بسم الله الرحمن الرحیم
آیا ما حق و بلکه وظیفه نداریم اوضاع و احوال امروز خویش را در قرآن جستجو کنیم و آیات قرآن را با توجه به وضعیتی که در آن بسر میبریم بازخوانی کنیم؟ در این یادداشت، که اصل آن در ادامه تأملات قرآنیام بوده است، سوره طارق بر وضعیت کنونی ما تطبیق داده شده؛ که چه پیامهایی برای امروز ما (که فعلا در شرایط شکننده آتشبس با اسرائیل بسر میبریم) می تواند داشته باشد. متن کامل این یادداشت را در ادامه بخوانید
بسم الله الرحمن الرحیم
امام رضا ع از پدرشان روایت کردهاند که شخصی از امام صادق ع پرسید: چرا هرچه میگذرد و درباره قرآن بحث میشود بر تازگی وطراوات بیشتر آن افزوده میشود؟ فرمودند: چون خداوند قرآن را برای یک زمان، و نه زمانهای دیگر، و برای یک مردم، و نه مردمی دیگر نازل نکرده است؛ از این رو در هر زمانی جدید، و نزد هر مردمی تر و تازه است، تا روز قیامت. (لِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يُنْزِلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. عيون أخبار الرضا ع، ج۲، ص۸۷[۱]؛ الأمالي (للطوسي)، ص۵۸۰-۵۸۱).
اگر چنین است؛ آیا ما حق و بلکه وظیفه نداریم اوضاع و احوال امروز خویش را در قرآن جستجو کنیم و آیات قرآن را با توجه به وضعیتی که در آن بسر میبریم بازخوانی کنیم؟ خصوصا اگر توجه کنیم که خداوند خودش فرمود که من در این کتابی که به سوی شما فرستادم حکایت حال خودتان را نوشتم: «لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُون» (انبیاء/۱۰). علامه طباطبایی با اشاره به حدیث امام باقر ع که در مقام توضیح «تأویل داشتن قرآن»، توضیح میدهند که برخی از این تأویلات رخ داده و برخی رخ نداده و همچون جریان خورشید و ماه، اینها هم جریان دارد (تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۱۹۶[۲]؛ تفسير العياشي، ج۱، ص۱۱[۳]) بر این باور است که بسیاری از آنچه به عنوان شأن نزول آیات مطرح ویا تطبیق بر موارد خاص شده، نه تفسیر بلکه از باب جری و تطبیق است؛ یعنی قرآن همواره جاری است و آیاتش بر وضعیتهای مختلف تطبیق میشود (الميزان، ج۱، ص۴۱-۴۲). البته در حدیث امام باقر ع اهل بیت را عالم به این تأویلات معرفی کردهاند؛ اما قطعا منظورشان این نیست که هیچکس راهی به فهم این تطبیقات ندارد و باب تدبر در این موارد مسدود است.
از این رو، این بحث را از بحث قبل (که تأویلات خود اهل بیت ع بود) جدا کردیم و تصریح میکنیم که آنچه در ادامه میآید نه تفسیر آیات، بلکه یک تطبیق ذوقی این آیات بر اوضاع و احوال امروز است؛ میخواهیم ببینیم اگر این آیات را مقابل خود بگذاریم میتوانیم از باب آیه ۱۰ سوره انبیاء، حکایت خودمان را در آن پیدا کنیم یا خیر؟
***
کسانی که بحثهای «يک آیه در روز» را پیگیری میکنند در جریاناند که وقتی جنگ اسرائیل علیه ایران شروع شد مشغول تدبر در آیه «إِنَّهُمْ يَكيدُونَ كَيْداً» (طارق/۱۵) بودیم. همان موقع در یادداشتی یادآوری کردم که اگرچه کید آنان آغاز شده، اما یادمان باشد که آیه بعدیاش این است که «وَ أَكيدُ كَيْداً» (طارق/۱۶)؛ و بحث از آیه «فَمَهِّلِ الْكافِرينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً» (طارق/۱۷) را به پایان نرسانده بودیم که آتشبس اعلام شد؛ که باز هم تقارن جالبی بود.
اکنون میخواهم کل این سوره را از منظر همین واقعهای که رخ داد مرور کنم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
(۱) سوگند به آسمان، که عموم جنگها در زمین رقم میخورد، این بار این جنگ عمدتا در آسمان رقم خورد؛ و سوگند به طارق، که شبانه در میزند و با ضربهای شبانه شروع این جنگ اعلام شد.
