسی رسیده است، هرچند غالبا – بویژه در شهرهای بزرگ، و نه در روستاها و مجامع کوچک – به بلوغ اجتماعی‌ای که خانواده تشکیل دهد نرسیده است؛ اما ملحق کردن افراد زیر ۱۶ یا ۱۸ سال به کودکان، نه‌تنها توهین به آنها و منع غیرموجه از حقوق و آزادی‌های انسانی و شرعیِ آنهاست، بلکه راه را برای عادی‌سازی و ترویج هرچه بیشتر روابط و دوستی‌های نامشروع باز می‌کند.

حسین سوزنچی

قم المقدسه، ۸ رمضان المبارک ۱۴۴۰

بازدیدها: ۲۲۷۳

20 Replies to “شبهه کودک‌همسری و جواز تمتع از نوزاد در فقه”

  1. سلام علیکم و رحمت الله
    فرمودید: دیدند اگر کارهایی در حد بغل کردن و بوس کردن کودک انجام دهد، قابل پیگیری حقوقی نیست (چنانکه همین الان هم ممکن است کسی کودکی را با نیت شهوانی بغل کند و ببوسد، اما اغلب افراد متوجه نشوند) ؛ پس فقط گفتند در چنین عقدی، شخص حق ندارد به مقاربت و … اقدام کند.

    عذر میخوام ولی به نظرم تحریم یک امر و قابل پیگیری بودنش دو چیز متفاوت است و شاید میشد تحریم بشود؟

    • سلام علیکم و رحمة الله

      اولا حکم شرعی در برابر نیاز ارائه می‌شود ولی مبنای آن پاسخگویی عرفی به نیاز نیست وگرنه شریعت لغو می‌شد.
      من در مقام بیان نمونه‌ای از نیازهایی بودم که طرح این حکم در فضای فقه را رقم زده است؛ و اینکه اگر کسی با عقل سکولار هم تحلیل کند شبیه همین حکم فقهی را خواهد داد و این گونه نیست که حکم فقیه کاملا برخلاف اقتضائات عقل عرفی باشد، نه اینکه فقیه لزوما و تنها بر اساس همین خط سیری که من شرح داده ام حکم شرعی می دهد. فقها بر اساس ضوابط شرعی و حدود و ثغوری که شریعت تعیین کرده حکم می‌کنند نه بر اساس استحسان عرفی.
      ثانیا واضح است که تحریم یک امر و قابل پیگیری بودنش دو چیز متفاوت است اما بسیاری از امور وقتی غیرقابل پیگیری باشد حکم حقوقی فقهی ندارد ولو که جزای اخروی دارد. مثال معروفش غیبت است؛ شرعا حرام است اما هیچ حکم فقهی حقوقی ندارد و قابل پیگیری نیست لذا فقط به گفتن حرمت آن بسنده می کنند و هیچ مجازات خاصی برایش در نظر نمی‌گیرند. محل بحث فعلی، اقتضائات حقوقی‌ای بوده که در بحث مطرح است. فقیه به لحاظ ضوابط فهم متن، نمی تواند بپذیرد که عقد نکاح اجرا شود و لی مطلق تمتع ممنوع گردد؛ لذا وقتی از حکم عقد برای حل یک معضل دیگر استفاده می شود طبیعی است که عرصه هایی از تمتع که امکان چشم پوشی در آنها عرفا برقرار است چشم پوشی می شود تا مخالفت کامل عقد با مفاد طبیعی آن پیش نیاید.

      • سلام علیکم

        اولا: در نهایت آیا اگر مرد از صغیره تمتع جنسی ببرد رفتار اسلامی انجام داده است یا نه؟
        به عبارت دیگر گناه کرده یا خیر؟
        اگر پاسخ خیر است، در واقع بصورت اسلامی و دینی امکان برخی رفتار های غربی، که ما به شدت مذموم میشماریم ایجاد شده است!( همان کار با اسم اسلام!)

        ثانیا: چه اجباری است که برای حل یک معضل چند معضل دیگر ایجاد کنیم و وجهه ی دین و شریعت را به سخره بگیریم.

        • سلام علیکم
          ۱. مقصود از رفتار اسلامی چیست؟ آیا مقصود شما رفتاری است که به لحاظ قواعد فقهی-حقوقی جرم محسوب نمی شود؛ بله، جرم نیست؛ اما اگر مقصودتان این است که با آموزه‌های اخلاقی و معارف کلی فقه سازگار است، خیر.
          بگذارید یک مثال بزنم. آیه قرآن توصیه شدید می کند که هنگام تقسیم ارث اگر خویشاوند و یتیم و نیازمندی آمد به او از مال الارث کمک کنید وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفا (نساء/۸). اما فقیه در مقام شناسایی یک حکم فقهی- حقوقی، که تخلف از آن جرم محسوب می شود از این مساله فقط استحباب می فهمد و هیچکس در تاریخ اسلام فتوا نداده که اگر هنگام تقسیم ارث فقیری آمد و درخواست کمک کرد و به او کمک نکردند، تصرفشان در اموال ارث حرام می شود. اما آیا این بدان معناست که این بی اعتنایی شان یک رفتار اسلامی بوده است؟

