اردیبهشت ۲۶۱۳۹۱
 

از القاب معروف حضرت زهرا سلام الله علیها «صدیقه کبری» است. صدیق به کسی می گویند که نه تنها در اوج راستگویی است بلکه تمامی صفات و رفتارش هم دلالت بر درست‌کرداری وی دارد. «کبری» نیز اسم تفضیل و به معنای «بزرگترین» است. پس صدیقه کبری یعنی زنی که سراسر وجودش در بالاترین حد ممکن، دلالت بر راستی و درستی دارد.

یکی از اوصاف مهم ایشان «ممتحنه» است. در روایات نقل شده از معصومین درباره زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها آمده است: «یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً؛ وسائل‏الشیعة، ج۱۴، ص۳۶۸» ممتحنه به کسی گویند که وجودش با مورد امتحان واقع شدن گره خورده، و معنای این عبارت این است که «ای ممتحنه‌ای که آفریدگارت قبل از اینکه تو را در این دنیا وارد کند مورد امتحانت قرار داد پس تو را در برابر این امتحان صابر یافت.»

این امتحان چیست که با سراسر وجود صدیقه کبری گره خورده است؟ اگر تعبیر امتحان در قرآن و روایات را بررسی کنیم به نکات جالبی دست خواهیم یافت. ادامه مطلب »

قدرت و نقد آن (قسمت چهارم)

 پنجره  دیدگاه‌ها خاموش
اردیبهشت ۲۶۱۳۹۱
 

در جستجوی حقیقت

در شماره‌های قبل چند مطلب توضیح داده شد:

نخست اینکه قدرت از منظر دینی لزوما به فساد منجر نمی شود، بلکه حتی در یک حکومت دینی اصیل (که نمونه بارز آن حکومت حضرت امیر است) قدرت نه‌تنها عامل فساد نیست، بلکه مقدس است؛ و عدم درک این حقیقت، مظلومیتی را بر صاحب آن قدرت تحمیل خواهد کرد که موجب وقوع واقعیتی به نام «مقتدر مظلوم» می‌شود.

دوم اینکه قداست لزوما به معنای نقدناپذیری نیست؛ و هر امر مقدسی تقدسش را مدیون آن است که در مسیر الهی واقع شده؛ و لذا حفظ قداست‌ها، با هوشیاری و هشدار دادن نسبت به خطاها منافاتی ندارد.

سوم اینکه در ادبیات دینی ضابطه‌هایی برای تفکیک نقد سازنده و نقد مخرب وجود دارد. نقد سازنده، از مقوله «نصح» و خیرخواهی است؛ اما نقد مخرب از مقوله «همز» و عیب‌جویی است و با تحلیل این دو می‌توان معیاری برای تفاوت نهادن بین اعتدال با افراط و تفریط در نقد حکومت به دست آورد.

با این مقدمات، اکنون می‌توان وارد بحث اصلی شد؛ یعنی: نقد قدرت در جامعه و حکومت دینی چگونه باید باشد؟ ادامه مطلب »

قدرت و نقد آن (قسمت سوم)

 پنجره  دیدگاه‌ها خاموش
اردیبهشت ۲۵۱۳۹۱
 

نصیحت یا عیب‌جویی

در شماره‌های قبل دو مطلب توضیح داده شد:

نخست اینکه قدرت از منظر دینی لزوما به فساد منجر نمی شود، بلکه حتی در یک حکومت دینی اصیل (که نمونه بارز آن حکومت حضرت امیر است) قدرت نه‌تنها عامل فساد نیست، بلکه مقدس است؛ و عدم درک این حقیقت، مظلومیتی را بر صاحب آن قدرت تحمیل خواهد کرد که موجب وقوع واقعیتی به نام «مقتدر مظلوم» می‌شود؛ واقعیتی که به نظر می‌رسد در هر حکومت دینی اصیلی تا پیش از استقرار کامل حکومت جهانی مهدی موعود، عجل الله تعالی فرجه الشریف، رخ خواهد داد.

دوم اینکه قداست لزوما به معنای نقدناپذیری نیست؛ بلکه مقدس شمردن، همان حفظ حرمت‌های الهی است و هر امر مقدسی تقدسش را مدیون آن است که در مسیر الهی واقع شده. ضابطه اصلی قداست، قرار داشتن در مسیر الهی است؛ و لذا حفظ قداست‌ها، با هوشیاری و هشدار دادن نسبت به خطاها منافاتی ندارد.