(۲) اما کسی چه میداند که این طارق چه بود و چه پیامدهایی برای ما و جهان داشت. چه کسی باور میکرد که این جنگ تحمیلی که در گام اول شبانه بسیاری از نیروهای زبده و مخلص ما را ترور کردند و گام دومش قرار بود وقوع هرج و مرج در کشور باشد، خودش به یک وحدت و انسجام ملی عظیم منجر خواهد شد؟!
(۳) آری، همان ضربه شبانه که در ظاهر علیه شما بود، ستارهای نورافشان شد برای ادامه حیات شما. همه فهمیدند در حین مذاکره هم خدعه میکنند. اما در جای دیگر فرموده بود که نگران این گونه خدعه نباشید: «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنين؛ وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَكيم: و اگر بخواهند به تو خدعه زنند، به يقين خداوند تو را بس است؛ اوست كسى كه تو را به نصرت خود و به وسيله مؤمنان تقويت فرمود؛ و ميان دلهاى آنها الفت افكند، كه اگر همه آنچه را در روى زمين است خرج مىكردى نمىتوانستى ميان دلهايشان الفت افكنى و لكن خداوند ميانشان الفت افكند، كه همانا او شکستناپذیر و داراى حكمت است.» (انفال/۶۲-۶۳). انصافا با مشکلاتی که در کشور بود و اختلافاتی که روز به روز در حال گسترش بود کسی باورش کیشد که چنین الفت و انسجامی در جامعه رقم بخورد؟ آیا اگر تمام داراییهای کشور را هم خرج میکردیم میتوانستیم به چنین انسجامی برسیم؟
اینجاست که آيه بعد معنای جالبی پیدا میکند:
(۴) همانا هیچ کس نیست مگر اینکه بر او حافظی است. آیا فقط فرد اصالت دارد یا جامعه هم اصالت دارد؟ آیا اینکه هرکسی حتما حافظی دارد فقط ناظر به تک تک افراد است یا میتواند ملتها را هم شامل شود؟ آیا حفظ خدا در این عرصه را بالعیان ندیدیم؟ آیا اگر ما بودیم و صرفا محاسبات مادی، با این طارق و ضربه غافلگیرانه و سریع شبانه دشمن، دچار فروپاشیدگی نمیشدیم؟
(۵-۷) پس باید انسان بنگرد که از چه آفریده شده است؟ از آبی جهنده آفریده شد. از بین صُلب و استخوانهای سینه بیرون میآید. سابقه خود را نگاه کنیم. چه بودیم؟ از کجا بودیم؟ چگونه به اینجا رسیدیم؟ آیا واقعا در ضعف کامل نبودیم؟ آیا امور در دست ما بود؟ آیا خودمان فهمیدیم از چه وضعیت صُلب و شکنندهای و از لابهلای چه اوضاع و احوالی به این وضعیت رسیدیم؟ آيا این آیات در چنین فضایی نمیخواهد همان چیزی را بفرماید که در جای دیگر فرمود: «وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَليلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون: و به ياد آوريد هنگامى را كه شما در زمين، گروهى اندك و مستضعف بوديد، که مىترسيديد مردم شما را بربايند. پس [خدا] به شما پناه داد و شما را به يارى خود نيرومند گردانيد و از چيزهاى پاك به شما روزى داد، باشد كه سپاسگزاريد» (انفال/۲۶).
(۸) بدرستی که او بر بازگرداندنش قطعا تواناست. اوضاع دست خداست. معلوم نیست وضع به همین منوال بماند. آیا در مراحل بعد ما جلو میافتیم یا دشمنان؟ اگر ما در مسیر الهی استقامت بورزیم قطعا امدادهای او شامل حال ما میشود و آب گوارایی خواهیم نوشید؛ اما اگر از مسیر الهی منحرف شویم وضعیتمان ممکن است بمراتب از وضعیت قبل بدتر شود: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا؛ لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَدا: و اگر در راه درست، استقامت ورزند، قطعاً آب گوارايى بديشان بنوشانيم؛ تا در اين باره آنان را بيازماييم، و هر كس از ياد پروردگار خود روی گرداند، وى را در قيد عذابى روزافزون درآورد. (جن/۱۶-۱۷).