          ۲. این کار بنده را دوگونه می توانید بفهمید:
          الف. برای حل یک معضل چند معضل درست کرده ام.
          ب. خواسته ام به افرادی که متخصص نیستم توضیح بدهم که فتوای فقیهان آن گونه که عده‌ای با رنگ و لعاب خاصی وانمود می کنند، نیست. بلکه یان فتوا در بستر خاصی و با ملاحظاتخاصی صادر شده که اصلا منظورشان آن چیزی که عده ای به آنان نسبت می دهند نبوده است.
          خواستم بگویم مساله «مقدمه واجب» خیلی پیچیده تر از آن است که برای روی پشت بام رفتن، نردبان می خواهیم یا خیر؟ و اگر کسی بداند برای پشت بام رفتن نردبان نیاز است، نمی تواند بگوید همه بحثهای فقها مزخرف بافی است.
          البته ممکن است نتوانسته باشم این را نشان دهم و صرفا برای حل یک معضل چند معضل درست کرده ام، و بنده منکر ضعف خود در رساندن مقصود صحیح نیستم.

          • با تشکر از پاسخ شما،
            ۱) مثالی که فرمودید یک توصیه به رفتار اخلاقی است و صرف همین توصیه شارع نیاز را برطرف میکند. اما در مثال مورد بحث در واقع به یک رفتار ضد اخلاقیِ قطعی، اجازه عمل داده شده است و حداکثر، شاید (بر اساس فرمایش شما) به یک نهی «اخلاقی» نه قانونی، آنهم نه مستقیم بلکه با استفاده از آموزه های کلی فقه اکتفا شده است. و اشکال دقیقا در این موضوع است. یعنی شخصی یک کار مذموم اخلاقی را انجام میدهد و گناه هم نیست.

            ۲) منظور بنده از ایجاد معضل جدید ناظر به فرمایش های شما نبود، چه اینکه مقاله حضرتعالی بسیار کارگشا و مفید بوده است، لکن بحث بر روش فقها در این زمینه است.

            آنچیزی که بنده فهمیدم اینست که فقها برای حل یک مسئله ( مثلا ایجاد محرمیت برای یک زنی که نیاز به کمک دارد) مسائل و معضل های دیگری ایجاد کرده آمد.

            ( مثل همین شبهات و وهن اسلام ؛ کافیست یک کلمه از این فتوای امام را در گوگل سرچ کنید تا خودتان ملاحظه کنید!)

            • توصیه‌های شارع اعم از بحثهای فقهی در کتب فقهی، آن هم کتی که در مقام استدلال فقهی ( ونه برای مخاطب عمومی) نوشته شده است. بسیاری از توصیه های شارع در مقام اخلاق است که بار حقوقی ندارد و اصلا در کتب فقهی بدان پرداخته نشده؛ مثال همان دادن سهمی از ارث به نیازمندان.
              شاهد ساده اش هم این است که کتب اخلاق حدیثی لزوما رابطه شان با کتب فقهی عام و خاص من وجه است.
              بنده نظرم این است که باید بین فقه آموزشی و فقه استنباط فتوا تفکیک کنیم تا این اشکالات پیش نیاید. فقیه در مقام استنباط فتوا باید شرایط صحیح بودن یک حکم را استخراج کند. البته بنده هم قبول دارم که مثال تفخیذ رضیعه، مثالی است که ظرفیت سوء تفاهم دارد ولی شما اگر با متون حقوقی محض آشنا باشید می بینید برای نشان دادن عرصه حقوقی یک حکم چگونه مثالهای نامانوس می زنند تا منظورشان را در مقام حقوقی درست معلوم کنند. اینها می خواهند بگویند اگر تمتع ناممکن باشد اصل عقد خطا می شود لذا چنین مثالی می زنند.
              بله، کسی که مغرض است هر سخنی را از جای خود خارج می کند و با قرار دادنش در جای دیگر شبهه می آفریند. مگر همین کار را با برخی از آیات قرآن نمی کنند. مثل آیه «فاضربوهن» که چون از فضای متن درآورده می شود و ارائه می گردد موجب وهن اسلام می شود. آن هم را با یک جستجوی ساده می توانید.
              معیار وهن صرف اینکه دشمن به چه چیزی گیر می دهد نیست. بله، قبول دارم اگر در رساله های توضیح المسائل این را می گفتند وهن اسلام بود و نیز قبول دارم در برخی از احکام رساله ها دقتهای لازم به عمل نیامده است. این همان است که من براها گفته ام باید فقه آموزشی از فقه استنباطی مستقل شود

  2. سلام علیکم و رحمت الله
    فرمودید: الان سن قانونی ازدواج در ایران برای دختر ۱۳ سال تمام و پسر ۱۵ سال تمام است؛ و واقعا فردی که به این سن رسیده، کودک نیست و به بلوغ جنسی رسیده است، هرچند غالبا – بویژه در شهرهای بزرگ، و نه در روستاها و مجامع کوچک – به بلوغ اجتماعی‌ای که خانواده تشکیل دهد نرسیده است؛ اما ملحق کردن افراد زیر ۱۶ یا ۱۸ سال به کودکان، نه‌تنها توهین به آنها و منع غیرموجه از حقوق و آزادی‌های انسانی و شرعیِ آنهاست، بلکه راه را برای عادی‌سازی و ترویج هرچه بیشتر روابط و دوستی‌های نامشروع باز می‌کند.