در این قسمت به ماهیت نقد سازنده و مخرب در ادبیات دینی اشاره می‌شود تا معیار دینی‌ای به دست آید، که با آن بتوان بین اعتدال در نقد حکومت با افراط و تفریط در نقدها تفاوت نهاد. ادامه مطلب »

قدرت و نقد آن (قسمت دوم)

 پنجره  دیدگاه‌ها خاموش
اردیبهشت ۲۳۱۳۹۱
 

قداست رهبران دینی و امکان نقد ایشان

چنانکه در قسمت قبل اشاره شد، غلبه فرهنگ غربی گاه مانع می‌شود فهم درستی از مسائل واقع شود. مخاطب پیش از هر سخنی، ناخودآگاه حکم خود را صادر می‌کند. موضوعی که قرار است به آن وارد شوم بحث نقد حاکمیت است، اما از آنجا که این مسأله غالباً‌ در ادبیات غربی موردبحث قرارگرفته خود را ناچارمی‌بینم که ابتدا مقداری ادبیات دینی بحث را مهیاسازم. ادامه مطلب »

قدرت و نقد آن (قسمت اول)

 پنجره  دیدگاه‌ها خاموش
اردیبهشت ۲۱۱۳۹۱
 

غلبه فرهنگ غربی بر اندیشه های ما موجب گردیده تا کم کم باور کرده باشیم که «قدرت فساد می‌آورد» و نوع نگاه دنیا گرانه غربی بر عبارت «مقتدر مظلوم» اعتراض خواهد کرد: مگر کسی که مقتدرانه و در راس قدرت است مظلوم می‌شود؟ اما تا افرادرا اندکی به فرهنگ عمیق اسلامی ارجاع می‌دهیم و یادی از امیرالمؤمنین می‌کنیم، اندیشه ها دچار حیرت می‌شود. وجود علی بهترین دلیل است بر اینکه ممکن است مقتدری در اوج قدرت خود مظلوم باشد، اما چگونه؟ ادامه مطلب »

 

کتاب ماه: موضوع مورد بحث، «حوزه‌های علمیه و علوم اجتماعی بومی/دینی» است. بحث را با نوعی بررسی تغییر و تحولات علوم اجتماعی دینی/بومی در حوزه‌های علمیه آغاز می‌کنیم تا بعد از آن، به مسائل معرفت‌شناختی آن بپردازیم. به عنوان اولین پرسش، به نظر شما آیا علوم اجتماعی دینی/بومی بعد از انقلاب اسلامی تبدیل به یک مسئله شده است یا قبل از آن نیز چنین مسئله‌ای مطرح بوده است؟ اگر انقلاب اسلامی سبب طرح جدی این مسئله گردیده است، دلیل آن چیست؟ ادامه مطلب »

 

هنگامی که این تعبیر در ابتدا مطرح شد، شاید تعبیر «پیوند حوزه و دانشگاه» برای مقصود مورد نظر بهتر بود، زیرا در مفهوم «وحدت» این نکته نهفته که فقط یک امر موجود باشد، در حالی که منظور گویندگان این نبود، بلکه بحث بر سر این بود که هم نهاد حوزه باقی باشد و هم نهاد دانشگاه؛ اما چنین فاصله و جدایی بین آنها نباشد. جامعه و خصوصاً جامعه دینی، نیازهای علمی متنوعی دارد و هر از یک از این دو نهاد به پاره‌ای از این نیازها اهتمام داشته است. عمده دغدغه‌های حوزه در زمینة رفع نیازهای حیات معنوی انسانهاست و عمده دغدغه‌های نظام دانشگاهی در زمینه رفع نیازهای حیات مادی جامعه و معیشت دنیوی انسانها و با توجه به پیوند دقیقی که بین نیازهای مادی و معنوی انسانها وجود دارد، پیوند این دو نهاد امری اجتناب‌ناپذیر است. خصوصاً اگر بحث را در جامعه اسلامی در نظر بگیریم؛ زیرا در تفکر اصیل اسلامی، دیدگاه‌های سکولاریستی و تمایز نهادن بین دین و دنیا جایگاهی ندارد. اسلام آخرت انسان و حیات معنوی وی را در دل مزرعه دنیا جستجو می‌کند و رسیدن به حیات طیبه کاری است که باید در همین دنیا پی‌ریزی شود و لذا جدایی این دو نهاد و به بیان دیگر جدایی شیوه‌های رسیدن به سعادت در حیات دنیوی و اخروی، جدایی غیرقابل توجیهی است. ادامه مطلب »