نباید به امدادی که رخ داد مغرور شویم. متاسفانه شاهدیم به جای شکرِ این انسجام ملی که رخ داد، بناگاه دارد مواجههای با مهاجران افغانستانی در کشور دارد رخ میدهد که اصلا قابل قبول نیست. بله، در میان آنها، که ظاهرا از این ملت نبودند، جاسوسانی پیدا شد، اما مگر در میان کسانی که از همین ملت خودمان هستند جاسوس و وطنفروش نبود؟ آیا اتحاد ملی باید بهانه شود که افراد امت اسلامی را که به ایران پناه آوردهاند این گونه برانیم؟! مبادا مصداق کسانی شدیم که در حالت عادی آدمهای خوبیاند اما قرآن کریم دربارهشان میفرماید: «وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارينَ: هنگامی که خشمگین میشوید جبارانه خشمتان را بروز میدهید» (شعراء/۱۳۰). کسی در لزوم ساماندهی اتباع خارجی مناقشهای ندارد؛ اما ساماندهی تفاوت جدی دارد با برخوردهای غیرانسانیای که گاه رخ میدهد. آیا این رفتارها تدبیر مسئولان نظام اسلامی است یا ادامه فعالیتهای نفوذیهای دشمن که در ارکان نظام رسوخ کردهاند؟!
آیا احتمال حمله دوباره دشمن را نمیدهیم؟! خداوند در جای دیگر فرمود: به خاطر ایمانتان یکبار فرشتگانی را به یاری شما فرستادیم، و اگر دوباره حمله خروشانی علیه شما انجام دهند، در صورتی که صبر و تقوا داشته باشید دوباره این کار را میکنیم: «إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلين؛ بَلى إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمين: هنگامی كه به مؤمنان مىگفتى: «آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشته فرودآمده، يارى كند؟» آرى، اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد، و با جوش و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.» (آل عمران/۱۲۴-۱۲۵). الحمدلله ملت ما نشان داد که اهل صبر است؛ اما آیا این رفتارها با تقوا سازگار است؟ آیا فراموش کردهایم که خداوند میتواند اوضاع را دوباره برگرداند؟
(۹) روزی که از پرده برون افتد راز، و هم خائنان و نفوذیهای شناسایی شوند و هم تمام کسانی که با انواع بیتقواییها زمینه زمین خوردن ما را فراهم میکنند؛
(۱۰) آنگاه دیگر هیچ قوّتی و هیچ یاوری نخواهد بود؛ نه برای آنان؛ و نه برای ما، اگر که تقوا را زیر پا گذاشته باشیم.
(۱۱) و سوگند به آسمانِ دارای رجوع؛ که همچنان این آسمان آماده تهاجمی دوباره است؛
(۱۲)و سوگند به زمینِ دارای شکاف؛ که آن شکافی که قبلا در جامعه بود و به یمن عنایات الهی و با همین کید دشمن، به یک انسجام ملی تبدیل شد؛
(۱۳-۱۴) که همانا، این وعدههایی که خداوند میدهد سخنی قاطع و فیصلهبخش است؛ و شوخی (بیهوده) نیست. اینها را سرسری نگیرید. حواستان باشد که دشمن از شما دست برنداشته است:
(۱۵) بهیقین آنان چارهها اندیشند، چه چارهاندیشیدنی؛ کید و مکر آنان تمامی ندارد به قول امیرالمومنین ع: «وَ إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ وَ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ: همانا برادر جنگ چشمانش تا صبح باز است، و کسی که بخوابد، در قبال او نخوابند» (نهجالبلاغه، نامه ۶۲).
(۱۶) و من هم چارهای کنم، چه چارهکردنی! البته تمام مکرهای دشمنان درون پازل الهی است: مکرِ بد حتما فقط به صاحبش برمیگردد: «وَ لا يَحيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِه» (فاطر/۴۳)؛ و خداوند کید کافران را به بیراهه میکشاند: «وَ ما كَيْدُ الْكافِرينَ إِلاَّ في ضَلالٍ» (غافر/۲۵)؛ «أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ في تَضْليلٍ» (فیل/۲)؛ و همه مکرها از آن خدا و نزد خداوند است: «وَ قَدْ مَكَرَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَميعاً يَعْلَمُ ما تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ» (رعد/۴۲)؛ «وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ» (ابراهیم/۴۶). حواسمان باشد، حتی مکر ما هم درون پازل اوست.