    اولاً آیا ممکن است مجددا با تفکیک آرمان گرایی و واقع گرایی این مسئله را پاسخ داد؟
    ثانیاً آیا مطلوب ما این است که کودکان در مرز های بلوغ جنسی، به بلوغ اجتماعی هم رسیده باشند یا اصلاً این دوگانه، دروغین است؟

    • منظورتان از اولا را نفهمیدم.
      اما در مورد ثانیا، معلوم نیست لزوما دوگانه نادرستی باشد. بهترین شاهد قرآنی بر به رسمیت شناختن این دوگانه، بلوغ یتیمانی است که به رشد اجتماعی نزسیده اند و قرآن به سرپرستش می گوید اول چک کن که این یتیم به بلوغ اجتماعی رسیده باشد بعد اموالش را به او بده. (آیات ابتدایی سوره نساء)

  3. سلام علیکم و رحمت الله

    کتاب النکاح آیت الله مکارم:
    http://lib.eshia.ir/27598/2/135
    فرع دوّم: آيا ساير استمتاعات نسبت به كمتر از نُه سال جايز است؟

    جمعى از متأخرين و معاصرين به جواز ساير استمتاعات تصريح كرده‌اند، صاحب جواهر مى‌فرمايدللاصل السالم من المعارض، كه منظور از اصل، اصالة الاباحة يا عموماتى است كه مطلقاً اجازه استمتاعات را مى‌دهد و وطى با دليل خارج شده است.

    و لكن الانصاف: اين حكم را با اين عموميّتى كه گفته‌اند نمى‌پذيريم، چون بعضى از استمتاعات نسبت به صغير السن قبح عقلائى دارد، مانند استمتاع از رضيعه. پس حسن و قبح در اينجا حاكم است و لذا عمومات استمتاع زوج از زوجه منصرف است بما يتعارف عند العقلاء و شامل اين گونه موارد نمى‌شود.

    عروه الوثقی ج۲ ص۸۰۱:
    مساله ۱۶: یکره تزویج الصغار قبل البلوغ

    نوشتم شاید فرصت تکمیل این نوشته برایتان پیش بیاید و این احکام به درد شما بخورد. باقی فتاوی هم هست. حکم آقای مکارم شاید از باب اجتهاد در منطقه الفراغ هست که حکم وجوب یا تحریم قطعی نداریم.(که در آن صورت هم باید موقت باشد ولی نیست!!!)

    سوال مهم اینکه اینطوری همیشه خبر واحد ظنی مقدم بر اولیات عقلی (مثل تمتع از رضیعه) خواهد بود! چون تقدم عام لبی بر خاص لفظ قبیحه لذا همیشه اطلاق گیری از حدیث انجام میشه!!!
    آیا به نحوی این جواز تمتع حتی نافی حق کودک برای تعیین سرنوشت خود نیست؟ حدود دخالت حسن و قبح عقلی در فقه نامعین است!!! تقریبا مثل دخالت عنصر زمان و مکان که البته به مراتب صحبت های بیشتری روی آن صورت گرفته!

    • سلام علیکم و رحمة الله
      حکم کردن به حسن و قبح عقلی در این امور بدین سادگی نیست و به نظر می رسد اینها بیشتر از جنس حسن و قبح عرفی باشد تا عقلی. حسن و قبح عقلی در فقه بسیار مؤونه می برد که در مقاله نسبت فقه و اخلاق به تفصیل توضیح داده ام
      پایان سوال شما ناخودآگاه ناشی از مغالطه‌ای در تقدم اخلاق سکولار بر حکم شرعی فقهی است که تفصیل مطلب را در مقاله مذکور می توانید ببینید.
      خلاصه مطلب این است که در اینکه دلیل عقلی قرینه لبی برای تخصیص اطلاقات است هیچ فقیهی شک ندارد اما در اینکه هرچه در عرف امروز ما حسن و قبیح شمرده شود لزوما مصداق حسن و قبح عقلی باشد جای تردید فراوان است و مساله کسر و انکسار مصالح و مفاسد که هنگام اعتبار کردن یک حکم بسیار اهمیت دارد کاملا در فرمایشات فوق مورد غفلت قرار گرفته و حکم کاملا تک بعدی ملاحظه شده است.

  4. سلام
    آنچه در فقه رایج شیعی موجود به شدت محل سوال است جواز تفخیذ از رضیعه است جناب سوزنچی. البته زیرکانه هیچ اشاره ای به ان نکردید و از آن عبور فرمودید! ولی خواننده اهل مطالعه میداند که چنین فتوایی (و فتاوایی) با اخلاق و شهود اخلاقی انسان سازگار نیست. البته این معضل از اساس دامنگیر فقه است که بدون توجه به اخلاق و عرف و عقل(علی رغم ادعایشان در منبع بودن عقل) متکفل تدبیر دین و دنیای مسلمانان است!