 

-     به نظر شما در حوزه زنان و خانواده جامعه ما نیازی به احیا نگاه شهید مطهری دارد؟ اگر جواب شما مثبت استٰ ویژگیهای نگاه ایشان چیست که عدم وجود این نگاه باعث ایجاد یک سری خلا هایی در این حوزه شده است؟

شهید مطهری چند ویژگی دارد که کمتر کسی از مجموع آنها برخوردار است و هنوز هم بنده کسی را نمی­شناسم که تا این حد دارای این ویژگی ها باشد . اول ایشان به مبانی اسلامی بسیار مسلط بودند دوم به نگاه های غربی بسیار مسلط بودند و عمیقا فهمیده بودند که این نگاه های غربی به دنبال چه هستند. سومین ویژگی ایشان خلاقیت قویشان است که می توانستند میان مبانی اسلامی و نگاه جدید پل بزنند. ایشان این قابلیت مهم را داشتند که می توانستند میدان بازی را تغییر دهند؛ مثلا در باب منشا دین کتابهای زیادی نوشته شده است هم غربی ها هم به اندیشمندان مسلمان در این زمینه کار کرده اند. اما شهید مطهری در کتاب ادامه مطلب »

 

چکیده

در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسین سوزنچی استادیار دانشگاه امام صادق (ع)  درباره چیستی علم بر این نکات تاکید شد:

ایشان قید اسلامی برای علوم را قید عارضی دانستند، نه قید ماهوی؛ زیرا خاصیت علم در مقام ثبوت، کشف از واقع است و در این معنا هر موضوعی می‌تواند متعلَق علم واقع شود ولی به سبب نسبتی که علوم با اسلام برقرار می‌کنند، می‌توان به آن اسلامی گفت و این بدان معنا نیست که این علوم مختص به اسلام و مسلمانان است. ادامه مطلب »

 

به گزارش خبرنگار کانون اندیشه جوان عصر دیروز همانطور که وعده داده شده بود سلسله نشست های درباره علم در کانون اندیشه جوان آغاز شد.

در اولین نشست حجت الاسلام و المسلمین “دکتر حسین سوزنچی”با عنوان چیستی علم به ایراد سخن پرداخت .وی در ابتدای سخن ضمن تعیین چهارچوب های سخن خود گفت: ما امروز در مقابل فرهنگ غالب غرب قرار گرفته ایم که باعث می شود برخی مباحث برای ما نامأنوس باشد. وی با بیان اینکه باید بین دو مقام در صحبت از علم تفکیک قائل شد گفت: در صحبت از تک گزاره ای بودن علم بحث معرفت شناسی و در رویکرد نظام معرفتی عنوان فلسفه علم مطرح می شود. من بین دو رویکرد منطقی – فلسفی و تاریخی – جامعه شناسی تفکیک قائل می شوم . همچنین قصد دارم درباره سه محور هویت، قوام و حقیقت علم سخن بگویم . همچنین اینکه امور دیگر آیا در علم تأثیر دارند و دیگر اینکه جایگاه ارزش ها و باید و نباید در مقابل علم چیست؟ آیا باید و نباید مقدم برعلم اند ؟ وی سپس چنین ادامه داد: در باب بحث تاریخی درباره علم در مغرب زمین به طور خلاصه پس از قرون وسطی دوران جدیدی حاصل آمد که فلسفه سردمدارش بود. فلسفه علم را هدایت کرد. در صورتی که در جوامع اسلامی فلسفه و فیلسوفان چنین جایگاهی نداشته و نظارت آنان محور مسائل جامعه نبود. از این رو در تحلیل جریان فلسفه غرب ناچار به تحلیل کلیت غرب هستیم. ادامه مطلب »

© 2012 حسین سوزنچی Suffusion theme by Sayontan Sinha