(۱۷) پس آن کافران را مهلت ده، تا کمی مهلتشان دِهَم. آتشبسی برقرار شد؛ ولی این همیشگی نیست. اگر در این فاصله خودتان را دوباره آماده کردید و به آیه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» (انفال/۶۰) عمل نمودید، حریف دشمن میشوید وگرنه، نه. این آمادگی فقط تهیه تجهیزات نظامی و «رباط الخیل» نیست؛ بلکه آنچه قوت واقعی بر قوت شما میافزاید استغفار و توبه به درگاه الهی است: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ، يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً، وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُم در پیشگاه پروردگارتان استغفار کنید، سپس به درگاه او توبه كنيد؛ از آسمان بر شما پیاپی [امدادها] فرستد و قوتی بر قوت شما بيفزايد» (هود/۵۲). نباید به لشکریان ظاهری بسنده کنید؛ باید جنود الهی را وارد صحنه کنید؛ همان جنودی که غیر از خدا کسی از آنها خبر ندارد : «ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ» (مدثر/۳۱)؛ چرا که اساسا هرکسی در آسمانها و زمین بتواند کاری را پیش ببرد، لشکر خداست: «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (فتح/ ۴ و ۷). خداوند در جنگها جنود نادیدنیاش را برای یاری مومنان میفرستد: «ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها: پس خداوند آرامشش را بر پیامبرش و بر مومنان نازل کرد و لشکریانی فروفرستاد که نمیدیدید» (توبه/۲۶) و بخشی از این جنود نادیدنی فرشتگان الهیاند که در بالا اشاره شد.
ما باید در این مسیر استقامت بورزیم، اما نه آن گونه که خودمان دلمان میخواهد و نمونه ناراحتکنندهای از آن را در جریان اخراج اینچنینی مهاجران افغانستانی شاهد بودیم؛ بلکه استقامت ورزیدن ما باید بر مدار تقوا باشد؛ یعنی آن گونه که خداوند دستور داده است، نه همراه با طغیان و نه بر اساس آنچه که دلخواههای افراد پیشنهاد میکند: «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ: پس استقامت بورز آن گونه که به تو دستور داده شده؛ و هر كه با تو توبه كرده [نيز چنين كند]، و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مىدهيد بيناست» (هود/ ۱۱۲)؛ «فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنا وَ إِلَيْهِ الْمَصير: بنا بر اين به دعوت پرداز، و استقامت بورز آن گونه که به تو دستور داده شده؛ و دلخواههای آنان را پيروى مكن و بگو: به هر كتابى كه خدا نازل كرده است ايمان آوردم و مأمور شدم كه ميان شما عدالت برقرار كنم، خدا پروردگار ما و پروردگار شماست اعمال ما از آنِ ما و اعمال شما از آنِ شماست ديگر محاجّه و استدلالی ميان ما و شما نمانده است؛ خدا ميان ما را جمع مىكند، و فرجام به سوى اوست.» (شوری/۱۵).
[۱] . حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو عَلِيٍّ الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْبَيْهَقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ أَبِي ذَكْوَانَ قَالَ سَمِعْتُ إِبْرَاهِيمَ بْنَ الْعَبَّاسِ يُحَدِّثُ عَنِ الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع إِنَّ رَجُلًا سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع مَا بَالُ الْقُرْآنِ لَا يَزْدَادُ عِنْدَ النَّشْرِ وَ الدِّرَاسَةِ إِلَّا غَضَاضَةً فَقَالَ لِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يُنْزِلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
[۲] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ كَمَا جَاءَ تَأْوِيلُ شَيْءٍ مِنْهُ يَكُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ كَمَا يَكُونُ عَلَى الْأَحْيَاءِ قَالَ اللَّهُ «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» نَحْنُ نَعْلَمُهُ.
[۳] . عن الفضيل بن يسار قال سألت أبا جعفر ع عن هذه الرواية «ما في القرآن آية إلا و لها ظهر و بطن، و ما فيه حرف إلا و له حد و لكل حد مطلع». ما يعني بقوله لها ظهر و بطن؟ قال: ظهره و بطنه تأويله، منه ما مضى و منه ما لم يكن بعد، يجري كما يجري الشمس و القمر، كلما جاء منه شيء وقع قال الله تعالى «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» [نحن نعلمه]
بازدیدها: ۷۳