    • سلام علیکم
      مساله جواز تفخیذ از رضیعه آن گونه که در جامعه غیرتخصصی (و متاسفانه گاه توسط برخی طلابی که خوب درس نخوانده اند) فهمیده و ارائه می شود دقیقا شبیه بحث مقدمه واجب است که اشاره کردم:
      اولا این مساله از قدیم اختلافی بوده مثلا شهید ثانی چنین حکمی را غیرمجاز اعلام می کند و در معاصران نیز بسیاری تصریح به حرمت آن کرده اند.
      ثانیا ریشه بحث در این است که بر اساس مبنای برخی از فقها، اساسا عقد نکاح و لوازم آن (مانند محرمیت) در جایی پیاده می تواند بشود که امکان تمتع جنسی در کار باشد. مثلا اگر کسی عنین باشد آیا عقد نکاح با او پیاده می شود یا خود به خود فسخ می گردد؟ و می دانید که فسخ عقد غیر از طلاق است و عقدی که خود به خود فسخ گردد ثمرات عقد طلاق گرفته شده و یا عقد موقت را ندارد. به تبع این، وقتی بحث به اجرای عقد نکاح در رضیعه می رسد کسانی که شرط صحت عقد نکاح را امکان تمتع جنسی می دانند، دو حالت دارند: یا اینکه چون امکان تمتع نیست اساسا عقد را باطل اعلام کنند (که در این صورت نمی‌توان از ترفند مذکور برای محرمیت استفاده کرد) یا اینکه اگر برای مصالحی می خواهند عقد را مجاز بشمرند (چنانکه ظاهر برخی روایات هم این است که برای مصالح دیگر این عقد را مجاز می شمرده اند) در بحث تخصصی فقهی خود (و نه در برابر انظار عوام) به نحوی تصریح کنند که ما امکان تمتع را قبول داریم که این عقد را مجاز می شمریم؛ آنگاه ضمن تاکید بر حرمت دخول و مانند آن در کسی که به این حد از امکان تمتع جنسی نرسیده، مواردی از تمتع‌هایی که می تواند در حالت طبیعی انگیزه اجرای عقد نکاح شود را برشمرند و مدعی شوند که چون چنین تمتعی در مورد رضیعه فرض دارد، پس عقد نکاح وی باطل نیست و محرمیت حاصل می‌شود. لذا در آثار همین دسته از فقها می‌توانید ببینید که به این نتیجه می رسند که این گونه تمتعات به لحاظ عقلایی قابل دفاع نیست، بلافاصله تصریح می کنند که پس اصل عقد مذکور اشکال دارد. از این رو می بینید مثلا کسی مثل امام خمینی که چنان مبنایی را داشته، اولا مثال تفخیذ رضیعه را نه در رساله توضیح المسائل، بلکه در تحریر الوسیله که کتاب فقهی استدلالی وی است و مخاطب خاصتر دارد، آن هم با عبارتی که در کتب فقهای پیشین رایج بوده، آورده، یعنی مساله را در حد فرض طرح کرده، ثانیا و مهمتر اینکه در جای دیگری از همان تحریر الوسیله در بحث محرم شدن مادرزن، که فلسفه اصلی این گونه عقدهاست (تحریرالوسیله، ج‌۳، ص ۴۹۵) از اینکه این کار محرم کردن از طریق دختر زیر شش ساله – بدین جهت که همین مقدار تمتع جنسی هم از او عقلایی نیست – انجام شود نهی می کند. این نهی اخیر به خوبی نشان می دهد که آنجا که مثال تفخیذ را می آورد صرفا دارد فرض جواز عقد نکاح را به لحاظ مبنای فقهی باز می کند نه اینکه آن گونه که عوام می پندارند به این کار توصیه کند و آن را مجاز بشمرد.

      خدمت شما هم عرض می کنم این مدل توجه به عقل و اخلاق و عرف، که بدون تخصص فقهی است، ثمره اش غلبه دادن اخلاق سکولار بر شریعت الهی است که کارش به جایی می رسد که از جواز و بلکه حمایت از همجنسگرایی در اسلام سخن خواهد گفت و این موضع را به تفصیل در مقاله نسبت دین و اخلاق باز کرده ام و نشان داده ام که چگونه واقعا با اتخاذ این مبنای باطل، فردی که خود را طلبه معرفی کرده و استدلاهایش نشان می دهد که اولیات فقه را بلد نیست، مقاله در باب جواز همجنسگرایی در اسلام نوشته است!

      • ۱- یعنی از قدیم، فقها به این مساله عنایت داشتند ولی اختلاف فتوا بوده است؟ من شاهدی در کتب فقهی قدیمی ندیدم که اصلا اشاره ای به بحث تفخیذ رضیعه کرده باشد.
        ۲- فرض میکنیم سخن شما درست باشد. لطفا آدرس دقیق فتوای شهید ثانی به عدم جواز تفخیذ رضیعه را ارائه بدهید.
        ۳- از معاصران هیچکس را غیر از آقای مکارم ندیدم که چنین فتوایی را قبول نکند و تازه ایشون هم اشاره کرده که قبیح است و حتی صریحا از عبارت حرمت استفاده نکرده است. باقی فقهای معاصر هم ذیل مساله معهود در عروه هیچ حاشیه ای ندارند که دال بر موافقت آنان با مساله فوق است. پس سخن از مخالفت «بسیاری از معاصرین» با این فتوا واقعیت ندارد. باز اگر اصرار دارید «بسیاری» از فقهای معاصر فتوا به «حرمت» دادند آدرس بدهید
        ۴- آیت الله خمینی هم در تحریر الوسیله هیچ نهیی از عقد رضیعه برای محرمیت مادرش، ندارند و اگر عمدا تحریف نکرده باشید مرتکب بد فهمی شده اید. ایشان فقط احتیاط کردند و بعدش هم آنرا خالی از اشکال ندانستند که هیچکدام نهی نیست و در آخر هم نوشتند این مدل عقد، خالی از قرب نیست. پس عبارت آیت الله خمینی هیچ نهی و منعی از چنین عقدی ندارد.

        • یک بحث دیگری که از قدیم مطرح بوده که این بحثها ذیلش مطرح شده بحث از وجوب نفقه بر زن بوده که بسیاری از قدما وجوب نفقه را مشروط بر امکان تمتع از زن می دانسته اند و می گفته اند چون وطء صغیره حرام است و امکان تمتع از صغیره (چه رسد به رضیعه) نیست برای همین نفقه او لازم نیست و البته چنین فتوایی درباره نفقه مخالف هم داشته است. شما از زمان شیخ طوسی ببینید این عبارت چقدر تکرار شده:
          فان كان كبيرا و هي صغيرة لا يجامع مثلها، فهل عليه نفقتها أم لا؟ قيل فيه وجهان أحدهما لها النفقة، لأن عقد النكاح يقتضي الإنفاق، … و القول الثاني و هو أصحهما عندنا و عندهم أنه لا نفقة عليه لأن النفقة في مقابلة التمكين من الاستمتاع،
          بله، بحث تفخیذ رضیعه و حتی تفخیذ صغیره را هم بنده تا قبل از عروة در هیچ کتاب فقهی پیدا نکردم. اما منظورم از نظر شهید ثانی ناظر به آن بود که در شرح لمعه دیده بودم که ایشان استمتاع از صغیره را جایز نمی داند و هنگام نوشتن مطلب به عبارات ایشان نکرده بودم. الان که نگاه کردم دیدم بحث ایشان ناظر به حرمت استمتاع از صغیره بود و اصلا تعبیر تفخیذ در این بحث نیست چه رسد به تفخیذ رضیعه.

          نکته مهم در این بحث آن است که یک بحث اجتماعی وارد بحثهای کلاسیک فقهی شده و فقها مرتب پیرامون آن و شرایط پیرامونی اش به لحاظ ضوابط فقهی بحث کرده اند نه ناظر به حیث اجتماعی باشد.
          مساله این بوده که آیا اگر تمتع جایز نباشد اصل عقد صحیحی است که ثمراتش را داشته باشد (که بحث قدما درباره ثمره ای به نام نفقه بوده و بحث دیگران درباره محرمیت و همین طور سایر ثمرات) در این فضا، کسی که مبنایش این است که تمتع شرط صحت عقد نیست (مثل ابن ادریس) براحتی همه این ثمرات را می‌پذیرد اما اغلب فقها که تمتع را شرط صحت عقد می دانسته اند در حال تصویر کردن مثالهایی برای امکان تمتع بوده اند.
          بله، این را می پذیرم که مثال به تفخیذ رضیعه به لحاظ بار اجتماعی اصلا مثال خوبی نیست که سید کاظم یزدی اول بار در عروه آورده است؛ اما اگر در بحثهای تخصصی فقهی ورود کرده باشید می بینید که فقها در این بحثها که کاملا صبغه حقوقی- اصولی پیدا می کند در مقام این هستند که بگویند اطلاق و تقیید تا چه اندازه می تواند سعه و ضیق داشته باشد و لذا مثالهای غیرمانوس می زنند که بگویند فلان اطلاق حتی تا اینجا هم بُرد دارد و قید زدنش دلیل می خواهد. چنانکه اغلب کسانی که بر عروه در ذیل اینجا تعلیقه استدلالی زده اند تصریح کرده اند که چون در روایات وطء صغیره حرام شمرده شده دلیل بر حرمت سایر تمتعات نداریم.
          ادبیات امام خمینی هم در عروه، ناظر به همین فضای فقهی است و مقصود از نهی ای که اشاره کردم احتیاط وجوبی و بلکه نهی در مقام اقدام اجتماعی است نه تحریم صریح فقهی. یعنی آن متن را به اغلب افراد معمولی بدهید از آن توصیه به پرهیز از چنین کاری می فهمند ولو که اگر طلبه باشند و بخواهند با دقت موشکافی کنند می بیینند امام با فراز و فرودی که در متن قرار داده حرمت قطعی نداده است.

          بنده این اشکال را به حوزه وارد می دانم که به نوشتن فقه استنباطی بسنده کرده و فقه آموزشی و تبلیغی نمی نویسد. در میان قدما – که مساله تازه از فضای اجتماعی وارد شده بود این ملاحظات را هم جدی تر می گرفتند چنانکه شهید در مسالک الافهام ج۸ ص۴۴۳ وقتی می خواهد وارد این بحث شود تعابیری دارد این چنین « لم يتحقّق التمكين من الصغيرة التي هي دون التسع، سواء مكّنت منه أم لا، لتحريم وطئها شرعا، و عدم قبولها لذلك عادة» اما هرچه جلو می آییم و بحثها صرفا در فضای کلاسیک مورد چالش قرار می گیرد این ملاحظات کمتر می شود.
          فقه استنباطی کاملا فضای کلاسیک دارد و غیر از حکمی است که مخاطب برای رویه عادی خود می فهمد.
          بله، به نظر بنده هم اینکه مرحوم سید کاظم یزدی، برای نشان دادن امکان تمتعات غیر وطئ علاوه بر تقبیل و … از تعبیر تفخیذ استفاده کرده و کلمه ولو بالرضیعه را هم افزوده، به نظرم کار خوبی نکرده، اما مرتب دارم بر این تاکید می کنم که فضای کلاس تخصصی فقه را با فضای عادی اجتماعی یکی نکنید.
          از این جهت پزشکان زرنگتر از طلبه ها هستند. آنان می فهمند که فضای کلاسهای پزشکی را نباید در فضای عمومی وارد کرد لذا فقط با اصطلاحات تخصصی با هم حرف می زنند که کسی که پزشک نیست از سخن آنان هیچ نفهمد.

          التماس دعا

  5. من خدا پیامبران و ائمه و حتی علما رو قبول دارم ولی فقها رو اصلا و ابدا چون بنا به روایاتی که هیچ سندی ندارن یا بعضا سند ضعیفی دارن میان و درباره ی همه ی امور زندگی ما حلال و حرام و مباح و اکراه و…. خلاصه دخالت می کنن. حتی دقت کردم قولهایی رو که خدا مستقیم توی قرآن درباره شون صحبت کرده هم با شرط و شروط و اگر و امایی برگردندند به نفع زیر شکمشون. اول اینکه اون چیزی که شما گفتید و آقایون فقها، هم ضد اخلاقه هم ضد عقله و هم ضد انسانیت چرا من نوعی باید چشم بسته قبول کنم. مگه پیروی عاقل از عاقل باطل نیست؟ کی تشخیص داده عقل اون فقیه از من بیشتره؟ عقل من و عقل علما میگه ازدواج دختر باکره در دو صورت درسته. رضایت دختر و رضایت ولی دختر که هیچکدوم از این دو شرط نمی تونه اون یکی رو نقض کنه عقل میگه درسته چون صلاح پدر به عنوان ولی و رضایت قلبی دختر برای تشکیل یه زندگی موفق عقلانی و اخلاقیه. بگید در ازدواج نوزاد دختر آیا رضایت کودک تحقق یافته؟ خیر و به صرف رضایت ولی به تنهایی این عقد باطله چه برسه به جایز بودن لاپایی زدن به دختر بچه ی معصومی که نه جسم کاملی داره و نه آمادگی روحی برای چنین کاری داره و مطمئنا آسیب شدید روحی می بینه که خداوندی رو که برای گریوندن یه کودک به خشم میاد آزار میده. پس این فقها چرا باید بیان و راجع به چنین آسیبی که نه توجیه عقلی داره و نه اخلاقی نظر بدن؟ خوب همون اول که به قول شما مقدمه ی واجب پیش اومد می زدن توی دهن اون پرسشگر و می گفتن کلا باطله و خودشون رو خلاص می کردن. اگر هم برای محرمیت مادرزن بود چقدر سخته آدم کارهای زنی رو برای خاطر خدا انجام بده بدون چشم چرونی؟ مگر امام علی برای یتیم ها غذا می برد و باهاشون بازی می کردن مادران بیوه شون رو محرم بود؟ نمونه ی دیگر از شیادی فقهای ما: خدا مستقیما در قرآن گفته زنانتون مثل کشتزار هستن. به زنانتون نزدیک نشید جز از راه درست. که واضحه منظور چیه. فقها می گن اشکال نداره اگه زنت راضی بود از پشت هم موردی نیست اگر راصی نبود هم کفاره نداره! نمونه ی دیگه: خدا میگه اگه ترس از تبعیص و بی عدالتی دارید دو همسر نگیرید. فقها می گن این بی عدالتی اون بی عدالتی مدنظر خدا نیست. یه روز از چهار روز مال زن اول یه روز دیگه مال زن دوم و دو روز دیگه مال مرده اگه بخواد اون دو شبم بره پیش مثلا زن دوم تبعیص نیست. مال خودشه. اگه خواست نفقه ی بیشتری بده به یکیشون پول خودشه اختیارش رو داره. کلام فقها کلا احکام ثابت و غیر عقلانی و خشک مقدس است و بدون بردن بویی از اخلاقه مثل کلام خوارج… و مردم رو از دین و اسلام واقعی زده کردن. حالا شما بگید بحث مقدمه ی واجب و تخصصی و… والله یکی از این بحث های تخصصی رو در کلام معصومین ندیدم. خدا رو شکر که از امام معصوم هم راویت روشنی داریم که اگر کلامی از ما دیدید که با نصح صریح قرآن برابر نبود از اون پیروی نکنید. بالله قرآن هم خیلی واضح و روشن تر از اونه که بعضی بیان از قبل تفسیر و تعبیرش نون بخورن. در این مورد متاسفم که میگم کمربند سنی ها خیلی از کمربند فقهای شیعه محکم تر بسته شده. زیر شکم به پایین حکم دادن هم حدی داره

    • سلام علیکم
      ابتدا باید عرض کنم که «فقیهان» دسته‌ای از همان علماء هستند و من این سخن شما را که من فقیهان را قبول دارم ولی عالمان را خیر نمی‌فهمم.
      قرآن دستور داده است که در هر طائفه ای عده‌ای وظیفه دارند که بروند درس بخوانند و در دین فقیه شوند (سوره توبه آیه ۱۲۲) و به همین مناسبت به کسانی که می‌روند و درس دین می خوانند تا بتواند احکام خدا را از متون دینی به دست آورند فقیه می گویند
      نکته دوم اینکه انسان وقتی می‌خواهد درباره عده‌ای نظر بدهد ابتدا مناسب است سخنان خود آنان را بخواند و سپس نظر بدهد. شما فرموده‌اید که پیامبر ص و ائمه ع را قبول دارید اما فقها را خیر. فقها بنای کارشان این است که بر اساس قرآن و احادیث نظر دهند. خود قرآن صریحا در موارد مختلف فرموده است که باید به عالمان (که فقیهان یک دسته از آنان هستند) مراجعه کنید. گاه افراد را مواخذه می کند که وقتی در مساله ای ابهام و مشکلی پیش آمد چرا به کسانی که می توانند مسائل را از دین خدا استنباط کنند مراجعه نکردید (سوره نساء آیه ۸۳)
      سوم اینکه هیچکس از شما انتظار ندارد چشم بسته چیزی را قبول کنید. بلکه سخن این است که مطلب تخصصی را با استدلال تخصصی بپذیرید و اگر در عرصه ای تخصص ندارید موجه نیست که با نظر شخصی غیرتخصصی نظر متخصص را رد کنید. مثلا اگر وقتی بیمار می شوید و به پزشک متخصص مراجعه می کنید و او مثلا به شما بگوید باید فلان دوا را بخورید و مثلا خربزه نباید بخورید شما می توانید وی را متهم کنید که او با داروفروشان دستش در یک کاسه است و با خربزه فروشان دشمن است. در حالی که ممکن است دست بر قضا یک پزشکی هم پیدا شود که با داروسازان دستش در یک کاسه باشد اما می دانیم عموم پزشکان این طور نیستند؛ و اگر شما یک پزشک این طوری را دیدید حق ندارید کل جامعه پزشکی را متهم به این کار کنید. اگر هم متهم کردید و برای مداوای خودتان سراغ پزشکان نرفتید و سراغ افرادی که بدون تخصص نظر می دهند (مثل خیلی از این افرادی که در شبکه های ماهواره ای انواع داروها را تجویز می کنند) کاملا محتمل است بیماریتان بدتر شود.
      نکته چهارم این است که برخی گمان میکنند که اگر چزی حرام شده چون فقط بدی دارد و اگر چیزی حلال شده چون هیچ اشکالی ندارد. و لذا اگر در یک چیز حرام یک فایده ای پیدا کنند یا در یک چیز حلال یک ضررری پیدا کنند سریع حکم خدا را زیر سوال می برند. در حالی در بسیاری از عرصه‌ها که حکمی در دین اسلام آمده است خود خداوند فرموده است که این مساله ابعاد مختلف خوب و بد دارد و چون خداوند که همه چیز را می داند می داند که در مجموع بدیهای آن بیش از خوبیهایش است حکم به حرام بودن داده ویا چون در مجموع خوبیهایش بیش از بدیهایش است حکم به حلال بودن داده است (مشخصا درباره قماربازی و شراب این توضیح داده شده است: سوره بقره آیه ۲۱۹). پس صرف اینکه شما یک نکته مثبت یا منفی در چیزی پیدا کنید دلیل نمی شود حکمی که در دین خدا درباره آن آمده است خلاف عقل باشد. اگر آیه ۲۱۹ سوره بقره را بخوانید معلوم می شود که خداوند براحتی می پذیرد که شرابخواری و قماربازی منافعی هم دارد اما می فرماید ضرر اینها بیش از نفعشان است و لذاست که حرام شده اند.
      با این مقدمه همه اشکالاتی که در ادامه مطرح کرده اید خلاصه پاسخش این است که شما یک نفع یا یک ضرر را دیده اید در حالی که خداوند که حکمی داده است با لحاظ همه منافع و مضرات حکم داده است:
      ۱. بحث کودک همسری دو زاویه دارد. یک زاویه مجاز که اتفاقا اصلا مورد ابتلای جامعه امروز نیست که من در توضیحات بالا می خواستم بگویم اگر فقیهان از جواز آن سخن گفته اند داشته اند یک بحث طلبگی می کردند نه بحثی برای عموم. اما یک زاویه مهمتر دارد که آن مورد ابتلاست و آن این است که دعوا را بر سر سن زیر ۱۸ سالگی می برند. حرف ما این است که وقتی دختر یا پسری به سن بلوغ می رسد تشخیص دارد و اگر دلش خواست و ولی او هم رضایت داد حق دارد ازدواج کند. متاسفانه کسانی که بحث کودک همسری را مطرح می کنند بحثشان درباره ممنوع کردن ازدواج افراد زیر ۱۸ سال است و عجیب ایناست که همینها که افراد زیر ۱۸ سال را کودک می خوانند و دنبال اینند که ازدواج آنها را ممنوع اعلام کنند درباره رابطه دختران و پسران زیر ۱۸ سال مدافع آزادی هستند! یعنی از طرفی معتقدند که قانونا نباید اجازه داد که افراد زیر ‍۱۸ سال ازدواج کنند و از طرف دیگر می گویند باید اینها را در انجام روابط جنسی آزاد گذاشت. آیا واقعا این فریبکاری نیست؟ عرض بنده این است که آن چیزی که فقها بحثش را کرده اند یک بحث طلبگی شبیه بحث مقدمه واجب بوده که صرفا در کتابهای فقهی آمده و امروزه اصلا شاید مصداقی نداشته باشد؛ یعنی امروزه کسی به آن عمل نمیکند. اما کسانی که می خواهند قانون ممنوعیت کودک همسری را مستقر کنند آن بحثهای طلبگی فقها را مطرح می کنند تا به هدف شوم خودشان (ممنوعیت ازدواج زیر ۱۸ سال و جواز آزادی روابط زیر ۱۸ سال)‌برسند.

      اما درباره سایر مواردی که به فقها توهین کرده اید بدون اینکه حکم خدا را درست خوانده باشید:
      ۲. آیه ۲۲۳ سوره بقره که فرموده زنانتان مثل کشتزار هستند ادامه اش نفرموده است که «به زنانتون نزدیک نشید جز از راه درست» بلکه فرموده است «سراغ کشتزارتان بروید هرجوری که خواستید». البته فقها گفته اند از پشت کراهت شدید دارد ولی چون این آیه اجازه داده اگر زن هم راضی باشد ما حق نداریم حکم خدا را حرام کنیم.
      ۳. همان خدایی که در یک آیه ای هشدار داده به اینکه اگر توان عدالت ندارید به یک زن بسنده کنید همان خدا در همین قرآن فرموده است که می توانید تا ۴ زن به همسری بگیرید و اتفاقا در همان آیه هم این را گفته است (سوره نساء آیه ۳) البته فقها هم همین را گفته اند و تصریح کرده اند که اگر کسی از ابتدا قصد داشته باشد عدالت را رعایت نکند از اول هم ازدواجش اشکال خواهد داشت.

      در پایان چون به کلام معصوم اشاره کرده اید از شما می پرسم چقدر کلمات معصومین را خوانده اید که چنین اظهار نظر می کنید. اگر کتابهای دم دستی فقه مثل فروع کافی را دیده باشید بحثهای تخصصی ائمه در آنها بسیار فراوان است. اینکه افرادی که تخصص ندارند بحث تخصصی را نمی فهمند و برایشان سخت است دلیل نمی شود که ائمه و به تبع آنها فقها بحث تخصصی نکنند همان طور که هیچگاه پزشکان متخصص به بهانه ای اینکه ما غیرمتخصصان بحثهای آنها را نمی فهمیم از بحث تخصصی خود صرف نظر نمی کنند.

    • سلام علیکم
      چرا؛ در فرازی که با این جمله شروع می شود «دیدند اگر کارهایی در حد بغل کردن و بوس کردن کودک انجام دهد، قابل پیگیری حقوقی نیست …» پاسخ داده ام

      اما نکته اصلی پاسخم این است که این یک بحث تخصصی بوده نه یک توصیه عمومی. در کتب فقهی از این گونه بحثها زیاد است که فرض‌های مختلفی را در نظر می‌گیرند و برای هر فرضی حکمی را مطرح می‌کنند که بسیاری از این فروض اصلا در زندگی اجتماعی رخ نمی دهد یا اگر رخ دهد بسیار نادرالوقوع است.
      در چنین فضایی برخی می‌آیند این فرضهای خاص را در مجامع عمومی مطرح می‌کنند و اینجاست که شبهه می‌شود و شما می‌گویید «اشکال استمتاع از رضیعه » را پاسخ نداده است. بروید بررسی کنید ببنید وقوع استمتاع از رضیعه در جوامع اسلامی چقدر رواج داشته است؟ اگر موردی پیدا کردید بنده را هم خبر کنید. نمی گویم هیچ نیست اما واضح است که اگر بوده یک وضعیت بسیار بسیار نادر بوده است ولی فقیه از این جهت که فقیه است باید حکم شرعی این مورد نادر را هم بگوید. ولی منعکس کردن این در فضای عمومی برای اینکه اهداف دیگری را تعقیب کنند (که در پاسخ سوال قبلی توضیح دادم) کمال نامردی است که مخاطب باید تفاوت این دو را بفهمد و فریب نخورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*